کانال کتاب و کتابخوانی
407 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
از زاهدی پرسیدند :
"از اینهمه نیایش به درگاه خداوند،
چه بدست آورده ای؟

جواب داد: هیچ!
اما بعضی چیزها را از دست داده ام!
خشم
نگرانی
اضطراب
افسردگی
احساس عدم امنیت
ترس از پیری ومرگ...!!!

همیشه با بدست آوردن نیست
که حالمان خوب می شود
گاهی با از دست دادن خیال
آسوده تری داریم...!
زندگی به کام آنانی‌ست که کمتر فکر می‌کنند و بیشتر خوش‌بینند و با چیزهای ساده احساس خوشبختی می‌کنند.
زندگی به کام آنانی‌ست که دلشان به جهان خودشان گرم است و کاری به کار هیچ‌کس ندارند و به هیچ چیز جز هدف‌ها و آرزوهای کوچک خودشان فکر نمی‌کنند.
زندگی به کام آنانی‌ست که بی‌توقع مهربانی می‌کنند و بی‌چشم‌داشت، عشق می‌ورزند و بی‌منت برای دیگران خوب می‌خواهند.
زندگی به کام آنانی‌ست که تفاوت‌ها و نسبی بودن جهان را پذیرفته‌اند و پذیرفته‌اند مسیرها و مقصدها جداست و نه خودشان را با کسی قیاس می‌کنند، نه به جهان کسی حسادت می‌‌ورزند و نه هیچ داشته‌‌ای از دیگران آنقدر برای‌شان چشمگیر است که تلاش‌های دیگران و دستاوردهای خودشان را نادیده بگیرند و احساس کمبود و ضعف کنند.
زندگی به کام آنانی‌ست که درست مانند یک کودک، با کوچکترین دلخوشی‌های موجود، عمیق‌ترین احساسات خوشایند جهان را تجربه می‌کنند.

#نرگس_صرافیان_طوفان‌
تمام حرف‌ها زده شده است اما چون گوش شنوایی نیست، پیوسته باید از نو گفت.

#آندره_ژید
پسرم می پرسد :
چرا باید ریاضی بخوانم ؟

دلم می خواهد بگویم لازم نیست
بی خواندن هم خواهی دانست
دو تکه نان
بیش از یک تکه است....

#برتولت_برشت
متنی بسیار زیبا از نیما یوشیج :

ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖ
ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ !
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻥ
ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻥ !!!
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻗﻠﺐ ﻫﺎ ﺁﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ
ﮐﯿﻨﻪ ﻭ ﻏﻢ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺩﻝ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪگی
ﺗﺎ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﻗﺎﺏ ﺑﻨﺪﮔﯽ
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ
ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻏﺼﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻧﺒﻮﺩ
ﺭﺩ ﭘﺎﯼ ﮐﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻧﺒﻮد..

ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ . . .
ﻻﺍﻗﻞ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺭﺍ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺩﺍﺷﺖ . . .
ﺳﺎﻋﺘﻢ ﺑﺮﻋﮑﺲﻣﯿﭽﺮﺧﯿﺪ ﻭ ﻣﻦ . . .
ﺑﺮﺗﻨﻢ ﻣﯿﺸﺪ ﮔﺸﺎﺩ ﺍﯾﻦﭘﯿﺮﻫﻦ . . .
ﺁﻥ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ، ﮐﻮﺩﮐﯽ ، ﺳﺮﻣﺸﻖﺁﺏ . . .
ﭘﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺟﺎﯼﺧﻮﺍﺏ . . .
ﺧﻮﺩ ﺑﺮﻭﻥ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡﺍﺯ ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﯽ . . .
ﺩﻝ ﻧﻤﯿﺪﺍﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﺳﺖﻫﺮ ﮐﺴﯽ . . .

ﻋﻤﺮ ﻫﺴﺘﯽ ، ﺧﻮﺏ ﻭ ﺑﺪ
ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ . . .
ﺣﯿﻒ ﻫﺮﮔﺰﻗﺎﺑﻞ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ
وصیت نامه آموزنده لویی پاستور
آنه فرانک نوجوان ۱۵ ساله آلمانی بود که به واسطه چاپ دفترچه خاطرات روزانه اش به نام خاطرات یک دختر جوان شهرت جهانی پیدا کرد. این کتاب یکی از شناخته‌شده‌ترین کتاب‌های جهان است و چندین نمایشنامه و فیلم بر اساس آن ساخته شده. این کتاب به بیش‌از پنجاه زبان گوناگون برگردان شده و جزو برترین عنوان‌های کتاب جهانی در سده بیستم است.

آنه فرانک در سن ۱۵ سالگی در اردوگاه کار اجباری نازی ها در اثر بیماری فوت کرد.
گوشه ای از اعتقادات زیبای
سرخپوستان :

۱. ما جزئى از طبيعت هستيم نه رئيس آن
۲. ما هيچگاه گياهى را با ريشه از خاك
نمى كنيم.
۳. ما موقع ساختن خانه، خاك را زياد جابه جا نمى كنيم.
۴. ما در فصل بهار، آرام روى زمين قدم
بر مى داريم چون مادر طبيعت باردار است.
۵. ما هرگز به درختان آسيب نمى رسانيم
ما فقط درختان پير و خشك را قطع
مى كنيم و قبل از قطع كردن
براى آرامش روحش دعا مى كنيم.

۶. حتى حيواناتى كه براى مايحتاج غذايى در حد نياز از آن‌ها استفاده مى كنيم را نيز با اجازه و دعا براى آرامش روحش او را از چرخه ى هستى جدا ميكنيم.
۷. به اندازه ى مصرفمان درخت مى بريم
و گوشت تهيه مى كنيم.
۸. هرگز هيزم ها را اسراف نمى كنيم.
۹. اگر حتى يك درخت جوان و سرسبز
را قطع كنيم ، همه ى درختان ديگر
جنگل، اشك مى ريزند
و اشک آنها در دل ما نفوذ می کند و وجودمان را مجروح می کند و قلبمان آرام آرام تاریک می شود.
۱۰. خاک مادر ما و آسمان پدر ماست.
۱۱. باران عاشقانه ترین سرود هستی است.
۱۲. طبیعت روح دارد و مهربانی را می‌فهمد.
Shirin Shirin ~ Musico.IR
Seyed Jalaledin Mohamadian ~ Musico.IR
"زیبا پاییز"

پاییز به رنگش زیباست
پاییز به مهرش ماندنی ست

پاییز به زردی نارون هایش دلربا ست
پاییز به سرخی چنارهایش دل گرمی ست

پاییز به غم برگ هایش دلتنگی ست
پاییز به پرواز پرندگانش پریدنی ست
پاییز به ناله درختان ش شنیدنی ست
پاییز به غروب آفتابش تنهایی ست

پاییز به جدایی سیب هایش رفتنی ست
پاییز به خاطره های تابستانش خواندنی ست

پاییز به طعم چایی تلخش خوردنی ست
پاییز به عطر داوودی هایش بوییدنی ست
پاییز به خاک خیس بارانش مست شدنی ست
پاییز به شب های کنار یارش نشستنی ست

پاییز به اشک ابرهایش خیس شدنی ست
پاییز به سوز بادهایش ریختنی ست
پاییز به ناگفته حرف های دل گفتنی ست

پاییز به تنهایی هایش
پاییز به باهم بودن هایش
بخاطر ماندنی ست

پاییز به قصه های عشقش سرودنی ست
پاییز به غروب عصرهایش دیدنی ست
پاییز به پاییزی قلب هایش عاشقانه ست

پاییز
به زیبایی هایش
دوست داشتنی ست !

#ع_دباغ
یه ضرب المثل یونانی هست که میگه:
‏یک جامعه زمانی به بلوغ می‌رسد که

کهنسالانش درختانی را بکارند در حالی که می‌دانند زیر سایه‌ی آنها نخواهند نشست!
روزی،
جایی،
دقیقه ای،
خودت را باز خواهی یافت…

و آن وقت،
یا لبخند خواهی زد،
یا اشک خواهی ریخت…

#پابلو نرودا
بعضی‌ها عجیب هستند.
با یک اتفاق می‌آیند و می‌نشینند ته ته دلت‌،
و با هزار بهانه و تلخی و اخم و تخم و دلیل دیگر از دلت نمیروند .
خوب میخندند ؛
خوب گوش میکنند ؛
اصلا انگار آمده‌اند که مایه دلگرمیت باشند .
حتی اگر نباشند‌؛
رد پایشان روی دلت میماند تا تمام عمر عشق میورزند،
حتی متلکهایشان به جانت مینشیند .
بعضیها عجیب خوبند .
یادشان که می‌افتی روحت جانی دوباره میگیرد.
یادشان که می‌افتی بی‌اراده لبخند به لبانت مینشیند‌.
بعضی‌ها را کم میبینی و حتی اگر نبینی باز با تو هستند .
بعضی‌ها عجیب می‌آیند و
عجیب‌تر آنکه دیگر نمیروند
حتی وقتی که از کنارت رفته‌اند .
میمانند ؛
لبخندشان
تصویرشان
صدایشان
حرفهایشان
همه را پیشت امانت میگذارند
و تو میمانی و یاد و آرزوی دیدار دوباره آنها .
بعضی‌ها عجیب خوبند.



آدم خوبه‌ى زندگی خودت باش
#نشر_نازلی
To Bashi o Baran
Mohsen Onikzi
#بوی_باران

دلم بوی باران می خواهد
تنم یک هوا خیس باران می خواهد
چشمانم به آسمان، رنگین کمان می خواهد
نگاهم به زیبایی ، گلی نسترن می خواهد
دلم به پروازها، بالی پُر ز نقش عشق می خواهد
لبانم به لبخند،  کمی شوق می خواهد
صدایم به آواز  ، کمی شادی می خواهد
پاهایم به راه ، اندکی امید می خواهد
سینه ام به پاکی، کمی نفس می خواهد

بیش انتظاری نیست !

دلم به روزگار ها
فقط
کمی زندگی می خواهد !!

#ع_دباغ
دلم می‌خواد به همه‌ى عقاید احترام بذارم،
ولی احترام به بعضی از آن‌ها توهین به شعور خودم محسوب می‌شه!

پس در بهترین حالت،
تحملشون می‌کنم و هیچی نمیگم...!

آنتونی‌هاپکینز
متنی که جزو 10 متن برتر از نگاه مجله معتبر فوربس است، این متن سه مرتبه در این لیست در مقام اول قرار گرفته است.

یک پسر و دختر کوچک مشغول بازی با یکدیگر بودند، پسر کوچولو یه سری تیله و دختر چنتایی شیرینی داشت، پسر گفت: من همه تیله هامو بهت میدم و تو هم همه شیرینی هاتو به من بده، دختر قبول کرد...
پسر بزرگترین و زیباترین تیله رو یواشکی برداشت و بقیه را به دختر داد، اما دختر کوچولو همانطور که قول داده بود تمام شیرینی ها رو به پسرک داد.
اون شب دختر کوچولو خوابید و تمام شب خواب بازی با تیله های رنگارنگ رو دید... اما پسر کوچولو تمام شب نتونست بخوابه به این فکر میکرد که حتما دخترک هم یه خورده از شیرینی هاشو قایم کرده و همه رو بهش نداده...
عذاب مال کسی است که صادق نیست... و آرامش از آن کسانی است که صادقند...
لذت دنیا مال کسی نیست که با افراد صادق زندگی میکند، از آن کسانی است که با وجدان صادق زندگی میکنند.دروغگو اول به خودش آسیب میزند
" بارالها "
زمين تنگ است و آسمان دلتنگ 
بر من خرده نگير اگر نالانم...
من هنوز رسم عاشقي نمي دانم

" خداوندا " 
کمکم کن پيماني را که در طوفان با تو بستم, در آرامش فراموش نکنم و در طوفان هاي زندگي با " خدا" باشم نه نا خدا
خدايا : پنجره اي براي 
تماشا و حنجره اي براي 
صدا زدن ندارم ، 
اميدم به توست ، 
پس بي آنکه 
نامم را بپرسي و 
دفترهاي ديروزم را 
ورق بزنى، رحمتت را جاري کن
چه خوبه وقتی حالمون خوبه، به فكر خوب كردنِ حالِ بقيه هم باشيم
چه خوبه وارد جایی ميشيم با انرژی سلام كنيم
چه خوبه احوالِ همديگه رو پرسيم
چه خوبه همكارمونو ميبينيم تعريف كنيم ازش اونم ذوق كنه
چه خوبه دوتا چای بريزيم بشينيم كنار عزيزمون گل بگيم گل بشنويم زندگی كنيم چند دقيقه
چه خوبه به كسایی كه دوسشون داريم بگيم كه چقدر دوسشون داريم و چقدر عزيزن واسمون
چه خوبه گل هديه بديم به همديگه
چه خوبه كتابای خوب بخونيم و به همديگه بگيم تا همه لذت ببرن از اين نعمت
چه خوبه هوايِ دل همديگه رو داشته باشيم
چه خوبه واسه همديگه دعا كنيم سلامتی بخوايم شادی بخوايم موفقيت بخوايم ولی نه فقط واسه خودمون واسه همه واسه دنيا
چه خوبه كه خوب باشيم....
Ask Sana Benzer [@TurkishMusicDl]
Koray Avci [@TurkishMusicDl]
"#پاییز"

همه جا رنگارنگ، زرد و قرمز،
همه جا ریزش الوان، برگهاست

چه غم انگیز صدایی دارد
وقت دل کندن رگ برگ درخت
از تنه خسته چناری تنها
همه الوان همه زیبا ولی
همگی پیر، از این دل کندن
تنه ی،   چوبیه ، این کهنه درخت
در کنارش خٍش خٍش
چه غم انگیز صدایی دارد !

روزگاری همگی سبز و جوان
در سراپرده تاجی سبز
گرد هم عاشق بهم

دیگر آن سبزی گذشت
وقت دل کندن شدست
باید از تن دست رست

دیگران ناظر بر آن
به چه زیبا صحنه ایست
سرخی افتادن و رفتن به کف

من نمیدانم در این پاییزها !

سرخی ظاهر ببینم یا
بشنوم آوایٍ دل سوز خًشه آن برگها

#ع_دباغ