کانال کتاب و کتابخوانی
407 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
#فرهنگ خودرو "

در کنار فرهنگ و تمدن !
و نحوه رانندگی ما در خیابانهای شهر و جاد ها !

فرهنگ جدیدی که از خودروها بچشم میخورد

یکی بیرون آمدن بچه ها در سنین مختلف از پنجره و سانروف میباشد !
که بسیار خطرناک برای بچه ها (خدای نکرده ، احتمال پرت شدن ) و مشکل جدی برای خودروهای دیگر است.

دیگری قرار دادن کیسه زباله صبح هنگام در پشت یا سقف خودرو و سپس افتادن و پخش آن در خیابان می باشد !
و یک فرد زحمتکش باید وسط خیابان با خطر تصادف مشغول جمع آوری آن شود .

یکی تلاش برای اثبات قوی تر و سریع تر بودن پراید ، سمند ، ... ما از پراید، سمند، .. آن دیگری در جاده ها ست ،
یادمان نیست شاید !
هر دو ساخت یک کارخانه بوده و قدرت، سرعت و کیفیت !! یکسان دارند،
این سبقت ها و حرکات خطرناک در جاده ها برای رفع کدامین نقیصه هاست !!

پشت خودروها می چسبانیم

"Dont touch my car
به ماشین من دست نزنید"

و کنار این نوشته یک نفر (صاحب خودرو) در حال زدن فرد دیگر !
پیام این متن چه مفهوم و ارتباط اجتماعی را میرساند و چه آموزشی به بچه هامان میدهد ? 
بهتر نیست کمی دقیق تر بنگریم !
بهتر نیست کمی مهربانی را ترویج کنیم !

بیایید
درست یاد بگیریم
درست به بچه هامان یاد دهیم
درست عمل کنیم
نمیدانم کدامین فرهنگ !
ولی کمی رفتار اجتماعی خوب را توسعه دهیم

#ع_دباغ
🔷وقتی شهریار معشوقه‌اش را در سیزده بدر دید!

🔹وقتى كه در كشاكش ميدان عشق مغلوب شدم و اطرافيان نامرد معشوقه‌ام را به نامردى ربودند و حُسن و جوانى و آزادگى و عشق و هنرم همه در برابر قدرت زر و سیم تسليم شدند در خويشتن شكستم، گويى كه لاشه خشکیده‌ام را بر شانه‌های منجمدم انداخته و به هر سو می‌کشاندم. بهارم در لگدکوب خزان، تاراج طوفان ناكامى شده بود و نيشخند دشمنانم، چونان خنجر زهرآلود دلم را پاره‌پاره می‌کرد.

🔹روزگار طاقت سوزى داشتم، آواره شهرها شده بودم، از ادامه تحصيل در دانشگاه طب وا‌مانده بودم و از عشق شورآفرینم هيچ خبرى نداشتم، ازدواج كرده بود نمی‌دانستم خوشبخت است يا نه؟

🔹تقریباً سه سال پس از اين شكست سنگين به تهران سفر كرده بودم، روز سيزده بدر دوستان مرا براى گردش به باغى واقع در كرج بردند تا باهم انبساط خاطرى شود. در حلقه دوستان بودم اما اضطرابى جانكاه مرا می‌فرسود، تشويشى بنيان كن به سینه‌ام چنگ انداخته و قلبم را می‌فشرد، از ياران فاصله گرفتم، رفتم در كنج خلوتى زير درختى، تنها نشستم و به ياد گذشته‌های شورآفرین تهران اشك ريختم، پر از اشتياق سرودن بودم.

🔹ناگهان توپ پلاستيكى صورتى رنگى به پهلويم خورد و رشته افكارم را پاره كرد، دختركى بسيار زيبا و شیرین با لباس‌های رنگين در برابرم ايستاده بود و با ترديد به من و توپ می‌نگریست، نمی‌توانست جلو بيايد و توپش را بردارد، شايد از ظاهر ژولیده‌ام می‌ترسید، توپ را برداشتم و با مهربانى صدايش كردم، لبخند شيرينى زد، جلو آمد دستى به موهایش كشيدم، توپ را از من گرفت و به سرعت دويد.

🔹با نگاه تعقيبش كردم تا به نزديك پدر و مادرش رسيد و خود را سراسيمه در آغوش مادر انداخت. واى... ناگهان سرم گيج رفت، احساس كردم بين زمين و آسمان ديگر فاصله‌ای نيست... او بود... عشق از دست رفته من... همراه با شوهر و فرزندش... آرى... او بود... كسى كه سنگ عشق بر بركه احساسم افكند و امواج حسرت آلود ناكاميش، مرزهاى شكيباييم را ويران ساخت و اين غزل را در آن روز در باغ سرودم:

يارو همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام
جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم

منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم

پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم

هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود
که به بازار تو کاری نگشود از هنرم

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم

تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس
خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم

از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم

خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت
شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم...
کمپین
"بیایید تابلو طبیعت را خدشه دار نکنیم"

من یک انسان م
بخاطر خودم و آیندگان


زمینی که برای بچه های نسل ها
گندم طلایی و نان معطر خواهد داد ،

مرتعی که
برای گوسفندهای نسل ها علف
و برای بچه های نسل ها شیر خواهد داد

تخریب نمی کنم
من بخاطر خودخواهی و رفاه خودم خاک و مرتع، جنگل را ویلا یا تفرجگاه نمیکنم

من یک انسان م !
بگوییم و عمل کنیم

#ع_دباغ
گوشه ای از اعتقادات زیبای
سرخپوستان :

۱. ما جزئى از طبيعت هستيم نه رئيس آن
۲. ما هيچگاه گياهى را با ريشه از خاك
نمى كنيم.
۳. ما موقع ساختن خانه، خاك را زياد جابه جا نمى كنيم.
۴. ما در فصل بهار، آرام روى زمين قدم
بر مى داريم چون مادر طبيعت باردار است.
۵. ما هرگز به درختان آسيب نمى رسانيم
ما فقط درختان پير و خشك را قطع
مى كنيم و قبل از قطع كردن
براى آرامش روحش دعا مى كنيم.

۶. حتى حيواناتى كه براى مايحتاج غذايى در حد نياز از آن‌ها استفاده مى كنيم را نيز با اجازه و دعا براى آرامش روحش او را از چرخه ى هستى جدا ميكنيم.
۷. به اندازه ى مصرفمان درخت مى بريم
و گوشت تهيه مى كنيم.
۸. هرگز هيزم ها را اسراف نمى كنيم.
۹. اگر حتى يك درخت جوان و سرسبز
را قطع كنيم ، همه ى درختان ديگر
جنگل، اشك مى ريزند
و اشک آنها در دل ما نفوذ می کند و وجودمان را مجروح می کند و قلبمان آرام آرام تاریک می شود.
۱۰. خاک مادر ما و آسمان پدر ماست.
۱۱. باران عاشقانه ترین سرود هستی است.
۱۲. طبیعت روح دارد و مهربانی را می‌فهمد.
💢امروز سالروز درگذشت رخشنده اعتصامی معروف به «پروین اعتصامی» شاعرمعاصر ایرانی است.

🔹از او به عنوان «مشهورترین شاعر زن ایران» یاد شده
🔹وی در ۱۵فروردین ۱۳۲۰ درگذشت و در قم به خاک سپرده شد

AsrTabriz.ir
@AsrTabriz
آدم زحمت کشی که عَمَلش دُرست باشه تو این دنیای پر معصیت هیچ فایده ای نمی بره...

#ویلیام_فاکنر
📙 گور به گور
خواب دیدم ما را بُریدند
و به کارخانه‌ چوب بُری بردند


آنکه عاشق بود، پنجره شد
آنکه بی رحم بود، چوبه‌ی دار
از من اما دری ساختند برای گذشتن..

#پل_الوار
حقیقت این است ...

فرودگاهها، بوسه های بیشتری از
سالن های عروسی به خود دیده اند!

و دیوار بیمارستانها بیشتر از
عبادتگاه ها دعا شنیده اند!

هميشه اینگونه ایم!!!

همه چیز را موکول میکنیم به زمانی
که چیزی در حال از دست رفتن است!!

#چارلی_چاپلین
همه به یک زبان می‌خندند !

#جورج_کارلین
لبخند بزن!

بدون انتظار پاسخی از دنیا ،

بدان روزی دنیا انقدر شرمنده می شود

که به جای پاسخ لبخند ،

با تمام سازهایت می رقصد

#چارلی_چاپلین
اگر می خواهی پس از مرگ فراموش نشوی

یا چیزی بنویس که قابل خواندن باشد،

یا کاری کن که قابل نوشتن باشد.
هميشه افراد ساكت را
دوست داشته‌ام...

هيچگاه نمی‌فهمی
در حال رقصيدن در رويای خويشند
و يا سنگينی بارِ هستی را به دوش می‌كشند...

#جان_گرین
به نام پروردگار
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب
و کتابخوانی ایجاد شده و تلاش دارد قشر های مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید

در این راستا موارد مهم ذیل مد نظر میباشند:
-آگاهي دادن در ارتباط با اهمیت کتابخوانی به مردم
- ایجاد انگیزه و علاقه به کتاب
- آموزش راههای کتابخوانی
- انتخاب کتاب به تناسب مخاطب و ارایه مشاوره
- حمایت مادی و معنوی

از اعضا ی محترم تقاضا داریم ، با معرفی این کانال و کانال های مرتبط دیگر به توسعه فرهنگ کتاب خوانی در جامعه کمک کنند،

با احترام :

#ع_دباغ
بیشتر دردی که می کشیم
از
ناتوانی ما در فراموش کردن هاست. 
ولی
چطور فراموش کنم
وقتی

"با امید نهفته در این درد زنده ام"

#ع_دباغ
با سلام ، بدلیل اینکه اول فصل رشد مصادف با تغذیه کودی درختان است ، فرمول زیر ارایه میگردد.

ترکیب #کودی برای تهیه 100 کیلو #چالکود مناسب برای انواع #درختان #میوه :

کود مرغی 40 کیلو
کود گاوی کهنه 33 کیلو
کود گوسفندی 14 kg
سولفات منیزیوم 1
دی فسفات امونیوم 4
#گوگرد بنتونیت دار 1.5 کیلو
سولفات پتاسیم 1
سوپر #فسفات ساده 1.5 کیلو
سولفات روی 0.5 کیلو
کلات اهن 0.5
اسید بوریک 1
سولفات منگنز 0.5
کلات مس 0.5
اسید هیومیک 1 کیلو

زمان مصرف : اوایل بهار
نحوه مصرف : چالکود داخل خاک در عمق #ریشه دوانی درخت (بسته به سن درخت 30 سانتی متر تا یک متری ) در دو طرف تاج پوشش
میزان مصرف : سه تا هشت کیلو برای هردرخت بسته به سن و اندازه درخت

#ع_دباغ
Audio
در انتظار گودو ، از سامویل بکت
زندگی به من آموخت آنکه کام دیگری را تلخ میکند
غیر ممکن است حال خودش شیرین باشد...!

زندگی را ...
گر توانستی به کام یک نفر شیرین کنی...
یا توانستی زمین تشنه ای را سرخوش از باران کنی...
گر توانستی تو یک مرغ گرفتار از قفس بیرون کنی...
یا توانستی که دیوار اسارت از بنا ویران کنی...
گر توانستی به خوان رنگی ات یک رهگذر مهمان کنی...
یا توانستی بدون حاجتی هم ذکر آن یزدان کنی...
گر توانستی لباس بی ریای عاشقی بر تن کنی...

میتوانی آن زمان
فریاد انسان بودنت
بر کوی و برزن برزنی .....