کانال کتاب و کتابخوانی
409 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
ما تاریخ را کاملتر از دیگران آموخته ایم. می دانیم که تاریخ برای فضیلت ارزشی قائل نیست، و جنایت ها مکافات نمی شوند، ولی هر خطایی عواقب خود را دارد که دامن هفت نسل را می گیرد. هر فکر غلطی که دنبال می کنیم، جنایتی است که در حق نسل های آینده مرتکب می شویم. در نتیجه، افکار غلط را باید همان گونه مجازات کنیم، که دیگران جنایت را مجازات می کنند: با مرگ.

#آرتور_کستلر
#قطعه_ای_کتاب


زندگی فقط در رسيدن به هدف خلاصه نشده
مابه اشتباه اينگونه ميانديشيم:
درسم تمام شود راحت شوم
غذايم را بپزم راحت شوم
اتاقم را تميز کنم راحت شوم
بالاخره رسيدم.... راحت شدم
اوه چه پروژه ای... تمام شود راحت شوم

تمام شود که چه شود؟
مادامی که زنده هستيم و زندگی ميکنم هيچ فعاليتی تمام شدنی نيست بلکه آغاز فعاليتی ديگر است....

پس چه بهتر که در حين انجام دادن هر کاری لذت بردن را فراموش نکنيم نه مانند يک ربات فقط به انجام دادن بپردازيم به تمام شدن و فارغ شدن....

حتی هنگاميکه دستها را ميشوييم نيز ميتوانيم بالذت اينکار را انجام دهيم
يکبار امتحان کنيد
آب چه زيبا آرام پوست دستتان را نوازش ميکند
به آب نگاه کنيد و لذت ببريد
وآنجاست که احساس خوب زندگی کم کم به سراغتان ميايد...
لذت باعث قدرتمند شدن ميشود به طرز باور نکردنی باعث بالا رفتن اعتماد به نفس ميشود...
لذت بردن هدف زندگی است
تا ميتوانی همه کارها را با لذت همراه کن... حتی نفس کشيدن که کمترين فعاليت توست.

#دارن_هاردی
اثر مرکب
#قطعه‌ای_کتاب

اگر روزی بمیرم تمام کتاب هایی را که دوست دارم با خودم خواهم برد.
قبرم را از عکس کسانی که دوستشان دارم پر خواهم کرد و خوشحال از اینکه اتاق کوچکی دارم بی آنکه از آینده وحشتی داشته باشم.
دراز می کشم ، سیگاری روشن می کنم و به خاطر همه دخترانی که دوست داشتم در آغوش بگیرم گریه خواهم کرد اما درون هر لذت، ترسی بزرگ پنهان شده است .
ترس از اینکه صبح زود کسی شانه ات را تکان بدهد و بگوید:
_ بلند شو سابیر!
باید برویم سر کار….

#سابیر_هاکا #میترسم_بعد_از_مرگ_هم_کارگر_باشم
#قطعه_ای_کتاب

هر چه انسان تر باشيم زخم‌ها عميق تر خواهند بود.
هر چه بيشتر دوست بداريم بيشتر غصه خواهيم داشت.
بيشتر فراق خواهيم کشيد و تنهایی هايمان بيشتر خواهد شد .شادی ها لحظه ای و گذرا هستند. شايد خاطرات بعضی از آن‌ها تا ابد در ياد بماند اما رنج‌ها داستانش فرق مي کند تا عمق وجود آدم رخنه مي کند و ما هر روز با آن‌ها زندگی مي‌کنيم .
انگار که اين خاصيت انسان بودن است.

#نامه_به_کودکی_که_هرگز_زاده_نشد
#اوریانا_فالاچی
وقتی دلم میگیرد ، به یاد دلهای خسته ای میافتم که در آرزوي ذره محبتی بی تابی میکنند، چقدر زیباست آرامشی که با سیر مهربانیها بر دل گرفته ام می نشیند،

.دباغ
شاید صبحی باشد ، تا چشم باز کنم، ببینم باد سحری از پنجره کلبه زندگی به لنگه ها یش تلنگر ی میزند تا شاید باز کند آن چفت را، تا بوی مهربانیها و مژده آمدن بهاری ناتمام به درون خانه دل راه یابد.
.دباغ
خیره ام به افق ، شاید نشانی از او بیابم، کجاست ارام دهنده قلبم، نگاهي مرا زنده میکند، ایکاش بتوان دید،
.دباغ
تاریکی با نور حق چه روشنایی تابناکی ست، روشنایی در عین تاریکی دل چه سیاهی تیره ایست
.دباغ
خانواده خوشبخت ، از ژان سارتر
Hma Fard:
ماجرای معلم و ده توت فرنگی یکر نمره!

در یکی از روستاهای کوهستانی "دیاربکر" ترکیه آموزگار دبستانی بنام احمد در درس ریاضی به شاگردانش می‌گوید که اگر در یک کاسه ۱۰ عدد توت فرنگی باشد، در ۵ کاسه چند عدد توت فرنگی داریم.
دانش آموزان: آقا اجازه، توت فرنگی چیه؟
معلم: شما نمیدانید توت فرنگی چیه؟
دانش آموزان: ما تابحال توت فرنگی ندیده‌ایم.


معلم فکری به نظرش می‌رسد،
مقداری از خاک آن روستا را به یک موسسه کشت و صنعت در شهر "بورسا" فرستاده و از آنها سوال می‌کند که آیا این خاک برای کشت توت فرنگی مناسب است یا نه؟
آن موسسه پاسخ می‌دهد که این خاک و آب و هوای دیاربکر برای کشت توت فرنگی مناسب بوده و همچنین مقداری بوته توت فرنگی و دستورالعمل کاشت و داشت محصول را برای وی می‌فرستد.

معلم بچه ها را به حیاط مدرسه برده و طرز کاشتن بوته‌های توت فرنگی را به دانش آموزان یاد می‌دهد.
و به آنها می‌گوید: که امسال از شما امتحان ریاضی نخواهم گرفت،
بجای آن به هر کدام از شما چهار بوته توت فرنگی می‌دهم که آنها را به خانه برده و کاشت آنها را همانطوریکه یاد گرفته‌اید، به پدر و مادرتان یاد بدهید،

وقتی که توت فرنگی‌ها رسیدند آنها را توی بشقاب گذاشته و به مدرسه می‌آورید. برای هر ۱۰ عدد توت فرنگی یک نمره خواهید گرفت.

وقتی میوه‌ها رسیدند، بچه‌ها آنها را در بشقابی گذاشته و به مدرسه می‌آورند.
معلم می‌پرسد که مزه‌شان چطور بود؟
بچه ها می‌گویند که چون پای نمره در میان بود، اصلا از آنها نخورده ایم !!.

معلم می‌خندد و می‌گوید همه شما نمره کامل را می‌گیرید.
می‌توانید بخورید
بچه‌ها با ولعی شیرین توت فرنگی‌ها را میخورند.

بعد از دوسال از آن ماجرا، مردم آن روستایی که تا به آن زمان توت فرنگی ندیده بودند، در بازارهای محلی‌شان، توت فرنگی میفروشند.

معلم بودن یعنی این ....
فقط روی تخته سیاه آموزش ضرب وتقسیم نیست،
معلم بودن شاید از خود اثری برجا گذاشتن باشد.
🔻صدها نفر از مردم ساوتهمپتون در جنوب انگلیس، برای کمک به اثاث‌کشی یک کتاب‌فروشی، زنجیره‌ی انسانی تشکیل دادند و هزاران کتاب را دست‌به‌دست از محل قدیمی کتاب‌فروشی به محل جدید منتقل کردند.

🔹اینجوری برای کتاب احترام قائلن، ما همین دو تا کتابفروشی که مونده رو داریم به قهوه خونه تبدیل میکنیم!

🆔 @GizmizTel 💯
سیگار شکلاتی، از هما پور اصفهانی
#قطعه_ای_کتاب ☕️📚



اگر بتوانی همواره در اکنون بمانی،
آدم شادی هستی.
آن وقت می فهمی که در صحرا،
زندگی هست؛ آسمان ستاره دارد؛
جنگجویان می جنگند.
چون این بخشی از زندگی بشر است.
زندگی یک جشن است؛
جشنی عظیم؛
چون همواره در همان لحظه ای است که در آن می زی ایم و فقط در همان لحظه...


#پائولو_کوئیلو
کیمیاگر
آدمها برای این در صحرا گم میشوند که سرنوشتشان را به دست سراب ها می سپرند،

.دباغ
بزرگترین چیز در زندگی این است که یاد بگیری چطور عشقت را به همه هدیه کنی و چطور اجازه بدهی عشق به وجودت راه پیدا کند.

از موری
#قطعه_ای_کتاب

بپذیر، هم آن چه را که قادر به انجام اش هستی هم آن چه را که قادر به انجام اش نیستی؛ گذشته را همان گونه که گذشته، بپذیر، بی آن که در صدد نفی اش برآیی، بی آنکه خواهان خلاصی و فرار از آن باشی؛ بخشایش خود و دیگران را بیاموز؛ تصور نکن که دیگر برای انجامش دیر شده.

از کتاب سه شنبه ها با موری/میچ آلبوم