کانال کتاب و کتابخوانی
409 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
خانه بوی نارنگی می دهد، نارنگی های نارسِ روزهای اول پاییز، نوستالوژی سالهای کودکی در من بیدار می شود.
هوا بوی پاییزهای کودکی ام را می دهد، پاییزهایی که هر روزش باران می آمد و زمین پر می شد از برگهای نارنجی و خرمالوهای نارس که زیر پا له می شدند؛ پاییزهایی که خبر از آلودگی هوا و سرب و دود نبود...

📕 انگار خودم نیستم
#یاسمن_خلیلی_فرد
"زیبا پاییز"

پاییز به رنگش زیباست
پاییز به مهرش ماندنی ست

پاییز به زردی نارون هایش دلربا ست
پاییز به سرخی چنارهایش دل گرمی ست

پاییز به غم برگ هایش دلتنگی ست
پاییز به پرواز پرندگانش پریدنی ست
پاییز به ناله درختان ش شنیدنی ست
پاییز به غروب آفتابش تنهایی ست

پاییز به جدایی سیب هایش رفتنی ست
پاییز به خاطره های تابستانش خواندنی ست

پاییز به طعم چایی تلخش خوردنی ست
پاییز به عطر داوودی هایش بوییدنی ست
پاییز به خاک خیس بارانش مست شدنی ست
پاییز به شب های کنار یارش نشستنی ست

پاییز به اشک ابرهایش خیس شدنی ست
پاییز به سوز بادهایش ریختنی ست
پاییز به ناگفته حرف های دل گفتنی ست

پاییز به تنهایی هایش
پاییز به باهم بودن هایش
بخاطر ماندنی ست

پاییز به قصه های عشقش سرودنی ست
پاییز به غروب عصرهایش دیدنی ست
پاییز به پاییزی قلب هایش عاشقانه ست

پاییز
به زیبایی هایش
دوست داشتنی ست !

#ع_دباغ
سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم
ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم

چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترک‌خورده‌ایم

اگر داغ دل بود، ما دیده‌ایم
اگر خون دل بود، ما خورده‌ایم

اگر دل دلیل است، آورده‌ایم
اگر داغ شرط است، ما برده‌ایم

اگر دشنۀ دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گُرده‌ایم

گواهی بخواهید، اینک گواه
همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم

دلی سر بلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده‌ایم


#قیصر_امین_پور
پاییز

یک غزل مانده که من شاعر پاییز شوم
از خودم دل بکنم سرد و غم انگیز شوم

یک قدم مانده که تا خشک شود خاک تنم
ناله ی سرد گل و نعره ی جالیز شوم

شاخه ام لانه ی عشق و غزل و خاطره بود
باید از جور زمان بی کس و ناچیزشوم

پُرم از نعره ی خاموش و پراز خش خش برگ
وقت آن است که از فاجعه لبریز شوم

زیر شلاق خزان برگ و برم می ریزد
یک قدم مانده که با مرگ گلاویز شوم
"بهتر کن پاییز را"

پاییزٍ روزگار را
پاییزٍ دل ها را
به

زیبایی نگاه ها
گرمی دست ها
شیرینی سخن ها
سرخی عشق ها

میتوان بهاری کرد

پس

نگاه را به محبت زیباتر
دست ها را به یاری گرم تر
سخن ها را به امید شیرین تر
و دل ها را به عشق سرخ تر
کن

همچون پاییز باش

رنگارنگ زیبا
جدای دل داده
دلگیر دل نشین
باش !

آنچه خوبی ست
آن
باش !

#ع_دباغ

#پاییز #عشق #دل #زیبایی #شیرین #سخن
اشتباه از ما بود
اشتباه از ما بود که خوابِ سرچشمه را در خیالِ پیاله می‌دیدیم
دستهامان خالی
دلهامان پُر
گفتگوهامان مثلا یعنی ما!
کاش می‌دانستیم
هیچ پروانه‌ای پریروز پیلگیِ خویش را به یاد نمی‌آورد.

حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب می‌میریم
از خانه که می‌آئی
یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزیده شعر فروغ،
و تحملی طولانی بیاور
احتمالِ گریستنِ ما بسیار است!

دکلمه: #خسرو_شکیبایی
Taem Eshgh
Mohsen Onikzi
امشب
چند دقیقه بیشتر از همیشه نیستی،
یلدا یعنی همین...!

#کامران_رسول_زاده
غم چشمان پدر را نه تو دیدی ونه من
بغض عریان پدر را نه تو دیدی ونه من

سالها رفته ولی زخم دلم خوب نشد
زخم دستان پدر را نه تو دیدی ونه من

دلش آتشکده ای بود که دایم می سوخت
آه سوزان پدر را نه تو دیدی ونه من

شعر دلبند نگاهش شده سودای دلم
درد پنهان پدر را نه تو دیدی ونه من

شرمسارم که نشد همدم دردش بشوم
که غم نان پدر را نه تودیدی ونه من

کاش می شد بزنم بوسه به دستش شب وروز
پای لرزان پدر را نه تو دیدی ونه من

روی خاکش بنویسیم پدر تنها بود
آتش جان پدر را نه تو دیدی ونه من

"خنده ی تلخ من ازگریه غم انگیز تراست"
چشم گریان پدر را نه تو دیدی ونه من

#زهراضیایی
گوشه ای از اعتقادات زیبای
سرخپوستان :

۱. ما جزئى از طبيعت هستيم نه رئيس آن
۲. ما هيچگاه گياهى را با ريشه از خاك
نمى كنيم.
۳. ما موقع ساختن خانه، خاك را زياد جابه جا نمى كنيم.
۴. ما در فصل بهار، آرام روى زمين قدم
بر مى داريم چون مادر طبيعت باردار است.
۵. ما هرگز به درختان آسيب نمى رسانيم
ما فقط درختان پير و خشك را قطع
مى كنيم و قبل از قطع كردن
براى آرامش روحش دعا مى كنيم.

۶. حتى حيواناتى كه براى مايحتاج غذايى در حد نياز از آن‌ها استفاده مى كنيم را نيز با اجازه و دعا براى آرامش روحش او را از چرخه ى هستى جدا ميكنيم.
۷. به اندازه ى مصرفمان درخت مى بريم
و گوشت تهيه مى كنيم.
۸. هرگز هيزم ها را اسراف نمى كنيم.
۹. اگر حتى يك درخت جوان و سرسبز
را قطع كنيم ، همه ى درختان ديگر
جنگل، اشك مى ريزند
و اشک آنها در دل ما نفوذ می کند و وجودمان را مجروح می کند و قلبمان آرام آرام تاریک می شود.
۱۰. خاک مادر ما و آسمان پدر ماست.
۱۱. باران عاشقانه ترین سرود هستی است.
۱۲. طبیعت روح دارد و مهربانی را می‌فهمد.
چقدر خوب است همیشه در زندگیتان کسی را داشته باشید که حتی در نبودنش هم باعث لبخندتان شود .


کتاب :
دوست داشتم کسی جايي منتظرم باشد
#آنا گاوالدا
گفتم: «میترسم موهای سیاهم مثل موهای شما سفید شود.» لبخند تلخی زد و گفت: «دختر جان موی سفید که ترس ندارد، از آرزویی بترس که مو سفید می کند.»
ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺑﻮﺩﻥ ...
ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺧﺎﺻﯽ ﻧﯿﺴﺖ !

ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺑﺎﺭﺍﻥ ...
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻟﺨﻮﺷﯽ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ،
ﺳﻼﻣﯽ ﺑﻪ ﭘﺪﺭ ...
ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ،
ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺑﻮﺩﻥ ...
ﺁﻏﻮﺵ ﯾﮏ ﻣﺎﺩﺭ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ،
ﺳﻮﺍﺭﯼ ﺭﻭﯼ ﻣﻮﺝ ﺧﯿﺎﻝ ...
ﻧﺸﺴﺘﻦ ﮐﻨﺎﺭ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﻫﺎ ...
ﺭﻓﺘﻦ ﻣﯿﺎﻥ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ،
ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺑﻮﺩﻥ ...
ﯾﮏ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻮﭼﮏ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ.
هر روز
رو به کوچه مان
لنگه های پنجره را باز میکنم
گلها را آب میدهم
شیشه را تمیز میکنم
می نشینم پشت آن
به کوچه
خیره می شوم
چون
میدانم
حتی اگه یک روز از عمرم مانده باشد
تو از این کوچه گذر خواهی کرد !

#ع_دباغ
ریشه که داشته باشی؛

به لبه پرتگاه میایی
اما سقوط نمیکنی،
ریشه شعور، تربیت،
شخصیت و انسانیت
و شرف واقعی یک انسان است
و ربطی به پول و تحصیلات ندارد...


#گوته
شاید در طول روز بتوانی بعضی چیزها را فراموش کنی،اما شب داستان فرق میکند...

#ارنست_همینگوی
مجتبی کاشانی چه زيبا عشق را معنی کرده:

ای که می پرسی نشان عشق چيست ؟
عشق چيزی جز ظهور مهر نيست.

عشق يعنی مشکلي آسان کنی
دردی از درمانده ای درمان کنی.
در ميان اين همه غوغا و شر
عشق يعنی کاهش رنج بشر

عشق يعنی گل به جای خار باش
پل به جای اين همه ديوار باش
عشق يعني تشنه اي خود نيز اگر
واگذاري آب را ، بر تشنه تر
عشق يعني دشت گل کاري شده
در کويري چشمه ای جاري شده

عشق يعني ترش را شيرين کني
عشق يعني نيش را نوشين کني

هر کجا عشق ايد و ساکن شود
هر چه نا ممکن بود ، ممکن شود
عزیزِ خوب من! تو هرگز دیر مکن!
حوادث اما اگر دیر کردند، چاره‌ای نیست...
صبور باش!
یارا ... نمی‌شود عمری نشست و حسرت خورد
که: «ای کاش این واقعه زودتر اتفاق افتاده بود،
و آن حادثه، قدری پیش از آن،
و آن یار كه می‌طلبیدم،
زودتر به دیدارم می‌آمد
و این مال،
که حال به من تعلق گرفته است،
پارسال می‌گرفت.»
نمی‌شود یارا ...
این‌ها که حسرت خوردنی‌ست ابلهانه و باطل،
حق آدمیان کم‌عقل است.
باید دوید، رسید،
حادثه‌ای دیر را در آغوش کشید و گفت:
دیر آمدی ای نگار سرمست،
زودت ندهیم دامن از دست.

📕 بر جاده‌های آبی سرخ
#نادر_ابراهیمی
دوست دارم کتابهایم به مردم یاری دهند که قلبشان را پاکتر سازند و انسانهای بهتری باشند.

میخائیل شولوخوف
نویسنده دن آرام