روزی "اندوه" به روستای ما آمد
"گفتیم رهگذر است
اما ماند
گفتیم مسافر است و خستگی در می کند و می رود
باز هم ماند و نشست و شروع کرد به بلعیدن ذخیره امیدمان
گفتیم:مهمان بد قدمیست
دو سه روز دیگر می رود
و باز هم ماند و ماند و ماند و تبدیل شد به یکی از اعضای ده مان
اکنون اندوه کدخدا شده و تمام کوچه ها بوی "آه" می دهد .
تمام امیدها را بلعید و به جایش "حسرت" در دلها انبار کرد
پیران ده هنوز به یاد دارند :
روزی که اندوه آمد
"جهل" نگهبان دروازه روستا بود
"گفتیم رهگذر است
اما ماند
گفتیم مسافر است و خستگی در می کند و می رود
باز هم ماند و نشست و شروع کرد به بلعیدن ذخیره امیدمان
گفتیم:مهمان بد قدمیست
دو سه روز دیگر می رود
و باز هم ماند و ماند و ماند و تبدیل شد به یکی از اعضای ده مان
اکنون اندوه کدخدا شده و تمام کوچه ها بوی "آه" می دهد .
تمام امیدها را بلعید و به جایش "حسرت" در دلها انبار کرد
پیران ده هنوز به یاد دارند :
روزی که اندوه آمد
"جهل" نگهبان دروازه روستا بود
بسیاری از مردم به هنگام گفتگو کلماتی مخرب را ادا میکنند مثل: مریضم، ورشکست شدم، جانم به لبم رسید، بد شانسم و ...
به یاد داشته باشید، از سخنان تو، بر تو حکم خواهد شد.
کلامتان بی اثر باز نخواهد گشت و آنچه را برزبان رانده اید به جا خواهید آورد.
چهار اثر
# اسکاول شین
به یاد داشته باشید، از سخنان تو، بر تو حکم خواهد شد.
کلامتان بی اثر باز نخواهد گشت و آنچه را برزبان رانده اید به جا خواهید آورد.
چهار اثر
# اسکاول شین
از چوپانی پرسیدند روزگار چگونه است؟؟
گفت از روزگار چیزی نمیدانم
اما پشم های گوسفندانم را که چیدم دیدم نیمی از آنها گرگ اند!!
#پابلو_نرودا
گفت از روزگار چیزی نمیدانم
اما پشم های گوسفندانم را که چیدم دیدم نیمی از آنها گرگ اند!!
#پابلو_نرودا
اینجا درسهایت به هیچ دردی نمیخورد پسرجان! اینجا نیامدهای فکر کنی، آمدهای همان کاری را که یادت میدهند انجام بدهی...
ما در کارخانههایمان به روشنفکر احتیاج نداریم، به بوزینه احتیاج داریم...
بگذار نصیحتی بهت بکنم؛ هرگز از فهم و شعورت حرفی نزن! ما جای تو فکر خواهیم کرد...
# فردینان سلین
# سفر به انتهای شب
ما در کارخانههایمان به روشنفکر احتیاج نداریم، به بوزینه احتیاج داریم...
بگذار نصیحتی بهت بکنم؛ هرگز از فهم و شعورت حرفی نزن! ما جای تو فکر خواهیم کرد...
# فردینان سلین
# سفر به انتهای شب
ما به این دلیل روی کره ی زمین زندگی می کنیم که از زندگی لذت ببریم .
به حرف های کسانی که به شما چیزی غیر از این می گویند گوش ندهید.
#کورت ونه گوت
به حرف های کسانی که به شما چیزی غیر از این می گویند گوش ندهید.
#کورت ونه گوت
زندگیه دیگه؛
گاهی خسته ت میکنه، خیلی خسته ت میکنه؛
اونقد که دوس داری خودکارتو بزاری لای صفحاتش.
یه مدت بری سراغ خودت. هیچی نکنی، با هیچکی حرف نزنی، حتی نفسم نکشی.
اما مشکل اینجاست بعد که برمیگردی
میبینی یه نفر خودکارو از لای کتاب زندگیت بیرون کشیده
و تو هم یادت نمیاد کدوم صفحه بودی.
گم میشی...
و هیچی توو دنیا بدتر از این نیست که ندونی کجای زندگیتی.
#بابک_زمانی
📘 بعد از ابر
گاهی خسته ت میکنه، خیلی خسته ت میکنه؛
اونقد که دوس داری خودکارتو بزاری لای صفحاتش.
یه مدت بری سراغ خودت. هیچی نکنی، با هیچکی حرف نزنی، حتی نفسم نکشی.
اما مشکل اینجاست بعد که برمیگردی
میبینی یه نفر خودکارو از لای کتاب زندگیت بیرون کشیده
و تو هم یادت نمیاد کدوم صفحه بودی.
گم میشی...
و هیچی توو دنیا بدتر از این نیست که ندونی کجای زندگیتی.
#بابک_زمانی
📘 بعد از ابر
هر شغلی که در آن انسان بتواند به کشورش خدمت کند قابل افتخار است.
#جورج_واشینگتون
📓 نامه به بندیکت آرنولد
#جورج_واشینگتون
📓 نامه به بندیکت آرنولد
دراین وادی زاده شدم
در این خاک راه رفتن آموختم
در این سرای زبان باز کردم
در این کوچه ها بازی کردم
در این کلاسها خواندن آموختم
آری
در اين زادگاه بزرگ شدم
آری ای وطن
کاش
همه زاده گانت
دل به مهربانی تو می بستند
تو را نه برای خود بلکه برای تو می خواستند
وفادار خاک و آبت بودند
نگهدار سبزی و سرخی ات بودند
حامی شادی و غرورت بودند
تو بی صدا و بی ادعا
ما پر ادعا و خود خواه
ای وطن
خسته کوچه راه های تاریخ
کاش
میتوانستم
آرامشی بر تن خسته ات
مرحمی بر دردهایت
و
امیدی
بر دل بی قرارت
باشم...
آنوقت
چه زیبا می سرودی
آواز همنوایی را
گلهای باغچه ات
سرخی را
بر لبان زاده گانت می نشاند
و این خاک
باز می کرد
دامن مهرش را
بر بچه های دیار
و هدیه می داد
شادی را
بر همه گان ...
#ع_دباغ
در این خاک راه رفتن آموختم
در این سرای زبان باز کردم
در این کوچه ها بازی کردم
در این کلاسها خواندن آموختم
آری
در اين زادگاه بزرگ شدم
آری ای وطن
کاش
همه زاده گانت
دل به مهربانی تو می بستند
تو را نه برای خود بلکه برای تو می خواستند
وفادار خاک و آبت بودند
نگهدار سبزی و سرخی ات بودند
حامی شادی و غرورت بودند
تو بی صدا و بی ادعا
ما پر ادعا و خود خواه
ای وطن
خسته کوچه راه های تاریخ
کاش
میتوانستم
آرامشی بر تن خسته ات
مرحمی بر دردهایت
و
امیدی
بر دل بی قرارت
باشم...
آنوقت
چه زیبا می سرودی
آواز همنوایی را
گلهای باغچه ات
سرخی را
بر لبان زاده گانت می نشاند
و این خاک
باز می کرد
دامن مهرش را
بر بچه های دیار
و هدیه می داد
شادی را
بر همه گان ...
#ع_دباغ
« غیر ممکن، کمی دیرتر ممکن است »
در حقیقت، شانس پیروزی شما همین جاست، همین حالاست، نه در گذشته و نه در آینده.
فیلسوفی قدیمی می گوید: " امروز اولین روز از بقیه ی عمر شماست."
هیچ وقت فراموش نکنید که خداوند به هر یک از ما حیرت انگیزترین یکتایی را داده است؛ هیچ کس در دنیا نمی تواند کاری را انجام دهد که شما می توانید انجامش دهید؛ چه کسی می تواند مثل شما فکر کند و ببیند؟ چه کسی می تواند آنچه را شما می توانید خلق کنید، خلق کند؟
شما شبکه ای پیچیده از ویژگی های خوب تنیده شده، نقطه نظرها، توانایی ها، ذوق ها و سلیقه ها و استعدادها هستید. اگر عنان زندگی خود را به دست نگیرید، گنجی عظیم را از دست داده اید.
| کتاب: #غیرممکن_کمی_دیرتر_ممکن_است | #آرت_برگ | ترجمه: #سهیلا_موسوی_رضوی | انتشارات: #درسا - چاپ ششم، 1395 | صفحه: 280 |
در حقیقت، شانس پیروزی شما همین جاست، همین حالاست، نه در گذشته و نه در آینده.
فیلسوفی قدیمی می گوید: " امروز اولین روز از بقیه ی عمر شماست."
هیچ وقت فراموش نکنید که خداوند به هر یک از ما حیرت انگیزترین یکتایی را داده است؛ هیچ کس در دنیا نمی تواند کاری را انجام دهد که شما می توانید انجامش دهید؛ چه کسی می تواند مثل شما فکر کند و ببیند؟ چه کسی می تواند آنچه را شما می توانید خلق کنید، خلق کند؟
شما شبکه ای پیچیده از ویژگی های خوب تنیده شده، نقطه نظرها، توانایی ها، ذوق ها و سلیقه ها و استعدادها هستید. اگر عنان زندگی خود را به دست نگیرید، گنجی عظیم را از دست داده اید.
| کتاب: #غیرممکن_کمی_دیرتر_ممکن_است | #آرت_برگ | ترجمه: #سهیلا_موسوی_رضوی | انتشارات: #درسا - چاپ ششم، 1395 | صفحه: 280 |
هزاران شمع می توانند با یک شمع روشن شوند در حالی که عمر آن شمع حتی یک ثانیه هم کوتاه نمیشود.
خوشبختی هیچ گاه با تقسیم کردن کم
نخواهد شد.!
#بودا
خوشبختی هیچ گاه با تقسیم کردن کم
نخواهد شد.!
#بودا
سراپا اگر زرد و پژمردهایم
ولی دل به پاییز نسپردهایم
چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترکخوردهایم
اگر داغ دل بود، ما دیدهایم
اگر خون دل بود، ما خوردهایم
اگر دل دلیل است، آوردهایم
اگر داغ شرط است، ما بردهایم
اگر دشنۀ دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گُردهایم
گواهی بخواهید، اینک گواه
همین زخمهایی که نشمردهایم
دلی سر بلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر بردهایم
#قیصر_امین_پور
ولی دل به پاییز نسپردهایم
چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترکخوردهایم
اگر داغ دل بود، ما دیدهایم
اگر خون دل بود، ما خوردهایم
اگر دل دلیل است، آوردهایم
اگر داغ شرط است، ما بردهایم
اگر دشنۀ دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گُردهایم
گواهی بخواهید، اینک گواه
همین زخمهایی که نشمردهایم
دلی سر بلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر بردهایم
#قیصر_امین_پور
من ناراحت نمی شوم،
تو هم لازم نیست ناراحت شوی؛
داشتن اعتقاد متفاوت،
نباید موجب جدایی آدم های باشعور بشود...
#فرانتس_کافکا
#نامه_به_فلیسه
تو هم لازم نیست ناراحت شوی؛
داشتن اعتقاد متفاوت،
نباید موجب جدایی آدم های باشعور بشود...
#فرانتس_کافکا
#نامه_به_فلیسه
انیشتین می گوید:
انسانها اگر ارزش
زمان را میدانستند،
هیچ گاه کفش بندی نمی خریدند
"عمر" کوتاه،
ولی بسیار ارزشمند است،
قدرش را بدانیم ...
انسانها اگر ارزش
زمان را میدانستند،
هیچ گاه کفش بندی نمی خریدند
"عمر" کوتاه،
ولی بسیار ارزشمند است،
قدرش را بدانیم ...
دخترى ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولى هرگز نمی توانست با مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با هم جر و بحث میکردند. عاقبت یک روز دختر نزد داروسازى که دوست صمیمى پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا سمى به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد ! داروساز گفت : اگر سم خطرناکى به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود همه به او شک خواهند برد ، پس معجونى به دختر داد و گفت که هر روز مقدارى از آن را در غذاى مادر شوهر بریزد تا سم معجون کمکم در او اثر کند و او را بکشد و توصیه کرد تا در این مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسى به او شک نکند.
دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقدارى از آن را در غذاى مادر شوهر می ریخت و با مهربانى به او میداد. هفته ها گذشت و با مهر و محبت
عروس ، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که یک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت : آقاى دکتر ، دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم ، حالا او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمیخواهد بمیرد ؛ خواهش میکنم داروى دیگرى به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند.
داروساز لبخندى زد و گفت : دخترم ، نگران نباش ؛ آن معجونى که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادرشوهرت از بین رفته است.
دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقدارى از آن را در غذاى مادر شوهر می ریخت و با مهربانى به او میداد. هفته ها گذشت و با مهر و محبت
عروس ، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که یک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت : آقاى دکتر ، دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم ، حالا او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمیخواهد بمیرد ؛ خواهش میکنم داروى دیگرى به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند.
داروساز لبخندى زد و گفت : دخترم ، نگران نباش ؛ آن معجونى که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادرشوهرت از بین رفته است.
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
safar_be_entehaye_shab.pdf
7.1 MB
"زیبا پاییز"
پاییز به رنگش زیباست
پاییز به مهرش ماندنی ست
پاییز به زردی نارون هایش دلربا ست
پاییز به سرخی چنارهایش دل گرمی ست
پاییز به غم برگ هایش دلتنگی ست
پاییز به پرواز پرندگانش پریدنی ست
پاییز به ناله درختان ش شنیدنی ست
پاییز به غروب آفتابش تنهایی ست
پاییز به جدایی سیب هایش رفتنی ست
پاییز به خاطره های تابستانش خواندنی ست
پاییز به طعم چایی تلخش خوردنی ست
پاییز به عطر داوودی هایش بوییدنی ست
پاییز به خاک خیس بارانش مست شدنی ست
پاییز به شب های کنار یارش نشستنی ست
پاییز به اشک ابرهایش خیس شدنی ست
پاییز به سوز بادهایش ریختنی ست
پاییز به ناگفته حرف های دل گفتنی ست
پاییز به تنهایی هایش
پاییز به باهم بودن هایش
بخاطر ماندنی ست
پاییز به قصه های عشقش سرودنی ست
پاییز به غروب عصرهایش دیدنی ست
پاییز به پاییزی قلب هایش عاشقانه ست
پاییز
به زیبایی هایش
دوست داشتنی ست !
#ع_دباغ
پاییز به رنگش زیباست
پاییز به مهرش ماندنی ست
پاییز به زردی نارون هایش دلربا ست
پاییز به سرخی چنارهایش دل گرمی ست
پاییز به غم برگ هایش دلتنگی ست
پاییز به پرواز پرندگانش پریدنی ست
پاییز به ناله درختان ش شنیدنی ست
پاییز به غروب آفتابش تنهایی ست
پاییز به جدایی سیب هایش رفتنی ست
پاییز به خاطره های تابستانش خواندنی ست
پاییز به طعم چایی تلخش خوردنی ست
پاییز به عطر داوودی هایش بوییدنی ست
پاییز به خاک خیس بارانش مست شدنی ست
پاییز به شب های کنار یارش نشستنی ست
پاییز به اشک ابرهایش خیس شدنی ست
پاییز به سوز بادهایش ریختنی ست
پاییز به ناگفته حرف های دل گفتنی ست
پاییز به تنهایی هایش
پاییز به باهم بودن هایش
بخاطر ماندنی ست
پاییز به قصه های عشقش سرودنی ست
پاییز به غروب عصرهایش دیدنی ست
پاییز به پاییزی قلب هایش عاشقانه ست
پاییز
به زیبایی هایش
دوست داشتنی ست !
#ع_دباغ
انسانهایی که هدف دارند
حتی راه رفتنشان هم با دیگران فرق دارد.
حتی حرکات چشمشان هم بی هدف نیست.
از دور می توان تشخیص داد که کدام انسان دارد وقت تلف می کند و کدام آمده تا کار بزرگی انجام بدهد !
در خیابان دقت کنید و ببینید چقدر انسانها سوار بر پاهایشان می شوند و بی هدف راه می روند.
در عین حال به وقار راه رفتن بزرگان دقت کنید.
#الهی_قمشه_ای
حتی راه رفتنشان هم با دیگران فرق دارد.
حتی حرکات چشمشان هم بی هدف نیست.
از دور می توان تشخیص داد که کدام انسان دارد وقت تلف می کند و کدام آمده تا کار بزرگی انجام بدهد !
در خیابان دقت کنید و ببینید چقدر انسانها سوار بر پاهایشان می شوند و بی هدف راه می روند.
در عین حال به وقار راه رفتن بزرگان دقت کنید.
#الهی_قمشه_ای