زنبور هیچ گاه تخریب نمیکند.
آنچه را که نیاز دارد جمع آوری میکند،
اما به روشی استادانه و با چنان مهارتی
که شکل گل کاملا دست نخورده باقی بماند.
بگونه اي زندگی کن که به هیچ کس آسیب نرساني.
سازنده،ملاحظه گر و هنرمندانه زندگی کن.
با حساسیت و ظرافت زندگی کن
و هیچ گاه دلبسته نشو.
از تجارب زندگی لذت ببر.
از تمام گلهای زندگی لذت ببر.
اما روان باش و در هیچ جایی توقف نکن
تا به خدا برسی .
#اشو
آنچه را که نیاز دارد جمع آوری میکند،
اما به روشی استادانه و با چنان مهارتی
که شکل گل کاملا دست نخورده باقی بماند.
بگونه اي زندگی کن که به هیچ کس آسیب نرساني.
سازنده،ملاحظه گر و هنرمندانه زندگی کن.
با حساسیت و ظرافت زندگی کن
و هیچ گاه دلبسته نشو.
از تجارب زندگی لذت ببر.
از تمام گلهای زندگی لذت ببر.
اما روان باش و در هیچ جایی توقف نکن
تا به خدا برسی .
#اشو
توی یک کوچه ای چهار خیاط بودند…همیشه با هم بحث میکردند..
یک روز، اولین خیاط یک تابلو بالای مغازه اش نصب کرد.
روی تابلو نوشته بود “بهترین خیاط شهر”.
دومین خیاط روی تابلوی بالای سردر مغازش نوشت “بهترین خیاط کشور”.
سومین خیاط نوشت “بهترین خیاط دنیا“
چهارمین خیاط وقتی با این واقعه مواجه شد روی یک برگه کوچک با یک خط معمولی نوشت:
“بهترین خیاط این کوچه”
قرار نیست دنیایمان را بزرگ کنیم که در آن گم شویم در همان دنیایی که هستیم میشود آدم بزرگى باشیم.
توی یک کوچه ای چهار خیاط بودند…همیشه با هم بحث میکردند..
یک روز، اولین خیاط یک تابلو بالای مغازه اش نصب کرد.
روی تابلو نوشته بود “بهترین خیاط شهر”.
دومین خیاط روی تابلوی بالای سردر مغازش نوشت “بهترین خیاط کشور”.
سومین خیاط نوشت “بهترین خیاط دنیا“
چهارمین خیاط وقتی با این واقعه مواجه شد روی یک برگه کوچک با یک خط معمولی نوشت:
“بهترین خیاط این کوچه”
قرار نیست دنیایمان را بزرگ کنیم که در آن گم شویم در همان دنیایی که هستیم میشود آدم بزرگى باشیم.
ذهنزیبا بهترین طبیب شماست!
اگر می خواهید؛
جسم خود را تقویت کنید،
ذهنتان را تقویت کنید.
اگر میخواهید؛
جسم خود را احیا کنید،
ذهنتان را زیبا کنید ...
هیچ طبیبی مانند اندیشهای،
شادی آفرین برای از بین بردن
بیماریهای جسمانی نیست ...
و هیچ داروی آرام بخشی
مانند محبت و مهربانی و نیتخیر،
برای کاهش غم و اندوه وجود ندارد...
اگر می خواهید؛
جسم خود را تقویت کنید،
ذهنتان را تقویت کنید.
اگر میخواهید؛
جسم خود را احیا کنید،
ذهنتان را زیبا کنید ...
هیچ طبیبی مانند اندیشهای،
شادی آفرین برای از بین بردن
بیماریهای جسمانی نیست ...
و هیچ داروی آرام بخشی
مانند محبت و مهربانی و نیتخیر،
برای کاهش غم و اندوه وجود ندارد...
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
4_6008177837104694495.pdf
1.4 MB
SCHINDLER'S LIST 1993-فیلم سینمایی فهرست شیندلر با دوبله فارسی (FULL HD)
https://www.aparat.com/v/vZLny
فیلم بسیار دیدنی ، از جنگ جهانی دوم ، با هنر نمایی لیام نیسون ،
با سکانس پایانی فوق العاده زیبا
https://www.aparat.com/v/vZLny
فیلم بسیار دیدنی ، از جنگ جهانی دوم ، با هنر نمایی لیام نیسون ،
با سکانس پایانی فوق العاده زیبا
آپارات - سرویس اشتراک ویدیو
SCHINDLER'S LIST 1993-فیلم سینمایی فهرست شیندلر با دوبله فارسی (FULL HD)
نام: فهرست شیندلر Schindlers List
ژانر: بیوگرافی، درام، تاریخی
تاریخ انتشار: 1993
مدت زمان: 03:15:12
امتیاز: 8.9 از 10
خلاصه داستان:
داستان این فیلم در مورد یک صنعتگر به نام اسکار شیندلر است که در طول جنگ جهانی دوم در لهستان، پس از مشاهده ی آزار و…
ژانر: بیوگرافی، درام، تاریخی
تاریخ انتشار: 1993
مدت زمان: 03:15:12
امتیاز: 8.9 از 10
خلاصه داستان:
داستان این فیلم در مورد یک صنعتگر به نام اسکار شیندلر است که در طول جنگ جهانی دوم در لهستان، پس از مشاهده ی آزار و…
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
گروه فیلم: عاشقانه
فیلم عشق از دل و دوست داشتن واقعی را معنی میکند.
فیلمی بسیار دیدنی
فیلم عشق از دل و دوست داشتن واقعی را معنی میکند.
فیلمی بسیار دیدنی
بیهوده است مجادله
بر سر اثبات دیانت
یا بی دینی آدم ها!
کسی که دروغ نمی گوید،
کسی که مهربان است،
کسی که از رنج دیگران
اندوهگین می شود،
به مقصد رسیده است.
بر سر اثبات دیانت
یا بی دینی آدم ها!
کسی که دروغ نمی گوید،
کسی که مهربان است،
کسی که از رنج دیگران
اندوهگین می شود،
به مقصد رسیده است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینجا آلمان است.
جایی که انسانیت فراتر از هر دین، آیین، مذهب ، رنگ و نژادی است...
# *شرح_ماجرا*
یک دانشجوی یمنی برای تحصیل در رشته پزشکی به آلمان آمد و در هر امتحان نتایج بسیار خوبی گرفت و هر سال مدال گرفت.
دانشجویان و اساتید دانشگاه مشاهده کردند که او بیش از 6 سال به خانه نرفته است و تعطیلات خود را در آلمان سپری می کند.
آنها همچنین متوجه شدند
هیچ کس هرگز از خانه و خانواده برای ملاقات نیامده اند...
معلوم شد که پدر و مادرش بسیار فقیر بودند و خود دانشجو هم نمی توانست آنقدر پس انداز کند که حتی یک بار در 6 سال یک بار بلیت سفر به میهن را بخرد.
معلمان و دانشجویان دانشگاه بی سر و صدا تصمیم گرفتند والدین او را بدون اطلاع او به آلمان بیاورند.
واکنش او بعد از دیدار غیرمترقبه با پدر و مادر دیدنی است.
#مناسبت
#روز_جهانی_انسان_دوستی
جایی که انسانیت فراتر از هر دین، آیین، مذهب ، رنگ و نژادی است...
# *شرح_ماجرا*
یک دانشجوی یمنی برای تحصیل در رشته پزشکی به آلمان آمد و در هر امتحان نتایج بسیار خوبی گرفت و هر سال مدال گرفت.
دانشجویان و اساتید دانشگاه مشاهده کردند که او بیش از 6 سال به خانه نرفته است و تعطیلات خود را در آلمان سپری می کند.
آنها همچنین متوجه شدند
هیچ کس هرگز از خانه و خانواده برای ملاقات نیامده اند...
معلوم شد که پدر و مادرش بسیار فقیر بودند و خود دانشجو هم نمی توانست آنقدر پس انداز کند که حتی یک بار در 6 سال یک بار بلیت سفر به میهن را بخرد.
معلمان و دانشجویان دانشگاه بی سر و صدا تصمیم گرفتند والدین او را بدون اطلاع او به آلمان بیاورند.
واکنش او بعد از دیدار غیرمترقبه با پدر و مادر دیدنی است.
#مناسبت
#روز_جهانی_انسان_دوستی
ﻣﻦﺍﮔﺮﻧﯿﮑﻢ و ﮔﺮ ﺑﺪ، ﺗﻮ ﺑﺮﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺵ
ﻣﺎﺟﺮﺍﯼ ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ ﺣﺎﻓﻆ
ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺣﺎﻓﻆ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯽﺭﻭﺩ ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺑﻪ ﻓﺘﻮﺍﯼ ﻣﻔﺘﯽ ﺷﻬﺮ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻣﯽﺭﯾﺰﻧﺪ ﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺩﻓﻦ ﺟﺴﺪ ﺷﺎﻋﺮ ﺩﺭ ﻣﺼﻼﯼ ﺷﻬﺮ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ، ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺷﺮﺍﺏﺧﻮﺍﺭ ﻭ ﺑﯽﺩﯾﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﻞ ﺩﻓﻦ ﺷﻮﺩ .
ﻓﺮﻫﯿﺨﺘﮕﺎﻥ ﻭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺷﻬﺮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﺑﺮﻣﯽﺧﯿﺰﻧﺪ. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﮕﻮ ﻣﮕﻮ ﻭ ﺟﺮ ﻭ ﺑﺤﺚ ﺯﯾﺎﺩ، ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﯿﺎﻥ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻓﺎﻝ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺁﻣﺪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ .
ﮐﺘﺎﺏ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ ﻣﯽﺷﻮﺩ :
«ﻋﯿﺐ ﺭﻧﺪﺍﻥ ﻣﮑﻦ ﺍﯼ ﺯﺍﻫﺪ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﺳﺮﺷﺖ
ﮐﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﮔﺮﺍﻥ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻧﻮﺷﺖ
ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﻧﯿﮑﻢ ﻭ ﮔﺮ ﺑﺪ ﺗﻮ ﺑﺮﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺵ
ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﺩِﺭﻭَﺩ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﮐﺎﺭ ﮐﻪ ﮐﺸﺖ
ﻫﻤﻪﮐﺲ ﻃﺎﻟﺐﯾﺎﺭﻧﺪ ﭼﻪﻫﺸﯿﺎﺭ ﻭ ﭼﻪﻣﺴﺖ
ﻫﻤﻪﺟﺎ ﺧﺎﻧﻪﻋﺸﻖﺍﺳﺖ چهﻣﺴﺠﺪ ﭼﻪﮐﻨﺸﺖ»
ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺣﯿﺮﺕ ﺯﺩﻩ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺳﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺰﯾﺮ ﻣﯽﺍﻓﮑﻨﻨﺪ. ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺩﻓﻦ ﭘﯿﮑﺮ ﺣﺎﻓﻆ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﺎﻓﻆ «ﻟﺴﺎﻥ ﺍﻟﻐﯿﺐ» ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﺪ
ﻣﺎﺟﺮﺍﯼ ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ ﺣﺎﻓﻆ
ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺣﺎﻓﻆ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯽﺭﻭﺩ ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺑﻪ ﻓﺘﻮﺍﯼ ﻣﻔﺘﯽ ﺷﻬﺮ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻣﯽﺭﯾﺰﻧﺪ ﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺩﻓﻦ ﺟﺴﺪ ﺷﺎﻋﺮ ﺩﺭ ﻣﺼﻼﯼ ﺷﻬﺮ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ، ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺷﺮﺍﺏﺧﻮﺍﺭ ﻭ ﺑﯽﺩﯾﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﻞ ﺩﻓﻦ ﺷﻮﺩ .
ﻓﺮﻫﯿﺨﺘﮕﺎﻥ ﻭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺷﻬﺮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﺑﺮﻣﯽﺧﯿﺰﻧﺪ. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﮕﻮ ﻣﮕﻮ ﻭ ﺟﺮ ﻭ ﺑﺤﺚ ﺯﯾﺎﺩ، ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﯿﺎﻥ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻓﺎﻝ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺁﻣﺪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ .
ﮐﺘﺎﺏ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ ﻣﯽﺷﻮﺩ :
«ﻋﯿﺐ ﺭﻧﺪﺍﻥ ﻣﮑﻦ ﺍﯼ ﺯﺍﻫﺪ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﺳﺮﺷﺖ
ﮐﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﮔﺮﺍﻥ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻧﻮﺷﺖ
ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﻧﯿﮑﻢ ﻭ ﮔﺮ ﺑﺪ ﺗﻮ ﺑﺮﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺵ
ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﺩِﺭﻭَﺩ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﮐﺎﺭ ﮐﻪ ﮐﺸﺖ
ﻫﻤﻪﮐﺲ ﻃﺎﻟﺐﯾﺎﺭﻧﺪ ﭼﻪﻫﺸﯿﺎﺭ ﻭ ﭼﻪﻣﺴﺖ
ﻫﻤﻪﺟﺎ ﺧﺎﻧﻪﻋﺸﻖﺍﺳﺖ چهﻣﺴﺠﺪ ﭼﻪﮐﻨﺸﺖ»
ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺣﯿﺮﺕ ﺯﺩﻩ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺳﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺰﯾﺮ ﻣﯽﺍﻓﮑﻨﻨﺪ. ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺩﻓﻦ ﭘﯿﮑﺮ ﺣﺎﻓﻆ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﺎﻓﻆ «ﻟﺴﺎﻥ ﺍﻟﻐﯿﺐ» ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﺪ
- ما خوششانس بودهایم!
سرانجام یک روز میمیریم و این از ما یک خوششانس میسازد؛ اغلب انسانها هرگز نمیمیرند، چراکه اصلاً به دنیا نمیآیند. تعداد انسانهایی که میتوانستند اینجا به جای من باشند، اما درواقع نیستند و هرگز روشنایی خورشید را نخواهند دید از شنهای صحرای عربستان هم بیشتر است. مطمئناً در میان آن «زادهنشدهها» شاعرانی بزرگتر از آنانی که میشناسیم، و دانشمندانی بزرگتر از نیوتون وجود دارند. ما از این واقعیت آگاهیم، زیرا مجموعه انسانهای ممکنی که DNA ما اجازهٔ وجودشان را میدهد، بسیار بسیار بیشتر از انسانهای فعلی است. بهرغم این احتمالات گیجکننده، من و شما اینجا هستیم، بی هیچ مشکلی. ما آن اندک ممتازانی هستیم که شانس تولد را به رغم تمامی احتمالات دیگر پیدا کردهایم. چگونه میتوانیم از بازگشت اجتنابناپذیرمان به آن حالت پیشین نالان باشیم، حالتی که اکثریتی عظیم هیچگاه از آن جم نخوردهاند؟
هرقدر هم که عمرمان کوتاه باشد، اگر ثانیهای از آن را هدر دهیم یا صرف گلایه از این کنیم که زندگی عبث و بیحاصل است یا اگر (مانند کودکان) بگوییم که زندگی کسلکننده است، دشنامی بزرگ به تریلیونها نفری دادهایم که هرگز بخت زیستن نیافتهاند.
وقتی ما میمیریم دو چیز از ما باقی میماند: ژن و میم (میراث فرهنگی)؛ ما ماشینهایی هستیم که برای انتقال ژنها پدید آمدهایم ولی این جنبه بعد از سپری شدن سه نسل فراموش میشود. بچهها یا نوهها ممکن است شباهتهایی به ما داشته باشند اما با گذشت هر نسل، سهم ژنی ما نصف میشود و زیاد طول نخواهد کشید که سهمی ناچیز خواهیم یافت. ولی اگر در فرهنگ جهان شریک شویم، اگر فکر خوبی داشته باشیم، آهنگی بسازیم و کارهایی از این قبیل، شاید مدتها پس از محو شدن ژنهایمان در خزانهٔ ژنی، تأثیرمان بدون تغییر یه یادگار بماند.
ریچارد داوکینز،
ساعتساز نابینا
ـــــــــــــــــ
سرانجام یک روز میمیریم و این از ما یک خوششانس میسازد؛ اغلب انسانها هرگز نمیمیرند، چراکه اصلاً به دنیا نمیآیند. تعداد انسانهایی که میتوانستند اینجا به جای من باشند، اما درواقع نیستند و هرگز روشنایی خورشید را نخواهند دید از شنهای صحرای عربستان هم بیشتر است. مطمئناً در میان آن «زادهنشدهها» شاعرانی بزرگتر از آنانی که میشناسیم، و دانشمندانی بزرگتر از نیوتون وجود دارند. ما از این واقعیت آگاهیم، زیرا مجموعه انسانهای ممکنی که DNA ما اجازهٔ وجودشان را میدهد، بسیار بسیار بیشتر از انسانهای فعلی است. بهرغم این احتمالات گیجکننده، من و شما اینجا هستیم، بی هیچ مشکلی. ما آن اندک ممتازانی هستیم که شانس تولد را به رغم تمامی احتمالات دیگر پیدا کردهایم. چگونه میتوانیم از بازگشت اجتنابناپذیرمان به آن حالت پیشین نالان باشیم، حالتی که اکثریتی عظیم هیچگاه از آن جم نخوردهاند؟
هرقدر هم که عمرمان کوتاه باشد، اگر ثانیهای از آن را هدر دهیم یا صرف گلایه از این کنیم که زندگی عبث و بیحاصل است یا اگر (مانند کودکان) بگوییم که زندگی کسلکننده است، دشنامی بزرگ به تریلیونها نفری دادهایم که هرگز بخت زیستن نیافتهاند.
وقتی ما میمیریم دو چیز از ما باقی میماند: ژن و میم (میراث فرهنگی)؛ ما ماشینهایی هستیم که برای انتقال ژنها پدید آمدهایم ولی این جنبه بعد از سپری شدن سه نسل فراموش میشود. بچهها یا نوهها ممکن است شباهتهایی به ما داشته باشند اما با گذشت هر نسل، سهم ژنی ما نصف میشود و زیاد طول نخواهد کشید که سهمی ناچیز خواهیم یافت. ولی اگر در فرهنگ جهان شریک شویم، اگر فکر خوبی داشته باشیم، آهنگی بسازیم و کارهایی از این قبیل، شاید مدتها پس از محو شدن ژنهایمان در خزانهٔ ژنی، تأثیرمان بدون تغییر یه یادگار بماند.
ریچارد داوکینز،
ساعتساز نابینا
ـــــــــــــــــ
افسردگی به انسان فرصت اندیشیدن نمیدهد.
بنابرین برای نادان نگه داشتن
انسان باید اندوهگینش کرد.
#فردریش_نیچه
بنابرین برای نادان نگه داشتن
انسان باید اندوهگینش کرد.
#فردریش_نیچه
dl.hitsound.ir/02-06/Omid_Nasri_Mahe_Ghalbam.mp3
گاهی
سینه ای پر از حرف داشتم که برایت بزنم
ولی باز
فقط به نگاهی پر از حرف بسنده کردم
تا
از کنار تمام رؤيا ها بگذرم،
#ع_دباغ
گاهی
سینه ای پر از حرف داشتم که برایت بزنم
ولی باز
فقط به نگاهی پر از حرف بسنده کردم
تا
از کنار تمام رؤيا ها بگذرم،
#ع_دباغ
سیارهى ما؛
دیگر نیازى به آدمهاى موفق ندارد!
این سیاره به شدت نیازمند افراد صلح جو، درمانگر، ناجى، قصهگو و عاشق است.
#دالایى_لاما
دیگر نیازى به آدمهاى موفق ندارد!
این سیاره به شدت نیازمند افراد صلح جو، درمانگر، ناجى، قصهگو و عاشق است.
#دالایى_لاما
در من گنجشکهایی هر صبح
به رسم بودنت آواز میخوانند !
و این یعنی که عشق
هنوز از شهرمان کوچ نکرده است !
#صفا وهابی
به رسم بودنت آواز میخوانند !
و این یعنی که عشق
هنوز از شهرمان کوچ نکرده است !
#صفا وهابی
Parandeh
Moein Ft Siavash
در آخر کوچه زندگی
باید نشست
خستگی بدر کرد
برگشت و محو گذشته های کوچه شد
چه روزها و شبهایی سپری شد
در آخر
تو برنده هستی
وقتی بدی نکردی
تو برنده هستى
وقتی مهربان بودی
تو برنده هستی
وقتی وفادار بودی
تو برنده ای
وقتی با عشق در این کوچه قدم برداشتی
تو برنده ای
وقتی به درستی زندگی کردی
تو برنده ای
وقتی دستگیر دستان افتاده بودی
آري دوست من
تو خوشبختی
چون انسان بودی
آری
انسان
#ع_دباغ
باید نشست
خستگی بدر کرد
برگشت و محو گذشته های کوچه شد
چه روزها و شبهایی سپری شد
در آخر
تو برنده هستی
وقتی بدی نکردی
تو برنده هستى
وقتی مهربان بودی
تو برنده هستی
وقتی وفادار بودی
تو برنده ای
وقتی با عشق در این کوچه قدم برداشتی
تو برنده ای
وقتی به درستی زندگی کردی
تو برنده ای
وقتی دستگیر دستان افتاده بودی
آري دوست من
تو خوشبختی
چون انسان بودی
آری
انسان
#ع_دباغ
فیلم سینمایی فارست گامپ 1994 دوبله فارسی
فیلم دیدنی و با مفاهیمی چون سادگی و مهربانی
https://www.aparat.com/v/Q5k2X
فیلم دیدنی و با مفاهیمی چون سادگی و مهربانی
https://www.aparat.com/v/Q5k2X
#داستان_كوتاه
دو تا کارگر گرفته بودم واسه اثاث کشی.
گفتن ۴۰ تومن من هم چونه زدم شد ۳۰ تومن...
بعد پایان کار، توی اون هوای گرم سه تا ١٠ تومنی دادم بهشون.
یکی از کارگرا ١٠ تومن برداشت و ٢٠ تومن داد به اون یکی.
گفتم مگر شریک نیستید؟؟
گفت چرا ولی اون عیالواره، احتیاجش از من بیشتره.
من هم برای این طبع بلندش دوباره ١٠ تومن بهش دادم
تشکر کرد و دوباره پنج تومن داد به اون یکی و رفتن.
داشتم فکر میکردم هیچ وقت نتونستم اینقدر بزرگوار و بخشنده باشم
اونجا بود یاد جمله زیبایی که روی پل عابر خونده بودم افتادم
بخشیدن دل بزرگ میخواد نه توان مالی...
همه میتونن پولدار بشن اما همه نمیتونن بخشنده باشن
پولدار شدن مهارته اما بخشندگی فضیلت.
باسوادشدن مهارته اما فهمیدگی فضلیت..
همه بلدن زندگی کنن اما همه نمیتونن زیبا زندگی کنن...
زندگی عادته اما زیبا زیستن فضیلت...
دو تا کارگر گرفته بودم واسه اثاث کشی.
گفتن ۴۰ تومن من هم چونه زدم شد ۳۰ تومن...
بعد پایان کار، توی اون هوای گرم سه تا ١٠ تومنی دادم بهشون.
یکی از کارگرا ١٠ تومن برداشت و ٢٠ تومن داد به اون یکی.
گفتم مگر شریک نیستید؟؟
گفت چرا ولی اون عیالواره، احتیاجش از من بیشتره.
من هم برای این طبع بلندش دوباره ١٠ تومن بهش دادم
تشکر کرد و دوباره پنج تومن داد به اون یکی و رفتن.
داشتم فکر میکردم هیچ وقت نتونستم اینقدر بزرگوار و بخشنده باشم
اونجا بود یاد جمله زیبایی که روی پل عابر خونده بودم افتادم
بخشیدن دل بزرگ میخواد نه توان مالی...
همه میتونن پولدار بشن اما همه نمیتونن بخشنده باشن
پولدار شدن مهارته اما بخشندگی فضیلت.
باسوادشدن مهارته اما فهمیدگی فضلیت..
همه بلدن زندگی کنن اما همه نمیتونن زیبا زندگی کنن...
زندگی عادته اما زیبا زیستن فضیلت...
وجود هیچکس غمها را از بین نمی برد
اما کمک میکند با وجود غمها محکم بایستیم!
درست مثل چتر که باران را متوقف
نمی کند، اما کمک می کند آسوده زیر
باران بایستیم …!
ابرها به آسمان تکیه می کنند ؛
درختان به زمین ؛
و انسانها به مهربانی یکدیگر …!
گاهی دلگرمی یک نفر چنان معجزه
می کند که انگار خدا در زمین کنار توست !
جاودان باد سایه کسانی که
شادی را علتند نه شریک،
و غم را شریکند نه علت …
اما کمک میکند با وجود غمها محکم بایستیم!
درست مثل چتر که باران را متوقف
نمی کند، اما کمک می کند آسوده زیر
باران بایستیم …!
ابرها به آسمان تکیه می کنند ؛
درختان به زمین ؛
و انسانها به مهربانی یکدیگر …!
گاهی دلگرمی یک نفر چنان معجزه
می کند که انگار خدا در زمین کنار توست !
جاودان باد سایه کسانی که
شادی را علتند نه شریک،
و غم را شریکند نه علت …