کانال کتاب و کتابخوانی
407 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
‌انقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد
کاسه صبرم از این دیر آمدن لبریز شد

تیر دیوانه شد و مرداد هم‌ از شهر رفت
از غمت شهریور بیچاره حلق اویز شد

مهر با بی مهری و نامهربانی می‌رسد
مهربانی در نبودت اندک و ناچیز شد

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
انقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد

#فرهاد شریفی
ما رهگذرانی بودیم
که از کوچه شادی ها و غم ها
گاهی خندان
گاهی گریان
گاهی امیدوار
گاهی ناامید
گذشتیم

#ع_دباغ
خدا میگوید
کاری که من میخواهم انجام دهی این است که بدون آن که به کسی آزار برسانی، از زندگی لذت ببری ..
*من از تو میخواهم آواز بخوانی و لذت ببری ...*
*از همه چیزهایی که برای تو ساخته ام ...
خانه من در کوهها، جنگلها، رودخانه‌ها، دریاچه‌ها و سواحل است
*من در همه جا با تو زندگی می کنم و عشق خود را به تو ابراز می کنم ...*
*از سرزنش خود در زندگی دست بردار ...*
*من هرگز به تو‌ نمی گویم مشکلی داری یا گناهکاری
*مرا به‌خاطر هر آنچه باور تورا برانگیختند سرزنش نکن
*اگر نمیتوانی مرا
*در طلوع آفتاب*
*در منظره‌ای زیبا*
*در نگاه دوستان*
*در چشمان عزیزان*
*در ذره ذره وجودت دریابی و ببینی*
*مرا در هیچ کتاب مقدسی پیدا نخواهی کرد ...*
*دیگر از من نپرس که چگونه کارم را انجام می دهم*
به عقلت رجوع کن، خواهی فهمید
دست از ترس من بردار
من تورا نه قضاوت میکنم نه انتقاد
نه عصبانی میشوم و نه اذیت میشوم
من عشق خالص هستم
*تقاضای بخشش را متوقف کن، چیزی برای بخشش وجود ندارد
*اگر تو را ساخته ام پر از ...
*احساسات
*محدودیتها
*لذت ها
*نیازها
*ناسازگاریها
*اِراده آزاد
*... و ...
*اندیشمند
*ساخته ام
*اگر به چیزی که در تو قرار داده ام پاسخ دهی، چگونه می توانم تو را سرزنش کنم
*چگونه می توانم تورا مجازات کنم که چرا اینگونه هستی

*به دیگران احترام بگذار
*آنچه را بر خود نمیخواهی برای دیگران هم نخواه
*تنها چیزی که از تو میخواهم همین بی آزاری است...!
*به زندگی خود توجه کن، اندیشه و خرد راهنمای توست
*... محبوب من ..
*این زندگی
*نه امتحان است
*نه یک قدم در راه
*نه یک تمرین
*نه مقدمه ای برای بهشت
*این زندگی در اینجا و اکنون تنها چیزی است که به آن نیاز داری
*من تو را کاملاً با اراده آزاد و عقل و خرد خلق کرده ام
*نه جایزه ...
*نه مجازاتی ...
*نه گناه ...
*نه فضیلتی ...
*... در زندگی کاملاً آزادی
می‌توانم یک نکته را به تو بگویم
*طوری زندگی کن که انگار بعد از این زندگی چیزی نیست
*این تنها شانس برای لذت بردن  و دوست داشتن است
*بنابر این ...
*اگر بعد از این چیزی وجود نداشته باشد، از فرصتی که به تو داده ام لذت خواهی برد
*و اگر وجود دارد، مطمئن باش که تنها چیزی که می پرسم این است که آیا از زندگی لذت برده ای ؟
*چی یاد گرفتی
*به چه حدی از کمال رسیدی ؟
*آیا کسی را رنجانده ای ؟
*آیا به کسی آزار رسانده ای ؟

*من نمیخواهم تنها به من ایمان داشته باشی، می خواهم که به خود ایمان داشته باشی

*... می‌خواهم
*وقتی معشوق خود را می بویی
*وقتی فرزند کوچک خود را لمس میکنی
*وقتی عزیز خود را نوازش می‌کنی
*مرا در خود حس کنی
*نیاز به ستایش ندارم

اگر احساس قدردانی میکنی
این را با مراقبت از خود، حفظ سلامتی، بهبود روابط خود و دنیا ثابت کن
شادی  را ابراز کن ...
این راه ستایش من است
*دیگر چیزهای پیچیده را متوقف کن و آنچه را در مورد من آموخته ای یک بار دیگر مرور کن !
به چه معجزهٔ بیشتری نیاز داری


تنها چیز مطمئن این است که تو اینجایی ‌و زنده و این دنیا پر از شگفتی است
*... پس ...
*...انسان باش ...
*... و ...
*... زندگی کن‌ ...



  *اسپینوزا
فرار از سیبری، از یوزف مارتین
داستانی واقعی و بسیار هیجانی با نوشتاری جذاب ،
این کتاب در کنار بیان داستان، جنبه های مختلف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و طبیعت را نیز به تصویر کلمات میکشد
چهار چیز را هرگز در زندگی نشکن
صداقت ،
ارتباط ،
قول،
و قلب.

زمان شکستن،
صدایی ندارند اما درد شکستن آنها
تا مدتهای برجا می ماند

"چارلز دیکنز"
گابریل_گارسیا_مارکز

یک روز در حالی که به شدت گرسنه بودم وارد رستوران شدم و گوشه‌ای نشستم، امیدوار بودم در فرصت غذا بتوانم کارهاى کامپيوتريم را هم انجام دهم، غذا را سفارش دادم و لپ تاپم را روشن کردم میخواستم شروع به کار کنم که ناگهان صدای بچگانه‌ای مرا از جایم تکان داد:

آقا شما پول خرد دارید؟

ندارم، بچه...

من فقط میخواهم یک نان بخرم.

باشه خودم یک نان برای تو میخرم.

در صندوق پست الکترونیکی نامه های جدید زیادی داشتم و مشغول باز کردن و خواندن آنها بودم که صدا دوباره گفت:

آقا، ممکن است کمی کره و پنیر هم برای من بگیرید میخواهم با نان بخورم.

باشه اما مزاحم من نشو سرم شلوغه

غذای من را آوردند و برای آن پسر بچه هم غذا سفارش دادم خدمتکار از من پرسید که آیا او را از رستوران بیرون کند؟ مانع او شدم و گفتم اشکال نداره همین جا بمونه ، بعد از چند دقیقه پسرک که در مقابل من نشسته بود پرسید:

آقا دارید چه کار می کنید؟

نامه های الکترونیکیم را چک می‌کنم یعنی پیام هایی که دیگران از طریق شبکه اینترنت برای من ارسال کردند ، مثل نامه است اما از طریق اینترنت فرستاده می شود.

میدانستم او چیزی درباره اینترنت و حرف‌هایی که من میزنم نمی‌فهمد اما امیدوار بودم هر چه زودتر دست از سوال هایش بردارد و رهایم کند

آقا شما شبکه اینترنت دارید؟

بله در دنیای امروز اینترنت مهم است

شبکه اینترنت چیست؟

جایی است که در آنجا می‌توانیم چیزهایی مثل خبر و کتاب را بخوانیم، موسیقی بشنویم، فیلم ببینیم و با دوستان جدیدی آشنا بشویم .... در این دنیای مجازی همه چیز وجود دارد !!

مجازی یعنی چه؟؟

سعی می کردم با ساده‌ترین کلمه ها به او توضیح بدهم هر چند که میدانستم زیاد متوجه نمی شود، فقط می خواستم بعد با آسودگی غذایم را بخورم

چیزهای مجازی یعنی چیزهایی که نمی‌توانیم آنها را لمس کنیم یا با حواسمان آنها را تجربه کنیم اما در همین دنیای مجازی می‌توانیم به تخیلات خودمان باور داشته باشیم

چقدر خوب من هم مجازی را دوست دارم

ببینم پسر تو معنی مجازی را فهمیدی؟

آره آقا من در دنیای مجازی زندگی میکنم

مگر تو هم کامپیوتر داری؟

نه اما دنیای من همین طور است مثل یک دنیای مجازی... مادرم هر صبح تا دیروقت بیرون از خانه کار می کند. من هر روز مواظب برادر کوچکم هستم و هر وقت گرسنه یا تشنه باشد من به او آب میدهم و به دروغ به او میگویم که آش است، خواهرم هر روز بیرون میرود و میگوید که تن فروشی میکند اما وقتی بر میگردد می‌بینم که تن اش وجود دارد، پدرم خیلی وقت پیش زندانی شد، من قبلا فکر میکردم که خانواده یعنی جایی که همه باهم در یک خانه زندگی میکنند و غذای زیادی دارند، فکر میکردم که هر روز میتوانم به مدرسه بروم و دکتر بشوم... آقا این یک دنیای مجازی است نه؟؟

رایانه‌ام را خاموش کردم و نتوانستم مانع ریختن اشک هایم بشوم ، پس از اینکه پسرک غذایش را خورد حساب کردم و پولی به او دادم، او لبخندی به من زد که در تمام زندگیم خیلی کم لبخندی مثل آن را دیده بودم، گفت:

ممنونم آقا ... شما آدم خوبی هستید.


احساس کردم ما هر روز مدت زیادی در دنیای مسخره مجازی زندگی می کنیم اما به خیلی از حقیقت‌های بی‌رحم اطراف توجهی نمی‌کنیم !!
هر چقدر که دو نفر بیشتر با هم حرف داشته باشند به همان اندازه آهسته تر در کنار هم راه می روند ...


📕 مرد داستان فروش
#یوستین_گردر
بعضی‌ها به شعر
بعضی به ترانه
برخی به فیلم
و عده‌ای هم به کتاب پناه می‌برند
اما مدت‌هاست که آدم‌ها دیگر
به همدیگر پناه نمی‌برند...

#اغوز_آتای
تو یک انسانی...

زیبا باش!
لباس خوب بپوش!
ورزش کن!
مواظب هیکل و اندامت باش!
هر سنی که داری خوب و زیبا بگرد!
همیشه بوی عطر بده!
مطالعه کن و آگاهی‌تو بالا ببر.
خودت را به صرف قهوه ای یا چایی در يک خلوت دنج ميهمان کن!
برای خودت گاهی هديه‌ای بخر!
وقتی به خودت و روحت احترام میگذاری احساس سربلندی میکنى؛

آنوقت ديگر از تنهایی به ديگران پناه نمیبری و اگر قرار است انتخاب کنی کمتر به اشتباه اعتماد می کنی.

يادت باشد:
«برای انسان عزت نفس غوغا ميکند.»

#وین_دایر
از زاهدی پرسیدند :
"از اینهمه نیایش به درگاه خداوند،
چه بدست آورده ای؟

جواب داد: هیچ!
اما بعضی چیزها را از دست داده ام!
خشم
نگرانی
اضطراب
افسردگی
احساس عدم امنیت
ترس از پیری ومرگ...!!!

همیشه با بدست آوردن نیست
که حالمان خوب می شود
گاهی با از دست دادن خیال
آسوده تری داریم...!
زندگی به کام آنانی‌ست که کمتر فکر می‌کنند و بیشتر خوش‌بینند و با چیزهای ساده احساس خوشبختی می‌کنند.
زندگی به کام آنانی‌ست که دلشان به جهان خودشان گرم است و کاری به کار هیچ‌کس ندارند و به هیچ چیز جز هدف‌ها و آرزوهای کوچک خودشان فکر نمی‌کنند.
زندگی به کام آنانی‌ست که بی‌توقع مهربانی می‌کنند و بی‌چشم‌داشت، عشق می‌ورزند و بی‌منت برای دیگران خوب می‌خواهند.
زندگی به کام آنانی‌ست که تفاوت‌ها و نسبی بودن جهان را پذیرفته‌اند و پذیرفته‌اند مسیرها و مقصدها جداست و نه خودشان را با کسی قیاس می‌کنند، نه به جهان کسی حسادت می‌‌ورزند و نه هیچ داشته‌‌ای از دیگران آنقدر برای‌شان چشمگیر است که تلاش‌های دیگران و دستاوردهای خودشان را نادیده بگیرند و احساس کمبود و ضعف کنند.
زندگی به کام آنانی‌ست که درست مانند یک کودک، با کوچکترین دلخوشی‌های موجود، عمیق‌ترین احساسات خوشایند جهان را تجربه می‌کنند.

#نرگس_صرافیان_طوفان‌
تمام حرف‌ها زده شده است اما چون گوش شنوایی نیست، پیوسته باید از نو گفت.

#آندره_ژید
پسرم می پرسد :
چرا باید ریاضی بخوانم ؟

دلم می خواهد بگویم لازم نیست
بی خواندن هم خواهی دانست
دو تکه نان
بیش از یک تکه است....

#برتولت_برشت
متنی بسیار زیبا از نیما یوشیج :

ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖ
ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ !
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻥ
ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻥ !!!
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻗﻠﺐ ﻫﺎ ﺁﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ
ﮐﯿﻨﻪ ﻭ ﻏﻢ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺩﻝ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪگی
ﺗﺎ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﻗﺎﺏ ﺑﻨﺪﮔﯽ
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ
ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻏﺼﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻧﺒﻮﺩ
ﺭﺩ ﭘﺎﯼ ﮐﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻧﺒﻮد..

ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ . . .
ﻻﺍﻗﻞ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺭﺍ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺩﺍﺷﺖ . . .
ﺳﺎﻋﺘﻢ ﺑﺮﻋﮑﺲﻣﯿﭽﺮﺧﯿﺪ ﻭ ﻣﻦ . . .
ﺑﺮﺗﻨﻢ ﻣﯿﺸﺪ ﮔﺸﺎﺩ ﺍﯾﻦﭘﯿﺮﻫﻦ . . .
ﺁﻥ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ، ﮐﻮﺩﮐﯽ ، ﺳﺮﻣﺸﻖﺁﺏ . . .
ﭘﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺟﺎﯼﺧﻮﺍﺏ . . .
ﺧﻮﺩ ﺑﺮﻭﻥ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡﺍﺯ ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﯽ . . .
ﺩﻝ ﻧﻤﯿﺪﺍﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﺳﺖﻫﺮ ﮐﺴﯽ . . .

ﻋﻤﺮ ﻫﺴﺘﯽ ، ﺧﻮﺏ ﻭ ﺑﺪ
ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ . . .
ﺣﯿﻒ ﻫﺮﮔﺰﻗﺎﺑﻞ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ
وصیت نامه آموزنده لویی پاستور
آنه فرانک نوجوان ۱۵ ساله آلمانی بود که به واسطه چاپ دفترچه خاطرات روزانه اش به نام خاطرات یک دختر جوان شهرت جهانی پیدا کرد. این کتاب یکی از شناخته‌شده‌ترین کتاب‌های جهان است و چندین نمایشنامه و فیلم بر اساس آن ساخته شده. این کتاب به بیش‌از پنجاه زبان گوناگون برگردان شده و جزو برترین عنوان‌های کتاب جهانی در سده بیستم است.

آنه فرانک در سن ۱۵ سالگی در اردوگاه کار اجباری نازی ها در اثر بیماری فوت کرد.