کانال کتاب و کتابخوانی
407 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
‌ ‌‌

عمر زاهد همه طى شد
«به تمناى بهشت»
او ندانست که در
«ترک تمناست بهشت»
این چه حرفیست که در
«عالم بالاست بهشت»
هر کجا وقت خوش افتاد
همانجاست بهشت ...!
دوزخ از تیرگی بخت درون من و توست
دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت...!

#صائب تبریزی
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
سنگ ها را نمی دانم
اما گنجشک ها مفت نیستند!
قلبشان می تپد.
نگویید سنگ مفت، گنجشک مفت ...!

بعضی آدمها ؛
ناخواسته ؛ همیشه متهم اند!
همیشه مقصرند…
بخاطر سکوتشان،
مهربانیشان
گذشتشان،
بی کینه بودنشان ...
کمک نخواستنشان،
بی آزار بودنشان!
گویی جان می دهند برای اتهام بستن.
و از همه بدتر اینکه ؛
خوبی هایشان زود فراموش می شود!
‌ ‌

سالهاست
منتظر آمدن روزهای بهترم
ولی نمیدانم چرا هنوز هم
دیروز ها بهترند ...
Rotoo Barnagardon azam ( MusicTaj.Com )
باید خندید و گریست
عشق ورزید، کار کرد
لذت برد و رنج کشید
با نوسانی بسیار کوتاه
در تمام طول حیات
این به گمان من
هستیِ حقیقیِ انسان است....

#گوستاو_فلوبر
گذشت میکنم
تا آسایش داشته باشم ...
به فراموشی میسپارم
تا لبخند بزنم ..
سکوت میکنم تا
با کسی بحث وجدل نکنم ..!
چشم پوشی میکنم
چون هیچ چیز ارزش ..
ناراحت شدن ندارد !
صبر میکنم چون
بی نهایت به خدا امیدوارم ...
مهم ترین چیز در روابط انسان‌ها گفتگو است، اما مردم دیگر با هم حرف نمی‌زنند، به هم گوش نمی‌کنند؛
آنها سینما می‌روند، تلویزیون تماشا می‌کنند، به رادیو گوش می‌دهند، کتاب می‌خوانند،
پست های روی اینترنت را به روز می‌کنند،
اما تقریبا هرگزبا هم صحبت نمی‌کنند!
اگر بنا داریم دنیا را تغییر بدهیم، چاره ای جز این نیست که از نو برگردیم به دورانی که جنگجوها دور یک آتش جمع می‌شدند و برای هم قصه تعریف می‌کردند...

  #پائولو_کوئيلو
خداوند
هیچ عملی را
مانند ؛
شاد کردن دیگران
دوست ندارد . . .!

#امام_باقر
‌ ‌‌

شاه باشی یا گدا ؛ از دست ساقی فلک
باید این ته جُرعۂ جام اجل نوشید و رفت

گر کنیز پادشاهی یا زن بقال کوی
در تغار صبر باید کشک خود سابید و رفت

سنگ باشی یا گهر ؛ از تختۂ تابوت‌ها
در سیه چال لَحِد خواهی بِسَر غلتید و رفت

حلقۂ طاعت بگوش آویز و در آتش نرو!
اهرمن بود آنکه فرمان خدا نشنید و رفت

زین جهان تا آن جهان ظلمات پُر پیچ و خمی‌ست
باید از اختر شناسان راه خود پرسید و رفت

شهریار از ذوق رفتن در وداع آخری
دوستان با وعده گاه بوستان بوسید و رفت

#شهریار
انسان خوب، از پرل باک
از هر نعمتی که امروز خدا به شما داده استفاده کنید.نعمت را نمیتوان پس‌انداز کرد.
هیچ بانکی وجود ندارد که ما بتوانیم نعمت‌هایی را که دریافت کرده‌ایم به آن بسپاریم تا هر زمان که صلاح میدانیم از آنها استفاده کنیم.
اگر از نعمت‌ها استفاده نکنید،نعمت‌ها از دست میروند،بدون اینکه بتوان دوباره آنها را بدست آورد.

#پائولو_کوئیلو
یروز به پدرم زنگ زدم , هر روز زنگ می‌زنم و حالش را می‌پرسم.
موقع خداحافظی حرفی زد که حسابی بغضی شدم
گفت:"بنده نوازی کردی زنگ زدی".
وقتی که گوشی را قطع کردم هق هق زدم زیر گریه که چقدر پدر خوب و مهربان است.

دیشب خواهرم به خانه‌ام آمده بود ,شب ماند, صبح بیدار شدم و دیدم حمام و دستشویی را برق انداخته‌است .
گاز را شسته‌است , قاشق و چنگال‌ها و ظرف‌ها را مرتب چیده‌است و ....

وقتی توی خیابان ماشینم خاموش شد اولین کسی که به دادم رسید برادرم بود...
و منو از نگاه ها و کمک های با توقع رها کرد...

امروز عصر با مادرم حرف می‌زدم ,
برایش عکس بستنی فرستادم .مادرم عاشق بستنی‌ست گفتم بستنی را که دیدم یادت افتادم .
برایم نوشت:"من همیشه به یادتم...چه با بستنی...چه بی بستنی".

و من
نشسته‌ام و به کلمه‌ی "خانواده" فکر می‌کنم ،
که در کنارِ تمامِ نارفاقتی‌ها،
پلیدی‌ها و
دورویی‌های آدم‌ها و روزگار،
تنها یک کلمه نیست،
بلکه یک دنیا آرامش و امنیت است.

قدر خانواده هاتون رو بدونید...
یکبار از زنی موفق خواستم تا
راز خود را با من در میان بگذارد.
لبخندی زد و گفت:
موفقیت من زمانی آغاز شد که
نبردهای کوچک را به جنگجویان
کوچک واگذار کردم.
دست از جنگیدن با کسانی که
غیبتم را می کردند برداشتم.
دست از جنگیدن با خانواده همسرم کشیدم.

دیگر به دنبال جنگیدن برای
جلب توجه نبودم،
سعی نکردم انتظارات دیگران را
برآورده کنم و همه را شاد و راضی
نگه دارم.
دیگر سعی نکردم کسی را راضی کنم
که درباره من اشتباه می کند.

آنگاه شروع کردم به جنگیدن برای:
اهدافم
رویاهایم
ایده هایم و
سرنوشتم

روزی که جنگ های کوچک را
متوقف کردم، روزی بود که مسیر
موفقیتم آغاز شد.
هر نبردی ارزش زمان و روزهای
زندگی ما را ندارد.
نبردهایمان را عاقلانه انتخاب کنیم.

"ژوان وایس
رمان معروف کیمیاگر، از پائولو کویلیو