بعضـی چیزها درجهان؛
خیلـی مهم تر از دارایـی هستند
یکی از آنها ؛
توانایی خوش بودن
با چیزهای ساده است...
#دیل_کارنگی
خیلـی مهم تر از دارایـی هستند
یکی از آنها ؛
توانایی خوش بودن
با چیزهای ساده است...
#دیل_کارنگی
Heyran
Sina Javanshir | Aba-Music.IR
وقتی دیدنش
زبان را بند
دستها را خشک
پاها را میخکوب
میکند
تنها
با چشمهاست که
میتوان حرف عشق را زد .
#ع_دباغ
زبان را بند
دستها را خشک
پاها را میخکوب
میکند
تنها
با چشمهاست که
میتوان حرف عشق را زد .
#ع_دباغ
کنون رؤیای ما باغی است
بن هر جاده اش میعادگاهی خرم و خوش بو
سر هر شاخه اش گلبرگ های نازک لبخند
به ساق هر درختش یادگاری ها
و با هر یادگاری نقش یک سوگند
کنون رؤیای ما باغی است
زمین اما فراوان دارد اینسان باغ
که برگ هر درختش صدمه ی دیدارها برده است
که ساق هر درختش نشتر سوگند ها خورده است
کنون رویای ما باغی است
بن هر جاده اش میعادگاهی خرم و خوش ، لیک
بیا رسم قدیم یادگاری را براندازیم
و دل را خوش نداریم از خراش ساقه ای میرا
بیا تا یادگار عشق آتش ریشه ی خود را
به سنگ سرخ دل با خنجر پیوند بتراشیم
که باران فریبش نسترد هرگز
که توفان زمانش نفکند از پا
که باشد ریشه ی پیمان ما در سینه ی ما
زنده تا باشیم.
#منوچهر_آتشی
بن هر جاده اش میعادگاهی خرم و خوش بو
سر هر شاخه اش گلبرگ های نازک لبخند
به ساق هر درختش یادگاری ها
و با هر یادگاری نقش یک سوگند
کنون رؤیای ما باغی است
زمین اما فراوان دارد اینسان باغ
که برگ هر درختش صدمه ی دیدارها برده است
که ساق هر درختش نشتر سوگند ها خورده است
کنون رویای ما باغی است
بن هر جاده اش میعادگاهی خرم و خوش ، لیک
بیا رسم قدیم یادگاری را براندازیم
و دل را خوش نداریم از خراش ساقه ای میرا
بیا تا یادگار عشق آتش ریشه ی خود را
به سنگ سرخ دل با خنجر پیوند بتراشیم
که باران فریبش نسترد هرگز
که توفان زمانش نفکند از پا
که باشد ریشه ی پیمان ما در سینه ی ما
زنده تا باشیم.
#منوچهر_آتشی
چه داستان غریبی است
"داستان زندگی"
دستی که داس را برداشت
همان دستی است که گندم را
کاشته بود...
"داستان زندگی"
دستی که داس را برداشت
همان دستی است که گندم را
کاشته بود...
Zibaye Khaab Alood [Nex1Music.IR]
Sina Sarlak
بیا بنشین دمی
بیا برایم داستان بگو
از آن قصه های شیرین زندگی
گرم بر دور کرسی زمستان های سرد بگو
آن نگاه های پر مهر پدر
و دستهای نرم مادر بگو
از بی غمی روز های سادگی بگو
بیا بنشین دمی
همگی خسته از درد ها
کمی از خوبی ها بگو
چای را بهانه ای کن
از شیرینی قند پهلو بگو
دیگر تابی نیست
از هوای پاک و دل های پاک بگو
از کوچه های برف گرفته و مردمی مهربان بگو
بیا بنشین دمی
از نگاه های زیبا
از خاطره های خوش
از شیرینی ٱرزوها
از رویاهای جوانی
بگو
بیا
از داستان دل های تنگ
بگو
#ع_دباغ
بیا برایم داستان بگو
از آن قصه های شیرین زندگی
گرم بر دور کرسی زمستان های سرد بگو
آن نگاه های پر مهر پدر
و دستهای نرم مادر بگو
از بی غمی روز های سادگی بگو
بیا بنشین دمی
همگی خسته از درد ها
کمی از خوبی ها بگو
چای را بهانه ای کن
از شیرینی قند پهلو بگو
دیگر تابی نیست
از هوای پاک و دل های پاک بگو
از کوچه های برف گرفته و مردمی مهربان بگو
بیا بنشین دمی
از نگاه های زیبا
از خاطره های خوش
از شیرینی ٱرزوها
از رویاهای جوانی
بگو
بیا
از داستان دل های تنگ
بگو
#ع_دباغ
سیاره ما دیگر نیازی به آدمهای موفق ندارد، این سیاره به شدت نیازمند افراد ”صلح جو، درمانگر، ناجی، قصه گو و عاشق“ است.
#دالای_لاما
#دالای_لاما
۹ تا از زیباترین جمله های پائولو کوئیلو:
-هیچگاه نگذار زخم هایت، تو را به کسی که نیستی تبدیل کند.
-انسان باید از گذشته رها شود و از میان راههایی که به او پیشنهاد میشود، بهترین را برگزیند.
-کشتی در ساحل بسیار امن تر است، اما برای این ساخته نشده است.
-تنها یک چیز هست که برآورده شدن رویایی را ناممکن میسازد و آن، ترس از شکست است.
-اگر در زمان حال حضور داشته باشی، می توانی آن را بهتر کنی و اگر حال را بهتر کنی، آنچه از پس آن می آید بهتر خواهد شد.
-یک کودک میتواند سه چیز را به انسان بالغ بیاموزد: بدون دلیل شاد بودن، همیشه مشغول انجام کاری بودن و اعلام خواسته ی خویش با تمام قوا!
۹ تا از زیباترین جمله های پائولو کوئیلو:
-هیچگاه نگذار زخم هایت، تو را به کسی که نیستی تبدیل کند.
-انسان باید از گذشته رها شود و از میان راههایی که به او پیشنهاد میشود، بهترین را برگزیند.
-کشتی در ساحل بسیار امن تر است، اما برای این ساخته نشده است.
-تنها یک چیز هست که برآورده شدن رویایی را ناممکن میسازد و آن، ترس از شکست است.
-اگر در زمان حال حضور داشته باشی، می توانی آن را بهتر کنی و اگر حال را بهتر کنی، آنچه از پس آن می آید بهتر خواهد شد.
-یک کودک میتواند سه چیز را به انسان بالغ بیاموزد: بدون دلیل شاد بودن، همیشه مشغول انجام کاری بودن و اعلام خواسته ی خویش با تمام قوا!
#پدرانه
جوانی می گوید:
با پدرم بحث کردم و صداها بالا رفت.
از هم جداشدیم.
شب به تخت خوابم رفتم
به خدا قسم اندوه قلب و عقلم را فرا گرفته بود...
مثل همیشه سرم را روی بالش گذاشتم. چون هر وقت غم ها زیاد می شوند با خواب از آنها می گریزم...
روز بعد از دانشگاه بیرون آمدم و موبایلم را جلو در دانشگاه در آوردم و پیامی برای پدرم نوشتم تا به این وسیله از او دلجویی کنم.
در آن نوشتم:
شنیدم که کف پای انسان از پشت آن نرمتر و لطیف تر است.
آیا پای شما به من اجازه می دهد که با لبم از درستی این ادعا مطمئن شوم؟
به خانه رسیدم و در را باز کردم. دیدم پدرم در سالن منتظر من هست و چشمانش اشکبار هست...
پدرم گفت: اجازه نمی دهم که پایم را ببوسی ‼️
ولی این ادعا درست است و من شخصا بارها آن را انجام دادهام.
وقتی کوچک بودی کف و پشت پای تو را می بوسیدم.
اشک از چشمانم سرازیر شد...
یک روز پدرتان از این دنیا می رود ... قبل از این که او را از دست دهید به او نزدیک شوید...
اگر هم از دنیا رفته است یادش را گرامی دارید
و بر او رحمت و درود بفرستید.❤️❤️
#پدرانه
جوانی می گوید:
با پدرم بحث کردم و صداها بالا رفت.
از هم جداشدیم.
شب به تخت خوابم رفتم
به خدا قسم اندوه قلب و عقلم را فرا گرفته بود...
مثل همیشه سرم را روی بالش گذاشتم. چون هر وقت غم ها زیاد می شوند با خواب از آنها می گریزم...
روز بعد از دانشگاه بیرون آمدم و موبایلم را جلو در دانشگاه در آوردم و پیامی برای پدرم نوشتم تا به این وسیله از او دلجویی کنم.
در آن نوشتم:
شنیدم که کف پای انسان از پشت آن نرمتر و لطیف تر است.
آیا پای شما به من اجازه می دهد که با لبم از درستی این ادعا مطمئن شوم؟
به خانه رسیدم و در را باز کردم. دیدم پدرم در سالن منتظر من هست و چشمانش اشکبار هست...
پدرم گفت: اجازه نمی دهم که پایم را ببوسی ‼️
ولی این ادعا درست است و من شخصا بارها آن را انجام دادهام.
وقتی کوچک بودی کف و پشت پای تو را می بوسیدم.
اشک از چشمانم سرازیر شد...
یک روز پدرتان از این دنیا می رود ... قبل از این که او را از دست دهید به او نزدیک شوید...
اگر هم از دنیا رفته است یادش را گرامی دارید
و بر او رحمت و درود بفرستید.❤️❤️