کانال کتاب و کتابخوانی
409 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
Lalaei [Nex1Music.IR]
Ali Zand Vakili
Ali Zand Vakili - Lalaei.mp3

گر بود یا
نبود
گر هست یا نیست
ّ
باید زندگی کرد !

گاهی به رویا ها
گاهی به خیال ها ..

به خیالٍ آمدن ت
به خیال بودن ت
به خیال همنشینی ت
به خیال نگاه ت
به خیال نوازش ت

آری
زندگی نبود
جز انتظار در خیال ها !

#ع_دباغ
یخ بسته دگر این دلِ چون رودْ خروشان
پیوسته‌ام امروز به دریایِ خموشان

بیچارگی و دربدری، زاری و دوری
این است سزایِ همه‌ی خانه به دوشان

فریاد چه بیهوده و بی معنی و سخت است
در حلقه‌ی بی‌ حوصله‌ی پنبه به گوشان

از گرد و غبارِ سرِ هر کوچه و برزن
خوردند بسی زخمِ زبان دستفروشان

بیچاره دلِ گمشدگانی که زمانه
گریاند و سپس زُل زد و خندید به روشان

#احد_ارسالی
" اللهم اجعل نفسی اول كريمة تنتزعها من كرائمی"

"خدایا کاری کن که از چیزهای ارزشمند زندگی، جانم اولین چیزی باشد که از من می گیری"

یعنی نکند قبل از اینکه جانم را بگیری، شرفم، انسانيتم، عدالتم، و....
گرفته شده باشد و تبدیل به تفاله ای شده باشم که تو جانم را می گیری.
و این همان جمله معروف است که می گوید:  ما آمده ایم تا زندگی کنیم و قیمت و ارزش پیدا کنیم؛ نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم.

"نهج البلاغه خطبه  215"
دیوار نوشته : در مدرسه ای در ونکوور، کانادا
خانوم بودن» خوب است
اما گاهی «دخترک» درونت را زنده کن
گاهی اوقات بلند بلند بخند
اصلا دوچرخه سواری کن
چه عیبی دارد اگر دلت خواست
لی لی بازی کنی، آواز بخوانی
عروسکت را بغل کن موهایش را بباف
اینقدر ما را در بند و زنجیر سن و سالمان نکنید
هر گاه دلمان صورتی خواست
چه عیبی دارد در هر سنی صورتی بپوشیم؟

مردم عزیز من،
میشود لطفا کمی کمتر قضاوت کنید؟
این دلخوشی ها خیلی ساده اند
با قضاوتهایمان،
ساده ترین دلخوشی ها را از هم دریغ نکنیم
ما فقط گاهی دلمان برای
آن دخترک درونمان تنگ میشود
وگرنه سبک سر نیستیم
بگذارید به وقتش پیر شویم
ما هنوز خیلی جوانیم
هنوز برای این همه «خانوم» بودن زود است
بگذارید لااقل گاهی «دخترک» پر شور باشیم
سیاره ما دیگر نیازی به آدمهای موفق ندارد، این سیاره به شدت نیازمند افراد ”صلح جو، درمانگر، ناجی، قصه گو و عاشق“ است.

#دالای_لاما
اگه تو زندگی یکی از سیم های سازت پاره شد

آهنگ زندگیتو جوری ادامه بده

که هیچ کس نفهمه به تو چی گذشت

حتی اونی که سیمو پاره کرد...
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
روزی معلم کلاس پنجم به دانش آموزانش گفت: “من همه شما را دوست دارم” ولی او در واقع این احساس را نسبت به یکی از دانش آموزان که تیدی نام داشت، نداشت.
لباس های این دانش آموز همواره کثیف بودند، وضعیت درسی او ضعیف بود و گوشه گیر بود.
این قضاوت او بر اساس عملکرد تیدی در طول سال تحصیلی بود.با بقیه بچه ها بازی نمی کرد و لباسهایش چرکین بودند. تیدی بقدری افسرده و درس نخوان بود که معلمش از تصحیح اوراق امتحانی اش و گذاشتن علامت در برگه اش با خودکار قرمز و یادداشت عبارت ” نیاز به تلاش بیش تر دارد” احساس لذت می کرد.
روزی مدیر آموزشگاه از این معلم درخواست کرد که پرونده تیدی را بررسی کند. معلم کلاس اول درباره اونوشته بود” تیدی کودک باهوشی است که تکالیفش را با دقت و بطور منظمی انجام میدهد”.
معلم کلاس دوم نوشته بود” تیدی دانش آموز دوست داشتنی در بین همکلاسی های خودش است ولی به علت بیماری سرطان مادرش خیلی ناراحت است”.
اما معلم کلاس سوم نوشته بود” مرگ مادر تیدی تاثیر زیادی بر او داشت. او تمام سعی خود را کرد ولی پدرش توجهی به او نکرد و اگر در این راستا کاری انجام ندهیم به زودی شرایط زندگی در منزل، بر او تاثیر منفی میگذارد”.
در حالی که معلم کلاس چهارم نوشته بود” تیدی دانش آموزی گوشه گیرست که علاقه به درس خواندن ندارد و در کلاس دوستی ندارد و موقع تدریس می خوابد”.

اینجا بود که معلمش، خانم تامسون به مشکل دانش آموز پی برد و شرمنده شد. این احساس شرمندگی موقعی بیش تر شد که دانش آموزان برای جشن تولد معلمشان هرکدام هدیه ای با ارزش در بسته بندی بسیار زیبا تقدیم معلمشان کردند و هدیه تیدی در یک پلاستیک مچاله شده بود.
خانم تامسون با ناراحتی هدیه تیدی را باز کرد. در این موقع صدای خنده تمسخر آمیز شاگردان کلاس را فرا گرفت. هدیه او گردنبندی بود که جای خالی چند نگین افتاده آن به چشم می خورد و شیشه عطری که سه ربع آن خالی بود. اما هنگامی که خانم تامسون آن گردنبند را به گردن آویخت و مقداری از آن عطر را به لباس خود زد و با گرمی و محبت از تیدی تشکر کرد. صدای خنده دانش آموزان قطع شد.
در آن روز تیدی بعد از مدرسه به خانه نرفت و منتظر معلمش ماند و با دیدنش به او گفت: ” امروز شما بوی مادرم را میدهی”. در این هنگام اشک خانم تامسون از دیدگانش جاری شد زیرا تیدی شیشه عطری را به او هدیه داده بود که مادرش استفاده می کرد و بوی مادرش را در معلمش استشمام می کرد.
از آن روز به بعد خانم تامسون توجه خاص و ویژه ای به تیدی میکرد و کم کم استعداد و نبوغ آن پسرک یتیم دوباره شکوفا شد و در پایان سال تحصیلی شاگرد ممتاز کلاسش شد.
پس از آن تامسون دست نوشته ای را مقابل درب منزلش پیدا کرد که در آن نوشته شده بود” شما بهترین معلمی هستی که من تا الان داشته ام”.
خانم معلم در جواب او نوشت که تو خوب بودن را به من آموختی.
بعد از چند سال خانم تامسون از دریافت دعوت نامه ای که از او برای حضور در جشن فارغ التحصیلی دانشجویان رشته پزشکی دعوت کرده بودند و در پایان آن با عنوان ” پسرت تیدی” امضاء شده بود، شگفت زده شد!
او در آن جشن در حالیکه آن گردنبند را به گردن داشت حاضر شد

آیا میدانید تیدی که بود؟!

تیدی استوارد یکی از مشهورترین پزشکان جهان و مالک مرکز استوارد برای درمان کودکان مبتلا به سرطان است.
آخرين انار دنیا، بختیار علی
Forwarded from ali
احساس مى كنم همه فيلمهاى من يك تم واحد دارند. فيلمهاى من همگى به دنبال جواب اين سؤالند كه؛ چرا انسان ها قادر نيستند با هم خوشحال تر باشند؟




آكيرا كوروساوا
Khatoon
Ragheb @RozMusic.com
12 Ragheb - Khatoon.mp3

گفتند با زبان می شود
حرفها را گفت، راستها و دروغها را زد،
دلی را بدست اورد یا شکست،

ولی زیباترین حرفها و احساسها
با دهان بسته،
لبی خندان،
چشمی مهربان و
دلی عاشق

نوشته، گفته و شنیده می شوند،

#ع_دباغ
بهترین آدمهای زندگی،
همان هایی هستند که وقتی کنارشان می نشینی چایی ات سرد می شود و دلت گرم!
یک قلبِ پاک،
از تمام معابد و
مساجد زیبای جهان
زیباتر است...

#ولتر
همچنان که ما دانش
بیشتری کسب می کنیم ،
چیزها قابل درک تر نمی شود،
بل اسرار آمیز تر می شود . . .!

#آلبرت‌شوایتزر
چین و چروک صورت یعنی شما خندیده اید،

موی خاکستری یعنی...
شما از دیگران مراقبت کرده اید،

و زخم ها یعنی شما زندگی کرده اید...
تکه کتاب

#لئو بوسکالیا

یك شركت بزرگ قصد استخدام تنها یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار كرد كه تنها یک پرسش داشت. پرسش این بود:

شما در یک شب طوفانی سرد در حال رانندگی از خیابانی هستید. از جلوی یک ایستگاه اتوبوس در حال عبوركردن هستید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند.
 
یک پیرزن كه در حال مرگ است.
یک پزشک كه قبلا جان شما را نجات داده است.
یك (خانم یا آقا) كه در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید.

شما می‌توانید تنها یكی از این سه نفر را برای سوارکردن برگزینید. كدام‌یک را انتخاب خواهید كرد؟
دلیل خود را به‌طور كامل شرح دهید.

پیش از اینكه ادامه حكایت را بخوانید شما نیز كمی فكر كنید...!

قاعدتا این آزمون نمی‌تواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خاص خودش را دارد.

پیرزن در حال مرگ است، شما باید ابتدا او را نجات دهید. هر چند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد.

شما باید پزشك را سوار كنید. زیرا قبلا او جان شما را نجات داده و این فرصتی است كه می‌توانید جبران كنید. اما شاید هم بتوانید بعدا جبران كنید.

شما باید شخص مورد علاقه تان را سوار كنید زیرا اگر این فرصت را از دست دهید ممكن است هرگز قادر نباشید مثل او را پیدا كنید... 

از ۲۰۰ نفری كه در این آزمون شركت كردند، تنها شخصی كه استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد. او نوشته بود: سویچ ماشین را به پزشک می‌دهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم متحمل طوفان شده و منتظر اتوبوس می مانیم.

پاسخی زیبا و سرشار از متانتی كه ارائه شد گویای بهترین پاسخ است و مسلما همه می‌دانند كه پاسخ فوق بهترین پاسخ است، اما هیچ‌كس در ابتدا به این پاسخ فكر نمی‌کند. چرا...؟

زیرا ما هرگز نمی‌خواهیم داشته‌ها و مزیت‌های خود را (ماشین) (قدرت) (موقعیت) از دست بدهیم. اگر قادر باشیم خودخواهی‌ها، محدودیت‌ها و مزیت‌های خود را از خود دور كرده یا ببخشیم، گاهی اوقات می‌توانیم چیزهای بهتری بدست بیاوریم...
1
جرٱت کن که آزاد باشی و به آزادی و تفاوت‌ها و اختلاف‌های خود با دیگران توجه کن، زیرا شرف و حیثیت انسان در آزادی و استقلال اوست...

#کارل_پوپر
تصویری که می‌بینید تصویر زنی‌ست که غرور جنگ را به بازی گرفته

زنی که بعد از حمله‌ی هوایی، روی آوارها نشسته و با خیالی آسوده، چای می‌نوشد.

باید از او استقامت و امید را یاد گرفت، باید آموخت که هرچقدر هم که ویران کردند، باید با آرامش، از لابلای رنج‌ها عبور کرد.

باید اهمیت نداد و کمی قوی‌تر بود و جهان را به سُخره گرفت.
باید در نهایت ویرانی، پشت به دنیا کرد، روی آوار آرزوها نشست، یک فنجان چای نوشید و اجازه داد دنیا خودش را لای سیاست و دروغ و جنگ و بی انصافی خفه کند.

که نهایت لطف ما به خودمان همین است؛ که میان اینهمه خشم و هیاهو، گوشه‌ای بنشینیم و خودمان را آرام کنیم.
درست مثل زنی که از آوارهای جنگی برای خودش سکو ساخته، روی آن در کمال آرامش نشسته و چای می‌نوشد.


#نرگس_صرافیان_طوفان
اگر بخواهی نعمتی در تو زیاد شود،
باید آنرا ستایش کنی.
حتی وقتی گیاهی راستایش کنی،
بهتر رشد میکند
تقدیر کنید،
ستایش کنید، تأیید کنید
تا نعمتهای خدا بسوی شما سرازیر شود

الهی قمشه‌‌ای