dl.hitsound.ir/02-06/Omid_Nasri_Mahe_Ghalbam.mp3
گاهی
سینه ای پر از حرف داشتم که برایت بزنم
ولی باز
فقط به نگاهی پر از حرف بسنده کردم
تا
از کنار تمام رؤيا ها بگذرم،
#ع_دباغ
گاهی
سینه ای پر از حرف داشتم که برایت بزنم
ولی باز
فقط به نگاهی پر از حرف بسنده کردم
تا
از کنار تمام رؤيا ها بگذرم،
#ع_دباغ
سیارهى ما؛
دیگر نیازى به آدمهاى موفق ندارد!
این سیاره به شدت نیازمند افراد صلح جو، درمانگر، ناجى، قصهگو و عاشق است.
#دالایى_لاما
دیگر نیازى به آدمهاى موفق ندارد!
این سیاره به شدت نیازمند افراد صلح جو، درمانگر، ناجى، قصهگو و عاشق است.
#دالایى_لاما
در من گنجشکهایی هر صبح
به رسم بودنت آواز میخوانند !
و این یعنی که عشق
هنوز از شهرمان کوچ نکرده است !
#صفا وهابی
به رسم بودنت آواز میخوانند !
و این یعنی که عشق
هنوز از شهرمان کوچ نکرده است !
#صفا وهابی
Parandeh
Moein Ft Siavash
در آخر کوچه زندگی
باید نشست
خستگی بدر کرد
برگشت و محو گذشته های کوچه شد
چه روزها و شبهایی سپری شد
در آخر
تو برنده هستی
وقتی بدی نکردی
تو برنده هستى
وقتی مهربان بودی
تو برنده هستی
وقتی وفادار بودی
تو برنده ای
وقتی با عشق در این کوچه قدم برداشتی
تو برنده ای
وقتی به درستی زندگی کردی
تو برنده ای
وقتی دستگیر دستان افتاده بودی
آري دوست من
تو خوشبختی
چون انسان بودی
آری
انسان
#ع_دباغ
باید نشست
خستگی بدر کرد
برگشت و محو گذشته های کوچه شد
چه روزها و شبهایی سپری شد
در آخر
تو برنده هستی
وقتی بدی نکردی
تو برنده هستى
وقتی مهربان بودی
تو برنده هستی
وقتی وفادار بودی
تو برنده ای
وقتی با عشق در این کوچه قدم برداشتی
تو برنده ای
وقتی به درستی زندگی کردی
تو برنده ای
وقتی دستگیر دستان افتاده بودی
آري دوست من
تو خوشبختی
چون انسان بودی
آری
انسان
#ع_دباغ
فیلم سینمایی فارست گامپ 1994 دوبله فارسی
فیلم دیدنی و با مفاهیمی چون سادگی و مهربانی
https://www.aparat.com/v/Q5k2X
فیلم دیدنی و با مفاهیمی چون سادگی و مهربانی
https://www.aparat.com/v/Q5k2X
#داستان_كوتاه
دو تا کارگر گرفته بودم واسه اثاث کشی.
گفتن ۴۰ تومن من هم چونه زدم شد ۳۰ تومن...
بعد پایان کار، توی اون هوای گرم سه تا ١٠ تومنی دادم بهشون.
یکی از کارگرا ١٠ تومن برداشت و ٢٠ تومن داد به اون یکی.
گفتم مگر شریک نیستید؟؟
گفت چرا ولی اون عیالواره، احتیاجش از من بیشتره.
من هم برای این طبع بلندش دوباره ١٠ تومن بهش دادم
تشکر کرد و دوباره پنج تومن داد به اون یکی و رفتن.
داشتم فکر میکردم هیچ وقت نتونستم اینقدر بزرگوار و بخشنده باشم
اونجا بود یاد جمله زیبایی که روی پل عابر خونده بودم افتادم
بخشیدن دل بزرگ میخواد نه توان مالی...
همه میتونن پولدار بشن اما همه نمیتونن بخشنده باشن
پولدار شدن مهارته اما بخشندگی فضیلت.
باسوادشدن مهارته اما فهمیدگی فضلیت..
همه بلدن زندگی کنن اما همه نمیتونن زیبا زندگی کنن...
زندگی عادته اما زیبا زیستن فضیلت...
دو تا کارگر گرفته بودم واسه اثاث کشی.
گفتن ۴۰ تومن من هم چونه زدم شد ۳۰ تومن...
بعد پایان کار، توی اون هوای گرم سه تا ١٠ تومنی دادم بهشون.
یکی از کارگرا ١٠ تومن برداشت و ٢٠ تومن داد به اون یکی.
گفتم مگر شریک نیستید؟؟
گفت چرا ولی اون عیالواره، احتیاجش از من بیشتره.
من هم برای این طبع بلندش دوباره ١٠ تومن بهش دادم
تشکر کرد و دوباره پنج تومن داد به اون یکی و رفتن.
داشتم فکر میکردم هیچ وقت نتونستم اینقدر بزرگوار و بخشنده باشم
اونجا بود یاد جمله زیبایی که روی پل عابر خونده بودم افتادم
بخشیدن دل بزرگ میخواد نه توان مالی...
همه میتونن پولدار بشن اما همه نمیتونن بخشنده باشن
پولدار شدن مهارته اما بخشندگی فضیلت.
باسوادشدن مهارته اما فهمیدگی فضلیت..
همه بلدن زندگی کنن اما همه نمیتونن زیبا زندگی کنن...
زندگی عادته اما زیبا زیستن فضیلت...
وجود هیچکس غمها را از بین نمی برد
اما کمک میکند با وجود غمها محکم بایستیم!
درست مثل چتر که باران را متوقف
نمی کند، اما کمک می کند آسوده زیر
باران بایستیم …!
ابرها به آسمان تکیه می کنند ؛
درختان به زمین ؛
و انسانها به مهربانی یکدیگر …!
گاهی دلگرمی یک نفر چنان معجزه
می کند که انگار خدا در زمین کنار توست !
جاودان باد سایه کسانی که
شادی را علتند نه شریک،
و غم را شریکند نه علت …
اما کمک میکند با وجود غمها محکم بایستیم!
درست مثل چتر که باران را متوقف
نمی کند، اما کمک می کند آسوده زیر
باران بایستیم …!
ابرها به آسمان تکیه می کنند ؛
درختان به زمین ؛
و انسانها به مهربانی یکدیگر …!
گاهی دلگرمی یک نفر چنان معجزه
می کند که انگار خدا در زمین کنار توست !
جاودان باد سایه کسانی که
شادی را علتند نه شریک،
و غم را شریکند نه علت …
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
چون رود جاری باش، پائولو کویلیو
به گونه ای زندگی کنید که وقتی فرزندان تان به یاد عشق،عدالت،صداقت و مهربانی می افتند، شما در نظرشان تداعی شوید.
اندرو متیوس
اندرو متیوس
🌺 تعریف خوشحالی از نظر کارل گوستاو یونگ
☘️ کارل گوستاو یونگ، روانشناس سوئیسی، تعبیرِ جالبی از انسانِ خوشحال دارد که بسیار از تعریفِ عادی و معمول خوشحالی فاصله دارد:
🌸 بر اساسِ این تعریف، خوشحال بودن یعنی توانمندیِ بالای ما در شکیبایی و استقامت در برابر سختیها. خوشحالی یعنی اطمینانی درونی به این که درد و رنج و سختی و بیماری و مرگ جزء لاینفک زندگی است؛ اما هیچکدام از آنها نمیتواند مرا از پا بیاندازد. خوشحالی یعنی میل به زندگی علیرغم علمِ به فانی بودنِ همه چیز، خوشحالی یعنی در سختیها لبخند زدن، خوشحالی یعنی آگاهی از توانمندی بزرگ ما برای به دوش کشیدنِ مشکلات، خوشحالی یعنی بعد از هر زمین خوردن همچنان بتوانیم بلند شویم، بعد از هر گریه همچنان بتوانیم بخندیم و لبخند بر لبِ دیگر همنوعان بیاوریم، خوشحالی یعنی حضورِ کاملِ ما در هستی، خوشحالی یعنی همچون رود جاری بودن و در حرکت بودن، عبور کردن و به عظمتی بی پایان چشم دوختن خوشحالی یعنی توانایی ما به گفتنِ یک آری بزرگ به زندگی
💐خوشحالی یعنی ادامه دادن!
☘️ کارل گوستاو یونگ، روانشناس سوئیسی، تعبیرِ جالبی از انسانِ خوشحال دارد که بسیار از تعریفِ عادی و معمول خوشحالی فاصله دارد:
🌸 بر اساسِ این تعریف، خوشحال بودن یعنی توانمندیِ بالای ما در شکیبایی و استقامت در برابر سختیها. خوشحالی یعنی اطمینانی درونی به این که درد و رنج و سختی و بیماری و مرگ جزء لاینفک زندگی است؛ اما هیچکدام از آنها نمیتواند مرا از پا بیاندازد. خوشحالی یعنی میل به زندگی علیرغم علمِ به فانی بودنِ همه چیز، خوشحالی یعنی در سختیها لبخند زدن، خوشحالی یعنی آگاهی از توانمندی بزرگ ما برای به دوش کشیدنِ مشکلات، خوشحالی یعنی بعد از هر زمین خوردن همچنان بتوانیم بلند شویم، بعد از هر گریه همچنان بتوانیم بخندیم و لبخند بر لبِ دیگر همنوعان بیاوریم، خوشحالی یعنی حضورِ کاملِ ما در هستی، خوشحالی یعنی همچون رود جاری بودن و در حرکت بودن، عبور کردن و به عظمتی بی پایان چشم دوختن خوشحالی یعنی توانایی ما به گفتنِ یک آری بزرگ به زندگی
💐خوشحالی یعنی ادامه دادن!
✉ نامه یک پدر به مدیر مدرسه پسرش در آستانه آغاز سال تحصیلی
«جناب آقای حسن محمدی
با سلام
از ما خواستهاید تا پیش از شروع سال تحصیلی توقعاتمان را از مدرسه بیان کنیم. دوستتر داشتم بجای پر کردن آن فرم، خواستههایم را در نامهای برایتان بنویسم:
🔹از پسرم کار بخواهید. چون او را هتل نمیآورم، به اولین سال دبیرستان میفرستم. اجازه دهید بریدههای کاغذ و تراشههای چوب را زمین بریزد اما خودش هم جمع کند. به بابای مدرسه بگویید مدیون من است اگر بجای پسرم چیزی را جارو کند. کاش ماهی یکبار از بچهها بخواهید شیشهها را تمیز کنند، خاک نیمکتهای کلاسشان را بگیرند. به پسرم نوبت دهید تا درختها و گلدانهای مدرسه را آب دهد و برگهای زردشان را بگیرد.
🔹کاش صبحانه را در مدرسه بخورند و از پسرم بخواهید سفره پهن کند، چای دم کند، نان خرد کند و آخرش هم به همراه بچههای دیگر جمع کنند و بشویند.
🔹ای کاش همین اول سال قلممو و رنگ و اسپری دهید تا کلاسشان را خودشان رنگآمیزی کنند. روی دیوارهایش به سلیقه روزآمدشان چیزهایی بنویسند، خطهایی بیندازند. شاید نشانی از فیلمها، انیمیشنها، فوتبالیستها و ترانههایی که دوست دارند بر دیوار بیفتد و دیوار کلاس، پنجره رهایی باشد.
🔹بیشتر سرویسهای بهداشتی عمومی کشور ما بهداشتی نیستند! هر کاری لازم است بکنید تا پسرم و همه بچهها سرویسهای مدرسه را مثل سرویس خانههایشان نگه دارند.
🔹از پسرم بخواهید شما را نقد کند، رفتار و برنامههای دبیران و مشاوران و معاونان را. نترسد از گفتن. توبیخ نشود از فکر کردن. از او بخواهید برای حرفهایش دلیل بیاورد و تا قانع نشد دست نکشد. از مدرسه شما توقع دارم گفتوگو سکه رایج باشد. رفتارهای پسرم را هم ارزیابی کنید و بخواهید در فضای امن گفتوگوی همکلاسیها از دوستانش راه حلهای کارآمد بگیرد. این کار موثرتر از تذکر و توبیخ دبیران است.
🔹لطفا به دبیران مدرسه بگویید جواب سوالهای پسرم را ندهند. هر وقت سوال پرسید، کمکش کنند تا خودش دنبال پاسخ بگردد.
🔹بعد از صبحگاه و قبل از شروع اولین زنگ، پنج دقیقه را اختصاص دهید تا هر کسی در مدرسه است کتاب بخواند. از خود شما گرفته تا تک به تک عوامل اجرایی و دبیران و دانشآموزان، کسی با کسی صحبت نکند و هر کس کتابی که دوست دارد بخواند. مدرسه بشود یک کتابخانه بزرگ. کتابهای درسی نشوند همه دنیایش. دنیایش را بزرگ کنید.
🔹آقای محمدی عزیز، از پسرم بخواهید داستان بنویسد، شعر بگوید، مقاله بنویسد. بخواهید برای پژوهش فیلم بسازد، عکس بیندازد. برود در آزمایشگاه خطر کند. به او بگویید پژوهش فقط در کتابخانه نیست. برود وسط شهر جستجو کند، سوال بتراشد. از پسرم بخواهید در کارگاه با چوب و فلز و چکش و اره وسیله بسازد، اختراع کند. از آنها بخواهید اپلیکیشن بازی طراحی کنند، انیمیشن تولید کنند.
🔹در بوفه مدرسه پسرم را دخالت دهید تا در کنار مسوول بزرگسال بوفه شیوه کاسبی را یاد بگیرد، حساب و کتاب و طرز برخورد با مشتری را. بگذارید خوراکیها را در قفسه بچیند. بار خالی کند و بعد کارتونها و مقواها را در سطل مخصوص بازیافتیها بیندازد.
🔹هنگام مراسم نماز یا صبحگاه فضایی شکل نگیرد که به زور و با خوابآلودگی، پسر ۱۳ ساله با خدا مناجات کند. لحظاتی را شکل دهید که وقتی پسرم با خدا خلوت میکند بداند که خدا نزدیکترین است و ارتباط قلبی او با خدا برای خودش تعالی میآورد نه اینکه دل مدیر و مربی پرورشی را راضی کند و کارت امتیاز بگیرد. به او و بچههای دیگر اجازه دهید نیایشهایی را که به زبان خودشان نوشتهاند بخوانند. نیایشهای ساده که خواستههای واقعی خودشاناند و با صداقت هستند.
🔹از معلمهایتان بخواهید قوانین کلاسها را تنهایی وضع نکنند. از بچهها کمک بگیرند و با هم قانون بگذارند. چون این قوانین را بچهها باید اجرا کنند.
به پسرم حالی کنید بجای آنکه از ضعف و نمره کمِ همکلاسیهایش خوشحال شود، احساس بد کند. کاری کنید تا به جای احساس کمبود از نمره پایینِ خودش از کمک نکردن به دوستانش شرمنده باشد.
🔹از پسرم نخواهید در همه درسها و مهارتها نفر اول باشد. راستش او هم مثل بقیه بچهها در خیلی کارها کماستعداد است. به او بگویید همه آدمها برای همه کارها ساخته نشدهاند، راه خودت را پیدا کن.
🔹مدیر محترم، به پسرم اجازه دهید اشتباه کند، خراب کند، گند بزند. بگذارید بارها ویران کند و بسازد. اشتباه کردن را امتیاز بدهید. بگویید فقط یک اشتباه نابخشودنی وجود دارد و آن هم هیچ کاری نکردن و بالتبع اشتباه نکردن است.
با آرزوی خوبی و زیبایی
علیاکبر زینالعابدین
"شهریور ۹۸"
«جناب آقای حسن محمدی
با سلام
از ما خواستهاید تا پیش از شروع سال تحصیلی توقعاتمان را از مدرسه بیان کنیم. دوستتر داشتم بجای پر کردن آن فرم، خواستههایم را در نامهای برایتان بنویسم:
🔹از پسرم کار بخواهید. چون او را هتل نمیآورم، به اولین سال دبیرستان میفرستم. اجازه دهید بریدههای کاغذ و تراشههای چوب را زمین بریزد اما خودش هم جمع کند. به بابای مدرسه بگویید مدیون من است اگر بجای پسرم چیزی را جارو کند. کاش ماهی یکبار از بچهها بخواهید شیشهها را تمیز کنند، خاک نیمکتهای کلاسشان را بگیرند. به پسرم نوبت دهید تا درختها و گلدانهای مدرسه را آب دهد و برگهای زردشان را بگیرد.
🔹کاش صبحانه را در مدرسه بخورند و از پسرم بخواهید سفره پهن کند، چای دم کند، نان خرد کند و آخرش هم به همراه بچههای دیگر جمع کنند و بشویند.
🔹ای کاش همین اول سال قلممو و رنگ و اسپری دهید تا کلاسشان را خودشان رنگآمیزی کنند. روی دیوارهایش به سلیقه روزآمدشان چیزهایی بنویسند، خطهایی بیندازند. شاید نشانی از فیلمها، انیمیشنها، فوتبالیستها و ترانههایی که دوست دارند بر دیوار بیفتد و دیوار کلاس، پنجره رهایی باشد.
🔹بیشتر سرویسهای بهداشتی عمومی کشور ما بهداشتی نیستند! هر کاری لازم است بکنید تا پسرم و همه بچهها سرویسهای مدرسه را مثل سرویس خانههایشان نگه دارند.
🔹از پسرم بخواهید شما را نقد کند، رفتار و برنامههای دبیران و مشاوران و معاونان را. نترسد از گفتن. توبیخ نشود از فکر کردن. از او بخواهید برای حرفهایش دلیل بیاورد و تا قانع نشد دست نکشد. از مدرسه شما توقع دارم گفتوگو سکه رایج باشد. رفتارهای پسرم را هم ارزیابی کنید و بخواهید در فضای امن گفتوگوی همکلاسیها از دوستانش راه حلهای کارآمد بگیرد. این کار موثرتر از تذکر و توبیخ دبیران است.
🔹لطفا به دبیران مدرسه بگویید جواب سوالهای پسرم را ندهند. هر وقت سوال پرسید، کمکش کنند تا خودش دنبال پاسخ بگردد.
🔹بعد از صبحگاه و قبل از شروع اولین زنگ، پنج دقیقه را اختصاص دهید تا هر کسی در مدرسه است کتاب بخواند. از خود شما گرفته تا تک به تک عوامل اجرایی و دبیران و دانشآموزان، کسی با کسی صحبت نکند و هر کس کتابی که دوست دارد بخواند. مدرسه بشود یک کتابخانه بزرگ. کتابهای درسی نشوند همه دنیایش. دنیایش را بزرگ کنید.
🔹آقای محمدی عزیز، از پسرم بخواهید داستان بنویسد، شعر بگوید، مقاله بنویسد. بخواهید برای پژوهش فیلم بسازد، عکس بیندازد. برود در آزمایشگاه خطر کند. به او بگویید پژوهش فقط در کتابخانه نیست. برود وسط شهر جستجو کند، سوال بتراشد. از پسرم بخواهید در کارگاه با چوب و فلز و چکش و اره وسیله بسازد، اختراع کند. از آنها بخواهید اپلیکیشن بازی طراحی کنند، انیمیشن تولید کنند.
🔹در بوفه مدرسه پسرم را دخالت دهید تا در کنار مسوول بزرگسال بوفه شیوه کاسبی را یاد بگیرد، حساب و کتاب و طرز برخورد با مشتری را. بگذارید خوراکیها را در قفسه بچیند. بار خالی کند و بعد کارتونها و مقواها را در سطل مخصوص بازیافتیها بیندازد.
🔹هنگام مراسم نماز یا صبحگاه فضایی شکل نگیرد که به زور و با خوابآلودگی، پسر ۱۳ ساله با خدا مناجات کند. لحظاتی را شکل دهید که وقتی پسرم با خدا خلوت میکند بداند که خدا نزدیکترین است و ارتباط قلبی او با خدا برای خودش تعالی میآورد نه اینکه دل مدیر و مربی پرورشی را راضی کند و کارت امتیاز بگیرد. به او و بچههای دیگر اجازه دهید نیایشهایی را که به زبان خودشان نوشتهاند بخوانند. نیایشهای ساده که خواستههای واقعی خودشاناند و با صداقت هستند.
🔹از معلمهایتان بخواهید قوانین کلاسها را تنهایی وضع نکنند. از بچهها کمک بگیرند و با هم قانون بگذارند. چون این قوانین را بچهها باید اجرا کنند.
به پسرم حالی کنید بجای آنکه از ضعف و نمره کمِ همکلاسیهایش خوشحال شود، احساس بد کند. کاری کنید تا به جای احساس کمبود از نمره پایینِ خودش از کمک نکردن به دوستانش شرمنده باشد.
🔹از پسرم نخواهید در همه درسها و مهارتها نفر اول باشد. راستش او هم مثل بقیه بچهها در خیلی کارها کماستعداد است. به او بگویید همه آدمها برای همه کارها ساخته نشدهاند، راه خودت را پیدا کن.
🔹مدیر محترم، به پسرم اجازه دهید اشتباه کند، خراب کند، گند بزند. بگذارید بارها ویران کند و بسازد. اشتباه کردن را امتیاز بدهید. بگویید فقط یک اشتباه نابخشودنی وجود دارد و آن هم هیچ کاری نکردن و بالتبع اشتباه نکردن است.
با آرزوی خوبی و زیبایی
علیاکبر زینالعابدین
"شهریور ۹۸"
یک عشق خیلی کوچک بدک نیست
با یک زندگی خیلی کوچک
چیزی که مهم است
بر دیوارها انتظار کشیدن است
من برای همین زاده شدم
زاده شدم تا در خیابان های مردگان
گل سرخ بفروشم.
#چارلز_بوکوفسکی
با یک زندگی خیلی کوچک
چیزی که مهم است
بر دیوارها انتظار کشیدن است
من برای همین زاده شدم
زاده شدم تا در خیابان های مردگان
گل سرخ بفروشم.
#چارلز_بوکوفسکی
Hamine Eshgh ~ UpMusic
Ragheb ~ UpMusic
Ragheb _ Hamine Eshgh (320).mp3
بمان
در کنج آرام دل
از رفتن ها نگو
از آمدن ها بگو
از آن ها که برایم می گذاری بگو
از گرمی دستانت
از رنگ احساست
از بوی نگاهت
از صدای شوقت
از یاد شیرین ت
از نفس آهنگ ت
از ...
تو را در یک سطر چگونه میشود نوشت
تو که یک دنیایی
دنیای بی قراری ها
امروز با قلم حرفها داشتم
گفت برایت زیبا خواهم نوشت
میدانی چه نوشت
نوشت
زندگی را
دنیا را
به عشق ها میتوان زیبا کرد!
#ع_دباغ
بمان
در کنج آرام دل
از رفتن ها نگو
از آمدن ها بگو
از آن ها که برایم می گذاری بگو
از گرمی دستانت
از رنگ احساست
از بوی نگاهت
از صدای شوقت
از یاد شیرین ت
از نفس آهنگ ت
از ...
تو را در یک سطر چگونه میشود نوشت
تو که یک دنیایی
دنیای بی قراری ها
امروز با قلم حرفها داشتم
گفت برایت زیبا خواهم نوشت
میدانی چه نوشت
نوشت
زندگی را
دنیا را
به عشق ها میتوان زیبا کرد!
#ع_دباغ
Forwarded from موسسه خیریه ابرار قائم تبریز
🔸امروز ۲۷ شهریور، روز مهمی در تقویم رسمی ایرانیهاست؛ سالروز درگذشت *"سید محمدحسین بهجت تبریزی، متخلص به شهریار"* در سال ۶۷، که ۱۲ سال بعد، *"روز شعر و ادب فارسی"* نام گذاری شد.
🔷شهریار، شاعری جامعالاطراف است. شاعری که به فارسی و ترکی شعر سرود؛ هم به شعر کلاسیک اهمیت داده و هم به شعر نو. نوع فکر و اندیشه شهریار در اشعار کلاسیک، معطوف به نوع اندیشه در ادبیات کلاسیک فارسی است و وقتی به دوران معاصر میرسد، اندیشهاش را با این دوران سازگار میکند. او شاعر همه دورانهاست. به قالبهای شعری شهریار که نگاه میکنیم، متوجه می شویم همه آن ها از گذشته تا امروز، یک خط سیر دارند. شهریار، هیچ اتفاقی را از نظر دور نگه نمیدارد. برای مثال، شعر او خطاب به اینشتین، تمام نکات مؤثر در زندگی بشر را یک به یک برمیشمارد. او محصور شده در دوران خاصی نیست.
🔶رکن اصلی شعر شهریار، شعر فارسی بوده و اشعار ترکیاش اندک است، اما در عین حال هنرمندی و قوام خاصی دارد که با شعرهای فارسی او برابری میکند. همین منظومه «حیدربابا» که به ۸۰ زبان ترجمه شده، با خیلی از شعرهای فارسی شهریار برابری میکند.
🔷علت انتخاب سالروز درگذشت شهریار به نام روز شعر و ادب فارسی اینست که جاریتر از زبان شهریار در دوره معاصر نداریم. میتوانیم شهریار را نماینده همه شاعران ادبیات فارسی در دوران معاصر بدانیم.
🔷شهریار، شاعری جامعالاطراف است. شاعری که به فارسی و ترکی شعر سرود؛ هم به شعر کلاسیک اهمیت داده و هم به شعر نو. نوع فکر و اندیشه شهریار در اشعار کلاسیک، معطوف به نوع اندیشه در ادبیات کلاسیک فارسی است و وقتی به دوران معاصر میرسد، اندیشهاش را با این دوران سازگار میکند. او شاعر همه دورانهاست. به قالبهای شعری شهریار که نگاه میکنیم، متوجه می شویم همه آن ها از گذشته تا امروز، یک خط سیر دارند. شهریار، هیچ اتفاقی را از نظر دور نگه نمیدارد. برای مثال، شعر او خطاب به اینشتین، تمام نکات مؤثر در زندگی بشر را یک به یک برمیشمارد. او محصور شده در دوران خاصی نیست.
🔶رکن اصلی شعر شهریار، شعر فارسی بوده و اشعار ترکیاش اندک است، اما در عین حال هنرمندی و قوام خاصی دارد که با شعرهای فارسی او برابری میکند. همین منظومه «حیدربابا» که به ۸۰ زبان ترجمه شده، با خیلی از شعرهای فارسی شهریار برابری میکند.
🔷علت انتخاب سالروز درگذشت شهریار به نام روز شعر و ادب فارسی اینست که جاریتر از زبان شهریار در دوره معاصر نداریم. میتوانیم شهریار را نماینده همه شاعران ادبیات فارسی در دوران معاصر بدانیم.
زیباترین قسم سهراب سـپهری:
به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم میگذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ها خواهدماند..
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود،جامه اندوه مـپوشان هرگز...!!
زندگی ذره كاهیست،
كه كوهش كردیم،
زندگی نام نکویی ست،
كه خارش كردیم،
زندگی نیست بجز نم نم باران بهار،
زندگی نیست بجزدیدن یار
زندگی نیست بجزعشق،
بجزحرف محبت به كسی،
ورنه هرخاروخسی،
زندگی كرده بسی،
زندگی تجربه تلخ فراوان دارد، دوسه تاكوچه وپس كوچه واندازه یك عمر بیابان دارد.
ما چه کردیم و چه خواهیم کرد در این فرصت کم ...
به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم میگذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ها خواهدماند..
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود،جامه اندوه مـپوشان هرگز...!!
زندگی ذره كاهیست،
كه كوهش كردیم،
زندگی نام نکویی ست،
كه خارش كردیم،
زندگی نیست بجز نم نم باران بهار،
زندگی نیست بجزدیدن یار
زندگی نیست بجزعشق،
بجزحرف محبت به كسی،
ورنه هرخاروخسی،
زندگی كرده بسی،
زندگی تجربه تلخ فراوان دارد، دوسه تاكوچه وپس كوچه واندازه یك عمر بیابان دارد.
ما چه کردیم و چه خواهیم کرد در این فرصت کم ...
بر سر قبر کشیشی نوشته شده بود :
کودک که بودم ...
می خواستم دنیا را تغییر دهم
بزرگتر که شدم فهمیدم دنیا بزرگ است
من باید انگلستان را تغییر دهم
بعدها انگلستان را هم بزرگ دیدم
و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم
در سالخوردگی تصمیم گرفتم
خانواده ام را متحول کنم …
اینک که در آستانه ی مرگ هستم
میفهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم
شاید میتوانستم دنیا را هم تغییر دهم
کودک که بودم ...
می خواستم دنیا را تغییر دهم
بزرگتر که شدم فهمیدم دنیا بزرگ است
من باید انگلستان را تغییر دهم
بعدها انگلستان را هم بزرگ دیدم
و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم
در سالخوردگی تصمیم گرفتم
خانواده ام را متحول کنم …
اینک که در آستانه ی مرگ هستم
میفهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم
شاید میتوانستم دنیا را هم تغییر دهم