کانال کتاب و کتابخوانی
408 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
آواز کریسمس، چارلز دیکنز
کتاب کودک و نوجوان،
دخترک کبریت فروش، از هانس کریستین اندرسون
داستانی زیبا از کتاب سوپ جوجه، از جک کنفیلد

......داستانی زیبا از کتاب سوپ جوجه که با بیش از ۳۴۵میلیون لایک رکوردار در دنیای مجازی در سال ۲۰۱۵ بوده و ادامه دارد...

ما یکی از نخستین خانواده‌هایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن شدیم. آن موقع من ۸ - ۹ ساله بودم.  یادم می‌آید که قاب برّاقی داشت و به دیوار نصب شده بود و گوشی‌اش به پهلوی قاب آویزان بود.  من قداّم به تلفن نمی‌رسید اما همیشه وقتی مادرم با تلفن صحبت می‌کرد با شیفتگی به حرف‌هایش گوش می‌کردم.
بعد من پی بردم که یک جایی در داخل آن دستگاه، یک آدم شگفت‌انگیزی زندگی می‌کند به نام «اطلاعات لطفاً» که همه چیز را در مورد همه‌کس می‌داند.  او شماره تلفن و نشانی همه را بلد بود.
نخستین تجربۀ شخصی من با «اطلاعات لطفاً» روزی بود که مادرم به خانۀ همسایه‌مان رفته بود.
من در زیرزمین خانه با ابزارهای جعبه ابزارمان بازی می‌کردم که ناگهان با چکش بر روی انگشتم زدم.   درد وحشتناکی داشت اما گریه فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که با من همدردی کند.
انگشتم را در دهانم می‌مکیدم و دور خانه راه می‌رفتم که ناگهان چشمم به تلفن افتاد.
به سرعت یک چهارپایه از آشپزخانه آوردم و زیر تلفن گذاشتم و روی آن رفتم و گوشی را برداشتم و نزدیک گوشم بردم.
و توی گوشی گفتم «اطلاعات لطفاً» چند ثانیه بعد صدایی در گوشم پیچید:
«اطلاعات بفرمائید»
من در حالی که اشک از چشمانم می‌آمد گفتم «انگشتم درد می‌کند»
«مادرت خانه نیست؟»
«هیچکس بجز من خانه نیست»
«آیا خونریزی داری؟»
«نه، با چکش روی انگشتم زدم و خیلی درد می‌کند»
«آیا می‌توانی درِ جایخیِ یخچال را باز کنی؟»
«بله، می‌توانم»
«پس از آنجا کمی یخ بردار و روی انگشتت نگهدار»
بعد از آن روز، من برای هر کاری به «اطلاعات لطفاً» مراجعه می‌کردم ...
مثلاً موقع امتحانات در درس‌های جغرافی و ریاضی به من کمک می‌کرد.
یکروز که قناری‌مان مرد و من خیلی ناراحت بودم دوباره سراغ «اطلاعات لطفاً» رفتم و ماجرا را برایش تعریف کردم.
او به حرف‌هایم گوش داد و با من همدردی کرد.  به او گفتم: «چرا پرنده‌ای که چنین زیبا می‌خواند و همۀ اهل خانه را شاد می‌کند باید گوشۀ قفس بیفتد و بمیرد؟»
او به من گفت «همیشه یادت باشد که دنیای دیگری هم برای آواز خواندن هست»
من کمی تسکین یافتم.
یک روز دیگر به او تلفن کردم و پرسیدم کلمۀ fix را چطور هجّی می‌کنند.
یکسال بعد از شهر کوچکمان (پاسیفیک نورث وست) به بوستن نقل مکان کردیم و من خیلی دلم برای دوستم تنگ شد.
«اطلاعات لطفاً» متعلّق به همان تلفن دیواری قدیمی بود و من هیچگاه با تلفن جدیدی که روی میز خانه‌مان در بوستن بود تجربۀ مشابهی نداشتم.
من کم‌کم به سن نوجوانی رسیدم اما هرگز خاطرات آن مکالمات را فراموش نکردم.
غالباً در لحظات تردید و سرگشتگی به یاد حس امنیت و آرامشی که از وجود دوست تلفنی داشتم می‌افتادم.  راستی چقدر مهربان و صبور بود و برای یک پسربچه چقدر وقت می‌گذاشت.
چند سال بعد, بر سر راه رفتن به دانشگاه، هواپیمایم در سیاتل برای نیم ساعت توقف کرد.
من ۱۵ دقیقه با خواهرم که در آن شهر زندگی می‌کرد تلفنی حرف زدم و بعد از آن بدون آن که فکر کنم چکار دارم می‌کنم، تلفن اپراتور شهر کوچک دوران کودکی را گرفتم و گفتم «اطلاعات لطفاً».
به طرز معجزه‌آسایی همان صدای آشنا جواب داد.
«اطلاعات بفرمائید»
من بدون آن که از قبل فکرش را کرده باشم پرسیدم «کلمۀ fix را چطور هجّی می‌کنند؟»
مدتی سکوت برقرار شد و سپس او گفت «فکر می‌کنم انگشتت دیگر خوب شده باشد.»
من خیلی خندیدم و گفتم «خودت هستی؟» و ادامه دادم «نمی‌دانم می‌دانی که در آن دوران چقدر برایم با ارزش بودی یا نه؟»
او گفت «تو هم می‌دانی که تلفن‌هایت چقدر برایم با ارزش بودند؟»
من به او گفتم که در تمام این سال‌ها بارها به یادش بوده‌ام و از او اجازه خواستم که بار بعد که به ملاقات خواهرم آمدم دوباره با او تماس بگیرم.
او گفت «حتماً این کار را بکن. اسم من شارون است»
سه ماه بعد به سیاتل برگشتم.  تلفن کردم اما صدای دیگری پاسخ داد.
«اطلاعات بفرمائید»
«می‌توام با شارون صحبت کنم؟»
«آیا دوستش هستید؟»
«بله، دوست قدیمی»
«متأسفم که این مطلب را به شما می‌گویم.  شارون این چند سال آخر به صورت نیمه‌وقت کار می‌کرد زیرا بیمار بود.  او ۵ هفته پیش درگذشت»
قبل از این که تلفن را قطع کنم گفت «شما گفتید دوست قدیمی‌اش هستید. آیا همان کسی هستید که با چکش روی انگشتتان زده بودید؟»
با تعجب گفتم «بله»
«شارون برای شما یک پیغام گذاشته است.  او به من گفت اگر شما زنگ زدید آن را برایتان بخوانم»
سپس چند لحظه طول کشید تا درِ پاکتی را باز کرد و گفت:
«نوشته به او بگو دنیای دیگری هم برای آواز خواندن هست.  خودش منظورم را می‌فهمد»
من از او تشکر کردم و گوشی را گذاشتم.

هرگز تأثیری که ممکن است بر دیگران بگذارید را دست کم نگیرید.
تقديم به همه‌ی ادمهاي تاثير گذار زندگیِ
1
‍ شیخ رجبعلی خیاط مستاجری داشت که زن و شوهر بودند و 20 ریال اجاره از آنها میگرفت.

بعدازچند وقت این زن و شوهر صاحب فرزند شدند.

رجبعلی به دیدنشون رفت و به مرد گفت: داداش جون فرزند دار شدی خرجت بالاتر رفته، از این ماه به جای ۲۰ ریال ۱۸ ریال اجاره بده...

۲ ریالشم واسه فرزندت خرج کن. این ۲۰ریال رو هم بگیر اجاره ی ماه گذشته ایه که بهم دادی، هدیه ی من باشه برای قدم نوزادت "

اون وقت  تو دوره زمونه الان دقیقا کرایه هارو با فرزند دار شدن مردم بالا میبرن...

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند: «خداى رحمانِ خجسته و والا، به مردمانِ دلرحم رحم مى کند. (پس) به ساکنان زمین رحم کنید تا آن که در آسمان است به شما رحم کند.»

#کیمیای محبت
1
  
ادب و دارایی
تنها مدرک نیست!
لباس گران پوشیدن نیست،
بالای شهر زندگی کردن نیست!
ماشین خوب داشتن نیست،
ثروت و مدرک ادب نمی آورد،
ادب در ذات آدمهاست که با
تربیت و آموزش صحیح به بار می نشیند،
ادب یعنی به همسرت امنیت،
به فرزندت محبت به پدر و مادرت خدمت
و به دوستانت شادی را هدیه کنی،
ادب یعنی با هر مدرک و مقامی که باشی
معنای انسانیت را درک کرده
و نام نیک از خود به جا گذاشتن است...!
کمرش خمیده میشود
تا کمر فرزندانش راست باشد
چه مرد فداکاریست پدر...
می خواهم برگردم به روزهای کودکی
آن زمان ها که؛
"پدر" تنها قهرمان بود!
عشــق، تنـــها در "آغوش مادر" خلاصه میشد!
بالاترین نــقطه ى زمین، "شــانه های پـدر" بــود!
تنــها "دردم"، زانو های زخمـی ام بودند!
تنـها چیزی که "میشکست"، اسباب بـازیهایم بـود!

ومعنای "خداحافـظ"، تا فردا بود
Mohsen Onikzi - Mah Banoo
Mohsen Onikzi - Mah Banoo
Mohsen Onikzi - Mah Banoo 320.mp3

چه خوش شانس بودم امروز
بعد مدت ها
دیدمش
حالش را پرسیدم
گویی بسیار دلتنگ ام بود
گفتمش
با روزگاران چه می کنی ؟

تنها یکی گفت و رفت!

چنان باش که این دنیا وقت رفتن ت ، آهی به دل
و آن دنیا شوقی به دیدار داشته باشد!

من امروز خودم را دیدم !

#ع_دباغ
به دخترت خواندن بیاموز، به او
یاد بده که عاشق کتاب باشد.
بهترین روش برای کتاب‌خوان
شدن او این است که تو را در آن حال ببیند.
وقتی تو مشغول خواندن باشی، درک
می‌کند که خواندن ارزشمند است،
حتی اگر او به مدرسه نرود و فقط
کتاب بخواند، قول می‌دهم داناتر از
کودکی شود که تحت محدودیت‌های
آموزش و پرورش، درس و کتاب می‌خواند.


#چیماماندا_آدیشی
👍1
#پسرک_واکسی
حدود شش صبح در فرودگاه به همراه دو نفر از دوستانم منتظر اعلام پرواز بودیم. پسرکی حدوداً هفت ساله جلو آمد و گفت: واکس می خواهی؟ کفشم واکس نیاز نداشت، ولی از روی دلسوزی گفتم: «بله.» به چابکی یک جفت دمپایی جلوی پاهایم گذاشت. کفش ها را درآوردم. کارش را شروع کرد و اول کفشها را به دقت گردگیری کرد، قوطی واکسش را باز کرد، بندهای کفش را درآورد تا کثیف نشود و کم کم  کفش را به واکس آغشته کرد. آنقدر دقت می کرد که گویی روی بوم رنگ روغن می مالد. وقتی کفش ها را حسابی واکسی کرد، با برس مویی شروع کرد به پرداخت کردن واکس. کفش ها برق افتاد. در آخر هم با یک پارچه، حسابی کفش را صیقلی کرد.

نگاهی بمن کرد و گفت: «مطمئن باش که نه جورابت و نه شلوارت واکسی نمی شود.» در مدتی که کار می کرد با خودم فکر می کردم که همین بچه با همین سن، در همین ساعت صبح چقدر سعی مي کند! کارش که به پایان رسید، کفش ها را بند کرد و جلوی پای من گذاشت. کفش ها را پوشیدم و بندها را بستم. او هم وسایلش را جمع کرد و مؤدب ایستاد. گفتم: «چقدر تقدیم کنم؟» گفت: «امروز تو اولین مشتری من هستی، هر چه بدهی، خدا برکت.» گفتم: «بگو چقدر؟» گفت: «تا حالا هیچ وقت به مشتری اول قیمت نگفتم.» گفتم: «هر چه بدهم قبول است؟» پسرک محکم جواب داد: «یا علی.»

با خودم فکر کردم که او را امتحان کنم. از جیبم یک پانصد تومانی درآوردم و به او دادم. شک نداشتم که با دیدن پانصد تومانی اعتراض خواهد کرد و من با همین حرکت هوشمندانه به او درسی خواهم داد که دیگر نگوید هر چه دادی قبول. در کمال تعجب پول را گرفت و به پیشانی اش زد و توی جیبش گذاشت. تشکر کرد و کیفش را برداشت که برود. سریع اسکناسی ده هزار تومانی از جیب درآوردم که به او بدهم. گردن افراشته اش را به سوی بالا برگرداند و نگاهی به من انداخت و گفت: «من که گفتم هر چه دادی قبول.» گفتم: «بله می دانم، می خواستم امتحانت کنم!» نگاهی بزرگوارانه به من انداخت، زیر سنگینی نگاه نافذش له شدم. گفت: «تو؟ تو می خواهی مرا امتحان کنی؟»

کلمه «تو» را چنان محکم بکار برد که از درون خرد شدم. رویش را برگرداند و رفت. هر چه اصرار کردم قبول نکرد که بیشتر بگیرد. بالاخره با وساطت دوستانم و با تقاضای آنان قبول کرد ولی با اکراه. وقتی که می رفت از پشت سر، شبیه مردی بود با قامتی افراشته، دستانی ورزیده، شانه هایی فراخ، گام هایی استوار و اراده ای محکم. مردی که معنی سخاوت و بزرگی را در شغل به من آموخت. جلوی دوستانم خجالت کشیده بودم، جلوی همان مرد کوچک، جلوی خودم، جلوی پروردگار!
وقتی به سرنوشت نهایی همه‌چیز نگاه می‌کنی، فایده‌ای در اینهمه جنجال نمی‌بینی.

#اروین_یالوم
📗 درمان شوپنهاور
فال امشب حافظ
هیچ وقت برای فهمیده شدن فریاد نزنید، آن که شما را بفهمد، صدای سکوتتان را بهتر می‌شنود...

#جبران_خلیل_جبران
👌1
فرهنگ #هوگه

بعد از اینکه چندین سال پیاپی دانمارکی‌ها به‌عنوان شادترین مردم جهان انتخاب شدند
همه به فکر افتادند تا راز این خوشحالی و شادی را درک کنند.

راز این شادی در یک فرهنگ قدیمی نروژی و دانمارکی به اسم hyyge است.

فرهنگ هوگه راز زندگی آرام، صمیمی و دوست‌داشتنی مردم شمال اروپاست که باعث شده شادترین مردم دنیا باشند.
هوگه می‌گوید برای لذت بردن از زندگی؛ باید سرعت زندگی را پایین آوردو از لحظه‌لحظه زندگی لذت برد.

حتی لحظه‌هایی که به‌نظر ارزشی ندارند. اما اصرار بر هنر یا توانایی «زندگی در لحظه» فقط مخصوص هوگه نیست و خیلی از فرهنگ‌ها و حتی مذاهب به آن تاکید کرده‌اند. پس چرا به نظر می‌رسد هوگه موفق‌تر عمل کرده است؟


برای اینکه هوگه به زندگی شما وارد شود؛ باید چند اصل را رعایت کنید که در کتاب‌های این فرهنگ هم به آنها اشاره شده و اجزای تشکیل دهنده هوگه هستند.

شمع:

مهم‌ترین جزء فرهنگ و زندگی دانمارکی‌ها شمع است!
برای شروع زندگی هوگه‌ای، همین امروز تعداد زیادی شمع بخرید.
اصلا لازم نیست شمع‌های گران قیمت بخرید.
بهتر است شمع‌هایتان از ساده‌ترین نوع ممکن و تک‌رنگ باشند. فقط اگر به بو یا دود شمع حساسیت دارید، نوع بدون دود و بویش را تهیه کنید.

کتاب و مجله:

مردم اسکاندیناوی اهل مطالعه زیادی هستند و کتاب‌ها و مجلاتشان را با خود به رختخواب می‌برند
و به‌جای استفاده از گوشی، در آرامش و سکوت آخر شب به مطالعه کتاب می‌پردازند.

نوشیدنی گرم:

نوشیدنی‌های گرم جزء لاینفک هوگه است.
اگر دوست دارید به سبک دانمارکی‌ها زندگی کنید؛ ماگ‌های رنگی و بزرگ و دوست داشتنی تهیه کنید و هروقت احساس خستگی کردید یا بی‌حوصله بودید، خودتان را به یک نوشیدنی گرم دعوت کنید: هر چیزی که دوست دارید؛ شیرکاکائو، دمنوش و ...

تکنولوژی ممنوع:

دانمارکی‌ها از سر شب، کامپیوتر و گوشی‌هایشان را خاموش می‌کنند و به کارهای دیگری می‌پردازند.
دوری از تکنولوژی و کتاب خواندن یا حضور در جمع، از مهم‌ترین اجزای هوگه است.

لباس‌های گرم و نرم:

در کشورهای شمال اروپا بیشتر وقت‌ها هوا سرد است.
لباس‌های بزرگ‌تر از سایز؛ پشمی، نرم و راحت برای یک زندگی هوگه‌ای مورد نیاز هستند. مخصوصا جوراب‌های بلند و پشمی بامزه که می‌توانید از بعضی مغازه‌ها تهیه کنید.

مهمانی:

برخلاف تصور ما، اروپایی‌ها خیلی هم سرد و ماشینی نیستند.
همین فرهنگ هم باعث شده که مردم شادی داشته باشند.
دانمارکی‌ها خیلی اهل فضای مجازی نیستند و به‌جای آن در مهمانی شرکت می‌کنند و یا کتاب می‌خوانند.
آنها حداقل هر ماه یک قابلمه پارتی برگزار می‌کنند که هر کس با غذای خودش در مهمانی حاضر شود یا آخر هفته‌هایشان را کنار یکدیگر به مهمانی می‌گذرانند. «بازی کردن» یکی از پایه‌های مهمانی دانمارکی‌هاست.

به خودتان جایزه بدهید:

در این فرهنگ، نباید حتما کوه جابه‌جا کنید تا برای خودتان جایزه بخرید. هر از گاهی چیزی که دوست دارید را برای خودتان بخرید. حتی اگر یک شکلات است. یا هر چند ماه یکبار؛ یک روز تا شب زیر پتو بمانید و لذت ببرید.

کار فقط در محیط کار:

دانمارکی‌ها هفته‌ای ۳۵-۳۳ ساعت کار می‌کنند. (البته کار مفید) ولی بعد از خروج از محل کار؛ به زندگی عادی برمی‌گردند و به مسائل کاری حتی فکر هم نمی‌کنند.

کاهش سرعت:

اگر از فرهنگ هوگه خوشتان آمده، قبل از همه اینها باید یاد بگیرید عجله را کنار بگذارید.
اگر به شمال اروپا سفر کرده باشید، حتما متوجه سرعت کم مردم شده‌اید.

با کم کردن سرعت زندگی، کم کم می‌آموزید به هر لحظه به چشم یک موهبت نگاه کنید. یادتان باشد ما وظیفه داریم از هر لحظه زندگیمان لذت ببریم؛ در غیر این صورت این نعمت بزرگ را حیف و میل کرده‌ایم.
1💯1
در عصر ما
همه همیشه دیر میرسند
یکی به اتوبوس
یکی به قطار
یکی
به یکی ...

#رویا شاه حسین زاده
مثل دیوانگان از زندگیتان لذت ببرید
زندگی مثلِ یک رویا می‌گذرد !

#ساشا_گیتری
Ghermez ~ Music-Fa.Com
Garsha Rezaei ~ Music-Fa.Com
Garsha Rezaei - Ghermez (320).mp3

بهترین هدیه ای که میتونم بدم

تکه ای از دل
روش یک یادداشت عشق !

تکه ای که همیشه گرمه

تا هر وقت در زندگی سردت شد
بغلش کنی !

تقدیم و درود
به انسان هایی که با عشق واقعی به انسان ها دنیا را زیباتر و آفريدگار عشق را خشنود میکنند

#ع_دباغ
خوب بودن
زیاد سخت نیست !
کافی است مهربانی کنی ...
زبانت که نیش نداشته باشد
کسی را نرنجاند
همین خوبی است ...
وقتی برای همه خیر بخواهی
همین خوبی است...
وقتی محبتت بی منت باشد؛
وقتی عشق بورزی؛
وقتی زیبایی اشخاص را ببینی؛
وقتی خوبی هایشان را ببینی؛
همین خوبی است ...
مهم نیست که آدم ها چگونه اند،
مهم نیست جواب سلامت را می دهند یا نه ...!
تو سلام کن
همین خوبی است ...
مهم این است که تو خوب باشی...!
آن ها روزی دلشان برای
خوبی هایت تنگ مي شود ...!
زن بودن ، مهارت می خواهد ...

باید بلد باشی پایِ اجاق گاز ،
حینِ سرخ کردنِ کتلت ، با خودت
فکر و خیال هایِ عاشقانه کنی و
شعرهایِ دلبرانه بگویی ، در حالی که
غذایت نه ذره ای بسوزد ، نه بی نمک باشد ...

باید بتوانی هنگامِ شستنِ ظرف ها ،
موسیقیِ دلخواهت را زمزمه کنی ،
چشمهایت را ببندی و با همان حالتِ ژولیده
و دستهایِ کف آلود ، تصور کنی رویِ
صحنه ای و هزاران نفر تو را تشویق می کنند ...

زن که باشی ، باید بتوانی در حالی که
لباس می شویی و جارو می کشی ،
به همه چیز فکر کنی ...
فکر کردنی که انتهایش بشود
تصمیم های مهم و سنجیده گرفت ...

زن هایِ خانه دار ، استعدادهایِ کشف
نشده ای هستند که به حرمتِ زن بودن ،
متواضعانه در مقامِ یک همسر و یک مادر ،
کنجِ خانه مانده اند و بی هیچ توقعی برایِ
دنیایمان زنانگی می کنند ...

زن بودن ، ساده نیست ...
پیچیده ترین فرمولِ آفرینش است ...

#نرگس‌صرافیان‌طوفان
#فرهنگ خودرو "


فرهنگ جدیدی که از خودروها بچشم میخورد

یکی بیرون آمدن بچه ها در سنین مختلف از پنجره و سانروف میباشد !
که بسیار خطرناک برای بچه ها (خدای نکرده ، احتمال پرت شدن ) و مشکل جدی برای خودروهای دیگر است.
در همین تابستان امسال در شهر تبریز متاسفانه پنج بچه به همین دلیل در خیابان فوت کردند.

یکی تلاش برای اثبات قوی تر و سریع تر بودن پراید ، سمند ، ... ما از پراید، سمند، .. آن دیگری در جاده ها ست ،
یادمان نیست شاید !
هر دو ساخت یک کارخانه بوده و قدرت، سرعت و کیفیت !! یکسان دارند،
این سبقت ها و حرکات خطرناک در جاده ها برای رفع کدامین نقیصه هاست !!
پشت خودروها می چسبانیم

"Dont touch my car
به ماشین من دست نزنید"

و کنار این نوشته یک نفر (صاحب خودرو) در حال زدن فرد دیگر !
پیام این متن چه مفهوم و ارتباط اجتماعی را میرساند و چه آموزشی به بچه هامان میدهد ? 

بهتر نیست کمی مهربانی را ترویج کنیم !
بیایید
درست یاد بگیریم
درست به بچه هامان یاد دهیم
درست عمل کنیم
نمیدانم کدامین فرهنگ !
ولی کمی رفتار اجتماعی خوب را توسعه دهیم

#ع_دباغ

با انتشار این موارد لطفا جامعه را یاری فرمایید