کانال کتاب و کتابخوانی
407 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
برای دقایقی چشمانت را ببند و تصور کن که پیر شده ای و تنها یک آرزو برایت مانده :
که برگردی و زندگی کنی

حال چشمانت را بگشا ،
شاهد معجزه باش و زندگی کن...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌
کانال کتاب و کتابخوانی pinned «برای دقایقی چشمانت را ببند و تصور کن که پیر شده ای و تنها یک آرزو برایت مانده : که برگردی و زندگی کنی حال چشمانت را بگشا ، شاهد معجزه باش و زندگی کن... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌»
یک پدر
تنها یک پدر نیست
گاهی نان در سفره است
گاهی سقفی بالای سر!
و گاهی جانی برای زندگیست...
پدر سپری است بر ناملایمات روزگار…
پدر فقط تاج سر نیست پدر دنیاست
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌     ‌‌‌‌‎‌‌
بهلول هر وقت دلش می گرفت به کنار رودخانه می رفت و می نشست و به آب نگاه می کرد و با گل های کنار رودخانه خانه می ساخت . یک بار در حال انجام این کار صدای پایی شنید دید همسر خلیفه هست از بهلول پرسید چه می کنی ؟ او با لحنی جدی گفت بهشت می سازم همسر خلیفه که می دانست بهلول شوخی می کند گفت آنرا می فروشی ؟ جواب داد به صد دینار می فروشم . بهلول صد دینار را گرفت و گفت این بهشت مال تو و به طرف شهر رفت بین راه به هر فقیری می رسید یک سکه به او می داد وقتی همه دینارها را صدقه داد با خیال راحت به خانه بازگشت .
همان شب همسر خلیفه در خواب دید وارد باغ بزرگ و زیبایی شده در آنجا یک ورق طلایی رنگ به او دادند و گفتند این همان قباله بهشتی است که از بهلول خریده ای . او بعد از بیدار شدن در حالی که خیلی خوشحال بود ماجرا را برای همسرش تعریف کرد . مشتاق شد تا او هم یکی از همان بهشت ها را از بهلول بخرد اما بهلول به هیچ قیمتی حاضر به فروش نشد . وقتی با ناراحتی علتش را از بهلول پرسید او جواب داد :
همسر شما آن بهشت را ندیده خرید اما تو می دانی و می خواهی بخری من به تو نمی فروشم ...
بریدا، از پائلو کویلیو
من از این دنیا فقط اینو دریافتم که
اونی كه بیشتر می گفت : "نمیدونم"، بیشتر میدونست!
اونی كه "قویتر" بود، كمتر زور میگفت!
اونی كه راحت تر میگفت "اشتباه كردم"، اعتماد به نفسش بالاتر بود!...
اونی که صداش آرومتر بود، حرفاش با نفوذتر بود!
اونی كه خودشو واقعا دوست داشت، بقیه رو واقعی تر دوست داشت!
اونی كه بیشتر "طنز" میگفت، به زندگی جدی تر نگاه میكرد!

# پروفسور محمود حسابی
تمام اصل‌های حقوق بشر را خواندم
و جای یک اصل را خالی یافتم
و اصل دیگری را به آن افزودم
عزیز من
اصل سی و یکم :
هرانسانی حق دارد هر کسی را که میخواهد دوست داشته باشد.

#پابلو نرودا
داشتنِ یک خوشبختی پر از غصه، بهتر از داشتنِ یک زندگی خاکستری و کسل‌کننده است.

#آندری_تارکوفسکی
برگ ها را از گلها دوست تر دارم، هیچ کس، به فکر برگها نیست ،چقدر انتظار می کشند تا یک گل در بیاید...


#سیمین_دانشور
📗 جزیره سرگردانی
چرا آمار کتابخوانی در کشورما بسیار پائین است؟

خلاصه ای از پاسخ ها

۱- کتاب نمی‌خوانیم زیرا “نیاز”ی به کتاب احساس نمی‌کنیم
۲- کتاب نمی‌خوانیم زیرا از شک کردن در پایه های نظری مان می “ترس” یم
۳- کتاب نمی‌خوانیم چون کتاب خواندن کار “سخت” ی است
۴- کتاب نمی‌خوانیم چون دچار “تنبلی و بی حالی” هستیم
۵- کتاب نمی‌خوانیم زیرا “احساس می کنیم” به قله های یقین رسیده ایم
۶- کتاب نمی‌خوانیم زیرا هیچ چیز برای ما “جدی نیست”
۷- کتاب نمی‌خوانیم زیرا بیش از حد “ساده انگاریم و ذهن بسیطی نداریم”
۸- کتاب نمی‌خوانیم زیرا دچار “خود شیفتگی” فرهنگی هستیم
۹- کتاب نمی‌خوانیم زیرا “به تناقضات درونی مان آگاه نیستیم”
۱۰- کتاب نمی‌خوانیم زیرا راه پیروی، تبعیت، دنباله روی و تقلید را “راحت” تر یافته ایم
۱۱- کتاب نمی‌خوانیم زیرا “ارزش دانایی و آگاهی را نمی‌دانیم”
۱۲- کتاب نمی‌خوانیم زیرا “زندگی پر هیاهو و نمایشی” را ترجیح می‌دهیم
۱۳- کتاب نمی‌خوانیم زیرا تن به “تحقیر ندانستن” داده ایم
و به این تحقیر هم عادت کرده ایم
۱۴- کتاب نمی‌خوانیم زیرا “حقارت جهل، آزارمان نمی‌دهد”
نادانی را عیب نمی‌دانیم
۱۵- کتاب نمی‌خوانیم زیرا در زندگی ما، دانا شدن و خردمندانه زیستن، جایی ندارد
۱۶- کتاب نمی‌خوانیم زیرا کتاب خواندن دردی از ما دوا نمی‌کند
۱۷- کتاب نمی‌خوانیم زیرا به ما فواید کتاب خواندن را یاد نداده اند
۱۸- کتاب نمی‌خوانیم زیرا بلد نیستیم کتاب بخوانیم
۱۹- کتاب نمی‌خوانیم زیرا کسی‌ در خانواده و دور و برمان نبوده
که کتاب خوان باشد، که ما هم تقلید کنیم یا یاد بگیریم

نمی‌دانیم چه بخوانیم، و خجالت می‌کشیم از کسی‌ بپرسیم از کجا شروع کنیم
و بالاخره، کتاب نمی‌خوانیم
Yaz Bunu Bir Kenara
Mustafa Ceceli
#دفتر

روزی
دفتری خواهی داشت
پر از ورقهای سفید

قلم آغشته به اشک ها
نوشته هایی از
عشق
نا گفته های دل

می دانم !
روزی
بازش می کنی

بویم را احساس میکنی
نگاهم را می بینی
مهر م را لمس می کنی

روزی .. که تنها

من خاطره ای
بر ورق ها هستم

#ع_دباغ
حال کودکی را دارم
که گفتی همین جا بمان
زود برمیگردم ..
چند سال می گذرد جانم
همان جا مانده ام !
کودک است دیگر
همه چیز را باور میکند ...

علی نظام
در شهر عشق رسم وفا نیست، بگذریم
یارای گفتن گله‌ها نیست، بگذریم

دردیست در دلم که دوایش نگاه توست
دردا که درد هست و دوا نیست، بگذریم

گفتی رقیب با من تنها مگر کجاست؟
گفتم رقیب با تو کجا نیست؟ بگذریم.

ابری که می‌گذشت به آهنگ گریه گفت:
دنیا مکان «ماندن» ما نیست، «بگذریم»

هرچند دشمنم شده‌ای دوست دارمت
بر دوستان گلایه روا نیست، بگذریم


"سجاد سامانی"
Yek Fenjan Aghoush [ ShabaMusic.Com ]
Mohsen Onikzi
#سرد است

گاهی هوا سرد
بسیار سرد است !

اگر
سرد باشد و گرمی نفسی
سرد باشد و گرمی محبتی
سرد باشد و گرمی احساسی
سرد باشد و گرمی نوازشی
سرد باشد و گرمی  به یاد رفته ای
سرد باشد و گرمی خاطره ای 
سرد باشد و گرمی صحبتی
سرد باشد و گرمی امیدی
سرد باشد و گرمی نگاهی
سرد باشد و گرمی دستی

دیگر سرد نیست !!

#ع_دباغ
گفتم: «میترسم موهای سیاهم مثل موهای شما سفید شود.» لبخند تلخی زد و گفت: «دختر جان موی سفید که ترس ندارد، از آرزویی بترس که مو سفید می کند.»
#یلدا

طولانی شبی ست یلدا !

اری یادگاری ست یلدا !

طولانی شبی ست خستگی ها
طولانی مدتی ست دلتنگی ها
طولانی شبی ست انتظار ها
طولانی مدتی ست تنهایی ها
طولانی زمانی ست بغض ها

یلدا
به بلندی شب های ش نه
به بلندی

رؤیاهای ش
امید های ش
شور های ش
برق چشم ها در تاریکی ش
دست ٍ یار بر سینه ا ش
دلٍ بی تاب بر دیدار ش
شوق اشک ها بر دامان ش
آغوش گرم بر بالین ش

یلدا
به بلندی عشق ش در دل ها

یلدا ست !!

#ع_دباغ
Taem Eshgh
Mohsen Onikzi
امشب
چند دقیقه بیشتر از همیشه نیستی،
یلدا یعنی همین...!

#کامران_رسول_زاده
فردی از عارف خواست
که او را موعظه کند

عارف گفت :
#مـرنج  و  #مـرنجـان

گفت:
«مرنجان را فهمیدم
یعنی کسی را اذیت نکنم

ولی «مرنج» یعنی چی؟
چه‌طور می‌توانم ناراحت نشوم
مثلا وقتی بفهمم کسی مرا غیبت کرده
یا فحش داده ، چه‌طور نباید برنجم؟

عارف پاسخ داد:
علاج آن است که خودت را کَسی ندانی
و اگر خودت را کسی ندانستی دیگر نمی‌رنجی


جفا کشیم و ملامت خوریم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافری‌ست رنجیدن


درجه‌‌ای وحشتناک‌‌تر و هولناک‌تر
از "نفهمی" هم وجود دارد،
‏و آن "بدفهمی" است...
‏نفهمی را با آموزش می‌توان درمان کرد...
اما⁧ بدفهمی علاج‌ناپذیر است...!

  #الیور وندل
اگر او را بلند بخوانی
صدایت را می شنود
و اگر با او آهسته نجوا کنی
راز و نیازت را می فهمد

گلایه ها و شکوه هایت را نزد او ببر
برطرف شدن غم هایت را از او طلب کن
در کارهایت از او مدد بگیر
و هر چه می خواهی از خزائن رحمت او بخواه
چیزهایی که هیچکس جز او توان
بخشیدنش را ندارد
از افزایش طول عمر تا سلامتی
وسعت و گشایش در روزی

او کلیدهای گنجینه هایش را در
دو دست تو نهاده وقتی که درخواست
از خودش را به تو رخصت داده

پس هرگاه اراده کردی
درهای نعمتش را با دعا باز کن
و نزول باران رحمتش را از او بخواه

"علی بن ابیطالب"