کانال کتاب و کتابخوانی
407 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
آه دوست من! من نیز سرانجام از این دنیا می روم؛ دنیایی که در آن یا باید دل شکسته بود یا سنگدل!

#فردریش_نیچه
📕 حکمت شادان
ويلی: تو اينجا چكار می كنی؟
چارلی: خوابم نمی بُرد. قلبم داشت آتیش می گرفت
ويلی: خب، معلومه غذا خوردن بلد نيستی. بايد يه چيزایی راجع به فواید غذا و ويتامينا و اين حرفا ياد بگيری. چارلی: اون ويتامينا چه فايده ای دارن؟  ويلی: اونا استخوناتو می سازن.
چارلی: آره ...

امّا قلبِ آدم كه استخون نيست!!

📖 مرگ فروشنده
#آرتور_میلر
Vatanam [Nex1Music.IR]
Hojat Ashrafzadeh
دراین وادی زاده شدم
در این خاک راه رفتن آموختم
در این سرای زبان باز کردم
در این کوچه ها بازی کردم
در این کلاسها خواندن آموختم
آری
در اين زادگاه بزرگ شدم
آری ای وطن
کاش
همه زاده گانت
دل به مهربانی تو می بستند
تو را نه برای خود بلکه برای تو می خواستند
وفادار خاک و آبت بودند
نگهدار سبزی و سرخی ات بودند
حامی شادی و غرورت بودند

تو بی صدا و بی ادعا
ما پر ادعا و خود خواه

ای وطن
خسته کوچه راه های تاریخ
کاش
میتوانستم
آرامشی بر تن خسته ات
مرحمی بر دردهایت
و
امیدی
بر دل بی قرارت
باشم...

آنوقت
چه زیبا می سرودی
آواز همنوایی را
گلهای باغچه ات
سرخی را
بر لبان زاده گانت می نشاند
و این خاک
باز می کرد
دامن مهرش را
بر بچه های دیار
و هدیه می داد
شادی را
بر همه گان ...

#ع_دباغ
ﮐﺎﺵ روزگارﺭﺍ ﺧﯿﺎﻁﻫﺎ ﻣﯽﻧﻮﺷﺘﻨﺪ

ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺧﻮﺑﺶ ﺭﺍ ”ﻣﺎﮐﺴﯽ” ﻣﯽﺩﻭﺧﺘﻨﺪ،

ﺩﻟﺘﻨﮕﯽﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ”ﺩﺭﺯ”ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻨﺪ،

ﺭﻭﯾﺶ ﺭﺍ”ﺧﻨﺪﻩ ﺩﻭﺯﯼ”ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ

ﺑﻐﺾﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ” ﺗﻮ”میگذاشتند
چه فکر میکنی که بادبان شکسته زورق به گل نشسته ایست زندگي
در این خراب ریخته که رنگ عافیت از او  گریخته
به بن رسیده راه بسته ایست زندگی
چه سهمناک بود سیل حادثه
که همچو اژدها دهان گشود
زمین واسمان زهم گسیخت
ستاره خوشه خوشه ریخت
و افتاب در کبود دره های آب غرق شد
هوا بد است تو با کدام باد میروی
چه ابر تیره ای گرفته سینه تو را
که با هزار سال بارش شبانه روز هم دل تو وا نمیشود
تو از هزاره های دور آمدي
در این درازنای خون فشان به هر قدم نشانه نقش پای توست
در این درشتناک دیولاخ ز هر طرف طنین گامهای رهگشای توست
بلند وپست این گشاده دامگاه ننگ و نام
به خون نوشته نامه وفای توست
به گوش بیستون هنوز صدای تیشه های توست
چه تازیانه ها که با تن تو تاب عشق آزمود
چه دارها که از تو گشت سربلند
زهی شکوه قامت بلند عشق که استوار
  ماند در هجوم هر گزند
نگاه کن هنوز ان بلند دور
ان سپیده آن شکوفه زار انفجار نور کهربای آرزوست
سپیده ای که جان آدمي هماره در هوای اوست
ببوی یک نفس در آن زلال دم زدن
سزد اگر هزار بار بیفتی از نشیب راه و
باز رو نهی بدان فراز 
چه فکر میکنی جهان چو آبگینه شکسته ایست
که سرو راست هم در او شکسته مینمایدت
چنان نشسته کوه در کمین دره های این غروب تنگ که راه بسته مینمایدت
زمان بیکرانه را تو با شمار گام عمر ما مسنج
به پای او دمیست این درنگ درد و رنج
به سان رود که در نشیب دره سر به سنگ میزند رونده باش

"امید هیچ معجزی ز مرده نیست"

زنده باش

#هوشنگ_ ابتهاج
خانه بوی نارنگی می دهد، نارنگی های نارسِ روزهای اول پاییز، نوستالوژی سالهای کودکی در من بیدار می شود.
هوا بوی پاییزهای کودکی ام را می دهد، پاییزهایی که هر روزش باران می آمد و زمین پر می شد از برگهای نارنجی و خرمالوهای نارس که زیر پا له می شدند؛ پاییزهایی که خبر از آلودگی هوا و سرب و دود نبود...

📕 انگار خودم نیستم
#یاسمن_خلیلی_فرد
دفتر نقاشی خدا همیشه زیباست
اما فصل پاییز را برای خودت

آرامتر ورق بزن

و تمامی رنگها را به خاطر بسپار

که عشق لابلای همین رنگهای زیباست
پاییز بهاریست که عاشق شده است🍂🍁
دختر آمد

و هیچ کس ندانست دختر
دختر غم خوار مادراست
اولين خمیدگی کمر پدر به چشم دخترش می ايد...
دختر چین و چروک های اطراف چشم مادر را از بر کرده
مادر امروز يک چين بر گوشه ی چشمان
معصومت اضافه شده است...
ترس از جدایی از پدر,دوری از مادر
وجود يک دختر را هزاران بار ميلرزاند...
دختر بودن کار دشواريست


همه ميدانستند که 
تحمل اين همه غصه برای تو
کمی بزرگ است...

دختر بودن کار سختیست.
Mage Paeiz Oomade ~ UpMusic
Garsha Rezaei ~ UpMusic
پاییز است و طولانی شبی
باران است و هوای دلتنگی

می نشینم پشت پنجره چوبی زندگی
سردی روزگار و شیشه ها ی بخار گرفته
دستمال را در دستانم گرم میکنم و
بر شیشه دل میکشم
چایی داغ هم نشینی را میریزم
صفحه قدیمی آهنگ عشق را کوک میکنم
به چشمک ستاره های امید خیره میشوم
فتیله چراغ هستی را آتیش میزنم
کتاب داستان را باز میکنم
از داستان محبت آغاز میکنم
شاید صدای دلم بر پشت پنجره به گوش آسمانها برسد

آری
شاید صدای آشنايي
نور امید ی
مرا بخواند
آنوقت لنگه های پنجره زندگی را باز میکنم
آري
در هوای  بارانی
شب های پاییزی
میتوان دوباره زنده شد
با نور امید
بوی محبت
صدای عشق....

#ع_دباغ
خود را کاملا به " او " بسپار.
درست مانند قایقی که بر روی رودخانه شناور است...
نباید پارو بزنی، فقط طناب را شل کن.
نباید شنا کنی،
فقط شناور باش.
آنگاه رودخانه خودش تو را به دریا خواهد برد.
دریا بسیار نزدیک است.
دریای او در جان ماست.
اما فقط برای کسانی که شناورند.
نه برای کسانی که شنا میکنند.
از غرق شدن نترس.
زیرا ترس تو را وادار به شنا میکند.
حقیقت آن است که، کسانی که خود را بدون واهمه در خدا غرق میکنند، برای همیشه نجات میابند.
مقصدی را هم برای خودت تعیین مکن.
زیرا کسی که هدف تعیین میکند، شروع میکند به شنا کردن.

همواره به یاد داشته باش، زمانی که قایق زندگی ات را به جریان اراده الهی بسپاری، به هر جا برسی مقصد همانجاست

#اشو
مرا دوباره به آن روز هایِ خوب ببر...

سپس رها كن و برگرد

من نمى آيم!

#نوستالژی
زیباترین رمان عاشقانه جهان ، جمیله ،
از چنگیز آیتماتوف
Audio
Tan-Tasci-Yalan.mp3

نگران نباش
شاید چندان چیزی در این دنیا
نداشته باشیم
ولی زیر باران
قطراتش
زیر آسمان شب
ستاره هایش
زیر درخت نارون
برگهایش
زیر آفتاب
شعله های گرمش
زیر تاریکی شب
رؤيا هایش
زیر چشمان گریان
اشک هایش
زیر دلهای سوخته
محبت هایش

از آن ماست!

#ع_دباغ
دکتر نيستم...
اما برايت 10دقيقه راه رفتن،روى جدول کنار خيابان را تجويز ميکنم،
تا بفهمى عاقل بودن چيز خوبيست، اما ديوانگى قشنگ تر است..
برايت لبخند زدن به کودکان وسط خيابان را تجويز ميکنم،
تا بفهمى هنوز هم،ميشود بى منت محبت کرد..
به ﺗﻮ پيشنهاد ميکنم گاهى بلند بخندى،هرکجا که هستى،
يک نفر هميشه منتظر خنده هاى توست...
دکتر نيستم،اما به ﺗﻮ پيشنهاد ميکنم که شاد باشى!
خورشيد، هر روز صبح،
بخاطر زنده بودن من و تو طلوع ميکند!
هرگز، منتظر" فرداى خيالى" نباش. سهمت را از" شادى زندگى"، همين امروز بگير.
فراموش نکن "مقصد"، هميشه جايى در "انتهاى مسير" نيست!
"مقصد" لذت بردن از قدمهايیست، که برمى داريم!
 
  چایت را بنوش!
نگران فردا مباش،
از گندم زار من و تو مشتی کاه میماند برای بادها......

#نیما_یوشیج
الهے
در این شب
امیدوارکن کسے
راکه به آستانت ناامیداست
بگیردستےکه
بسوےتوبلنداست
مستجاب کن دعای
کسےکه بااشکهایش
تورا صدا میزند