کانال کتاب و کتابخوانی
408 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
[songlove.ir]
Garsha Rezaei
2.mp3

" با تو "

وقتی تو هستی

احساس ها زیباست
تصویر ها زیباست
صدا ها زیباست
طعم ها زیباست
عطرها زیباست
شوق ها زیباست
روزها زیباست
شب ها زیباست

میدونی

ای زیبای من !
با تو همه چیز زیباست

بمان

نرو

زیبا بمان !

با تو زندگی
با تو
دنیا زیباست !

اگر هم روزی رفتی
زیبا برو
زیبایی ها رو برایم
بگذار و برو
من رو با غم های زیبایم
من رو با تمام خاطره های زیبایت
تنها بگذار و برو !!

تقدیم به زیبایان و زیبا دوستان دنیا ، آنان که می مانند و زیبایی هدیه می دهند و آنان که می روند و ردً پایی زیبا به جا می گذارند !

#ع_دباغ
Useful and effective knowledge,
is the art of solving problems

Nützliches Wissen ist die Kunst, Probleme zu lösen

دانش مفید و موثر ،
هنر حل مسایل و مشکلات است
نامه ی عاشقانه ثریا به استاد شهریار
بسیار زیبا و پر احساس وجواب شیرین شهریار

روزی استاد شهریار نامه ای دریافت می کند که روی پاکت یا داخل آن نشانی از فرستنده اش نبود…

“شهریار
عکست را در مجله ای دیدم خیلی شکسته شده ای، سخت متاثر شدم. گفتم: خدای من این چهره ی دلداه ی من است؟ این همان شهریار است؟ این قیافه ی نجیب و دوست داشتنی دانشجوی چهل سال پیش مدرسه دار الفنون است؟ نه من خواب می بینم. سخت اشک ریختم

و روز بعد استاد پاسخ نامه دوست جوانيش را که پري خطاب مي کرد چنين سرود:

“پير اگر باشم چه غم، عشقم جوان است اي پري/
وين جواني هم هنوزش عنفوان است اي پري/
هر چه عاشق پير تر عشقش جوانتر اي عجب/
دل دهد تاوان اگر تن ناتوان است اي پري/
پيل ماه و سال را پهلو نمي کردم تهي/
با غمت پهلو زدم، غم پهلوان است اي پري/
هر کتاب تازه اي کز ناز داري خود بخوان/
من حريفي کهنه ام درسم روان است اي پري/
ياد ايامي که دل ها بود لبريز اميد/
آن اوان هم عمر بود اين هم اوان است اي پري/
روح سهراب جوان از آسمان ها هم گذشت/
نوشدارويش، هنوز از پي دوان است اي پري

شهریار
‏شاید
تو از شدتِ جستجو
چیزی نمی‌یابی!

#هرمان_هسه
📓 سیذارتا
شعر يک کودک سياه پوست:

When I born, I black When I grow up, I black When I born, I black When I grow up, I black When I go in Sun, I black When I scared, I black When I sick, I black And when I die, I still black And you white fellow When you born, you pink When you grow up, you white When you go in sun, you red When you cold, you blue When you scared, you yellow When you sick, you green And when you die, you grey And you calling me colored

وقتی به دنيا ميام، سياهم
وقتی بزرگ ميشم، سياهم
وقتی ميرم زير آفتاب، سياهم
وقتی می ترسم، سياهم
وقتی مريض ميشم، سياهم
وقتی می ميرم، هنوزم سياهم


و تو، آدم سفيد:
وقتی به دنيا ميای، صورتی ای
وقتی بزرگ می شی، سفيدی
وقتی میری زير آفتاب، قرمزی
وقتی سردت می شه، آبی ای
وقتی می ترسی، زردی
وقتی مريض می شی، سبزی
و وقتی می ميری، خاکستری ای

و تو به من میگی رنگين پوست...

برای این شعر در سازمان ملل
پنج دقیقه دست زدند.
کاش می شد باردیگر سرنوشت از سر نوشت

 کاش می شد هر چه هست بر دفتر خوبی نوشت 

کاش می شد از قلمهایی که بر عالم رواست

با محبت, با وفا, با مهربانیها نوشت 

کاش می شد اشتباه هرگز نبودش در جهان

داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت

کاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود 

کاین همه ای کاشها بر دفتر دلها نوشت!
فراموش كردن

همان جنگ كردن است

تنها تفاوت اش

اين است كه تنها چيزي كه مقابلِ توست

خاطراتي ست كه هفت جان دارد...
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ
ﺍﺯ ﺭﻧﺞ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻧﺪﻭﻫﮕﯿﻦ
ﻭ ﺍﺯ ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺷﺎﺩ ﺍﺳﺖ

ﮐﺴﯽ ﮐﻪ
ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ...
ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺭﺍ...
ﮔﯿﺎﻩ ﺭﺍ ...
ﻭ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍ ﻣﺤﺘﺮﻡ ﻣﯽﺩﺍﺭﺩ

ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﺍﺯ ﻫﺮ ﺭﺍﻫﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ!
- راننده، حركت كنيد.
+ كجا بروم قربان؟
- سؤال احمقانه نكنيد. راه بيفتيد، فقط حركت كنيد. ما هنوز جوانيم، هنوز مي‌شود اميدوار بود به جايي برسيم.

📚 خداحافظ گاری کوپر
#رومن گاری
Lalaei [Nex1Music.IR]
Ali Zand Vakili
Ali Zand Vakili - Lalaei.mp3

گر بود یا
نبود
گر هست یا نیست
ّ
باید زندگی کرد !

گاهی به رویا ها
گاهی به خیال ها ..

به خیالٍ آمدن ت
به خیال بودن ت
به خیال همنشینی ت
به خیال نگاه ت
به خیال نوازش ت

آری
زندگی نبود
جز انتظار در خیال ها !

#ع_دباغ
یخ بسته دگر این دلِ چون رودْ خروشان
پیوسته‌ام امروز به دریایِ خموشان

بیچارگی و دربدری، زاری و دوری
این است سزایِ همه‌ی خانه به دوشان

فریاد چه بیهوده و بی معنی و سخت است
در حلقه‌ی بی‌ حوصله‌ی پنبه به گوشان

از گرد و غبارِ سرِ هر کوچه و برزن
خوردند بسی زخمِ زبان دستفروشان

بیچاره دلِ گمشدگانی که زمانه
گریاند و سپس زُل زد و خندید به روشان

#احد_ارسالی
" اللهم اجعل نفسی اول كريمة تنتزعها من كرائمی"

"خدایا کاری کن که از چیزهای ارزشمند زندگی، جانم اولین چیزی باشد که از من می گیری"

یعنی نکند قبل از اینکه جانم را بگیری، شرفم، انسانيتم، عدالتم، و....
گرفته شده باشد و تبدیل به تفاله ای شده باشم که تو جانم را می گیری.
و این همان جمله معروف است که می گوید:  ما آمده ایم تا زندگی کنیم و قیمت و ارزش پیدا کنیم؛ نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم.

"نهج البلاغه خطبه  215"
دیوار نوشته : در مدرسه ای در ونکوور، کانادا
خانوم بودن» خوب است
اما گاهی «دخترک» درونت را زنده کن
گاهی اوقات بلند بلند بخند
اصلا دوچرخه سواری کن
چه عیبی دارد اگر دلت خواست
لی لی بازی کنی، آواز بخوانی
عروسکت را بغل کن موهایش را بباف
اینقدر ما را در بند و زنجیر سن و سالمان نکنید
هر گاه دلمان صورتی خواست
چه عیبی دارد در هر سنی صورتی بپوشیم؟

مردم عزیز من،
میشود لطفا کمی کمتر قضاوت کنید؟
این دلخوشی ها خیلی ساده اند
با قضاوتهایمان،
ساده ترین دلخوشی ها را از هم دریغ نکنیم
ما فقط گاهی دلمان برای
آن دخترک درونمان تنگ میشود
وگرنه سبک سر نیستیم
بگذارید به وقتش پیر شویم
ما هنوز خیلی جوانیم
هنوز برای این همه «خانوم» بودن زود است
بگذارید لااقل گاهی «دخترک» پر شور باشیم
سیاره ما دیگر نیازی به آدمهای موفق ندارد، این سیاره به شدت نیازمند افراد ”صلح جو، درمانگر، ناجی، قصه گو و عاشق“ است.

#دالای_لاما
اگه تو زندگی یکی از سیم های سازت پاره شد

آهنگ زندگیتو جوری ادامه بده

که هیچ کس نفهمه به تو چی گذشت

حتی اونی که سیمو پاره کرد...
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
روزی معلم کلاس پنجم به دانش آموزانش گفت: “من همه شما را دوست دارم” ولی او در واقع این احساس را نسبت به یکی از دانش آموزان که تیدی نام داشت، نداشت.
لباس های این دانش آموز همواره کثیف بودند، وضعیت درسی او ضعیف بود و گوشه گیر بود.
این قضاوت او بر اساس عملکرد تیدی در طول سال تحصیلی بود.با بقیه بچه ها بازی نمی کرد و لباسهایش چرکین بودند. تیدی بقدری افسرده و درس نخوان بود که معلمش از تصحیح اوراق امتحانی اش و گذاشتن علامت در برگه اش با خودکار قرمز و یادداشت عبارت ” نیاز به تلاش بیش تر دارد” احساس لذت می کرد.
روزی مدیر آموزشگاه از این معلم درخواست کرد که پرونده تیدی را بررسی کند. معلم کلاس اول درباره اونوشته بود” تیدی کودک باهوشی است که تکالیفش را با دقت و بطور منظمی انجام میدهد”.
معلم کلاس دوم نوشته بود” تیدی دانش آموز دوست داشتنی در بین همکلاسی های خودش است ولی به علت بیماری سرطان مادرش خیلی ناراحت است”.
اما معلم کلاس سوم نوشته بود” مرگ مادر تیدی تاثیر زیادی بر او داشت. او تمام سعی خود را کرد ولی پدرش توجهی به او نکرد و اگر در این راستا کاری انجام ندهیم به زودی شرایط زندگی در منزل، بر او تاثیر منفی میگذارد”.
در حالی که معلم کلاس چهارم نوشته بود” تیدی دانش آموزی گوشه گیرست که علاقه به درس خواندن ندارد و در کلاس دوستی ندارد و موقع تدریس می خوابد”.

اینجا بود که معلمش، خانم تامسون به مشکل دانش آموز پی برد و شرمنده شد. این احساس شرمندگی موقعی بیش تر شد که دانش آموزان برای جشن تولد معلمشان هرکدام هدیه ای با ارزش در بسته بندی بسیار زیبا تقدیم معلمشان کردند و هدیه تیدی در یک پلاستیک مچاله شده بود.
خانم تامسون با ناراحتی هدیه تیدی را باز کرد. در این موقع صدای خنده تمسخر آمیز شاگردان کلاس را فرا گرفت. هدیه او گردنبندی بود که جای خالی چند نگین افتاده آن به چشم می خورد و شیشه عطری که سه ربع آن خالی بود. اما هنگامی که خانم تامسون آن گردنبند را به گردن آویخت و مقداری از آن عطر را به لباس خود زد و با گرمی و محبت از تیدی تشکر کرد. صدای خنده دانش آموزان قطع شد.
در آن روز تیدی بعد از مدرسه به خانه نرفت و منتظر معلمش ماند و با دیدنش به او گفت: ” امروز شما بوی مادرم را میدهی”. در این هنگام اشک خانم تامسون از دیدگانش جاری شد زیرا تیدی شیشه عطری را به او هدیه داده بود که مادرش استفاده می کرد و بوی مادرش را در معلمش استشمام می کرد.
از آن روز به بعد خانم تامسون توجه خاص و ویژه ای به تیدی میکرد و کم کم استعداد و نبوغ آن پسرک یتیم دوباره شکوفا شد و در پایان سال تحصیلی شاگرد ممتاز کلاسش شد.
پس از آن تامسون دست نوشته ای را مقابل درب منزلش پیدا کرد که در آن نوشته شده بود” شما بهترین معلمی هستی که من تا الان داشته ام”.
خانم معلم در جواب او نوشت که تو خوب بودن را به من آموختی.
بعد از چند سال خانم تامسون از دریافت دعوت نامه ای که از او برای حضور در جشن فارغ التحصیلی دانشجویان رشته پزشکی دعوت کرده بودند و در پایان آن با عنوان ” پسرت تیدی” امضاء شده بود، شگفت زده شد!
او در آن جشن در حالیکه آن گردنبند را به گردن داشت حاضر شد

آیا میدانید تیدی که بود؟!

تیدی استوارد یکی از مشهورترین پزشکان جهان و مالک مرکز استوارد برای درمان کودکان مبتلا به سرطان است.
آخرين انار دنیا، بختیار علی
Forwarded from ali
احساس مى كنم همه فيلمهاى من يك تم واحد دارند. فيلمهاى من همگى به دنبال جواب اين سؤالند كه؛ چرا انسان ها قادر نيستند با هم خوشحال تر باشند؟




آكيرا كوروساوا