Ghermez ~ Music-Fa.Com
Garsha Rezaei ~ Music-Fa.Com
Garsha Rezaei - Ghermez (320).mp3
بهترین هدیه ای که میتونم بدم
تکه ای از دل
روش یک یادداشت عشق !
تکه ای که همیشه گرمه
تا هر وقت در زندگی سردت شد
بغلش کنی !
تقدیم و درود
به انسان هایی که با عشق واقعی به انسان ها دنیا را زیباتر و آفريدگار عشق را خشنود میکنند
#ع_دباغ
بهترین هدیه ای که میتونم بدم
تکه ای از دل
روش یک یادداشت عشق !
تکه ای که همیشه گرمه
تا هر وقت در زندگی سردت شد
بغلش کنی !
تقدیم و درود
به انسان هایی که با عشق واقعی به انسان ها دنیا را زیباتر و آفريدگار عشق را خشنود میکنند
#ع_دباغ
خوب بودن
زیاد سخت نیست !
کافی است مهربانی کنی ...
زبانت که نیش نداشته باشد
کسی را نرنجاند
همین خوبی است ...
وقتی برای همه خیر بخواهی
همین خوبی است...
وقتی محبتت بی منت باشد؛
وقتی عشق بورزی؛
وقتی زیبایی اشخاص را ببینی؛
وقتی خوبی هایشان را ببینی؛
همین خوبی است ...
مهم نیست که آدم ها چگونه اند،
مهم نیست جواب سلامت را می دهند یا نه ...!
تو سلام کن
همین خوبی است ...
مهم این است که تو خوب باشی...!
آن ها روزی دلشان برای
خوبی هایت تنگ مي شود ...!
زیاد سخت نیست !
کافی است مهربانی کنی ...
زبانت که نیش نداشته باشد
کسی را نرنجاند
همین خوبی است ...
وقتی برای همه خیر بخواهی
همین خوبی است...
وقتی محبتت بی منت باشد؛
وقتی عشق بورزی؛
وقتی زیبایی اشخاص را ببینی؛
وقتی خوبی هایشان را ببینی؛
همین خوبی است ...
مهم نیست که آدم ها چگونه اند،
مهم نیست جواب سلامت را می دهند یا نه ...!
تو سلام کن
همین خوبی است ...
مهم این است که تو خوب باشی...!
آن ها روزی دلشان برای
خوبی هایت تنگ مي شود ...!
زن بودن ، مهارت می خواهد ...
باید بلد باشی پایِ اجاق گاز ،
حینِ سرخ کردنِ کتلت ، با خودت
فکر و خیال هایِ عاشقانه کنی و
شعرهایِ دلبرانه بگویی ، در حالی که
غذایت نه ذره ای بسوزد ، نه بی نمک باشد ...
باید بتوانی هنگامِ شستنِ ظرف ها ،
موسیقیِ دلخواهت را زمزمه کنی ،
چشمهایت را ببندی و با همان حالتِ ژولیده
و دستهایِ کف آلود ، تصور کنی رویِ
صحنه ای و هزاران نفر تو را تشویق می کنند ...
زن که باشی ، باید بتوانی در حالی که
لباس می شویی و جارو می کشی ،
به همه چیز فکر کنی ...
فکر کردنی که انتهایش بشود
تصمیم های مهم و سنجیده گرفت ...
زن هایِ خانه دار ، استعدادهایِ کشف
نشده ای هستند که به حرمتِ زن بودن ،
متواضعانه در مقامِ یک همسر و یک مادر ،
کنجِ خانه مانده اند و بی هیچ توقعی برایِ
دنیایمان زنانگی می کنند ...
زن بودن ، ساده نیست ...
پیچیده ترین فرمولِ آفرینش است ...
#نرگسصرافیانطوفان
باید بلد باشی پایِ اجاق گاز ،
حینِ سرخ کردنِ کتلت ، با خودت
فکر و خیال هایِ عاشقانه کنی و
شعرهایِ دلبرانه بگویی ، در حالی که
غذایت نه ذره ای بسوزد ، نه بی نمک باشد ...
باید بتوانی هنگامِ شستنِ ظرف ها ،
موسیقیِ دلخواهت را زمزمه کنی ،
چشمهایت را ببندی و با همان حالتِ ژولیده
و دستهایِ کف آلود ، تصور کنی رویِ
صحنه ای و هزاران نفر تو را تشویق می کنند ...
زن که باشی ، باید بتوانی در حالی که
لباس می شویی و جارو می کشی ،
به همه چیز فکر کنی ...
فکر کردنی که انتهایش بشود
تصمیم های مهم و سنجیده گرفت ...
زن هایِ خانه دار ، استعدادهایِ کشف
نشده ای هستند که به حرمتِ زن بودن ،
متواضعانه در مقامِ یک همسر و یک مادر ،
کنجِ خانه مانده اند و بی هیچ توقعی برایِ
دنیایمان زنانگی می کنند ...
زن بودن ، ساده نیست ...
پیچیده ترین فرمولِ آفرینش است ...
#نرگسصرافیانطوفان
#فرهنگ خودرو "
فرهنگ جدیدی که از خودروها بچشم میخورد
یکی بیرون آمدن بچه ها در سنین مختلف از پنجره و سانروف میباشد !
که بسیار خطرناک برای بچه ها (خدای نکرده ، احتمال پرت شدن ) و مشکل جدی برای خودروهای دیگر است.
در همین تابستان امسال در شهر تبریز متاسفانه پنج بچه به همین دلیل در خیابان فوت کردند.
یکی تلاش برای اثبات قوی تر و سریع تر بودن پراید ، سمند ، ... ما از پراید، سمند، .. آن دیگری در جاده ها ست ،
یادمان نیست شاید !
هر دو ساخت یک کارخانه بوده و قدرت، سرعت و کیفیت !! یکسان دارند،
این سبقت ها و حرکات خطرناک در جاده ها برای رفع کدامین نقیصه هاست !!
پشت خودروها می چسبانیم
"Dont touch my car
به ماشین من دست نزنید"
و کنار این نوشته یک نفر (صاحب خودرو) در حال زدن فرد دیگر !
پیام این متن چه مفهوم و ارتباط اجتماعی را میرساند و چه آموزشی به بچه هامان میدهد ?
بهتر نیست کمی مهربانی را ترویج کنیم !
بیایید
درست یاد بگیریم
درست به بچه هامان یاد دهیم
درست عمل کنیم
نمیدانم کدامین فرهنگ !
ولی کمی رفتار اجتماعی خوب را توسعه دهیم
#ع_دباغ
با انتشار این موارد لطفا جامعه را یاری فرمایید
فرهنگ جدیدی که از خودروها بچشم میخورد
یکی بیرون آمدن بچه ها در سنین مختلف از پنجره و سانروف میباشد !
که بسیار خطرناک برای بچه ها (خدای نکرده ، احتمال پرت شدن ) و مشکل جدی برای خودروهای دیگر است.
در همین تابستان امسال در شهر تبریز متاسفانه پنج بچه به همین دلیل در خیابان فوت کردند.
یکی تلاش برای اثبات قوی تر و سریع تر بودن پراید ، سمند ، ... ما از پراید، سمند، .. آن دیگری در جاده ها ست ،
یادمان نیست شاید !
هر دو ساخت یک کارخانه بوده و قدرت، سرعت و کیفیت !! یکسان دارند،
این سبقت ها و حرکات خطرناک در جاده ها برای رفع کدامین نقیصه هاست !!
پشت خودروها می چسبانیم
"Dont touch my car
به ماشین من دست نزنید"
و کنار این نوشته یک نفر (صاحب خودرو) در حال زدن فرد دیگر !
پیام این متن چه مفهوم و ارتباط اجتماعی را میرساند و چه آموزشی به بچه هامان میدهد ?
بهتر نیست کمی مهربانی را ترویج کنیم !
بیایید
درست یاد بگیریم
درست به بچه هامان یاد دهیم
درست عمل کنیم
نمیدانم کدامین فرهنگ !
ولی کمی رفتار اجتماعی خوب را توسعه دهیم
#ع_دباغ
با انتشار این موارد لطفا جامعه را یاری فرمایید
فیلم رجب ایودیک 7 Recep Ivedik 7 2022 زیرنویس فارسی
https://www.aparat.com/v/WtAqo
حتما ببینید
فیلم کمدی ولی دیدنی و آموزنده در ارتباط با محتوای متن زیر
طبیعت و دامنه کوه ها با مراتع سرسبز و
پهناور
گوسفندانی رنگارنگ ، با سرود عشق به علف های سبز
بزهای سفید ، زنگوله های پر صدا
سگ های زیرک، با چشمان تیز
تک درختانی منتظر به راه در دل دشت
گندمزار زرد ، سنبله های موج سوار
آري
زمانی اینها منظره ای زیبا و چشم نواز میساختند
که از دورها میشد به تماشا نشست
بدون
دیوار ها
آجر ها
بلوکها و سیمان ها
تورهای سیم
ساختمان های زمخت
آري میشد
از دیوارهای شهر دمی گریخت و
به طبیعت آرام گرفت
و تا چشم توان داشت به نظاره زیبایی ایستاد
ولی دوست من
اینک این ما هستیم با ساختن ها در طبیعت و مزرعه ها
ما نسلی هستیم ، فرهنگی ساختیم ، رسمی ساختیم، رقابتی ساختیم ...
در
ساختن دیوارها ، بلوکها، سیمانها، تورها، آجر ها ....
قرار است تفاوتی نباشد
بین شهر با مرتع ، جنگل و مزرعه ها !!
قرار است از دیوارهای شهر به دیوارهای طبیعت پناه ببریم !!
ما نسلی شدیم در تمنای خودخواهی و سود ها
چه مفهومی دارد طبیعت برای همه گان !!
هر که غنی تر ، طبیعت داخل حصارش بیشتر !!
مثل آن قدیم ها نمیتوانم بنگرم به وسعت دشتهای پر علف ،
خوابیده گله بر تنش ،
خوش آهنگ بال ها بر دلش ،
دنبال وجب خاکی متعلق به خدا باید گشت
چه زیبا گفته او :
به کجا چنین شتابان !!
هر کسی زیر دلیلی
به یکی خوش به کبابی ..
آن یکی سود کلانی ..
دیگری شاه شهرتی ..
آخرش چیست ?
طبیعت رفته به تاراج !
سبزی رفته به دیوار !
گندمی زیر کانکسی !
چشم حسرت به طبیعت !
واقعا نمیدانم دوست
شاید شما بدانید
راهی که میرویم ما !
آيا
هر جا خاک پر باری ست ، آبي ست، قشنگی ست،
باید به حصار ها زد !
آيا میتوان روزی این آجرها ، سیمانها..را از خاک ها تمیز کرد، دوباره مزرعه ای ساخت ، مرتع سبزی پهن کرد ، جنگل پر درختی بپا کرد ،
این وظيفه سنگین را به دوش بچه هامان خواهیم گذاشت، ميراثى ماندگار !
بیا ای دوست
فرهنگی دگر ، رسمی دگر، راهی دگر ، چاره ای دگر ... بیندیشیم
برای ساختن خواسته هامان ، زیبایی ها ی طبیعی را نابود نکنیم .
وسعت چمنزارها را به دیوارها نشکنیم
برای سبزی خود ، منظر سبز همه گان را نبندیم
بدانیم ما موقتیم در این سیر طبیعت
نسل ها همچو تاریخ دراز
خواهند آمد و شوقی خواهند داشت
برای دیدن
مزرعه های پر حاصل
جنگلهای پر درخت
چمنزارهای پر علف !
بیا
این ما نباشیم
که شوقی را ببندیم ...
#ع_دباغ
با انتشار این موارد لطفا جامعه را یاری فرمایید
https://www.aparat.com/v/WtAqo
حتما ببینید
فیلم کمدی ولی دیدنی و آموزنده در ارتباط با محتوای متن زیر
طبیعت و دامنه کوه ها با مراتع سرسبز و
پهناور
گوسفندانی رنگارنگ ، با سرود عشق به علف های سبز
بزهای سفید ، زنگوله های پر صدا
سگ های زیرک، با چشمان تیز
تک درختانی منتظر به راه در دل دشت
گندمزار زرد ، سنبله های موج سوار
آري
زمانی اینها منظره ای زیبا و چشم نواز میساختند
که از دورها میشد به تماشا نشست
بدون
دیوار ها
آجر ها
بلوکها و سیمان ها
تورهای سیم
ساختمان های زمخت
آري میشد
از دیوارهای شهر دمی گریخت و
به طبیعت آرام گرفت
و تا چشم توان داشت به نظاره زیبایی ایستاد
ولی دوست من
اینک این ما هستیم با ساختن ها در طبیعت و مزرعه ها
ما نسلی هستیم ، فرهنگی ساختیم ، رسمی ساختیم، رقابتی ساختیم ...
در
ساختن دیوارها ، بلوکها، سیمانها، تورها، آجر ها ....
قرار است تفاوتی نباشد
بین شهر با مرتع ، جنگل و مزرعه ها !!
قرار است از دیوارهای شهر به دیوارهای طبیعت پناه ببریم !!
ما نسلی شدیم در تمنای خودخواهی و سود ها
چه مفهومی دارد طبیعت برای همه گان !!
هر که غنی تر ، طبیعت داخل حصارش بیشتر !!
مثل آن قدیم ها نمیتوانم بنگرم به وسعت دشتهای پر علف ،
خوابیده گله بر تنش ،
خوش آهنگ بال ها بر دلش ،
دنبال وجب خاکی متعلق به خدا باید گشت
چه زیبا گفته او :
به کجا چنین شتابان !!
هر کسی زیر دلیلی
به یکی خوش به کبابی ..
آن یکی سود کلانی ..
دیگری شاه شهرتی ..
آخرش چیست ?
طبیعت رفته به تاراج !
سبزی رفته به دیوار !
گندمی زیر کانکسی !
چشم حسرت به طبیعت !
واقعا نمیدانم دوست
شاید شما بدانید
راهی که میرویم ما !
آيا
هر جا خاک پر باری ست ، آبي ست، قشنگی ست،
باید به حصار ها زد !
آيا میتوان روزی این آجرها ، سیمانها..را از خاک ها تمیز کرد، دوباره مزرعه ای ساخت ، مرتع سبزی پهن کرد ، جنگل پر درختی بپا کرد ،
این وظيفه سنگین را به دوش بچه هامان خواهیم گذاشت، ميراثى ماندگار !
بیا ای دوست
فرهنگی دگر ، رسمی دگر، راهی دگر ، چاره ای دگر ... بیندیشیم
برای ساختن خواسته هامان ، زیبایی ها ی طبیعی را نابود نکنیم .
وسعت چمنزارها را به دیوارها نشکنیم
برای سبزی خود ، منظر سبز همه گان را نبندیم
بدانیم ما موقتیم در این سیر طبیعت
نسل ها همچو تاریخ دراز
خواهند آمد و شوقی خواهند داشت
برای دیدن
مزرعه های پر حاصل
جنگلهای پر درخت
چمنزارهای پر علف !
بیا
این ما نباشیم
که شوقی را ببندیم ...
#ع_دباغ
با انتشار این موارد لطفا جامعه را یاری فرمایید
میلتون اریکسون وقتی دوازده ساله بود دچار فلج اطفال شد. ده ماه بعد شنید که پزشکی به مادرش گفت:
پسرتان شب را تاصبح دوام نمیاورد.
اریکسون صدای گریه مادرش را شنید. فکر کرد شاید اگر شب را دوام بیاورم مادرم اینطور زجر نکشد...
تصمیم گرفت تا سپیده دم صبح بعد نخوابد وقتی خورشید بالا آمد به طرف مادرش فریاد زد: من هنوز زنده ام!
چنان شادی عظیمی درخانه در گرفت که تصمیم گرفت همیشه تمام تلاشش را بکند که یک شب دیگر درد و رنج خانواده اش را عقب بیندازد!
اریکسون در سال ۱۹۹۰ در هفتاد و پنج سالگی در گذشت و از خود چندین کتاب مهم درباره ظرفیت عظیم انسان برای غلبه بر #محدودیت هایش بجا گذاشت ...
پسرتان شب را تاصبح دوام نمیاورد.
اریکسون صدای گریه مادرش را شنید. فکر کرد شاید اگر شب را دوام بیاورم مادرم اینطور زجر نکشد...
تصمیم گرفت تا سپیده دم صبح بعد نخوابد وقتی خورشید بالا آمد به طرف مادرش فریاد زد: من هنوز زنده ام!
چنان شادی عظیمی درخانه در گرفت که تصمیم گرفت همیشه تمام تلاشش را بکند که یک شب دیگر درد و رنج خانواده اش را عقب بیندازد!
اریکسون در سال ۱۹۹۰ در هفتاد و پنج سالگی در گذشت و از خود چندین کتاب مهم درباره ظرفیت عظیم انسان برای غلبه بر #محدودیت هایش بجا گذاشت ...
کرم شب تاب گفت: رفیق خرگوش، من همیشه میکوشم مجلس تاریک دیگران را روشن کنم، جنگل را روشن کنم، اگرچه بعضی از جانوران مسخرهام میکنند و میگویند "با یک گل بهار نمیشود، تو بیهوده میکوشی با نور ناچیزت جنگل تاریک را روشن کنی." خرگوش گفت: این حرف مال قدیمیهاست. ما هم میگوییم "هر نوری هر چقدر هم ناچیز باشد، بالاخره روشنایی است."
#اولدوز_و_عروسک_سخنگو
#صمد_بهرنگی
#اولدوز_و_عروسک_سخنگو
#صمد_بهرنگی
در جستجوی نور
هر روز مدرسه برایم داستانی تازه بود از نیلوفرهای زخمی
نیلوفر (ز ه ) مادرش را در ده سالگی از دست داده بود والان خودش مادر کوچکی برای برادر وخواهر کوچکتر خود بود پارسال مردادماه برای ثبت نام در پایه ی هفتم به مدرسه شبانه روزی آمد دختری زیبا ولی خسته از حوادث روزگار ، اندوهی بزرگ در چهره وچشمانش هویدا بود دستهای بزرگ وپینه بسته اش از کار زیاد در خانه خبر میداد نیلوفر از اسکان در خوابگاه بسیار خوشحال بود وآرزو داشت خوابگاه هیچ وقت تعطیل نشود وحتی خواهر وبرادر کوچکتر نیز در خوابگاه اسکان پیدا کنند
مهر ماه روزهای آشنایی با بچه ها بود وسعی میکردیم به خاطر اسکان دانش آموزان در خوابگاه بیشتر باجزییات زندگی آنها آشنا شویم وقتی نوبت نیلوفر (زه ) رسید گفت مشکلی نداریم پدری مهربان داریم که بجای مادر از ما نگهداری میکند وهمه چیز خوب است
ولی حقیقت جور دیگر بود نیلوفر در جستجوی نوری بود که زندگی سیاه وتاریک خانواده اش روشن کند وشبها را میخوابید شاید مادرش را در خواب ببینید 😔
سرپرست خوابگاه شبها به بررسی مشکلات بچه های خوابگاه مشغول میشد واز جزئیات زندگی بچه ها در روستا خبر میگرفت همسایه ودوست صمیمی نیلوفر تمام جزئیات زندگی ( نیلوفر کوچک ) را توضیح داده بود
فردا وقتی وارد دفتر شدم سرپرست داستان نیلوفر را برایم تعریف کرد که چگونه در فقر وفلاکت زندگی میکند
با همکاری دوست نیلوفر عکسهایی از خانه ی مسکونی نیلوفر بدست آوردیم
خانه که نه، مخروبه ای که محل زندگی جانوران وحشرات موذی .مار وموش وعقرب .،،،،،،. وشبها محل خوابی برای سگها وگرگها بود خانه آنها دیوار حصاری نداشت وحیوانات وحشی شبها به راحتی وارد آنجا میشدند ونیلوفر با پدر وخواهر وبرادر کوچکش در این مخروبه که البته اونهم اجاره ای بود روزگار را سپری میکردند
پس از پرس وجو وصحبت با نیلوفر زخمهای درونش را نشان داد ،از آرزوهایش گفت ،که دوست دارم مثل بقیه بچه ها دم عیدی برم خونمون وخونه تکانی داشته باشیم 😔
داستان نیلوفر بین دبیران گفته شدوبا مشاهده عکسهای مخروبه ای خانه این دانش آموز همه آماده کمک رسانی به نیلوفر شدند
اشک در چشمان تمام دبیران مدرسه پر شده وهمه خواهان کمک به نیلوفر بودند
شرایط زندگیش به ریاست اداره آموزش وپرورش اطلاع دادیم .ورییس اداره با حضور در محل زندگی نیلوفر ومشاهده زندگی مشقت بار آنها تصمیم به حمایت ونجات این دانش آموز گرفت
با حمایت اداره آموزش وپرورش و خیرین خانه ای در نزدیکی مدرسه برای نیلوفروخانواده اش تدارک دیده شد
ادامه دارد ....
هر روز مدرسه برایم داستانی تازه بود از نیلوفرهای زخمی
نیلوفر (ز ه ) مادرش را در ده سالگی از دست داده بود والان خودش مادر کوچکی برای برادر وخواهر کوچکتر خود بود پارسال مردادماه برای ثبت نام در پایه ی هفتم به مدرسه شبانه روزی آمد دختری زیبا ولی خسته از حوادث روزگار ، اندوهی بزرگ در چهره وچشمانش هویدا بود دستهای بزرگ وپینه بسته اش از کار زیاد در خانه خبر میداد نیلوفر از اسکان در خوابگاه بسیار خوشحال بود وآرزو داشت خوابگاه هیچ وقت تعطیل نشود وحتی خواهر وبرادر کوچکتر نیز در خوابگاه اسکان پیدا کنند
مهر ماه روزهای آشنایی با بچه ها بود وسعی میکردیم به خاطر اسکان دانش آموزان در خوابگاه بیشتر باجزییات زندگی آنها آشنا شویم وقتی نوبت نیلوفر (زه ) رسید گفت مشکلی نداریم پدری مهربان داریم که بجای مادر از ما نگهداری میکند وهمه چیز خوب است
ولی حقیقت جور دیگر بود نیلوفر در جستجوی نوری بود که زندگی سیاه وتاریک خانواده اش روشن کند وشبها را میخوابید شاید مادرش را در خواب ببینید 😔
سرپرست خوابگاه شبها به بررسی مشکلات بچه های خوابگاه مشغول میشد واز جزئیات زندگی بچه ها در روستا خبر میگرفت همسایه ودوست صمیمی نیلوفر تمام جزئیات زندگی ( نیلوفر کوچک ) را توضیح داده بود
فردا وقتی وارد دفتر شدم سرپرست داستان نیلوفر را برایم تعریف کرد که چگونه در فقر وفلاکت زندگی میکند
با همکاری دوست نیلوفر عکسهایی از خانه ی مسکونی نیلوفر بدست آوردیم
خانه که نه، مخروبه ای که محل زندگی جانوران وحشرات موذی .مار وموش وعقرب .،،،،،،. وشبها محل خوابی برای سگها وگرگها بود خانه آنها دیوار حصاری نداشت وحیوانات وحشی شبها به راحتی وارد آنجا میشدند ونیلوفر با پدر وخواهر وبرادر کوچکش در این مخروبه که البته اونهم اجاره ای بود روزگار را سپری میکردند
پس از پرس وجو وصحبت با نیلوفر زخمهای درونش را نشان داد ،از آرزوهایش گفت ،که دوست دارم مثل بقیه بچه ها دم عیدی برم خونمون وخونه تکانی داشته باشیم 😔
داستان نیلوفر بین دبیران گفته شدوبا مشاهده عکسهای مخروبه ای خانه این دانش آموز همه آماده کمک رسانی به نیلوفر شدند
اشک در چشمان تمام دبیران مدرسه پر شده وهمه خواهان کمک به نیلوفر بودند
شرایط زندگیش به ریاست اداره آموزش وپرورش اطلاع دادیم .ورییس اداره با حضور در محل زندگی نیلوفر ومشاهده زندگی مشقت بار آنها تصمیم به حمایت ونجات این دانش آموز گرفت
با حمایت اداره آموزش وپرورش و خیرین خانه ای در نزدیکی مدرسه برای نیلوفروخانواده اش تدارک دیده شد
ادامه دارد ....
نیلوفر زخمی ( زه )
پدر نیلوفر بیمار ومعتاد بود ودر تامین مخارج زندگی دچار مشکل بود
از پدر نیلوفر خواستیم تا اجازه دهد کمکی به فرزندانش بکنیم وآنان را از این شرایط سخت نجات دهیم
خانواده نیلوفر از روستای محل زندگی خود به خانه ای مناسب که توسط اداره آموزش وپرورش تهیه شده بود نقل مکان کردند ، با همکاری خیرین ودوستان وهمکاران لوازم مورد نیاز برای یک خانه معمولی آماده شد ونیلوفر غرق شادی بود او روزهای شاد خود را شروع کرد .😍
پدرش شروع به درمان کرده وبا همکاری کمیته امداد در حال بنای خانه ی جدید برای فرزندانش هست
برادرش از لحاظ بینایی مشکل داشت که قرار است تحت درمان قرار گیرد
خود نیلوفر در حال آموزش خیاطی در کلاسهای هلال احمر است وسعی دارد در شغل خیاطی مهارت پیدا کند وکمک خرج خانواده بشود
الان نیلوفر در روزهای تابستان کنار کادر مدرسه مشغول کمک به کارهای مدرسه است 😁
وقتی از او درباره حس وحالش در زندگی فعلی پرسیدم گفت : خیلی خوشحالم واز
تلاشش برای برآورده شدن آرزوهایش گفت
نیلوفر ختم زیارت عاشورا برداشته بود تا به نور وروشنایی که در زندگی میخواست
برسد
(خواندن زیارت عاشورا در خوابگاه یکی از مهمترین مراسم عبادی مدرسه میباشد که با خواندن این زیارت نامه وتوسل به معصومین اکثرا حاجت روا میشوند )
شکر خدا حاجت روا شده بود 💐
با آرزوی توفیق برای تمام تلاشگران مدارس شبانه روزی
خاطره ای از لیلا عزیزیان
مدیر شبانه روزی زینب کبری
آذربایجان شرقی
منطقه مهربان
تابستان ۱۴۰۲
پدر نیلوفر بیمار ومعتاد بود ودر تامین مخارج زندگی دچار مشکل بود
از پدر نیلوفر خواستیم تا اجازه دهد کمکی به فرزندانش بکنیم وآنان را از این شرایط سخت نجات دهیم
خانواده نیلوفر از روستای محل زندگی خود به خانه ای مناسب که توسط اداره آموزش وپرورش تهیه شده بود نقل مکان کردند ، با همکاری خیرین ودوستان وهمکاران لوازم مورد نیاز برای یک خانه معمولی آماده شد ونیلوفر غرق شادی بود او روزهای شاد خود را شروع کرد .😍
پدرش شروع به درمان کرده وبا همکاری کمیته امداد در حال بنای خانه ی جدید برای فرزندانش هست
برادرش از لحاظ بینایی مشکل داشت که قرار است تحت درمان قرار گیرد
خود نیلوفر در حال آموزش خیاطی در کلاسهای هلال احمر است وسعی دارد در شغل خیاطی مهارت پیدا کند وکمک خرج خانواده بشود
الان نیلوفر در روزهای تابستان کنار کادر مدرسه مشغول کمک به کارهای مدرسه است 😁
وقتی از او درباره حس وحالش در زندگی فعلی پرسیدم گفت : خیلی خوشحالم واز
تلاشش برای برآورده شدن آرزوهایش گفت
نیلوفر ختم زیارت عاشورا برداشته بود تا به نور وروشنایی که در زندگی میخواست
برسد
(خواندن زیارت عاشورا در خوابگاه یکی از مهمترین مراسم عبادی مدرسه میباشد که با خواندن این زیارت نامه وتوسل به معصومین اکثرا حاجت روا میشوند )
شکر خدا حاجت روا شده بود 💐
با آرزوی توفیق برای تمام تلاشگران مدارس شبانه روزی
خاطره ای از لیلا عزیزیان
مدیر شبانه روزی زینب کبری
آذربایجان شرقی
منطقه مهربان
تابستان ۱۴۰۲
ملاصدرا میگوید:
خداوند بينهايت است و لامكان و بی زمان
اما به قدر فهم تو كوچك ميشود
و به قدر نياز تو فرود میآيد،
و به قدر آرزوی تو گسترده ميشود
و به قدر ايمان تو كارگشا ميشود
و به قدر نخ پير زنان دوزنده باريك ميشود
و به قدر دل اميدواران گرم ميشود
پدر میشود يتيمان را
برادر ميشود محتاجانِ برادری را
طفل ميشود عقيمان را
اميد میشود نااميدان را
راه ميشود گمگشتگان را
خداوند همه چيز ميشود به شرط طهارت روح
بشوييد قلبهايتان را از هر احساس ناروا
و زبانهايتان را از هر گفتارِ ناپاک
و بپرهيزيد از ناجوانمردیها
ناراستیها، نامردمیها!
چنين كنيد تا ببينيد كه خداوند،
چگونه بر سفرهی شما،
با كاسه یی خوراک و تكهای نان مينشيند
و بر بند تاب، با كودكانتان تاب ميخورد،
و در دكان شما كفههای ترازويتان را ميزان ميكند
و در كوچههای خلوت شب با شما آواز ميخواند
مگر از زندگی چه ميخواهيد
كه در خدایی خدا يافت نميشود؟
كه در عشق يافت نميشود،
كه به نفرت پناه ميبريد
خداوند بينهايت است و لامكان و بی زمان
اما به قدر فهم تو كوچك ميشود
و به قدر نياز تو فرود میآيد،
و به قدر آرزوی تو گسترده ميشود
و به قدر ايمان تو كارگشا ميشود
و به قدر نخ پير زنان دوزنده باريك ميشود
و به قدر دل اميدواران گرم ميشود
پدر میشود يتيمان را
برادر ميشود محتاجانِ برادری را
طفل ميشود عقيمان را
اميد میشود نااميدان را
راه ميشود گمگشتگان را
خداوند همه چيز ميشود به شرط طهارت روح
بشوييد قلبهايتان را از هر احساس ناروا
و زبانهايتان را از هر گفتارِ ناپاک
و بپرهيزيد از ناجوانمردیها
ناراستیها، نامردمیها!
چنين كنيد تا ببينيد كه خداوند،
چگونه بر سفرهی شما،
با كاسه یی خوراک و تكهای نان مينشيند
و بر بند تاب، با كودكانتان تاب ميخورد،
و در دكان شما كفههای ترازويتان را ميزان ميكند
و در كوچههای خلوت شب با شما آواز ميخواند
مگر از زندگی چه ميخواهيد
كه در خدایی خدا يافت نميشود؟
كه در عشق يافت نميشود،
كه به نفرت پناه ميبريد
از بزرگی پرسیدند؛
بهترین دین کدام است؟
کمی درنگ کرد لبخندی زد آنگاه گفت:
بهترین دین آن است که
از تو آدم بهتری بسازد ...
دینی که این کار را برای شما بکند
بهترین دین است !
بهترین دین کدام است؟
کمی درنگ کرد لبخندی زد آنگاه گفت:
بهترین دین آن است که
از تو آدم بهتری بسازد ...
دینی که این کار را برای شما بکند
بهترین دین است !
جملات زیبا از چارلی چاپلین
اگر می خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید، به دوستان خود نیکی کنید.
انسان اگر فقیر و گرسنه باشد بهتر از آن است که
پست و بی عاطفه باشد.
خوشبختی فاصله این بدبختی تا بدبختی دیگر است …
آموخته ام … که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی
اگر می خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید، به دوستان خود نیکی کنید.
انسان اگر فقیر و گرسنه باشد بهتر از آن است که
پست و بی عاطفه باشد.
خوشبختی فاصله این بدبختی تا بدبختی دیگر است …
آموخته ام … که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی
Gheseye Berkeo Mahi ~ Music-Fa.Com
Garsha Rezaei ~ Music-Fa.Com
برای یاد در صفحه ها
به چند سطر خاطره
بس است
به داستان ها زندگی را مرور کردیم
یادمان بود
آبی دریا
تنهایی برکه
غربت ماهی
صافی آسمان
وسعت دشت ها
گرمی آفتاب
بمان
به آبی ش نگاه
به صافی اش دل
به وسعتش مهر
بخوان سرود هستی را
به شوق زندگی کن
به رنگ ها زیبا کن
به دست ها یاری کن
به امید وفا کن
زندگی را
دنیا را
به خوبی هایت
به شادی هایت
خیره کن..
از ما یک کلمه بر کتاب ها می ماند
مهربانی
#ع_دباغ
به چند سطر خاطره
بس است
به داستان ها زندگی را مرور کردیم
یادمان بود
آبی دریا
تنهایی برکه
غربت ماهی
صافی آسمان
وسعت دشت ها
گرمی آفتاب
بمان
به آبی ش نگاه
به صافی اش دل
به وسعتش مهر
بخوان سرود هستی را
به شوق زندگی کن
به رنگ ها زیبا کن
به دست ها یاری کن
به امید وفا کن
زندگی را
دنیا را
به خوبی هایت
به شادی هایت
خیره کن..
از ما یک کلمه بر کتاب ها می ماند
مهربانی
#ع_دباغ
چه فرقی می کند که امروز ؛
طولانی ترین روزِ سال باشد ،
یا کوتاه ترینش ؟!
گرم ترینش باشد ،
یا سرد ترینش ؟!
عید باشد ،
یا یک روزِ معمولی ؟!
آدمی که بخواهد شاد باشد ؛
دنبالِ بهانه نمی گردد ،
و کاری به تقویم و مناسبت ها ندارد ...
بی دلیل و بی مناسبت ،
می خندد و با درخششِ چشمانش ؛
امید را به دل هایِ خسته و نا امید ،
تزریق می کند ...
آدم هایِ مثبت را دوست دارم ،
آدم هایی که غصه هایشان را برایِ
خودشان نگه می دارند ،
و لبخندشان را تویِ خیابان هایِ شهر ؛
حراج می کنند ،
آدم هایی امن و آرام و خواستنی ؛
که دریچه ی نگاهشان ؛
به بالاترین قسمتِ کائنات ؛
راه دارد ...
"نرگسصرافیانطوفان"
طولانی ترین روزِ سال باشد ،
یا کوتاه ترینش ؟!
گرم ترینش باشد ،
یا سرد ترینش ؟!
عید باشد ،
یا یک روزِ معمولی ؟!
آدمی که بخواهد شاد باشد ؛
دنبالِ بهانه نمی گردد ،
و کاری به تقویم و مناسبت ها ندارد ...
بی دلیل و بی مناسبت ،
می خندد و با درخششِ چشمانش ؛
امید را به دل هایِ خسته و نا امید ،
تزریق می کند ...
آدم هایِ مثبت را دوست دارم ،
آدم هایی که غصه هایشان را برایِ
خودشان نگه می دارند ،
و لبخندشان را تویِ خیابان هایِ شهر ؛
حراج می کنند ،
آدم هایی امن و آرام و خواستنی ؛
که دریچه ی نگاهشان ؛
به بالاترین قسمتِ کائنات ؛
راه دارد ...
"نرگسصرافیانطوفان"
پروفسور حسابی می گفت؛
لذت بردن را یادمان ندادند!!!
از گرما مینالیم،از سرما فرار میکنیم.
در جمع از شلوغی کلافه میشویم.
و درخلوت از تنهایی بغض میکنیم.
تمام هفته منتظر رسیدن تعطیلی هستیم
و آخر هفته هم بی حوصله ایم...
همیشه به انتظار به پایان رسیدن
روزها هستیم
که بهترین روزهای زندگیمان بودند.
زندگی همان لحظاتی بود که
میخواستیم بگذرند..
ولی ما همیشه به چیز دیگری فکر میکنیم
بی آنکه بدانیم این روزها تکرار نمیشوند
لذت بردن را یادمان ندادند!!!
از گرما مینالیم،از سرما فرار میکنیم.
در جمع از شلوغی کلافه میشویم.
و درخلوت از تنهایی بغض میکنیم.
تمام هفته منتظر رسیدن تعطیلی هستیم
و آخر هفته هم بی حوصله ایم...
همیشه به انتظار به پایان رسیدن
روزها هستیم
که بهترین روزهای زندگیمان بودند.
زندگی همان لحظاتی بود که
میخواستیم بگذرند..
ولی ما همیشه به چیز دیگری فکر میکنیم
بی آنکه بدانیم این روزها تکرار نمیشوند
❤1
روزی چـــهارشــمع درخانه ای
تاریک روشن بودند ...
اولین آنها که ایمان بود گفت:
دراین دور و زمـــانه مردم دیگر
چندان ایمان ندارند و با گفتن
این جمله خاموش شد.
شمع دومی که بخـــشش بود،گفت:
دراین زمانه مردم دیگر به هـــم
کـــمک نمی کنند و بخشش از یاد
مردم رفته است.
و او هم خاموش شـــد.
شمع سوم که زندگی بود،گفت:
مردم ،دیگر به زندگی هم ایمان ندارند
و با گفتن آن خاموش شد.
درهمین هنگام پسرکی وارد اتاق شد
و شمع چهارم رابرداشت و
سه شمع دیگر را روشن کرد.
سه شمع دیگر از چهارمین
شمع پرسیدند تو چه هستی؟
گفت: من امیدم !
وقتی انسانها همه درهارابه
روی خود بسته می بینند من تمام
چراغهای راهشان را روشن می کنم
تا به راه زندگی خودادامه دهند...
دوست خوب من :خوشبختی نگاه خداست ،آرزو دارم ،خداوند هرگز از
تو چشم بر ندارد، و شعله شمع امیدت همواره روشن بماند...
تاریک روشن بودند ...
اولین آنها که ایمان بود گفت:
دراین دور و زمـــانه مردم دیگر
چندان ایمان ندارند و با گفتن
این جمله خاموش شد.
شمع دومی که بخـــشش بود،گفت:
دراین زمانه مردم دیگر به هـــم
کـــمک نمی کنند و بخشش از یاد
مردم رفته است.
و او هم خاموش شـــد.
شمع سوم که زندگی بود،گفت:
مردم ،دیگر به زندگی هم ایمان ندارند
و با گفتن آن خاموش شد.
درهمین هنگام پسرکی وارد اتاق شد
و شمع چهارم رابرداشت و
سه شمع دیگر را روشن کرد.
سه شمع دیگر از چهارمین
شمع پرسیدند تو چه هستی؟
گفت: من امیدم !
وقتی انسانها همه درهارابه
روی خود بسته می بینند من تمام
چراغهای راهشان را روشن می کنم
تا به راه زندگی خودادامه دهند...
دوست خوب من :خوشبختی نگاه خداست ،آرزو دارم ،خداوند هرگز از
تو چشم بر ندارد، و شعله شمع امیدت همواره روشن بماند...
خداوندا
نه آنقدر پاکم که مرا کمک کنی
و نه آنقدر بدم که رهایم کنی
میان این دو گم شده ام
هم خودم و هم تو را آزار می دهم …
هر چه تلاش کردم نتوانستم
آنی شوم که تو می خواهی
و هرگز دوست ندارم
آنی شوم که تو رهایم کنی …
خدایا دستم به آسمانت نمی رسد اما تو که دستت به زمین میرسد بلندم کن ...
" امین یارب العالمین
نه آنقدر پاکم که مرا کمک کنی
و نه آنقدر بدم که رهایم کنی
میان این دو گم شده ام
هم خودم و هم تو را آزار می دهم …
هر چه تلاش کردم نتوانستم
آنی شوم که تو می خواهی
و هرگز دوست ندارم
آنی شوم که تو رهایم کنی …
خدایا دستم به آسمانت نمی رسد اما تو که دستت به زمین میرسد بلندم کن ...
" امین یارب العالمین
فریدون مشیری"
رک بگویم... از همه رنجیده ام!
از غریب و آشنا ترسیده ام
با مرام و معرفت بیگانه اند
من به هر ساز ی که شد رقصیده ام
در زمستانِِ سکوتم بارها...
با نگاه سردتان لرزیده ام
رد پای مهربانی نیست...نیست
من تمام کوچه را گردیده ام
سالها از بس که خوش بین بوده ام...
هر کلاغی را کبوتر دیده ام
وزن احساس شما را بارها...
با ترازوی خودم سنجیده ام
بی خیال سردی آغوشها...
من به آغوش خودم چسبیده ام
من شما را بارها و بارها...
لا به لای هر دعا بخشیده ام
رک بگویم... از همه رنجیده ام!
از غریب و آشنا ترسیده ام
با مرام و معرفت بیگانه اند
من به هر ساز ی که شد رقصیده ام
در زمستانِِ سکوتم بارها...
با نگاه سردتان لرزیده ام
رد پای مهربانی نیست...نیست
من تمام کوچه را گردیده ام
سالها از بس که خوش بین بوده ام...
هر کلاغی را کبوتر دیده ام
وزن احساس شما را بارها...
با ترازوی خودم سنجیده ام
بی خیال سردی آغوشها...
من به آغوش خودم چسبیده ام
من شما را بارها و بارها...
لا به لای هر دعا بخشیده ام