کانال کتاب و کتابخوانی
407 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
انصاف نیست
دنیا آنقدر کوچک باشد
که آدم های تکراری را روزی هزار بار ببینی
و آنقدر بزرگ باشد
که نتوانی آن کس را که دلت می خواهد
حتی یک بار ببینی!

📚تنهایی پر هیاهو
#بهومیل هرابال
[songlove.ir]
Garsha Rezaei
9.mp3

گاه مسافری را میمانم

که اندکی دیر به ایستگاه قطار رسیدست،
کیف امید ها در دستم ،
قلبی پر آشوب در سینه ام
اشک حسرت در چشمانم
حیران
می ایستم
و خیره می شوم 
بر
ریلهای آهنی مسیر سرنوشت
گوش میسپارم بر
صدای چرخهای آهنی
چه زود می گذرند
قطار آرزو ها 
قطار رسیدن ها ی شاد
قطار دوری های غم ...


و ناگهان
بخود می ایم
من ماندم و
ایستگاهی پر از سکوت قطار رفته زندگی ..

#ع_دباغ
سکوت کن ...
بگذار انسان ها تا انتهای قضاوت
اشتباهشان نسبت به آنچه هستی بروند ...
بگذار نیت های تو را اشتباه بگیرند ...
خیره نگاهشان کن ...
مگر چقدر مهم است درست شناخته شدن در  اذهان دیگران
وقتی آن ها از درونت بی خبرند
چه فرقی میکند تو را فرشته خطاب کنند یا ..
اگر این دنیا غریب است
تو آشنا باش ...
تو پای خوبی هایت بمان
در رم جوانی بود که شب‌ها یک ساعت در محلی کنار جاده می‌نشست و بعد از یک ساعت به خانه بر می‌گشت. از کار او همه تعجب می‌کردند که چرا به آن محل می‌رود.

برخی گمان می‌کردند دیوانه است. برخی گمان می‌کردند از صدای ماشین و دیدن ماشین‌های لوکس لذت می‌برد.

اما واقعیت چیز دیگری بود. آن جوان فردریک نام داشت که در یک کارگاه شیرینی‌فروشی کار می‌کرد. او هر چه فکر کرد تا برای مردم خیری برساند، نه پول داشت نه زمان.

مدت 10 سال در ساعتی از شب که آن جاده شلوغ می‌شد، در کنار جاده می‌نشست تا مسافرانی که می‌خواستند از رم خارج شوند و دنبال آدرس بودند، آدرس نشان دهد تا کار نیکی کرده و سهمی از عمل صالح با خود از دنیا ببرد.

آری، برای کار خیر کردن حتما نیاز به داشتن ثروت نیست. فردریک از برخی توریست‌های پولدار به‌خاطر آدرس نشان دادن، هدیه می‌گرفت. او این هدیه‌ها را جمع کرده و در همسایگی خود به پیرزن بینوا و مستمندی می‌بخشید.

بعد از 10 سال که مردم نیت فردریک را از این کار فهمیدند، به پاس و یاد این خیرات او نام آن جاده را به‌نام فردریک تغییر دادند.
از بایزید بسطامے پرسیدند:.
علامت محبت خدا چیست؟
بایزید گفت :
آنڪسے ڪہ خدا او را دوست دارد
سہ خصلت بدو دهد :

سخاوتے چون سخاوت دریا
محبتے چون محبت آفتاب
و تواضعے چون تواضع زمین
جغد نزد خدا شکایت برد :         
انسانها آواز مرا دوست ندارند !!
خداوند به جغد گفت :
آوازهای تو بوی دل کندن می دهد
و آدم ها عاشق دل بستن اند ...!
دل بستن به هرچیز کوچک و بزرگ ؛
تو مرغ تماشا و اندیشه ای !
و آنکه می‌بیند و می‌اندیشد ، به هیچ چیز دل نمیبندد ...
دل نبستن سخت ترین و قشنگترین کار دنیاست ..!       
اما تو بخوان .... و همیشه بخوان ... 
که آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ!
نخستین آموزگار ، چنگیز ایتماتوف
از گابریل گارسیا پرسیدند: اگر بخواهی کتابی صد صفحه ای درباره امید بنویسی، چه می نویسی؟

گفت: 99 صفحه رو خالی میذارم، صفحه آخر، سطر آخر می نویسم: یادت باشه دنیا گرده، هر وقت احساس کردی به آخر رسیدی شاید در نقطه شروع باشی.
زندگی ساختنی است، نه ماندنی.
بمان برای ساختن ،نساز برای ماندن.

منتطرنباش کسی برایت گل بیاورد، خاک را زیر و روکن، بذر را بکار،از آن مراقبت کن، گل خواهد داد.
نترس...!

بی محابا محبت کن..

زندگی..!

فاصله تابش خورشید تیرماه

بر کالبد آدم برفی ست...


کتاب#مهربانوی_آدم_برفی
#حمید_رحمانی
1
برای هر کسی، یک اسم در زندگی‌اش هست که تا ابد هر جایی آنرا بشنود، ناخودآگاه برمی‌گردد به همان سمت؛ یا از روی ذوق، یا از روی حسرت، یا از روی نفرت...

#هاروکی_موراکامی
📓 کافکا در کرانه
[songlove.ir]
Garsha Rezaei
2.mp3

" با تو "

وقتی تو هستی

احساس ها زیباست
تصویر ها زیباست
صدا ها زیباست
طعم ها زیباست
عطرها زیباست
شوق ها زیباست
روزها زیباست
شب ها زیباست

میدونی

ای زیبای من !
با تو همه چیز زیباست

بمان

نرو

زیبا بمان !

با تو زندگی
با تو
دنیا زیباست !

اگر هم روزی رفتی
زیبا برو
زیبایی ها رو برایم
بگذار و برو
من رو با غم های زیبایم
من رو با تمام خاطره های زیبایت
تنها بگذار و برو !!

تقدیم به زیبایان و زیبا دوستان دنیا ، آنان که می مانند و زیبایی هدیه می دهند و آنان که می روند و ردً پایی زیبا به جا می گذارند !

#ع_دباغ
Useful and effective knowledge,
is the art of solving problems

Nützliches Wissen ist die Kunst, Probleme zu lösen

دانش مفید و موثر ،
هنر حل مسایل و مشکلات است
نامه ی عاشقانه ثریا به استاد شهریار
بسیار زیبا و پر احساس وجواب شیرین شهریار

روزی استاد شهریار نامه ای دریافت می کند که روی پاکت یا داخل آن نشانی از فرستنده اش نبود…

“شهریار
عکست را در مجله ای دیدم خیلی شکسته شده ای، سخت متاثر شدم. گفتم: خدای من این چهره ی دلداه ی من است؟ این همان شهریار است؟ این قیافه ی نجیب و دوست داشتنی دانشجوی چهل سال پیش مدرسه دار الفنون است؟ نه من خواب می بینم. سخت اشک ریختم

و روز بعد استاد پاسخ نامه دوست جوانيش را که پري خطاب مي کرد چنين سرود:

“پير اگر باشم چه غم، عشقم جوان است اي پري/
وين جواني هم هنوزش عنفوان است اي پري/
هر چه عاشق پير تر عشقش جوانتر اي عجب/
دل دهد تاوان اگر تن ناتوان است اي پري/
پيل ماه و سال را پهلو نمي کردم تهي/
با غمت پهلو زدم، غم پهلوان است اي پري/
هر کتاب تازه اي کز ناز داري خود بخوان/
من حريفي کهنه ام درسم روان است اي پري/
ياد ايامي که دل ها بود لبريز اميد/
آن اوان هم عمر بود اين هم اوان است اي پري/
روح سهراب جوان از آسمان ها هم گذشت/
نوشدارويش، هنوز از پي دوان است اي پري

شهریار
‏شاید
تو از شدتِ جستجو
چیزی نمی‌یابی!

#هرمان_هسه
📓 سیذارتا
شعر يک کودک سياه پوست:

When I born, I black When I grow up, I black When I born, I black When I grow up, I black When I go in Sun, I black When I scared, I black When I sick, I black And when I die, I still black And you white fellow When you born, you pink When you grow up, you white When you go in sun, you red When you cold, you blue When you scared, you yellow When you sick, you green And when you die, you grey And you calling me colored

وقتی به دنيا ميام، سياهم
وقتی بزرگ ميشم، سياهم
وقتی ميرم زير آفتاب، سياهم
وقتی می ترسم، سياهم
وقتی مريض ميشم، سياهم
وقتی می ميرم، هنوزم سياهم


و تو، آدم سفيد:
وقتی به دنيا ميای، صورتی ای
وقتی بزرگ می شی، سفيدی
وقتی میری زير آفتاب، قرمزی
وقتی سردت می شه، آبی ای
وقتی می ترسی، زردی
وقتی مريض می شی، سبزی
و وقتی می ميری، خاکستری ای

و تو به من میگی رنگين پوست...

برای این شعر در سازمان ملل
پنج دقیقه دست زدند.
کاش می شد باردیگر سرنوشت از سر نوشت

 کاش می شد هر چه هست بر دفتر خوبی نوشت 

کاش می شد از قلمهایی که بر عالم رواست

با محبت, با وفا, با مهربانیها نوشت 

کاش می شد اشتباه هرگز نبودش در جهان

داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت

کاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود 

کاین همه ای کاشها بر دفتر دلها نوشت!
فراموش كردن

همان جنگ كردن است

تنها تفاوت اش

اين است كه تنها چيزي كه مقابلِ توست

خاطراتي ست كه هفت جان دارد...
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ
ﺍﺯ ﺭﻧﺞ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻧﺪﻭﻫﮕﯿﻦ
ﻭ ﺍﺯ ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺷﺎﺩ ﺍﺳﺖ

ﮐﺴﯽ ﮐﻪ
ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ...
ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺭﺍ...
ﮔﯿﺎﻩ ﺭﺍ ...
ﻭ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍ ﻣﺤﺘﺮﻡ ﻣﯽﺩﺍﺭﺩ

ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﺍﺯ ﻫﺮ ﺭﺍﻫﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ!
- راننده، حركت كنيد.
+ كجا بروم قربان؟
- سؤال احمقانه نكنيد. راه بيفتيد، فقط حركت كنيد. ما هنوز جوانيم، هنوز مي‌شود اميدوار بود به جايي برسيم.

📚 خداحافظ گاری کوپر
#رومن گاری