بعضـی چیزها درجهان؛
خیلـی مهم تر از دارایـی هستند
یکی از آنها ؛
توانایی خوش بودن
با چیزهای ساده است...
#دیل_کارنگی
خیلـی مهم تر از دارایـی هستند
یکی از آنها ؛
توانایی خوش بودن
با چیزهای ساده است...
#دیل_کارنگی
Heyran
Sina Javanshir | Aba-Music.IR
وقتی دیدنش
زبان را بند
دستها را خشک
پاها را میخکوب
میکند
تنها
با چشمهاست که
میتوان حرف عشق را زد .
#ع_دباغ
زبان را بند
دستها را خشک
پاها را میخکوب
میکند
تنها
با چشمهاست که
میتوان حرف عشق را زد .
#ع_دباغ
کنون رؤیای ما باغی است
بن هر جاده اش میعادگاهی خرم و خوش بو
سر هر شاخه اش گلبرگ های نازک لبخند
به ساق هر درختش یادگاری ها
و با هر یادگاری نقش یک سوگند
کنون رؤیای ما باغی است
زمین اما فراوان دارد اینسان باغ
که برگ هر درختش صدمه ی دیدارها برده است
که ساق هر درختش نشتر سوگند ها خورده است
کنون رویای ما باغی است
بن هر جاده اش میعادگاهی خرم و خوش ، لیک
بیا رسم قدیم یادگاری را براندازیم
و دل را خوش نداریم از خراش ساقه ای میرا
بیا تا یادگار عشق آتش ریشه ی خود را
به سنگ سرخ دل با خنجر پیوند بتراشیم
که باران فریبش نسترد هرگز
که توفان زمانش نفکند از پا
که باشد ریشه ی پیمان ما در سینه ی ما
زنده تا باشیم.
#منوچهر_آتشی
بن هر جاده اش میعادگاهی خرم و خوش بو
سر هر شاخه اش گلبرگ های نازک لبخند
به ساق هر درختش یادگاری ها
و با هر یادگاری نقش یک سوگند
کنون رؤیای ما باغی است
زمین اما فراوان دارد اینسان باغ
که برگ هر درختش صدمه ی دیدارها برده است
که ساق هر درختش نشتر سوگند ها خورده است
کنون رویای ما باغی است
بن هر جاده اش میعادگاهی خرم و خوش ، لیک
بیا رسم قدیم یادگاری را براندازیم
و دل را خوش نداریم از خراش ساقه ای میرا
بیا تا یادگار عشق آتش ریشه ی خود را
به سنگ سرخ دل با خنجر پیوند بتراشیم
که باران فریبش نسترد هرگز
که توفان زمانش نفکند از پا
که باشد ریشه ی پیمان ما در سینه ی ما
زنده تا باشیم.
#منوچهر_آتشی
چه داستان غریبی است
"داستان زندگی"
دستی که داس را برداشت
همان دستی است که گندم را
کاشته بود...
"داستان زندگی"
دستی که داس را برداشت
همان دستی است که گندم را
کاشته بود...
Zibaye Khaab Alood [Nex1Music.IR]
Sina Sarlak
بیا بنشین دمی
بیا برایم داستان بگو
از آن قصه های شیرین زندگی
گرم بر دور کرسی زمستان های سرد بگو
آن نگاه های پر مهر پدر
و دستهای نرم مادر بگو
از بی غمی روز های سادگی بگو
بیا بنشین دمی
همگی خسته از درد ها
کمی از خوبی ها بگو
چای را بهانه ای کن
از شیرینی قند پهلو بگو
دیگر تابی نیست
از هوای پاک و دل های پاک بگو
از کوچه های برف گرفته و مردمی مهربان بگو
بیا بنشین دمی
از نگاه های زیبا
از خاطره های خوش
از شیرینی ٱرزوها
از رویاهای جوانی
بگو
بیا
از داستان دل های تنگ
بگو
#ع_دباغ
بیا برایم داستان بگو
از آن قصه های شیرین زندگی
گرم بر دور کرسی زمستان های سرد بگو
آن نگاه های پر مهر پدر
و دستهای نرم مادر بگو
از بی غمی روز های سادگی بگو
بیا بنشین دمی
همگی خسته از درد ها
کمی از خوبی ها بگو
چای را بهانه ای کن
از شیرینی قند پهلو بگو
دیگر تابی نیست
از هوای پاک و دل های پاک بگو
از کوچه های برف گرفته و مردمی مهربان بگو
بیا بنشین دمی
از نگاه های زیبا
از خاطره های خوش
از شیرینی ٱرزوها
از رویاهای جوانی
بگو
بیا
از داستان دل های تنگ
بگو
#ع_دباغ
سیاره ما دیگر نیازی به آدمهای موفق ندارد، این سیاره به شدت نیازمند افراد ”صلح جو، درمانگر، ناجی، قصه گو و عاشق“ است.
#دالای_لاما
#دالای_لاما
۹ تا از زیباترین جمله های پائولو کوئیلو:
-هیچگاه نگذار زخم هایت، تو را به کسی که نیستی تبدیل کند.
-انسان باید از گذشته رها شود و از میان راههایی که به او پیشنهاد میشود، بهترین را برگزیند.
-کشتی در ساحل بسیار امن تر است، اما برای این ساخته نشده است.
-تنها یک چیز هست که برآورده شدن رویایی را ناممکن میسازد و آن، ترس از شکست است.
-اگر در زمان حال حضور داشته باشی، می توانی آن را بهتر کنی و اگر حال را بهتر کنی، آنچه از پس آن می آید بهتر خواهد شد.
-یک کودک میتواند سه چیز را به انسان بالغ بیاموزد: بدون دلیل شاد بودن، همیشه مشغول انجام کاری بودن و اعلام خواسته ی خویش با تمام قوا!
۹ تا از زیباترین جمله های پائولو کوئیلو:
-هیچگاه نگذار زخم هایت، تو را به کسی که نیستی تبدیل کند.
-انسان باید از گذشته رها شود و از میان راههایی که به او پیشنهاد میشود، بهترین را برگزیند.
-کشتی در ساحل بسیار امن تر است، اما برای این ساخته نشده است.
-تنها یک چیز هست که برآورده شدن رویایی را ناممکن میسازد و آن، ترس از شکست است.
-اگر در زمان حال حضور داشته باشی، می توانی آن را بهتر کنی و اگر حال را بهتر کنی، آنچه از پس آن می آید بهتر خواهد شد.
-یک کودک میتواند سه چیز را به انسان بالغ بیاموزد: بدون دلیل شاد بودن، همیشه مشغول انجام کاری بودن و اعلام خواسته ی خویش با تمام قوا!
#پدرانه
جوانی می گوید:
با پدرم بحث کردم و صداها بالا رفت.
از هم جداشدیم.
شب به تخت خوابم رفتم
به خدا قسم اندوه قلب و عقلم را فرا گرفته بود...
مثل همیشه سرم را روی بالش گذاشتم. چون هر وقت غم ها زیاد می شوند با خواب از آنها می گریزم...
روز بعد از دانشگاه بیرون آمدم و موبایلم را جلو در دانشگاه در آوردم و پیامی برای پدرم نوشتم تا به این وسیله از او دلجویی کنم.
در آن نوشتم:
شنیدم که کف پای انسان از پشت آن نرمتر و لطیف تر است.
آیا پای شما به من اجازه می دهد که با لبم از درستی این ادعا مطمئن شوم؟
به خانه رسیدم و در را باز کردم. دیدم پدرم در سالن منتظر من هست و چشمانش اشکبار هست...
پدرم گفت: اجازه نمی دهم که پایم را ببوسی ‼️
ولی این ادعا درست است و من شخصا بارها آن را انجام دادهام.
وقتی کوچک بودی کف و پشت پای تو را می بوسیدم.
اشک از چشمانم سرازیر شد...
یک روز پدرتان از این دنیا می رود ... قبل از این که او را از دست دهید به او نزدیک شوید...
اگر هم از دنیا رفته است یادش را گرامی دارید
و بر او رحمت و درود بفرستید.❤️❤️
#پدرانه
جوانی می گوید:
با پدرم بحث کردم و صداها بالا رفت.
از هم جداشدیم.
شب به تخت خوابم رفتم
به خدا قسم اندوه قلب و عقلم را فرا گرفته بود...
مثل همیشه سرم را روی بالش گذاشتم. چون هر وقت غم ها زیاد می شوند با خواب از آنها می گریزم...
روز بعد از دانشگاه بیرون آمدم و موبایلم را جلو در دانشگاه در آوردم و پیامی برای پدرم نوشتم تا به این وسیله از او دلجویی کنم.
در آن نوشتم:
شنیدم که کف پای انسان از پشت آن نرمتر و لطیف تر است.
آیا پای شما به من اجازه می دهد که با لبم از درستی این ادعا مطمئن شوم؟
به خانه رسیدم و در را باز کردم. دیدم پدرم در سالن منتظر من هست و چشمانش اشکبار هست...
پدرم گفت: اجازه نمی دهم که پایم را ببوسی ‼️
ولی این ادعا درست است و من شخصا بارها آن را انجام دادهام.
وقتی کوچک بودی کف و پشت پای تو را می بوسیدم.
اشک از چشمانم سرازیر شد...
یک روز پدرتان از این دنیا می رود ... قبل از این که او را از دست دهید به او نزدیک شوید...
اگر هم از دنیا رفته است یادش را گرامی دارید
و بر او رحمت و درود بفرستید.❤️❤️
هرگز هایی که باید با طلانوشت
هرگز در یک زمان دنبال دو خرگوش ندو...
هرگز فرصت کم را با سرعت زیاد
جبران نکن...
هرگز با مشت گره کرده نمیتوان
به کسی دست داد...
هرگز با انگشت کثیف به عیوب
دیگران اشاره نکن...
هرگز در حضور نفر سوم کسی
را نصیحت نکن...
هرگز دریای آرام از کسی
ناخدای قهرمان نمی سازد...
هرگز هایی که باید با طلانوشت
هرگز در یک زمان دنبال دو خرگوش ندو...
هرگز فرصت کم را با سرعت زیاد
جبران نکن...
هرگز با مشت گره کرده نمیتوان
به کسی دست داد...
هرگز با انگشت کثیف به عیوب
دیگران اشاره نکن...
هرگز در حضور نفر سوم کسی
را نصیحت نکن...
هرگز دریای آرام از کسی
ناخدای قهرمان نمی سازد...
الهی من همانم بی پناهم
بجز الطافتان راهی ندارم !
الهی گاه گاهی یک نگاهی
به این عبد ذلیلت،"کن عطائی
الهی من حقیرم،ناتوانم
تویی سرور به این عالم،"خدایی
الهی تو رئوفی ، مهربانی
کریمی و رحیمی ، "باصفائی
الهی ماندگاری ، نازنینی
تو پوشاننده هر عیب مائی!
الهی آمدم دستم بگیری
نیازم را ببین یا ربّ،"الهی
بجز الطافتان راهی ندارم !
الهی گاه گاهی یک نگاهی
به این عبد ذلیلت،"کن عطائی
الهی من حقیرم،ناتوانم
تویی سرور به این عالم،"خدایی
الهی تو رئوفی ، مهربانی
کریمی و رحیمی ، "باصفائی
الهی ماندگاری ، نازنینی
تو پوشاننده هر عیب مائی!
الهی آمدم دستم بگیری
نیازم را ببین یا ربّ،"الهی
آدم ها گاهی میشکنند...
ولی این طوری نیست که شکستنشان
صدای تِق داشته باشد...
و همه بفهمند که فلانی...
فلان روز...
فلان جا شکست!...
شکستن آدمها را شاید فقط بشود دیـد...
از خندههای یهویی شان که
وسط جمع تحویل اطرافیان میدهند...
یا حتی توی آینه به خودشان...
از تعداد موهای سفیدشان که
یهو در گوشه ای از سرشان پیدا میشود...
و شاید هم از قیافهشان که کمرنگتر میشود.
و خودشان که هر چه پرهیاهوتر میشوند
در ظاهر...
در کنجشان بیشتر چال میشوند...
و بیصداتر و آرامتر از همیشهشان...
شکستن آدمها را نمیشود شنید
میشود "دیــد"...
که فلانی نه دیگر مثل قبلش...
و نه دیگر مثل خودش...
هیچ کدام نیست...
ولی این طوری نیست که شکستنشان
صدای تِق داشته باشد...
و همه بفهمند که فلانی...
فلان روز...
فلان جا شکست!...
شکستن آدمها را شاید فقط بشود دیـد...
از خندههای یهویی شان که
وسط جمع تحویل اطرافیان میدهند...
یا حتی توی آینه به خودشان...
از تعداد موهای سفیدشان که
یهو در گوشه ای از سرشان پیدا میشود...
و شاید هم از قیافهشان که کمرنگتر میشود.
و خودشان که هر چه پرهیاهوتر میشوند
در ظاهر...
در کنجشان بیشتر چال میشوند...
و بیصداتر و آرامتر از همیشهشان...
شکستن آدمها را نمیشود شنید
میشود "دیــد"...
که فلانی نه دیگر مثل قبلش...
و نه دیگر مثل خودش...
هیچ کدام نیست...
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند
و تماشای تو زیباست اگر بگذارند
من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم
عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند
دل درناییِ من اینهمه بیهوده مگرد
خانه دوست همینجاست اگر بگذارند
سند عقل مشـاع است اگر بگذارند
عشق اما فقط از ماست اگر بگذارند
غضب آلوده نگاهم مکنید ای مردم
دل من مال شماهاست اگر بگذارند
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند
و تماشای تو زیباست اگر بگذارند
من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم
عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند
دل درناییِ من اینهمه بیهوده مگرد
خانه دوست همینجاست اگر بگذارند
سند عقل مشـاع است اگر بگذارند
عشق اما فقط از ماست اگر بگذارند
غضب آلوده نگاهم مکنید ای مردم
دل من مال شماهاست اگر بگذارند
عدهای میگویند
دروغ عامل بسیاری از جداییهاست!
اما نه!
این حقایق هستند که انسانها
را از هم دور میکنند!
#چارلز_بوکوفسکی
عدهای میگویند
دروغ عامل بسیاری از جداییهاست!
اما نه!
این حقایق هستند که انسانها
را از هم دور میکنند!
#چارلز_بوکوفسکی
چرا کتابخوانها بهترین آدمهایی هستند که میتوان عاشقشان شد؟
چندی پیش، مقالهای در مجله تایم منتشر شد که نویسندهاش ادعا میکرد، آنچه «مطالعه عمیق» نامیده میشود، بهزودی از بین خواهد رفت؛ چرا که میزان مطالعه عمیق میان آدمها کمتر شده و این روزها دیگر آدمها سرسری کتاب میخوانند و با وجود مطالب خلاصهشده اینترنتی، تعداد خوانندههای کتابها روزبهروز تقلیل پیدا میکند.
نکته اینجاست که مطالعات ثابت کرده، کتابخوانها در قیاس با افراد عادی آدمهای خوبتر و باهوشتری هستند و شاید تنها آدمهایی روی این کره خاکی باشند که ارزش عاشقشدن را داشته باشند.
برپایه مطالعاتی که روانشناسان در سالهای ۲۰۰۶ و ۲۰۰۹ انجام دادهاند، کسانی که رمان میخوانند، میان انسانها بیشترین قدرت همدلی با دیگران را دارند و قابلیتی دارند با عنوان «تئوری ذهن» که در کنار آنچه خود به آن اعتقاد دارند، میتوانند عقاید، نظر و علائق دیگری را مدنظر قرار دهند و درباره آن قضاوت کنند.
آنها میتوانند بدون اینکه عقاید دیگران را رد کنند یا از عقیده خودشان دست بردارند، از شنیدن عقاید دیگران لذت ببرند.
تعجبی هم ندارد که کتابخوانها آدمهای بهتری باشند. کتابخواندن، تجربه کردن زندگی دیگران با چشم غیرواقعی است؛ یاد گرفتن این نکته که چطور بدون اینکه خودت در ماجرایی دخیل باشی، بتوانی دنیا را در چارچوب دیگری ببینی.
کتابخوانها به روح هزاران آدم و خرد جمعی همه این آدمها دسترسی دارند. آنها چیزهایی دیدهاند که غیرکتابخوانها امکان ندارد از آن سردربیاورند و مرگ انسانهایی را تجربهکردهاند که شما هرگز آنها را نمیشناسید.
آنها یاد گرفتهاند که زن بودن چیست و مرد بودن یعنی چه. فهمیدهاند که تماشای رنج دیگران یعنی چه. کتابخوانها بسیار از سنشان عاقلترند.
تحقیق دیگری در سال ۲۰۱۰ ثابتکرده که هرچهقدر بیشتر برای کودکان کتاب بخوانیم، «تئوری ذهن» در آنها قویتر میشود و در نهایت باعث میشود این بچهها واقعاً عاقلتر شوند، با محیطشان بیشتر انطباق پیدا کنند و قدرت درکشان بالاتر برود.
تجربههای قهرمانهای داستانها تبدیل به تجربههای خود خوانندهها میشود. هر درد و رنجی که شخصیت داستان میکشد، تبدیل به باری میشود که خواننده باید تحملکند. خوانندههای کتابها هزاران بار زندگی میکنند و از هر کدام از این تجربهها، چیزی یاد میگیرند.
اگر دنبال کسی هستید که شما را تکمیل کند و فضای خالی قلبتان را پُر کند، میتوانید این کتابخوانها را در کافیشاپها، پارکها، متروها و... پیدا کنید. چند دقیقه که صحبت کنید، آنها را بهجا خواهید آورد.
کتابخوانها با شما حرف نمیزنند، با شما رابطه برقرارمیکنند.
آنها در نامهها یا پیامهایشان انگار برایتان شعر مینویسند. صرفاً به سوالاتتان جواب نمیدهند یا بیانیه صادر نمیکنند، بلکه با عمیقترین فکرها و تئوریها پاسخ شما را میدهند. شما را با دانش بالای کلمات و ایدههایشان مسحور خواهندکرد.
تحقیقات دیگری در دانشگاه برکلی نشانداده، کتابخواندن برای کودکان باعث میشود آنها کلماتی را یادبگیرند که هرگز در مدرسه به آنها یادنمیدهند.
به خودتان لطفکنید و با کسی قرار بگذارید که میداند چطور از زبانش استفادهکند.
آنها فقط شما را نمیفهمند، درکتانمیکنند.
آدمها فقط باید عاشق کسی شوند که بتواند روحشان را ببیند. این آدم باید کسی باشد که به روح شما نفوذ میکند و به بخشهایی از روح شما دسترسی پیدا میکند که هیچکس دیگر قبلاً کشفاش نکرده است.
بهترین کاری که خواندن داستانها با آدمها میکند، این است که کاملنبودن شخصیتها باعث میشود ذهن شما سعیکند از ذهن دیگران سردربیاورد. اینجور آدمها توانایی همدلی پیدا میکنند. ممکن است همیشه با شما موافق نباشند، اما سعیمیکنند ماجراها را از زاویه دید شما ببینند.
آنها نهتنها باهوشند، که عاقل هم هستند.
باهوشبودن همیشه هم خوشایند نیست، اما عاقلبودن آدمها را تحریکمیکند. همیشه مقاومت در برابر آدمهایی که میشود چیزی ازشان یاد گرفت، کمی سخت است. عاشق یک آدم کتابخوان شدن نهتنها کیفیت گفتوگو را بالا میبرد، بلکه باعث میشود سطح گفتوگو بالا برود.
برپایه تحقیقات، کتابخوانها به دلیل دایره وسیع واژگانشان و مهارتهای حافظه، آدمهای باهوشتری هستند. ذهن آنها در قیاس با آدمی معمولی که کتاب نمیخواند، توانایی درک بالاتری دارد و راحتتر و به شکل موثرتری میتوانند با دیگران ارتباط برقرارکنند.
قرارومدارگذاشتن با آدم اهل کتاب، به قرار گذاشتن با هزاران نفر میماند. انگار که تجربهای را که او با خواندن زندگی همه این آدمها بهدستآورده، در اختیار شما قرار دهد، انگار با یک کاشف قرار گذاشته باشید.
✒️ دكتر دشتی نيشابوری
#واژه
#متن_مانا
چندی پیش، مقالهای در مجله تایم منتشر شد که نویسندهاش ادعا میکرد، آنچه «مطالعه عمیق» نامیده میشود، بهزودی از بین خواهد رفت؛ چرا که میزان مطالعه عمیق میان آدمها کمتر شده و این روزها دیگر آدمها سرسری کتاب میخوانند و با وجود مطالب خلاصهشده اینترنتی، تعداد خوانندههای کتابها روزبهروز تقلیل پیدا میکند.
نکته اینجاست که مطالعات ثابت کرده، کتابخوانها در قیاس با افراد عادی آدمهای خوبتر و باهوشتری هستند و شاید تنها آدمهایی روی این کره خاکی باشند که ارزش عاشقشدن را داشته باشند.
برپایه مطالعاتی که روانشناسان در سالهای ۲۰۰۶ و ۲۰۰۹ انجام دادهاند، کسانی که رمان میخوانند، میان انسانها بیشترین قدرت همدلی با دیگران را دارند و قابلیتی دارند با عنوان «تئوری ذهن» که در کنار آنچه خود به آن اعتقاد دارند، میتوانند عقاید، نظر و علائق دیگری را مدنظر قرار دهند و درباره آن قضاوت کنند.
آنها میتوانند بدون اینکه عقاید دیگران را رد کنند یا از عقیده خودشان دست بردارند، از شنیدن عقاید دیگران لذت ببرند.
تعجبی هم ندارد که کتابخوانها آدمهای بهتری باشند. کتابخواندن، تجربه کردن زندگی دیگران با چشم غیرواقعی است؛ یاد گرفتن این نکته که چطور بدون اینکه خودت در ماجرایی دخیل باشی، بتوانی دنیا را در چارچوب دیگری ببینی.
کتابخوانها به روح هزاران آدم و خرد جمعی همه این آدمها دسترسی دارند. آنها چیزهایی دیدهاند که غیرکتابخوانها امکان ندارد از آن سردربیاورند و مرگ انسانهایی را تجربهکردهاند که شما هرگز آنها را نمیشناسید.
آنها یاد گرفتهاند که زن بودن چیست و مرد بودن یعنی چه. فهمیدهاند که تماشای رنج دیگران یعنی چه. کتابخوانها بسیار از سنشان عاقلترند.
تحقیق دیگری در سال ۲۰۱۰ ثابتکرده که هرچهقدر بیشتر برای کودکان کتاب بخوانیم، «تئوری ذهن» در آنها قویتر میشود و در نهایت باعث میشود این بچهها واقعاً عاقلتر شوند، با محیطشان بیشتر انطباق پیدا کنند و قدرت درکشان بالاتر برود.
تجربههای قهرمانهای داستانها تبدیل به تجربههای خود خوانندهها میشود. هر درد و رنجی که شخصیت داستان میکشد، تبدیل به باری میشود که خواننده باید تحملکند. خوانندههای کتابها هزاران بار زندگی میکنند و از هر کدام از این تجربهها، چیزی یاد میگیرند.
اگر دنبال کسی هستید که شما را تکمیل کند و فضای خالی قلبتان را پُر کند، میتوانید این کتابخوانها را در کافیشاپها، پارکها، متروها و... پیدا کنید. چند دقیقه که صحبت کنید، آنها را بهجا خواهید آورد.
کتابخوانها با شما حرف نمیزنند، با شما رابطه برقرارمیکنند.
آنها در نامهها یا پیامهایشان انگار برایتان شعر مینویسند. صرفاً به سوالاتتان جواب نمیدهند یا بیانیه صادر نمیکنند، بلکه با عمیقترین فکرها و تئوریها پاسخ شما را میدهند. شما را با دانش بالای کلمات و ایدههایشان مسحور خواهندکرد.
تحقیقات دیگری در دانشگاه برکلی نشانداده، کتابخواندن برای کودکان باعث میشود آنها کلماتی را یادبگیرند که هرگز در مدرسه به آنها یادنمیدهند.
به خودتان لطفکنید و با کسی قرار بگذارید که میداند چطور از زبانش استفادهکند.
آنها فقط شما را نمیفهمند، درکتانمیکنند.
آدمها فقط باید عاشق کسی شوند که بتواند روحشان را ببیند. این آدم باید کسی باشد که به روح شما نفوذ میکند و به بخشهایی از روح شما دسترسی پیدا میکند که هیچکس دیگر قبلاً کشفاش نکرده است.
بهترین کاری که خواندن داستانها با آدمها میکند، این است که کاملنبودن شخصیتها باعث میشود ذهن شما سعیکند از ذهن دیگران سردربیاورد. اینجور آدمها توانایی همدلی پیدا میکنند. ممکن است همیشه با شما موافق نباشند، اما سعیمیکنند ماجراها را از زاویه دید شما ببینند.
آنها نهتنها باهوشند، که عاقل هم هستند.
باهوشبودن همیشه هم خوشایند نیست، اما عاقلبودن آدمها را تحریکمیکند. همیشه مقاومت در برابر آدمهایی که میشود چیزی ازشان یاد گرفت، کمی سخت است. عاشق یک آدم کتابخوان شدن نهتنها کیفیت گفتوگو را بالا میبرد، بلکه باعث میشود سطح گفتوگو بالا برود.
برپایه تحقیقات، کتابخوانها به دلیل دایره وسیع واژگانشان و مهارتهای حافظه، آدمهای باهوشتری هستند. ذهن آنها در قیاس با آدمی معمولی که کتاب نمیخواند، توانایی درک بالاتری دارد و راحتتر و به شکل موثرتری میتوانند با دیگران ارتباط برقرارکنند.
قرارومدارگذاشتن با آدم اهل کتاب، به قرار گذاشتن با هزاران نفر میماند. انگار که تجربهای را که او با خواندن زندگی همه این آدمها بهدستآورده، در اختیار شما قرار دهد، انگار با یک کاشف قرار گذاشته باشید.
✒️ دكتر دشتی نيشابوری
#واژه
#متن_مانا