اگر زنی در چهل سالگی
هنوز بسیار زیبا و جوان است
به این دلیل است که
يكى دوستش دارد.
برنارد شاو
هنوز بسیار زیبا و جوان است
به این دلیل است که
يكى دوستش دارد.
برنارد شاو
مادر دختری چوپان بود. روزها دختر کوچولویش را به پشتش می بست و به دنبال گوسفندها به دشت وکوه میرفت. یک روز گرگ به گوسفندان حمله میکند و یکی از بره ها را با خود میبرد!
چوپان، دختر کوچکش را از پشتش باز میکند و روی سنگی میگذارد و با چوبدستی دنبال گرگ میدود. از کوه بالا میرود تا در کوه گم میشود.
دیگر مادر چوپان را کسی نمیبیند. دختر کوچک را چوپان های دیگری پیدا میکنند، دخترک بزرگ میشود، در کوه و دشت به دنبال مادر میگردد، تا اثری از او پیدا کند.
روی زمین گلهای ریز و زردی را میبیند که از جای پاهای مادر روییده، آنها را
می چیند و بو میکند.
گلها بوی مادرش را میدهند، دلش را به بوی مادر خوش میکند...
آنها را میچیند و خشک میکند و به بازار میبرد و به عطارها میفروشد.
عطارها آنها را به بیماران میدهند، بیماران میخورند و خوب میشوند.
روزی عطاری از او
می پرسد:
"دختر جان اسم این گل ها چیست؟"
دختر بدون اینکه فکر کند میگوید:"گل بو مادران"
#هوشنگ_مرادی_کرمانی
جای همه ی مادرانی که درمیان ما نیستند سبز
چوپان، دختر کوچکش را از پشتش باز میکند و روی سنگی میگذارد و با چوبدستی دنبال گرگ میدود. از کوه بالا میرود تا در کوه گم میشود.
دیگر مادر چوپان را کسی نمیبیند. دختر کوچک را چوپان های دیگری پیدا میکنند، دخترک بزرگ میشود، در کوه و دشت به دنبال مادر میگردد، تا اثری از او پیدا کند.
روی زمین گلهای ریز و زردی را میبیند که از جای پاهای مادر روییده، آنها را
می چیند و بو میکند.
گلها بوی مادرش را میدهند، دلش را به بوی مادر خوش میکند...
آنها را میچیند و خشک میکند و به بازار میبرد و به عطارها میفروشد.
عطارها آنها را به بیماران میدهند، بیماران میخورند و خوب میشوند.
روزی عطاری از او
می پرسد:
"دختر جان اسم این گل ها چیست؟"
دختر بدون اینکه فکر کند میگوید:"گل بو مادران"
#هوشنگ_مرادی_کرمانی
جای همه ی مادرانی که درمیان ما نیستند سبز
من در رویای خود
دنیایی را میبینم
که در آن هیچ انسانی
انسان دیگر را خوار نمیشمارد
زمین از عشق و دوستی سرشار است
و صلح و آرامش،
گذرگاههایش را میآراید . . .!
#لنگستون_هیوز
دنیایی را میبینم
که در آن هیچ انسانی
انسان دیگر را خوار نمیشمارد
زمین از عشق و دوستی سرشار است
و صلح و آرامش،
گذرگاههایش را میآراید . . .!
#لنگستون_هیوز
عادتهائى كه معجزه میکند :
شيك لباس بپوشيد
نجيبانه رفتار كنيد
همواره امیدوار باشید
صبورانه كار كنيد
با ملايمت سخن بگوئيد
عميق نفس بكشيد
عاقلانه بخوريد
كافى بخوابيد
بى باكانه عمل كنيد
خلاقانه بينديشيد
صادقانه عشق بورزید
هوشمندانه خرج كنيد
شيك لباس بپوشيد
نجيبانه رفتار كنيد
همواره امیدوار باشید
صبورانه كار كنيد
با ملايمت سخن بگوئيد
عميق نفس بكشيد
عاقلانه بخوريد
كافى بخوابيد
بى باكانه عمل كنيد
خلاقانه بينديشيد
صادقانه عشق بورزید
هوشمندانه خرج كنيد
هرس، برای درخت، رشد است
و برای شاخه، ویرانی...
نه خودت را با کسی مقایسه کن،
نه کسی را با خودت،
نه اهدافت را از روی دست دیگران بردار،
نه مسیر موفقیتت را از کسی ایده بگیر.
یک دنیاست و میلیاردها آدم و
میلیاردها مسیر...
یک دنیاست و میلیاردها استعداد،
میلیاردها علاقه و میلیاردها مقصد.
چرا فکر میکنی فقط راه فلان بازیگر
و فلان خواننده و فلان نویسنده و
فلان فوتبالیست و فلان ثروتمند بهترین راه است؟
یک بار برای همیشه خودت را از چرخهی
باطل مقایسه بکش بیرون و مطابق توان
و استعداد و علاقهی خودت هدفگذاری کن.
هرکس با روش متفاوت و
منحصر به خودش رشد میکند.
که مسیر پروازِ دیگران شاید پرتگاه
سقوطِ تو باشد!
که هرس، برای درخت،
رشد است و برای شاخه، ویرانی...
"نرگس صرافیان طوفان"
و برای شاخه، ویرانی...
نه خودت را با کسی مقایسه کن،
نه کسی را با خودت،
نه اهدافت را از روی دست دیگران بردار،
نه مسیر موفقیتت را از کسی ایده بگیر.
یک دنیاست و میلیاردها آدم و
میلیاردها مسیر...
یک دنیاست و میلیاردها استعداد،
میلیاردها علاقه و میلیاردها مقصد.
چرا فکر میکنی فقط راه فلان بازیگر
و فلان خواننده و فلان نویسنده و
فلان فوتبالیست و فلان ثروتمند بهترین راه است؟
یک بار برای همیشه خودت را از چرخهی
باطل مقایسه بکش بیرون و مطابق توان
و استعداد و علاقهی خودت هدفگذاری کن.
هرکس با روش متفاوت و
منحصر به خودش رشد میکند.
که مسیر پروازِ دیگران شاید پرتگاه
سقوطِ تو باشد!
که هرس، برای درخت،
رشد است و برای شاخه، ویرانی...
"نرگس صرافیان طوفان"
عاشقی جرم قشنگی ست مرا دار نزن
شده ام عاشق تو ، عشق مرا جار نزن
اي که از راز دل عاشق من با خبری
عشق پنهان مرا تهمت انکار نزن
شده ام بسته به عشقت ، به يقين می دانی
پس تو هم قلب مرا زخمه ی بسیار نزن
خواستم تا که شوم عاشق شیرین صفتت
عشق شيرين مرا ، مهر خریدار نزن
عاشقم باش عزیزم تو نگو عشق خطاست
به خطا زخم بر این عاشق تبدار نزن
من که ديگر شده ام عاشق و دلبسته ی تو
تو بیا سنگ به این خسته ی بيمار نزن
#آنجلا_راد
شده ام عاشق تو ، عشق مرا جار نزن
اي که از راز دل عاشق من با خبری
عشق پنهان مرا تهمت انکار نزن
شده ام بسته به عشقت ، به يقين می دانی
پس تو هم قلب مرا زخمه ی بسیار نزن
خواستم تا که شوم عاشق شیرین صفتت
عشق شيرين مرا ، مهر خریدار نزن
عاشقم باش عزیزم تو نگو عشق خطاست
به خطا زخم بر این عاشق تبدار نزن
من که ديگر شده ام عاشق و دلبسته ی تو
تو بیا سنگ به این خسته ی بيمار نزن
#آنجلا_راد
آدمی به علت گرسنگی، سرما، دربدری
بیکسی و درماندگی، به بردگی کشیده
میشود، و او را هم چون بردهای به کار میگیرند. چه معاملهی دردناکی! زندگی
برای یک تکه #نان.
#بینوایان
#ویکتور_هوگو
آدمی به علت گرسنگی، سرما، دربدری
بیکسی و درماندگی، به بردگی کشیده
میشود، و او را هم چون بردهای به کار میگیرند. چه معاملهی دردناکی! زندگی
برای یک تکه #نان.
#بینوایان
#ویکتور_هوگو
جیل به نظرمن بچه ای است مهربان، نجیب و مسئول انتظاردارد مردم با او خوب رفتار کنند نمی توانم این را تصورکنم که زندگی به او بیاموزد داشتن این صفات غلط است!
📚آفتاب درخشان
نورما کلاین
📚آفتاب درخشان
نورما کلاین
مسافر بود
نمی دانم من چرا هر کس را دوست داشتم، مسافر بود ...
# احمدرضا احمدی
نمی دانم من چرا هر کس را دوست داشتم، مسافر بود ...
# احمدرضا احمدی
#در دیار مستان
هر کس مستی ست !
یکی
مست پول
مست قدرت
مست عیش
مست پُست
مست مقام
آری ای دوست
مستی م ما !!
مست عشق
عشق
به انسان ها
به کودکان خندان به لب
به جوانان امیدوار به زندگی
به نفس های گرم مانده در سرما
به قلب های مهربان مانده در سینه ها
به صداهای خفته بر بغض ها
به نگاه های خوابیده بر چشم ها
ما مستی م
مستٍ
روزهای گرم محبت
شب های آرام دل
بً ح چه مستی ست
عشق !
#ع_دباغ
هر کس مستی ست !
یکی
مست پول
مست قدرت
مست عیش
مست پُست
مست مقام
آری ای دوست
مستی م ما !!
مست عشق
عشق
به انسان ها
به کودکان خندان به لب
به جوانان امیدوار به زندگی
به نفس های گرم مانده در سرما
به قلب های مهربان مانده در سینه ها
به صداهای خفته بر بغض ها
به نگاه های خوابیده بر چشم ها
ما مستی م
مستٍ
روزهای گرم محبت
شب های آرام دل
بً ح چه مستی ست
عشق !
#ع_دباغ
#دختر
دختر
زودتر راه میرود
زودتر به حرف می افتد
زودتر به سن تکلیف میرسد
اصلا انگار از همان اول عجله دارد ....
انگار هیچوقت برای خودش وقت ندارد...
حتی بازی هایش رنگ و بوی جان بخشیدن دارد...
رنگ و بوی ابراز عشق و محبت...
چنان معصومانه عروسکش را در آغوش میفشارد؛
گویی سالهاست طعم شیرین مادری را چشیده است...
آری ... دختر بودن یعنی همیشه عجله داشتن برای رساندن محبت به دستان دیگران... یعنی وقف کردن بند بند ساقه وجود برای رشد کردن نهال عاطفه...
دختر که باشی مهربانی ات دست خودت نیست .... خوب میشوی حتی با آنان که چندان با تو خوب نبوده اند... دل رحم میشوی حتی در مقابل آنهایی که چندان رحمی به تو نداشته اند.... دختر که باشی زود میرنجی، زود میبخشی، زود میگریی، زود میخندی .... چون سرشار از احساسی....
اگر دختر نبود، تمام عروسکهای
جهان بی مادر میشدند...
دختر
زودتر راه میرود
زودتر به حرف می افتد
زودتر به سن تکلیف میرسد
اصلا انگار از همان اول عجله دارد ....
انگار هیچوقت برای خودش وقت ندارد...
حتی بازی هایش رنگ و بوی جان بخشیدن دارد...
رنگ و بوی ابراز عشق و محبت...
چنان معصومانه عروسکش را در آغوش میفشارد؛
گویی سالهاست طعم شیرین مادری را چشیده است...
آری ... دختر بودن یعنی همیشه عجله داشتن برای رساندن محبت به دستان دیگران... یعنی وقف کردن بند بند ساقه وجود برای رشد کردن نهال عاطفه...
دختر که باشی مهربانی ات دست خودت نیست .... خوب میشوی حتی با آنان که چندان با تو خوب نبوده اند... دل رحم میشوی حتی در مقابل آنهایی که چندان رحمی به تو نداشته اند.... دختر که باشی زود میرنجی، زود میبخشی، زود میگریی، زود میخندی .... چون سرشار از احساسی....
اگر دختر نبود، تمام عروسکهای
جهان بی مادر میشدند...
یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که "فقر بهتر است یا عطر؟"
قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود. چند نفری از بچه ها نوشتند "فقر". از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می کردند. نوشته بودند که"فقر" خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می کند و او را بیدار نگه می دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می کند. عادت کرده بودند مجیز فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود.
فقط یکی از بچه ها نوشته بود "عطر". انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود. نوشته بود "عطر حس های آدم را بیدار می کند که فقر آنها را خاموش کرده است"
#فریبا_وفی
📗 رویای تبت
قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود. چند نفری از بچه ها نوشتند "فقر". از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می کردند. نوشته بودند که"فقر" خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می کند و او را بیدار نگه می دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می کند. عادت کرده بودند مجیز فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود.
فقط یکی از بچه ها نوشته بود "عطر". انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود. نوشته بود "عطر حس های آدم را بیدار می کند که فقر آنها را خاموش کرده است"
#فریبا_وفی
📗 رویای تبت
یک کشیش، خود را شبیه به یک شخص فقیر و بی خانمان با لباسهای ژولیده در می آورد
و روزی که قرار بوده اسمش به عنوان کشیش جدید یک کلیسای ده هزار نفری اعلام شود با همین قیافه به کلیسا می رود.
خودش ماجرا را این طور تعریف می کند:
نیم ساعت قبل از شروع جلسه به کلیسا رفتم، به خیلی ها سلام کردم اما فقط ۳ نفر از این همه جمعیت جواب سلام من را دادند...
به خیلی ها گفتم، گرسنه هستم
اما هیچ کس حاضر نشد یک دلار به من کمک کند...
سپس وقتی رفتم در ردیف جلو بنشینم، انتظامات کلیسا از من خواست
که از آن جا بلند شوم و به عقب برگردم...
به هر حال وقتی شبان کلیسا اسم کشیش جدید را اعلام می کند،
تمام کلیسا شروع به کف زدن می کنند
و این مرد ژولیده از جای خود بلند می شود
و با همین قیافه به جلوی کلیسا دعوت می شود...
مردم با دیدن او سرهایشان را از خجالت خم می کنند، عده ای هم گریه می کنند
و این مرد سخنانش را با خواندن بخشی از انجیل آغاز می کند:
گرسنه بودم، غذا دادید...
تشنه بودم، آب دادید...
مریض بودم به عیادتم آمدید...
خیلی ها به کلیسا می روند،
اما شاگرد و پیرو راستین عیسی مسیح نیستند...
خدا به دنبال جمعیت نیست،
خدا به دنبال دستیست که کمک می کند،
قلبی که محبت می کند،
چشمی که برای دیگران نگران است
و پایی که برای ناتوانان برداشته می شود...
و روزی که قرار بوده اسمش به عنوان کشیش جدید یک کلیسای ده هزار نفری اعلام شود با همین قیافه به کلیسا می رود.
خودش ماجرا را این طور تعریف می کند:
نیم ساعت قبل از شروع جلسه به کلیسا رفتم، به خیلی ها سلام کردم اما فقط ۳ نفر از این همه جمعیت جواب سلام من را دادند...
به خیلی ها گفتم، گرسنه هستم
اما هیچ کس حاضر نشد یک دلار به من کمک کند...
سپس وقتی رفتم در ردیف جلو بنشینم، انتظامات کلیسا از من خواست
که از آن جا بلند شوم و به عقب برگردم...
به هر حال وقتی شبان کلیسا اسم کشیش جدید را اعلام می کند،
تمام کلیسا شروع به کف زدن می کنند
و این مرد ژولیده از جای خود بلند می شود
و با همین قیافه به جلوی کلیسا دعوت می شود...
مردم با دیدن او سرهایشان را از خجالت خم می کنند، عده ای هم گریه می کنند
و این مرد سخنانش را با خواندن بخشی از انجیل آغاز می کند:
گرسنه بودم، غذا دادید...
تشنه بودم، آب دادید...
مریض بودم به عیادتم آمدید...
خیلی ها به کلیسا می روند،
اما شاگرد و پیرو راستین عیسی مسیح نیستند...
خدا به دنبال جمعیت نیست،
خدا به دنبال دستیست که کمک می کند،
قلبی که محبت می کند،
چشمی که برای دیگران نگران است
و پایی که برای ناتوانان برداشته می شود...
در مدرسه از من پرسیدند وقتی بزرگ شدی می خواهی چه کاره شوی؟
پاسخ دادم: خوشحال!
گفتند: سوال را درست متوجه نشدی
گفتم: شما زندگی را درست متوجه نشده اید!
#جان لنون
پاسخ دادم: خوشحال!
گفتند: سوال را درست متوجه نشدی
گفتم: شما زندگی را درست متوجه نشده اید!
#جان لنون