کانال کتاب و کتابخوانی
407 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
خوشبختی شاید همین باشد که با خودت نگویی : کاش جای دیگری بودم ، کار دیگری داشتم ، یک آدم دیگری بودم ...

# آلدوس هاکسلی
بیا همدیگر را دوست بداریم ،
چون همگی خواهیم مُرد...

#میچ_آلبوم
📙 سه شنبه ها با موری
به خدا که بسپاری، حل می‌شود.
خودم دیده‌ام؛
وقتی که از همه بریده بودم؛
بی هیچ چشم‌ داشتی
هوایم را داشت، در سکوت و آرامش،
کار خودش را می‌کرد و
نتیجه را نشانم می‌داد
که یعنی ببین ! تو تنها نیستی ...
خودم دیدم وقتی همه می‌گفتند
این آخر خط است،
با اشاره حالی‌ام می‌کرد که به
دلت بد راه نده !
تا من نخواهم هیچ‌ آخری،
آخر نیست و هیچ آغازی
بدون اذن من سر نمی‌گیرد !
خودم دیدم وقتی همه سعی
بر زمین زدنم داشتند،
دستان مرا محکم می‌گرفت و
مرا بالاتر می‌کشید
تا از گزندشان در امان باشم،
هرکجا آدم‌ها دوستم نداشتند،
او دوستم داشت و خلأ احساس
مرا یک‌تنه پر می‌کرد.
اوست از پدر پناه دهنده‌تر و از مادر،
مهربان‌تر...
اوست از هرکسی تواناتر.
من کارم را به خدا سپرده‌ام و
او هرگز بنده‌اش را ناامید نمی‌کند.

«أَلَیْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ » ؟!
چرا.. کافی‌ست،
به خدا که خدا همه‌ جوره
برای بنده‌اش کافی‌ست...

"نرگس صرافیان طوفان"



مردی نابینا زیر درختی بر سر دو راهی نشسته بود. پادشاهی نزد او آمد، از اسب پیاده شد، ادای احترام کرد و گفت: قربان، از چه راهی می‌توان به پایتخت رفت؟

پس از او وزیر پادشاه نزد مرد نابینا رسید و بدون ادای احترام گفت: آقا، راهی که به پایتخت می‌رود کدام است؟‌ سپس سربازی نزد نابینا آمد، ضربه‌ای به سر او زد و پرسید:‌‌ احمق،‌ راهی که به پایتخت می‌رود کدام است؟هنگامی که همه آن‌ها مرد نابینا را ترک کردند، او شروع به خندیدن کرد. مرد دیگری که کنار نابینا نشسته بود، از او پرسید:
به چه می‌خندی؟

نابینا پاسخ داد: اولین مردی که از من سؤال کرد، پادشاه بود، مرد دوم وزیر او بود و مرد سوم فقط یک نگهبان ساده بود.  مرد با تعجب از نابینا پرسید: چگونه متوجه شدی؟ مگر تو نابینا نیستی؟

نابینا پاسخ داد: فرق است میان آن‌ها. پادشاه از بزرگی خود اطمینان داشت و به همین دلیل ادای احترام کرد ولی نگهبان به قدری از حقارت خود رنج می‌برد که حتی مرا کتک زد.

نحوۀ رفتار هرکس نشانه شخصیت اوست، شرافت انسان به اخلاقش است.

ﻣﺮﺩﯼ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﮔﻞ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ .

ﺍﻭ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺩﺳﺘﻪ ﮔﻠﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﺩﺭﺵ
ﮐﻪ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﻮﺩ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺩﻫﺪ ﺗﺎ  ﺑﺮﺍﯾﺶ ﭘﺴﺖ ﺷﻮﺩ.
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﮔﻞ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺩﺭﺏ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ.
ﻣﺮﺩﻧﺰﺩﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ:
ﺩﺧﺘﺮ ﺧﻮﺏ ﭼﺮﺍ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ؟
ﺩﺧﺘﺮ ﮔﻔﺖ :
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﯾﮏ ﺷﺎﺧﻪ ﮔﻞ ﺑﺨﺮﻡ  ﻭﻟﯽ ﭘﻮﻟﻢ ﮐﻢ ﺍﺳﺖ.
ﻣﺮﺩ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : 

ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﯿﺎ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﯾﮏ ﺩﺳﺘﻪ ﮔﻞ ﺧﯿﻠﯽ ﻗﺸﻨﮓ ﻣﯿﺨﺮﻡ ﺗﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪﻣﺎﺩﺭﺕ ﺑﺪﻫﯽ .
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﮔﻞ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﯽ ﺷﺪﻧﺪ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﻪ ﮔﻞ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺣﺎﮐﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﻭ ﺭﺿﺎﯾﺖ ﺑﺮ ﻟﺐ ﺩﺍﺷﺖ.
ﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﮔﻔﺖ :
ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯽ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺮﺳﺎﻧﻢ؟
ﺩﺧﺘﺮ ﮔﻔﺖ :
ﻧﻪ، ﺗﺎ ﻗﺒﺮ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺭﺍﻫﯽ ﻧﯿﺴﺖ !
ﻣﺮﺩ ﺩﯾﮕﺮﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﮕﻮﯾﺪ٬
ﺑﻐﺾ ﮔﻠﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺩﻟﺶ ﺷﮑﺴﺖ .
ﻃﺎﻗﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩ ﺑﻪ ﮔﻞ ﻓﺮوشى برگشت ، ﺩﺳﺘﻪ ﮔﻞ ﺭﺍ ﭘﺲ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ۲۰۰ ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻫﺪﯾﻪ ﺑﺪﻫﺪ !

#ﺷﮑﺴﭙﯿﺮ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ :

ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺗﺎﺝ ﮔﻞ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﮐﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮔﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺎﺑﻮﺗﻢ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﯼ، ﺷﺎﺧﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﯿﺎﻭﺭ


#راز_و_حکمت

فرشته از خدا پرسید:

مردمانت مسجد میسازند،
نماز میخوانند،
چرا برایشان باران نمیفرستی؟

خدا پاسخ داد:
گوشه ایی از زمین دخترکی
کنار مادر و برادر مریضش
در خانه ای بی سقف بازی میکند...

تا مخلوقاتم سقفی برایشان نسازند،
آسمان من سقف آنهاست.
پس اجازه بارش نمیدهم!

خدایا نانی ده که به ایمانی برسم
نه ایمانی که به نانی برسم...
خیلی وقتها شده که ما خیری به یه نفر رسوندیم با نیت برای رضای خدا
اما؛
اگه از همون آدم ضربه ای بخوریم اولین چیزی که بذهنمون می رسه اینه؛
بشکنه این دست که نمک نداره یا کلا من شانس ندارم به هرکس خوبی کردم بدی دیدم.

"مهربان بودن عالیه" اما عالیتر اینه که از محبتی که کردیم رد بشیم.
و دریافت کننده ی محبتمون را "مدیون" ندونیم.

چون ما کاری برای او نکردیم که انتظار پاسخ از او داشته باشیم.

اینکه از نظر اخلاقی، جواب محبت، محبته درسته.
اما ما با طرف مقابل کار نداریم هر کس باید روی "درستی عمل خودش" زوم کنه.

دست بی نمک دستیه که "خیری" را به دیگران رسونده و همینطور دراز مونده که کی طرف میخواد "جبران" کنه.

"محبت برای رضای خدا" یعنی از لحظه ای که "نیت" کردیم پاسخ را از خدا گرفتیم دیگه منتظر پاسخ از بنده اش نیستیم.

"بی توقع مهربان باشیم."
"خدا جبران میکنه
Nimeye Penhan ~ Music-Fa.Com
Sina Sarlak ~ Music-Fa.Com
در هوای بارانی پاییزها
کنار پنجره شوق
روی شیشه بخار گرفته از عشق
قلبی می کشم
و از درونش
خیره می شوم

چه زیباست
منظره کوچه
وقتی
هوا بارانی ست
خانه زندگی گرم است
گویی
تصویر قلب شیشه ای
به گرمی نفس ها باقی ست ..

هوای سرد اتاق
نفس های بی بخار
و
آب شدن قلب
را می نگری !

بدان
قدر نفس ها را !

وقتی پنجره خیس آرزوهاست
قلبی بکش
و درونش باز قلبی
و بنگر

" زمان اب شدن قلبی

آب شدن قلبم را "

#ع_دباغ
شاید یک روز
یک نفر
یک جوری آدم را بخواهد
که خواستنش به این راحتی‌ها
تمام نشود ...


#سیلویا پلات
گاهی باید ساکت نشست
قلم را بر زمین گذاشت
و تنها خواند
انشایی را که سرنوشت رقم زده است
آرام باش جانم
تاریخ پر است
از این انشاء های تکراری ....

#ع_دباغ
مراقب من باش
از من
فقط تو مانده اي!

#افشين_صالحي
بعضـی چیزها درجهان؛
خیلـی مهم تر از دارایـی هستند
یکی از آنها ؛
توانایی خوش بودن
با چیزهای ساده است...

#دیل_کارنگی
تنها، آدمهای دیوانه را دوست دارم.
آدمهایی که دیوانه ی زندگی اند. دیوانه ی حرف زدن. دیوانه ی نجات یافتن.
در یک آن، خوره ی همه چیز هستند.
آدمهایی که هیچوقت خمیازه نمی کشند. حرفهای معمولی نمی زنند.
فقط می سوزند. می سوزند. می سوزند...


📖#در_راه
#جک_کرواک
Heyran
Sina Javanshir | Aba-Music.IR
وقتی دیدنش
زبان را بند
دستها را خشک
پاها را میخکوب
میکند
تنها
با چشمهاست که
میتوان حرف عشق را زد .

#ع_دباغ