خوشبخت کسی است که به یکی از این دو چیز دسترسی دارد، یا کتابهای خوب، یا دوستانی که اهل کتاب باشند.
👤 ویکتور هوگو
👤 ویکتور هوگو
پدرم وقتی مرد، پاسبانها همه شاعر بودند
مرد بقال از من پرسید
چند من خربزه میخواهی ?
من از او پرسیدم
دل خوش ، سیری چند ?
سهراب سپهری
مرد بقال از من پرسید
چند من خربزه میخواهی ?
من از او پرسیدم
دل خوش ، سیری چند ?
سهراب سپهری
انتظار سخت است، فراموش کردن هم سخت است، اما اینکه ندانی باید انتظار بکشی یا فراموش کنی از همه سخت تر است.
پائولو کویلیو
پائولو کویلیو
گاهی فقط گوشِ شنوایِ هم باشیم .
باور کنید همه ی مشکلاتِ جهان ، معطلِ نصیحت هایِ من و شما نیست ...
بعضی سوال ها ، جواب نمی خواهند ، و بعضی اشک ها بدونِ مقصر می ریزند !
آدم ها گاهی دلشان می گیرد ؛ نه اینکه حتما مشکلِ بزرگی داشته باشند ، نه اینکه حتما جنایتی در کار باشد .
آدم ها از شنیده نشدن ها ، دلشان می گیرد ...
باورت که کردند ، پناه می آورند ، دردِ دل می کنند و از زمین و زمان گله دارند .
بغض می کنند ، اشک می ریزند ، حرف می زنند ، آرام می شوند ...
می روند و سکانسِ بودنشان را با انگیزه ی بیشتری ادامه می دهند .
به همین سادگی ...
بیایید نظر ندهیم ، سرزنش نکنیم ، دنبالِ مجرم نباشیم ، و ژستِ آدم هایِ فهمیده و کامل را به خود نگیریم !
فقط "گوش" باشیم ، گوشی شنوا برایِ حرف هایِ مانده در گلویِ یخ زده شان ...
خوب کردنِ حالِ دیگران ، فقط کمی "درک" می خواهد .
آدم ها آنقدرها هم سخت و پیچیده نیستند !
گاهی تمامِ مشکلاتشان ، با یک شنیدنِ ساده حل می شود .
و دنیایِ خسته شان ؛ جایِ زیباتری می شود ، برایِ زیستن ...
باور کنید همه ی مشکلاتِ جهان ، معطلِ نصیحت هایِ من و شما نیست ...
بعضی سوال ها ، جواب نمی خواهند ، و بعضی اشک ها بدونِ مقصر می ریزند !
آدم ها گاهی دلشان می گیرد ؛ نه اینکه حتما مشکلِ بزرگی داشته باشند ، نه اینکه حتما جنایتی در کار باشد .
آدم ها از شنیده نشدن ها ، دلشان می گیرد ...
باورت که کردند ، پناه می آورند ، دردِ دل می کنند و از زمین و زمان گله دارند .
بغض می کنند ، اشک می ریزند ، حرف می زنند ، آرام می شوند ...
می روند و سکانسِ بودنشان را با انگیزه ی بیشتری ادامه می دهند .
به همین سادگی ...
بیایید نظر ندهیم ، سرزنش نکنیم ، دنبالِ مجرم نباشیم ، و ژستِ آدم هایِ فهمیده و کامل را به خود نگیریم !
فقط "گوش" باشیم ، گوشی شنوا برایِ حرف هایِ مانده در گلویِ یخ زده شان ...
خوب کردنِ حالِ دیگران ، فقط کمی "درک" می خواهد .
آدم ها آنقدرها هم سخت و پیچیده نیستند !
گاهی تمامِ مشکلاتشان ، با یک شنیدنِ ساده حل می شود .
و دنیایِ خسته شان ؛ جایِ زیباتری می شود ، برایِ زیستن ...
تو در مورد دلتنگی واقعی چیزی نمی دونی ...
چون این زماني اتفاق میفته که یکی رو بیشتر از خودت دوست داشته باشی
آنا گاوالدا
چون این زماني اتفاق میفته که یکی رو بیشتر از خودت دوست داشته باشی
آنا گاوالدا
دنیا را بغل کردیم گفتند امن است ، هيچ کاری با ما ندارد، خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردهایش شده ایم
حسین پناهی
حسین پناهی
صفر را بستند
تا ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم
حسین پناهی
تا ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم
حسین پناهی
وقتی گلي را دوست دارید آن را می چینید
اما وقتی عاشق گلی هستید هر روز آن را آبياري می کنید
فرق بین عشق و دوست داشتن این است .
چارلي چاپلین
اما وقتی عاشق گلی هستید هر روز آن را آبياري می کنید
فرق بین عشق و دوست داشتن این است .
چارلي چاپلین
Forwarded from دكتر علي اصغر شعردوست
📚بمناسبت آغاز هفتهٰ #کتاب، #کتابخوانى و #کتابدار
📖 صنعت نشر و توليد كتاب با بحران مواجه است
✍️ دکتر علی اصغر شعردوست _ خبرگزاری برنا
🔗http://yon.ir/UzaeQ
#علی_اصغر_شعر_دوست
📚 @Sheardoost_ir1
📖 صنعت نشر و توليد كتاب با بحران مواجه است
✍️ دکتر علی اصغر شعردوست _ خبرگزاری برنا
🔗http://yon.ir/UzaeQ
#علی_اصغر_شعر_دوست
📚 @Sheardoost_ir1
Forwarded from 2015
مبلغی که
بابت خرید کتاب میپردازیم،
به مراتب پایینتر از هزینههایی است که در آینده بابت نخواندن آن پرداخت خواهیم کرد...
۲۴ آبان روز کتاب و کتابخوانی گرامی باد.📚🌺
@sarayeketab
بابت خرید کتاب میپردازیم،
به مراتب پایینتر از هزینههایی است که در آینده بابت نخواندن آن پرداخت خواهیم کرد...
۲۴ آبان روز کتاب و کتابخوانی گرامی باد.📚🌺
@sarayeketab
Forwarded from غزل های ترکی و فارسی دادا
جلوه ي پائيز ( صفای ائل گؤلی )
*
خش خشِ برگانِ خوش آهنگِ پائیزی خوش است
سیر با حسِّ لطیفِ شمس تبریزی خوش است
جلوه ای از حُسنِ دلدار است باغِ ائل گؤلی
عشق در اینجا به عرفانِ دل انگیزی خوش است
ورزش، آنگه در سرای تندرستی ، بیگمان
با روانی شاد و بیدارِ سحر خیزی خوش است
در کجا می گردی ای معشوقِ خوش اندامِ ما ؟
سوی دل - آ - که خرامیدن به جالیزی خوش است
عشق در گلشن نباشد بر کسی مستور، لیک
عشوه ی داوودی از شب بوی نوخیزی خوش است
زینتِ هر فصل را عکسِ رخِ ساقی نگر
این تماشاگه به زیغالِ شکر ریزی خوش است
خواستی دادا ، اگر بر چینی از اسرار ، گل
در گلستان، از ریاکاری بپرهیزی خوش است
*
1378 هجری شمسی . دادا بیلوردی
*
خش خشِ برگانِ خوش آهنگِ پائیزی خوش است
سیر با حسِّ لطیفِ شمس تبریزی خوش است
جلوه ای از حُسنِ دلدار است باغِ ائل گؤلی
عشق در اینجا به عرفانِ دل انگیزی خوش است
ورزش، آنگه در سرای تندرستی ، بیگمان
با روانی شاد و بیدارِ سحر خیزی خوش است
در کجا می گردی ای معشوقِ خوش اندامِ ما ؟
سوی دل - آ - که خرامیدن به جالیزی خوش است
عشق در گلشن نباشد بر کسی مستور، لیک
عشوه ی داوودی از شب بوی نوخیزی خوش است
زینتِ هر فصل را عکسِ رخِ ساقی نگر
این تماشاگه به زیغالِ شکر ریزی خوش است
خواستی دادا ، اگر بر چینی از اسرار ، گل
در گلستان، از ریاکاری بپرهیزی خوش است
*
1378 هجری شمسی . دادا بیلوردی
زندگی بار گرانی ست که بر پشت پریشانی تست
کار آساني نیست
نان در آوردن و غم خوردن و عاشق بودن
مجتبی کاشانی
کار آساني نیست
نان در آوردن و غم خوردن و عاشق بودن
مجتبی کاشانی
Forwarded from کلیپکده صنایع غذایی
تبلیغ جالب یک کتاب فروشی؛ کتابها خسته اند, وقت کردید قلقلکی به آنها بدهید !📔
24 آبان، روز کتاب و کتابخوانی را به تمام دوست داران کتاب تبریک میگوییم 🌹
👇👇👇👇
🆔 @foodclip
24 آبان، روز کتاب و کتابخوانی را به تمام دوست داران کتاب تبریک میگوییم 🌹
👇👇👇👇
🆔 @foodclip
Forwarded from Deleted Account
♨️ در اقدامی پسندیده و توسط محقق و پژوهشگر تبریزی
📚وقف ۶ هزار جلد کتاب نفیس علمی به دانشگاه تبریز
👈 استاد محمدرضا هاتفی بدون شک یکی از نفیس ترین مجموعه ها و کتابخانه های شخصی ایران را در منزل شخصی خود در اختیار دارد که این روزها در اقدامی خیرخواهانه تصمیم به وقف آنها گرفته است.
@Tabrizonline
📚وقف ۶ هزار جلد کتاب نفیس علمی به دانشگاه تبریز
👈 استاد محمدرضا هاتفی بدون شک یکی از نفیس ترین مجموعه ها و کتابخانه های شخصی ایران را در منزل شخصی خود در اختیار دارد که این روزها در اقدامی خیرخواهانه تصمیم به وقف آنها گرفته است.
@Tabrizonline
راز فال ورق
نویسنده:یوستین گودر
مترجم:مهرداد بازیاری
داستان راز فال ورق ،درباره ی پسری به نام هانس توماس است که مادرش سال ها پیش ترکش کرده بود و پدرش فرزند نا مشروع یک سرباز آلمانی است.تنها دلیل مادر برای ترک خانواده ،تلاش برای پیدا کردن شخصیت خودش بوده و هانس هم یک پسر 12 ساله است که بر اثر بحث های فلسفی پدرش بیشتر از سنش می فهمد.وقتی در مجله مانکن ها عکس مادرش را می بیند،متوجه می شود که او در یونان زندگی می کندو یک مانکن مشهور است.پدر هانس تصمیم می گیرد به جست و جوی همسرش برود.به طور تصادفی برنده بلیط بخت آزمایی می شود و پول لازم برای سفر را بدست می آورند.در مسیر حرکت به سمت یونان یک سلسه حوادث اسرار آمیز برای آنها پیش می آید.که مهم ترین آن پیدا شدن هویت گم شده این خانواده نفرین شده است.
یکی از شخصیت های داستان که با او آشنا خواهیم شد،فرود نام دارد .فرود بعد از گیر افتادن در یک جزیزه ی متروک ،به ناچار با چند ورق پاسور به بازی می پردازد تا جایی که بعد از چند سال ورق ها تبدیل به شخصیت می شوند و حیات پیدا می کنند.داستان در نهایت سادگی و تخیلی بودنش به بیان سوال های مهم فلسفی و راز جهان هستی می پردازد.در واقع ورق ها انسانهای معمولی می باشند که هر کدام خصوصیتی منحصر به فرد دارند و جوکر داستان موجودی متفاوت است.و به گفته ی نویسنده با این نقطه ضعف به دنیا آمده است که می تواند خیلی زیاد و بسیار عمیق به اطرافش بنگرد.سرانجام روزی جوکر همه چیز را رو می کند و این روز مصادف با مرگ فرود و پایان بازی آنها می شود و بعد از آن یک دست فال با بازی دیگر شروع می شود و این بازی ادامه دارد........
در واقع در این داستان انسانیت به یک فال بزرگ ورق تشبیه شده است .در طول داستان پدر و هانس توماس بر سر مسایل فلسفی با همان زبان ساده با هم بحث می کنند چرا که آنها هم نوعی جوکرند که دیدی عمیق به اطراف خود دارند.
نویسنده:یوستین گودر
مترجم:مهرداد بازیاری
داستان راز فال ورق ،درباره ی پسری به نام هانس توماس است که مادرش سال ها پیش ترکش کرده بود و پدرش فرزند نا مشروع یک سرباز آلمانی است.تنها دلیل مادر برای ترک خانواده ،تلاش برای پیدا کردن شخصیت خودش بوده و هانس هم یک پسر 12 ساله است که بر اثر بحث های فلسفی پدرش بیشتر از سنش می فهمد.وقتی در مجله مانکن ها عکس مادرش را می بیند،متوجه می شود که او در یونان زندگی می کندو یک مانکن مشهور است.پدر هانس تصمیم می گیرد به جست و جوی همسرش برود.به طور تصادفی برنده بلیط بخت آزمایی می شود و پول لازم برای سفر را بدست می آورند.در مسیر حرکت به سمت یونان یک سلسه حوادث اسرار آمیز برای آنها پیش می آید.که مهم ترین آن پیدا شدن هویت گم شده این خانواده نفرین شده است.
یکی از شخصیت های داستان که با او آشنا خواهیم شد،فرود نام دارد .فرود بعد از گیر افتادن در یک جزیزه ی متروک ،به ناچار با چند ورق پاسور به بازی می پردازد تا جایی که بعد از چند سال ورق ها تبدیل به شخصیت می شوند و حیات پیدا می کنند.داستان در نهایت سادگی و تخیلی بودنش به بیان سوال های مهم فلسفی و راز جهان هستی می پردازد.در واقع ورق ها انسانهای معمولی می باشند که هر کدام خصوصیتی منحصر به فرد دارند و جوکر داستان موجودی متفاوت است.و به گفته ی نویسنده با این نقطه ضعف به دنیا آمده است که می تواند خیلی زیاد و بسیار عمیق به اطرافش بنگرد.سرانجام روزی جوکر همه چیز را رو می کند و این روز مصادف با مرگ فرود و پایان بازی آنها می شود و بعد از آن یک دست فال با بازی دیگر شروع می شود و این بازی ادامه دارد........
در واقع در این داستان انسانیت به یک فال بزرگ ورق تشبیه شده است .در طول داستان پدر و هانس توماس بر سر مسایل فلسفی با همان زبان ساده با هم بحث می کنند چرا که آنها هم نوعی جوکرند که دیدی عمیق به اطراف خود دارند.