کاش من دو نفر بودم. یکی حرف میزد و یکی دیگر گوش میداد، یکی زندگی میکرد و آن یکی به تماشای او مینشست.
چه خوب میتوانستم خودم را دوست داشته باشم!
📖#همه_میمیرند
#سیمون_دوبوار
چه خوب میتوانستم خودم را دوست داشته باشم!
📖#همه_میمیرند
#سیمون_دوبوار
کمی با من بنشین
تا در آن نقشه جغرافیایی عشق،
تجدید نظر کنیم.
بنشین تا ببینیم
تا کجاها مرز چشمان توست،
تا کجاها مرز غمهای من.
کمی با من بنشین
تا بر سر شیوهای از عشق
به توافق برسیم...
#نزار_قبانی
تا در آن نقشه جغرافیایی عشق،
تجدید نظر کنیم.
بنشین تا ببینیم
تا کجاها مرز چشمان توست،
تا کجاها مرز غمهای من.
کمی با من بنشین
تا بر سر شیوهای از عشق
به توافق برسیم...
#نزار_قبانی
اگر ما ثروتمند شويم و شاد و خوش و خرم شويم شفا پيدا ميكنيم
99 درصد بيماريهای جسمانی محصول بيماريهای روانيست
عامل اصلی بيماری اينست كه آدم از خودش راضی نيست
و شب كه مي خواهد بخوابد باطنش از او مي پرسد كه امروز چه كار كردی؟
دل چه كسي را خوش كردی؟
چه كسی را امروز شاد كردی؟
خانم اميلی برونته ميگويد شب كه ميشود كارهايت را بگذار روی ميز
اگر ديدی در بين آنها يك لبخندی هست كه مثل يك خورشيد تابيده و دل يكی گرم شده، آن روزت را باطل نكردی
دارايی انسان شاديهايیست كه توليدكرده
و از آن شاديهاست كه به انسان شادی ميدهند و لذت ميدهند
و بركت پشت بركت به انسان میرسد
امروز دل چه کسی را شاد کردی؟
#استاد_قمشهای
99 درصد بيماريهای جسمانی محصول بيماريهای روانيست
عامل اصلی بيماری اينست كه آدم از خودش راضی نيست
و شب كه مي خواهد بخوابد باطنش از او مي پرسد كه امروز چه كار كردی؟
دل چه كسي را خوش كردی؟
چه كسی را امروز شاد كردی؟
خانم اميلی برونته ميگويد شب كه ميشود كارهايت را بگذار روی ميز
اگر ديدی در بين آنها يك لبخندی هست كه مثل يك خورشيد تابيده و دل يكی گرم شده، آن روزت را باطل نكردی
دارايی انسان شاديهايیست كه توليدكرده
و از آن شاديهاست كه به انسان شادی ميدهند و لذت ميدهند
و بركت پشت بركت به انسان میرسد
امروز دل چه کسی را شاد کردی؟
#استاد_قمشهای
اين نوشته رو خيلی دوست دارم
ميان آرزوی تو و معجزه خداوند، ديواري است به نام اعتماد.
پس اگر دوست داري به آرزويت برسي با تمام وجود به او اعتماد کن.
هيچ کودکی نگران وعده بعدی غذايش نيست
زيرا به مهربانی مادرش ايمان دارد.
ايکاش ايمانی از جنس کودکانه داشته باشيم به خدا...
رحمت خدا ممکن است کمی تاخیر داشته باشد اما حتمی است.
ميان آرزوی تو و معجزه خداوند، ديواري است به نام اعتماد.
پس اگر دوست داري به آرزويت برسي با تمام وجود به او اعتماد کن.
هيچ کودکی نگران وعده بعدی غذايش نيست
زيرا به مهربانی مادرش ايمان دارد.
ايکاش ايمانی از جنس کودکانه داشته باشيم به خدا...
رحمت خدا ممکن است کمی تاخیر داشته باشد اما حتمی است.
مرد آهسته درِ گوش فرزندِ تازه به بلوغ رسیده اش گفت:
پسرم، در دنیا فقط یک گناه هست و آن دزدیست، در زندگی هرگز دزدی نکن.
پسر متعجب و مبهوت به پدر نگاه کرد، بدین معنا که او هرگز دست کج نداشته.
پدر به نگاه متعجب فرزند، لبخندی زد و ادامه داد:
در زندگی دروغ نگو، چرا که اگر گفتی، صداقت را دزدیده ای. خیانت نکن، که اگر کردی، عشق را دزدیده ای.
خشونت نکن،
که اگر کردی، محبت را دزدیده ای.
ناحق نگو،
که اگر گفتی، حق را دزدیده ای،
بی حیایی نکن، که اگر کردی، شرافت را دزدیده ای،
پس در زندگی فقط دزدی نکن...
پسرم، در دنیا فقط یک گناه هست و آن دزدیست، در زندگی هرگز دزدی نکن.
پسر متعجب و مبهوت به پدر نگاه کرد، بدین معنا که او هرگز دست کج نداشته.
پدر به نگاه متعجب فرزند، لبخندی زد و ادامه داد:
در زندگی دروغ نگو، چرا که اگر گفتی، صداقت را دزدیده ای. خیانت نکن، که اگر کردی، عشق را دزدیده ای.
خشونت نکن،
که اگر کردی، محبت را دزدیده ای.
ناحق نگو،
که اگر گفتی، حق را دزدیده ای،
بی حیایی نکن، که اگر کردی، شرافت را دزدیده ای،
پس در زندگی فقط دزدی نکن...
ماجرای معلم و ده توت فرنگی یکر نمره!
در یکی از روستاهای کوهستانی "دیاربکر" ترکیه آموزگار دبستانی بنام احمد در درس ریاضی به شاگردانش میگوید که اگر در یک کاسه ۱۰ عدد توت فرنگی باشد، در ۵ کاسه چند عدد توت فرنگی داریم.
دانش آموزان: آقا اجازه، توت فرنگی چیه؟
معلم: شما نمیدانید توت فرنگی چیه؟
دانش آموزان: ما تابحال توت فرنگی ندیدهایم.
معلم فکری به نظرش میرسد،
مقداری از خاک آن روستا را به یک موسسه کشت و صنعت در شهر "بورسا" فرستاده و از آنها سوال میکند که آیا این خاک برای کشت توت فرنگی مناسب است یا نه؟
آن موسسه پاسخ میدهد که این خاک و آب و هوای دیاربکر برای کشت توت فرنگی مناسب بوده و همچنین مقداری بوته توت فرنگی و دستورالعمل کاشت و داشت محصول را برای وی میفرستد.
معلم بچه ها را به حیاط مدرسه برده و طرز کاشتن بوتههای توت فرنگی را به دانش آموزان یاد میدهد.
و به آنها میگوید: که امسال از شما امتحان ریاضی نخواهم گرفت،
بجای آن به هر کدام از شما چهار بوته توت فرنگی میدهم که آنها را به خانه برده و کاشت آنها را همانطوریکه یاد گرفتهاید، به پدر و مادرتان یاد بدهید،
وقتی که توت فرنگیها رسیدند آنها را توی بشقاب گذاشته و به مدرسه میآورید. برای هر ۱۰ عدد توت فرنگی یک نمره خواهید گرفت.
وقتی میوهها رسیدند، بچهها آنها را در بشقابی گذاشته و به مدرسه میآورند.
معلم میپرسد که مزهشان چطور بود؟
بچه ها میگویند که چون پای نمره در میان بود، اصلا از آنها نخورده ایم !!.
معلم میخندد و میگوید همه شما نمره کامل را میگیرید.
میتوانید بخورید
بچهها با ولعی شیرین توت فرنگیها را میخورند.
بعد از دوسال از آن ماجرا، مردم آن روستایی که تا به آن زمان توت فرنگی ندیده بودند، در بازارهای محلیشان، توت فرنگی میفروشند.
معلم بودن یعنی این ....
فقط روی تخته سیاه آموزش ضرب وتقسیم نیست،
معلم بودن شاید از خود اثری برجا گذاشتن باشد.
در یکی از روستاهای کوهستانی "دیاربکر" ترکیه آموزگار دبستانی بنام احمد در درس ریاضی به شاگردانش میگوید که اگر در یک کاسه ۱۰ عدد توت فرنگی باشد، در ۵ کاسه چند عدد توت فرنگی داریم.
دانش آموزان: آقا اجازه، توت فرنگی چیه؟
معلم: شما نمیدانید توت فرنگی چیه؟
دانش آموزان: ما تابحال توت فرنگی ندیدهایم.
معلم فکری به نظرش میرسد،
مقداری از خاک آن روستا را به یک موسسه کشت و صنعت در شهر "بورسا" فرستاده و از آنها سوال میکند که آیا این خاک برای کشت توت فرنگی مناسب است یا نه؟
آن موسسه پاسخ میدهد که این خاک و آب و هوای دیاربکر برای کشت توت فرنگی مناسب بوده و همچنین مقداری بوته توت فرنگی و دستورالعمل کاشت و داشت محصول را برای وی میفرستد.
معلم بچه ها را به حیاط مدرسه برده و طرز کاشتن بوتههای توت فرنگی را به دانش آموزان یاد میدهد.
و به آنها میگوید: که امسال از شما امتحان ریاضی نخواهم گرفت،
بجای آن به هر کدام از شما چهار بوته توت فرنگی میدهم که آنها را به خانه برده و کاشت آنها را همانطوریکه یاد گرفتهاید، به پدر و مادرتان یاد بدهید،
وقتی که توت فرنگیها رسیدند آنها را توی بشقاب گذاشته و به مدرسه میآورید. برای هر ۱۰ عدد توت فرنگی یک نمره خواهید گرفت.
وقتی میوهها رسیدند، بچهها آنها را در بشقابی گذاشته و به مدرسه میآورند.
معلم میپرسد که مزهشان چطور بود؟
بچه ها میگویند که چون پای نمره در میان بود، اصلا از آنها نخورده ایم !!.
معلم میخندد و میگوید همه شما نمره کامل را میگیرید.
میتوانید بخورید
بچهها با ولعی شیرین توت فرنگیها را میخورند.
بعد از دوسال از آن ماجرا، مردم آن روستایی که تا به آن زمان توت فرنگی ندیده بودند، در بازارهای محلیشان، توت فرنگی میفروشند.
معلم بودن یعنی این ....
فقط روی تخته سیاه آموزش ضرب وتقسیم نیست،
معلم بودن شاید از خود اثری برجا گذاشتن باشد.
#قطعه_ای_کتاب
زندگی فقط در رسيدن به هدف خلاصه نشده
مابه اشتباه اينگونه ميانديشيم:
درسم تمام شود راحت شوم
غذايم را بپزم راحت شوم
اتاقم را تميز کنم راحت شوم
بالاخره رسيدم.... راحت شدم
اوه چه پروژه ای... تمام شود راحت شوم
تمام شود که چه شود؟
مادامی که زنده هستيم و زندگی ميکنم هيچ فعاليتی تمام شدنی نيست بلکه آغاز فعاليتی ديگر است....
پس چه بهتر که در حين انجام دادن هر کاری لذت بردن را فراموش نکنيم نه مانند يک ربات فقط به انجام دادن بپردازيم به تمام شدن و فارغ شدن....
حتی هنگاميکه دستها را ميشوييم نيز ميتوانيم بالذت اينکار را انجام دهيم
يکبار امتحان کنيد
آب چه زيبا آرام پوست دستتان را نوازش ميکند
به آب نگاه کنيد و لذت ببريد
وآنجاست که احساس خوب زندگی کم کم به سراغتان ميايد...
لذت باعث قدرتمند شدن ميشود به طرز باور نکردنی باعث بالا رفتن اعتماد به نفس ميشود...
لذت بردن هدف زندگی است
تا ميتوانی همه کارها را با لذت همراه کن... حتی نفس کشيدن که کمترين فعاليت توست.
#دارن_هاردی
اثر مرکب
زندگی فقط در رسيدن به هدف خلاصه نشده
مابه اشتباه اينگونه ميانديشيم:
درسم تمام شود راحت شوم
غذايم را بپزم راحت شوم
اتاقم را تميز کنم راحت شوم
بالاخره رسيدم.... راحت شدم
اوه چه پروژه ای... تمام شود راحت شوم
تمام شود که چه شود؟
مادامی که زنده هستيم و زندگی ميکنم هيچ فعاليتی تمام شدنی نيست بلکه آغاز فعاليتی ديگر است....
پس چه بهتر که در حين انجام دادن هر کاری لذت بردن را فراموش نکنيم نه مانند يک ربات فقط به انجام دادن بپردازيم به تمام شدن و فارغ شدن....
حتی هنگاميکه دستها را ميشوييم نيز ميتوانيم بالذت اينکار را انجام دهيم
يکبار امتحان کنيد
آب چه زيبا آرام پوست دستتان را نوازش ميکند
به آب نگاه کنيد و لذت ببريد
وآنجاست که احساس خوب زندگی کم کم به سراغتان ميايد...
لذت باعث قدرتمند شدن ميشود به طرز باور نکردنی باعث بالا رفتن اعتماد به نفس ميشود...
لذت بردن هدف زندگی است
تا ميتوانی همه کارها را با لذت همراه کن... حتی نفس کشيدن که کمترين فعاليت توست.
#دارن_هاردی
اثر مرکب
#قطعهای_کتاب
اگر روزی بمیرم تمام کتاب هایی را که دوست دارم با خودم خواهم برد.
قبرم را از عکس کسانی که دوستشان دارم پر خواهم کرد و خوشحال از اینکه اتاق کوچکی دارم بی آنکه از آینده وحشتی داشته باشم.
دراز می کشم ، سیگاری روشن می کنم و به خاطر همه دخترانی که دوست داشتم در آغوش بگیرم گریه خواهم کرد اما درون هر لذت، ترسی بزرگ پنهان شده است .
ترس از اینکه صبح زود کسی شانه ات را تکان بدهد و بگوید:
_ بلند شو سابیر!
باید برویم سر کار….
#سابیر_هاکا
#میترسم_بعد_از_مرگ_هم_کارگر_باشم
اگر روزی بمیرم تمام کتاب هایی را که دوست دارم با خودم خواهم برد.
قبرم را از عکس کسانی که دوستشان دارم پر خواهم کرد و خوشحال از اینکه اتاق کوچکی دارم بی آنکه از آینده وحشتی داشته باشم.
دراز می کشم ، سیگاری روشن می کنم و به خاطر همه دخترانی که دوست داشتم در آغوش بگیرم گریه خواهم کرد اما درون هر لذت، ترسی بزرگ پنهان شده است .
ترس از اینکه صبح زود کسی شانه ات را تکان بدهد و بگوید:
_ بلند شو سابیر!
باید برویم سر کار….
#سابیر_هاکا
#میترسم_بعد_از_مرگ_هم_کارگر_باشم
هر قدر زندگی خود را سادهتر کنی، خوشبختتری.
والدن
✍ هنری دیوید ثورو
والدن
✍ هنری دیوید ثورو
#عمرمادر....عمر پروانه
آهسته چند ضربه به در حمام زدم و گفتم مادر جان چیزی لازم ندارید
مادر از زادگاه دیدن فرزندانش آمده بود اینبار مهمان خانه من بود
دلم آشوب بود درحمام را باز کردم مادرم را دیدم که گیسوان درهم تنیده سپیدش را شانه می کشد نرم کننده را روی سرش خالی کردم ...موهایش به نرمی شانه شد مادرم گفت خدا خیرت بدهد این دیگر چه بود از خودم خجالت کشیدم سالها بود که نرم کننده موی سر در بازار آمده بود و طفلک مادرم سرش را به سختی شانه می کرد بدون اینکه از او اجازه بگیرم لیف را پُر از کف صابون کردم و به تن نحیفش کشیدم دردش آمده بود و می گفت کافیست دلم آشوب بود گوش به حرفش نمی دادم درست مثل وقتی که من بچه بودم و مرا به حمام می برد درست مثل موقعی که مرا کیسه می کشید و من دردم می آمد و او وعده سینما به من میداد که ساکت شوم درست مثل همان روزها مادر پیرم را شستم حوله سپیدی را به دور تن نحیفش کشیدم مثل یک شاخه گل روی تختم نشاندمش موهایش را با سشوار خشک کردم لباسهایش را تنش کردم به زور یک ماتیک قرمز به روی لبهایش کشیدم ... دلم آشوب بود هفته بعد مادرم پر زد اما لیف ماند ...تار موهای سپبدش در شانه ماند ... دخترم گفت مادر چرا صدای گریه ات در حمام قطع نمی شود گفتم بخاطر اینکه عُمر لیف حتی این شانه از عُمر مادر من بیشتر بود
#نسرین بهجتی
آهسته چند ضربه به در حمام زدم و گفتم مادر جان چیزی لازم ندارید
مادر از زادگاه دیدن فرزندانش آمده بود اینبار مهمان خانه من بود
دلم آشوب بود درحمام را باز کردم مادرم را دیدم که گیسوان درهم تنیده سپیدش را شانه می کشد نرم کننده را روی سرش خالی کردم ...موهایش به نرمی شانه شد مادرم گفت خدا خیرت بدهد این دیگر چه بود از خودم خجالت کشیدم سالها بود که نرم کننده موی سر در بازار آمده بود و طفلک مادرم سرش را به سختی شانه می کرد بدون اینکه از او اجازه بگیرم لیف را پُر از کف صابون کردم و به تن نحیفش کشیدم دردش آمده بود و می گفت کافیست دلم آشوب بود گوش به حرفش نمی دادم درست مثل وقتی که من بچه بودم و مرا به حمام می برد درست مثل موقعی که مرا کیسه می کشید و من دردم می آمد و او وعده سینما به من میداد که ساکت شوم درست مثل همان روزها مادر پیرم را شستم حوله سپیدی را به دور تن نحیفش کشیدم مثل یک شاخه گل روی تختم نشاندمش موهایش را با سشوار خشک کردم لباسهایش را تنش کردم به زور یک ماتیک قرمز به روی لبهایش کشیدم ... دلم آشوب بود هفته بعد مادرم پر زد اما لیف ماند ...تار موهای سپبدش در شانه ماند ... دخترم گفت مادر چرا صدای گریه ات در حمام قطع نمی شود گفتم بخاطر اینکه عُمر لیف حتی این شانه از عُمر مادر من بیشتر بود
#نسرین بهجتی
طفلی به نام شادی،
دیریست گم شدهست
با چشمهای روشنِ براق
با گیسویی بلند، به بالای آرزو
هر کس از او نشانی دارد
ما را کند خبر
این هم نشانِ ما
یک سو خلیج فارس
سوی دیگر خزر...
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
دیریست گم شدهست
با چشمهای روشنِ براق
با گیسویی بلند، به بالای آرزو
هر کس از او نشانی دارد
ما را کند خبر
این هم نشانِ ما
یک سو خلیج فارس
سوی دیگر خزر...
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
حتی افرادی هم که معتقدند سرنوشت همه از قبل تعیین شده و قابل تغییر نیست ، موقع رد شدن از خیابان ابتدا دو طرف آن را نگاه می کنند.
# استیون هاوکینگ
# استیون هاوکینگ
مراقب افكارت باش،كه گفتارت ميشود
مراقب گفتارت باش،كه رفتارت ميشود
مراقب رفتارت باش،كه عادتت ميشود
مراقب عادتت باش،كه شخصيتت ميشود
مراقب شخصيتت باش كه سرنوشتت ميشود
"امام علي
مراقب گفتارت باش،كه رفتارت ميشود
مراقب رفتارت باش،كه عادتت ميشود
مراقب عادتت باش،كه شخصيتت ميشود
مراقب شخصيتت باش كه سرنوشتت ميشود
"امام علي
دوست بدارید و بگذارید که
دوست داشته شوید آدم بدونِ این بساط ها
زندگی از گلویَش پایین نمیرود ...!
#مریم_قهرمانلو
دوست داشته شوید آدم بدونِ این بساط ها
زندگی از گلویَش پایین نمیرود ...!
#مریم_قهرمانلو
آسایش دو گیتى تفسیر این دو حرف است :
با دوستان مروّت ، با دشمنان مدارا
پیامبر اسلام ( ﷺ )
مدارا و نرمی نیمی از زندگی است.
مدارا در کنار هر چیزی باشد آن را زینت می دهد ، و از هر چیزی برداشته شود زشتش می سازد.
آن خانه که خشت آن ز مهر است
مانند ستاره در سپهر است
در خانه اگر تعادلی نیست
باغیست که اندر آن گلی نیست
با دوستان مروّت ، با دشمنان مدارا
پیامبر اسلام ( ﷺ )
مدارا و نرمی نیمی از زندگی است.
مدارا در کنار هر چیزی باشد آن را زینت می دهد ، و از هر چیزی برداشته شود زشتش می سازد.
آن خانه که خشت آن ز مهر است
مانند ستاره در سپهر است
در خانه اگر تعادلی نیست
باغیست که اندر آن گلی نیست
ما به دنیا می آییم
بدون اینکه چیزی با خودمان بیاوریم
ما خواهیم مُرد ،
بدون اینکه چیزی با خودمان
به آن دنیا ببریم، واقعا هیچی !
و چقدر غم انگیز است که
در فاصله بین تولد و مرگ
ما برای چیزهایی می جنگیم که
نه با خودمان آورده ایم و نه با
خودمان خواهیم برد.
بدون اینکه چیزی با خودمان بیاوریم
ما خواهیم مُرد ،
بدون اینکه چیزی با خودمان
به آن دنیا ببریم، واقعا هیچی !
و چقدر غم انگیز است که
در فاصله بین تولد و مرگ
ما برای چیزهایی می جنگیم که
نه با خودمان آورده ایم و نه با
خودمان خواهیم برد.
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
هر جا عشق هست خدا هست، از لئو تولستوی