هیچ خصلتی بزرگتر از درستکاری نیست
هیچ زیبایی بهتر از مهربانی نیست
هیچ قدرتی بزرگتر از بدست اوردن قلب های بیشتر نیست
هیچ سرمایه ای بزرگتر از امیدواری نیست
هیچ ارزشی بزرگتر از انسانیت نیست
هیچ درآمدی بزرگتر از شادی نیست
#ع_دباغ
هیچ زیبایی بهتر از مهربانی نیست
هیچ قدرتی بزرگتر از بدست اوردن قلب های بیشتر نیست
هیچ سرمایه ای بزرگتر از امیدواری نیست
هیچ ارزشی بزرگتر از انسانیت نیست
هیچ درآمدی بزرگتر از شادی نیست
#ع_دباغ
خیلی زیباست
"یخی که عاشق خورشید شد"
زمستان تمام شده و بهار آمده بود؛
تکه یخی کنار سنگی بزرگ جای خوبی برای خواب داشت؛
از میان شاخه های درخت، نوری را دید
با خوشحالی به خورشید نگاه کرد و با صدای بلند گفت: سلام خورشید...من تابحال دوستی نداشته ام با من دوست می شوی؟
خورشید گفت: سلام، اما…
یخ با نگرانی گفت: اما چه؟
خورشید گفت: تو نباید به من نگاه کنی،
باور کن من دوست خوبی برای تو نیستم
اگر من باشم، تو نیستی! می میری، میفهمی؟
یخ گفت: چه فایده که زندگی کنی و کسی را دوست نداشته باشی؟!
چه فایده که کسی را دوست داشته باشی ولی نگاهش نکنی؟!
روزها یخ به آفتاب نگاه کرد و کوچک و کوچک تر شد؛
یک روز خورشید بیدار شد و تکه یخ را ندید؛
از جای یخ، جوی کوچکی جاری شده بود
چند روز بعد از همان جا گلی زیبا به شکل خورشید رویید...
هر جا که خورشید می رفت گل هم با او می چرخید و به او نگاه می کرد،
گل آفتابگردان هنوز عاشق خورشید است…
خیلی زیباست
"یخی که عاشق خورشید شد"
زمستان تمام شده و بهار آمده بود؛
تکه یخی کنار سنگی بزرگ جای خوبی برای خواب داشت؛
از میان شاخه های درخت، نوری را دید
با خوشحالی به خورشید نگاه کرد و با صدای بلند گفت: سلام خورشید...من تابحال دوستی نداشته ام با من دوست می شوی؟
خورشید گفت: سلام، اما…
یخ با نگرانی گفت: اما چه؟
خورشید گفت: تو نباید به من نگاه کنی،
باور کن من دوست خوبی برای تو نیستم
اگر من باشم، تو نیستی! می میری، میفهمی؟
یخ گفت: چه فایده که زندگی کنی و کسی را دوست نداشته باشی؟!
چه فایده که کسی را دوست داشته باشی ولی نگاهش نکنی؟!
روزها یخ به آفتاب نگاه کرد و کوچک و کوچک تر شد؛
یک روز خورشید بیدار شد و تکه یخ را ندید؛
از جای یخ، جوی کوچکی جاری شده بود
چند روز بعد از همان جا گلی زیبا به شکل خورشید رویید...
هر جا که خورشید می رفت گل هم با او می چرخید و به او نگاه می کرد،
گل آفتابگردان هنوز عاشق خورشید است…
سادگى يا پيچيدگى؟
امتحان پايانى درس فلسفه بود.
استاد فقط يك سؤال مطرح كرده بود! سؤال اين بود:
شما چگونه مىتوانيد مرا متقاعد كنيد كه صندلى جلوى شما نامرئى است؟
تقريباً يك ساعت زمان برد تا دانشجويان توانستند پاسخهاى خود را در برگه امتحانىشان بنويسند، به غير از يك دانشجوى تنبل که تنها 10 ثانيه طول كشيد تا جواب را بنويسد!
چند روز بعد كه استاد نمرههاى دانشجويان را اعلام كرد،آن دانشجوى تنبل بالاترين نمره كلاس را گرفته بود!!
او در جواب فقط نوشته بود :
«كدام صندلى؟!»
نتيجه:
مسائل ساده را پيچيده نكنيد!
#گابریل گارسیا مارکز
امتحان پايانى درس فلسفه بود.
استاد فقط يك سؤال مطرح كرده بود! سؤال اين بود:
شما چگونه مىتوانيد مرا متقاعد كنيد كه صندلى جلوى شما نامرئى است؟
تقريباً يك ساعت زمان برد تا دانشجويان توانستند پاسخهاى خود را در برگه امتحانىشان بنويسند، به غير از يك دانشجوى تنبل که تنها 10 ثانيه طول كشيد تا جواب را بنويسد!
چند روز بعد كه استاد نمرههاى دانشجويان را اعلام كرد،آن دانشجوى تنبل بالاترين نمره كلاس را گرفته بود!!
او در جواب فقط نوشته بود :
«كدام صندلى؟!»
نتيجه:
مسائل ساده را پيچيده نكنيد!
#گابریل گارسیا مارکز
اگر صاحبخونهها بدونند
پنجرهها چقدر ارزش دارند،
شاید اجارههاشونو چند برابر بکنند.
#دو_مرغابی_در_مه
#حسين_پناهي
پنجرهها چقدر ارزش دارند،
شاید اجارههاشونو چند برابر بکنند.
#دو_مرغابی_در_مه
#حسين_پناهي
نلسون ماندلا
نلسون ماندلا مبارز سیاسی آفریقای جنوبی بعد از ۲۷ سال که در زندان بود آزاد شد و در بدو آزادی از زندان ، برای مردم سیاه پوست کشورش سخنرانی کرد.
او با صدای رسا و بلند گفت :
ای مردم !
چه کسی بیشتر از همه زندان بوده؟
همه یک صدا فریاد زدند:
نلسون ماندلا ، نلسون ماندلا
ای مردم!
چه کسی بیشتر از همه کتک خورد؟
همه فریاد زدند
نلسون ماندلا ، نلسون ماندلا
چهکسی بیشتر تحقیر شد؟
نلسون ماندلا ، نلسون ماندلا
ای مردم! چه کسی بیشتر از همه انفرادی و تنهایی کشید؟
نلسون ماندلا ، نلسون ماندلا
حالا دیگر سکوت همه میدان را فراگرفته بود ، آیا نلسون ماندلا چه میخواهد بگوید؟
نلسون ماندلا نگاهی به جمعیت انداخت ، جمعیتی که سیاه سیاه بود.
حتی یک سفید پوست بینشان نبود و همه پر از هیجان ، پر از انرژی ، پر از نیاز به "فرمان حمله و انتقامِ دهها سال تحقیر"!
نلسون ماندلا گفت :
ای مردم! من بخشیدم
من همه را بخشیدم،
شما هم ببخشید...
ما میخواهیم زندگی کنیم،
میخواهیم پیشرفت کنیم،
میخواهیم الگوی فرزندانمان باشیم.
میخواهیم آینده را بسازیم.
ما فرصتی برای کینهورزی نداریم!
ما برادری میخواهیم.
ما با همانهایی که ما را انسان نمیدانستند ، برادریم.
ما بزرگیم ، ما پاسخمان به آنها محبت است.
ما پاسخمان کنار هم ایستادن است. چون ما بزرگیم...
آن روز سیاهان رقصیدند ، آن روز سیاهان کینهها را دور ریختند.
آن روز سیاهان مردی را شناختند که خیلی بزرگ بود.
مردی که حرفهای نو داشت
مردی که دنیا را به شگفتی وا داشت.
بزرگ بود و بزرگی را میشناخت...
و با نفرت؛ با دشمنی و تکبر میانهای نداشت.
"نلسون ماندلا"
برای همیشه در تاریخ ماندگار شد.
نه بر کسی خشم گرفت.
نه دستور انتقام داد .
بلکه او انسانیت را به جهان نشان داد.
نلسون ماندلا برای همیشه زنده ماند.
او وقتی به ریاست جمهوری افریقای جنوبی برگزیده شد حتی قاضی که او را حکم به زندانِ مادام العمر داده بود بخشید و به ضیافت شام دعوت کرد !
نلسون ماندلا مبارز سیاسی آفریقای جنوبی بعد از ۲۷ سال که در زندان بود آزاد شد و در بدو آزادی از زندان ، برای مردم سیاه پوست کشورش سخنرانی کرد.
او با صدای رسا و بلند گفت :
ای مردم !
چه کسی بیشتر از همه زندان بوده؟
همه یک صدا فریاد زدند:
نلسون ماندلا ، نلسون ماندلا
ای مردم!
چه کسی بیشتر از همه کتک خورد؟
همه فریاد زدند
نلسون ماندلا ، نلسون ماندلا
چهکسی بیشتر تحقیر شد؟
نلسون ماندلا ، نلسون ماندلا
ای مردم! چه کسی بیشتر از همه انفرادی و تنهایی کشید؟
نلسون ماندلا ، نلسون ماندلا
حالا دیگر سکوت همه میدان را فراگرفته بود ، آیا نلسون ماندلا چه میخواهد بگوید؟
نلسون ماندلا نگاهی به جمعیت انداخت ، جمعیتی که سیاه سیاه بود.
حتی یک سفید پوست بینشان نبود و همه پر از هیجان ، پر از انرژی ، پر از نیاز به "فرمان حمله و انتقامِ دهها سال تحقیر"!
نلسون ماندلا گفت :
ای مردم! من بخشیدم
من همه را بخشیدم،
شما هم ببخشید...
ما میخواهیم زندگی کنیم،
میخواهیم پیشرفت کنیم،
میخواهیم الگوی فرزندانمان باشیم.
میخواهیم آینده را بسازیم.
ما فرصتی برای کینهورزی نداریم!
ما برادری میخواهیم.
ما با همانهایی که ما را انسان نمیدانستند ، برادریم.
ما بزرگیم ، ما پاسخمان به آنها محبت است.
ما پاسخمان کنار هم ایستادن است. چون ما بزرگیم...
آن روز سیاهان رقصیدند ، آن روز سیاهان کینهها را دور ریختند.
آن روز سیاهان مردی را شناختند که خیلی بزرگ بود.
مردی که حرفهای نو داشت
مردی که دنیا را به شگفتی وا داشت.
بزرگ بود و بزرگی را میشناخت...
و با نفرت؛ با دشمنی و تکبر میانهای نداشت.
"نلسون ماندلا"
برای همیشه در تاریخ ماندگار شد.
نه بر کسی خشم گرفت.
نه دستور انتقام داد .
بلکه او انسانیت را به جهان نشان داد.
نلسون ماندلا برای همیشه زنده ماند.
او وقتی به ریاست جمهوری افریقای جنوبی برگزیده شد حتی قاضی که او را حکم به زندانِ مادام العمر داده بود بخشید و به ضیافت شام دعوت کرد !
Leyli
Mohsen Ebrahimzadeh
🎧 جستجوی موزیک در آهنگیفای
بوی باران دیده خاک
بوی اتش دیده نان
بوی شبنم دیده گل
بوی گیسو دیده یار
بوی عاشق دیده دل
وقت رفتن !
ماندگار
با دلی اتش نگار
میکنم خاطر به یاد
ان نگاهٍ پٍی خمار و گرمیٍ لبخند یار
#ع_دباغ
بوی باران دیده خاک
بوی اتش دیده نان
بوی شبنم دیده گل
بوی گیسو دیده یار
بوی عاشق دیده دل
وقت رفتن !
ماندگار
با دلی اتش نگار
میکنم خاطر به یاد
ان نگاهٍ پٍی خمار و گرمیٍ لبخند یار
#ع_دباغ
به ملانصرالدین گفتن آش بردن
گفت: به من چه
گفتند آخه خونه شما بردن
گفت: به شما چه؟
به ملانصرالدین گفتن آش بردن
گفت: به من چه
گفتند آخه خونه شما بردن
گفت: به شما چه؟
ڪاش براے دوست داشتنمان دنبال بهانہ هاے موجہ نمیگشتیم ،
دنبال یڪ تاریخ ، یڪ مناسبت ، یڪ روز
ڪہ در تقویمِ دلِ عزیزانمان خاطرہ اش ڪنیم .
باورڪنید هر روز میشود بدون مناسبت دوست داشت
بدون دلیل هدیہ داد
بدون تاریخ شاد بود
و بے بهانہ در آغوش ڪشید
این ماییم ڪہ مهربانیمان را "زمان دار" ڪردہ ایم
این ماییم ڪہ بہ سڪوت و غرور و انڪار عادت ڪردہ ایم
آدم ها نیاز دارند ڪہ هر روز دوست داشتہ شوند
آدم ها از بے مهرے و بے توجهے پیر میشوند
آرزو مے ڪنم هیچڪس در جهان طعم تلخ نادیدہ گرفتہ شدن را نچشد
و هیچڪس براے دوست داشتہ شدن در انتظار روز تولدش نمانَد !
ڪاش بے هیچ بهانہ اے هواے هم را داشتیم
ڪاش آدم ها را بدون تاریخ مے خواستیم !
#نرگس_صرافیان_طوفان
ڪاش براے دوست داشتنمان دنبال بهانہ هاے موجہ نمیگشتیم ،
دنبال یڪ تاریخ ، یڪ مناسبت ، یڪ روز
ڪہ در تقویمِ دلِ عزیزانمان خاطرہ اش ڪنیم .
باورڪنید هر روز میشود بدون مناسبت دوست داشت
بدون دلیل هدیہ داد
بدون تاریخ شاد بود
و بے بهانہ در آغوش ڪشید
این ماییم ڪہ مهربانیمان را "زمان دار" ڪردہ ایم
این ماییم ڪہ بہ سڪوت و غرور و انڪار عادت ڪردہ ایم
آدم ها نیاز دارند ڪہ هر روز دوست داشتہ شوند
آدم ها از بے مهرے و بے توجهے پیر میشوند
آرزو مے ڪنم هیچڪس در جهان طعم تلخ نادیدہ گرفتہ شدن را نچشد
و هیچڪس براے دوست داشتہ شدن در انتظار روز تولدش نمانَد !
ڪاش بے هیچ بهانہ اے هواے هم را داشتیم
ڪاش آدم ها را بدون تاریخ مے خواستیم !
#نرگس_صرافیان_طوفان
خشت را در دست گرفتی
برای ساختنی متفاوت
نمیدانم
آب
گٍل
و روحش
را از کدامین #بهشت
گرفتی
و واقعآ
آفريدی
آن را که
لطیف ترین احساس
زیباترین صورت
مهربانترین #قلب
ظريف ترین اندام
وفادارترین دست
شاد ترین لبخند
شور انگیز ترین #عشق
خمار ترین نگاه
نرم ترین دامن
دلنشین ترین #صدا
گرمترین هم نشین
را دارد
آری
پروردگار
مادر را
آفريد
مادران همیشه مادرند
چه رفتگان چه ماندگان
#ع_دباغ
برای ساختنی متفاوت
نمیدانم
آب
گٍل
و روحش
را از کدامین #بهشت
گرفتی
و واقعآ
آفريدی
آن را که
لطیف ترین احساس
زیباترین صورت
مهربانترین #قلب
ظريف ترین اندام
وفادارترین دست
شاد ترین لبخند
شور انگیز ترین #عشق
خمار ترین نگاه
نرم ترین دامن
دلنشین ترین #صدا
گرمترین هم نشین
را دارد
آری
پروردگار
مادر را
آفريد
مادران همیشه مادرند
چه رفتگان چه ماندگان
#ع_دباغ
مداد رنگیها مشغول بودند
به جزمداد سفید !
هیچکس به اوکار نمیداد،
همه میگفتند :
تو به هیچ دردی نمیخوری ...!
یک شب که مدادرنگیها
توسیاهی شب گم شده بودند،
مدادسفیدتاصبح ماه کشید
مهتاب کشید وانقدرستاره کشید که کوچک وکوچکترشد ...
صبح توی جعبه مداد رنگی
جای خالی او با هیچ رنگی پرنشد !
مداد رنگیها مشغول بودند
به جزمداد سفید !
هیچکس به اوکار نمیداد،
همه میگفتند :
تو به هیچ دردی نمیخوری ...!
یک شب که مدادرنگیها
توسیاهی شب گم شده بودند،
مدادسفیدتاصبح ماه کشید
مهتاب کشید وانقدرستاره کشید که کوچک وکوچکترشد ...
صبح توی جعبه مداد رنگی
جای خالی او با هیچ رنگی پرنشد !
ﮔﺎﻫﯽ ﺧﺪا ﺑﺎﺩﺳﺖِﺗـﻮ
ﺩﺳﺖ ِﺩﯾﮕﺮ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺶ
ﺭﺍ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ
ﺑﺎ ﺍﻧﻔﺎﻕ ﺗﻮ
ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍﯼ ﺭﺍﺳﯿﺮ ﻭ
ﻋﺮﯾﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﭙﻮﺷﺎﻧﺪ
ﺑﺎﻗﺪﻡ ﺗﻮ
ﻣﺸﮑﻠﯽ ﺭﺍﺣﻞ ﻣﯿﮑﻨﺪ
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺳﺘﯽ ﺭﺍﺑﻪ ﯾﺎﺭﯼ
ﻣﯿﮕﯿﺮﯼﺩستت دردست
ﺧــﺪﺍﺳﺖ
پس این دستان بوسیدنیست
ﮔﺎﻫﯽ ﺧﺪا ﺑﺎﺩﺳﺖِﺗـﻮ
ﺩﺳﺖ ِﺩﯾﮕﺮ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺶ
ﺭﺍ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ
ﺑﺎ ﺍﻧﻔﺎﻕ ﺗﻮ
ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍﯼ ﺭﺍﺳﯿﺮ ﻭ
ﻋﺮﯾﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﭙﻮﺷﺎﻧﺪ
ﺑﺎﻗﺪﻡ ﺗﻮ
ﻣﺸﮑﻠﯽ ﺭﺍﺣﻞ ﻣﯿﮑﻨﺪ
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺳﺘﯽ ﺭﺍﺑﻪ ﯾﺎﺭﯼ
ﻣﯿﮕﯿﺮﯼﺩستت دردست
ﺧــﺪﺍﺳﺖ
پس این دستان بوسیدنیست
یازارام
سنه هر گون ایکی رکعت غزل آرتیق یازارام
نامازین قافیهسین تئل به تئل آرتیق یازارام
یا اؤزومله آپاریب بیر یاناریق اود ایچره
یا بهشتین ملهیین بیر گؤزل آرتیق یازارام
یا پاییزلار گیله بیر دسته چیچک یوللایارام
یادا سنسیز باهارا مین خزل آرتیق یازارام
من هونر وورغونویام زیروهلره باش چکهرک
هر نه یازسام یئنی بیر اینجه دیل آرتیق یازارام
داریخیرسان؟گل اوتور دویغولاریملا اوز-اوزه
سنه سربستلهشیب بیر اؤزل آرتیق یازارام
سن پریلرله قونوشسان خیالیم توختایاراق
"آیتای"ین ایلهامینی ایل به ایل آرتیق یازارام.
#مهناز صابونی-آیتای
یازارام
سنه هر گون ایکی رکعت غزل آرتیق یازارام
نامازین قافیهسین تئل به تئل آرتیق یازارام
یا اؤزومله آپاریب بیر یاناریق اود ایچره
یا بهشتین ملهیین بیر گؤزل آرتیق یازارام
یا پاییزلار گیله بیر دسته چیچک یوللایارام
یادا سنسیز باهارا مین خزل آرتیق یازارام
من هونر وورغونویام زیروهلره باش چکهرک
هر نه یازسام یئنی بیر اینجه دیل آرتیق یازارام
داریخیرسان؟گل اوتور دویغولاریملا اوز-اوزه
سنه سربستلهشیب بیر اؤزل آرتیق یازارام
سن پریلرله قونوشسان خیالیم توختایاراق
"آیتای"ین ایلهامینی ایل به ایل آرتیق یازارام.
#مهناز صابونی-آیتای
اگر روزی دلم گرفت یادم باشد:
که خدا با من است...
که فرشته ها برایم دعا می کنند...
که ستاره ها شب را برایم روشن
خواهند کرد...
یادم باشد:
که قاصدکی در راه است...
که بهار نزدیک است...
که فردا منتظرم می ماند...
که من راه رفتن میدانم و دویدن
و جاد ه ها قدم هایم را شماره
خواهند کرد.
اگر روزی دلم گرفت یادم باشد:
که خدای من این جاست.
همین نزدیکی ها...
و من تنها نیستم...
که خدا با من است...
که فرشته ها برایم دعا می کنند...
که ستاره ها شب را برایم روشن
خواهند کرد...
یادم باشد:
که قاصدکی در راه است...
که بهار نزدیک است...
که فردا منتظرم می ماند...
که من راه رفتن میدانم و دویدن
و جاد ه ها قدم هایم را شماره
خواهند کرد.
اگر روزی دلم گرفت یادم باشد:
که خدای من این جاست.
همین نزدیکی ها...
و من تنها نیستم...
بود آیا که خرامان ز درم بازآیی
گره از کار فروبستهی ما بگشایی
نظری کن که به جان آمدم از دلتنگی
گذری کن که خیالی شدم از تنهایی
گفته بودی که بیایم چو به جان آیی تو
من به جان آمدم اینک تو چرا مینایی
بس که سودای سر زلف تو پختم به خیال
عاقبت چون سر زلف تو شدم سودایی
همه عالم به تو میبینم و این نیست عجب
به که بینم که تویی چشم مرا بینایی
پیش ازین گر دگری در دل من میگنجید
جز تو را نیست کنون در دل من گنجایی
جز تو اندر نظرم هیچ کسی میناید
وین عجب تر که تو خود روی به کس ننمایی
گفتی از لب بدهم کام عراقی روزی
وقت آن است که آن وعده وفا فرمایی
#فخر_الدین_عراقی
گره از کار فروبستهی ما بگشایی
نظری کن که به جان آمدم از دلتنگی
گذری کن که خیالی شدم از تنهایی
گفته بودی که بیایم چو به جان آیی تو
من به جان آمدم اینک تو چرا مینایی
بس که سودای سر زلف تو پختم به خیال
عاقبت چون سر زلف تو شدم سودایی
همه عالم به تو میبینم و این نیست عجب
به که بینم که تویی چشم مرا بینایی
پیش ازین گر دگری در دل من میگنجید
جز تو را نیست کنون در دل من گنجایی
جز تو اندر نظرم هیچ کسی میناید
وین عجب تر که تو خود روی به کس ننمایی
گفتی از لب بدهم کام عراقی روزی
وقت آن است که آن وعده وفا فرمایی
#فخر_الدین_عراقی
همیشه
مثل نمک منحصر به فرد
باشید.
که وقتی هست وجودش
احساش نمیشه...
اما وقتی نیست
همه چی "بیمزه" میشه
همیشه
مثل نمک منحصر به فرد
باشید.
که وقتی هست وجودش
احساش نمیشه...
اما وقتی نیست
همه چی "بیمزه" میشه
دختر که باشی :
میدونی اولین عشق زندگیت پدرته
دختر که باشی
میدونی که محکم ترین پناهگاه دنیا
آغوش گرم پدرته
دختر که باشی
میدونی مردانه ترین دستی
که میتونی تو دستت بگیری و
دیگه از هیچی نترسی
دستای گرم و مهربون پدرته
دختر که باشی
میدونی هر کجای دنیا هم باشی
چه باشه چه نباشه
قویترین فرشته نگهبان پدرته …
میدونی اولین عشق زندگیت پدرته
دختر که باشی
میدونی که محکم ترین پناهگاه دنیا
آغوش گرم پدرته
دختر که باشی
میدونی مردانه ترین دستی
که میتونی تو دستت بگیری و
دیگه از هیچی نترسی
دستای گرم و مهربون پدرته
دختر که باشی
میدونی هر کجای دنیا هم باشی
چه باشه چه نباشه
قویترین فرشته نگهبان پدرته …
Audio
05 Yarab [JelvehMusic].mp3
رسم دنیا درهمین است آنکه آمد رفتنی ست
بعدِ رفتن نام نیکت بر زبانها ماندنی ست
تا توانی خلق را ازخود مرنجان با سخن
آنکه بالاتر نشیند ، آخرش افتادنی ست
عمر و جانت گرچه عمر نوح هم باشد ولی
شیشه ی عمر گرانم عاقبت بشکستنی ست
تکیه بر ایمان خود کن هم رهِ شیطان مشو
ریسمانِ دست شیطان ظاهراً پوسیدنی ست
ثروتت بند است برشب شهرتت با یک تبی
عاقبت ثروت به دست وارثان بسپردنی ست
دل مبند برمال دنیا ، مالِ دنیا بی وفاست
خرقه ی زرهم بپوشی سیم و زرنابردنی ست
بشنو یک پند از دلِ دلخسته ی این روزگار
رسم دنیا درهمین است پند من بشنفتنی ست
رسم دنیا درهمین است آنکه آمد رفتنی ست
بعدِ رفتن نام نیکت بر زبانها ماندنی ست
تا توانی خلق را ازخود مرنجان با سخن
آنکه بالاتر نشیند ، آخرش افتادنی ست
عمر و جانت گرچه عمر نوح هم باشد ولی
شیشه ی عمر گرانم عاقبت بشکستنی ست
تکیه بر ایمان خود کن هم رهِ شیطان مشو
ریسمانِ دست شیطان ظاهراً پوسیدنی ست
ثروتت بند است برشب شهرتت با یک تبی
عاقبت ثروت به دست وارثان بسپردنی ست
دل مبند برمال دنیا ، مالِ دنیا بی وفاست
خرقه ی زرهم بپوشی سیم و زرنابردنی ست
بشنو یک پند از دلِ دلخسته ی این روزگار
رسم دنیا درهمین است پند من بشنفتنی ست
اگر موفق شدید به کسـے خیانت کنید
آن شخص را احمق فرض نکنید
بلکه بدانید
او خیلـے بیشتر از آنچه لیاقت داشته اید
به شما اعتماد کرده است...
#باب_مارلی
آن شخص را احمق فرض نکنید
بلکه بدانید
او خیلـے بیشتر از آنچه لیاقت داشته اید
به شما اعتماد کرده است...
#باب_مارلی
کودکیمان را
در کوچه های زمان
گم کردیم
و مهربانیمان را در میان
سنگ و آجرآرزوهای بزرگسالی
جا گذاشتیم
جهان امروز
به دلهای مهربان و کودکانه
نیاز بیشتری دارد..!
کودکیمان را
در کوچه های زمان
گم کردیم
و مهربانیمان را در میان
سنگ و آجرآرزوهای بزرگسالی
جا گذاشتیم
جهان امروز
به دلهای مهربان و کودکانه
نیاز بیشتری دارد..!