درباره #آگاتا_کریستی :
بانو آگاتا کریستی، DBE (به انگلیسی: Dame Agatha Christie, DBE) (زاده ۱۵ سپتامبر ۱۸۹۰ - درگذشته ۱۲ ژانویه ۱۹۷۶) نویسنده انگلیسی داستانهای جنایی و ادبیات کارآگاهی بود.
او با نام مستعار مِری وستماکوت (به انگلیسی: Mary Westmacott) داستانهای عاشقانه و رومانتیک نیز نوشتهاست، ولی شهرت اصلی اش به خاطر ۶۶ رمان جنایی اوست. داستانهای آگاتا کریستی، به خصوص آن دسته که دربارهٔ ماجراهای کارآگاه هرکول پوآرو یا خانم مارپل هستند، نه تنها لقب «ملکه جنایت» را برای او به ارمغان آوردند بلکه وی را بهعنوان یکی از مهمترین و مبتکرترین نویسندگانی که در راه توسعه و تکامل داستانهای جنایی کوشیدهاند نیز معرفی و مطرح کردند.
آگاتا کریستی در کتاب رکوردهای گینس مقام اول در میان پرفروشترین نویسندگان کتاب در تمام دورانها و مقام دوم (بعد از ویلیام شکسپیر)در میان پرفروشترین نویسندگان در هر زمینهای را به خود اختصاص دادهاست. تخمین زده شدهاست که یک میلیارد نسخه از کتابهای او به زبان اصلی (انگلیسی) و یک میلیارد نسخه دیگر در ترجمههای گوناگون به ۱۰۳ زبان دنیا به فروش رسیدهاست.
بانو آگاتا کریستی، DBE (به انگلیسی: Dame Agatha Christie, DBE) (زاده ۱۵ سپتامبر ۱۸۹۰ - درگذشته ۱۲ ژانویه ۱۹۷۶) نویسنده انگلیسی داستانهای جنایی و ادبیات کارآگاهی بود.
او با نام مستعار مِری وستماکوت (به انگلیسی: Mary Westmacott) داستانهای عاشقانه و رومانتیک نیز نوشتهاست، ولی شهرت اصلی اش به خاطر ۶۶ رمان جنایی اوست. داستانهای آگاتا کریستی، به خصوص آن دسته که دربارهٔ ماجراهای کارآگاه هرکول پوآرو یا خانم مارپل هستند، نه تنها لقب «ملکه جنایت» را برای او به ارمغان آوردند بلکه وی را بهعنوان یکی از مهمترین و مبتکرترین نویسندگانی که در راه توسعه و تکامل داستانهای جنایی کوشیدهاند نیز معرفی و مطرح کردند.
آگاتا کریستی در کتاب رکوردهای گینس مقام اول در میان پرفروشترین نویسندگان کتاب در تمام دورانها و مقام دوم (بعد از ویلیام شکسپیر)در میان پرفروشترین نویسندگان در هر زمینهای را به خود اختصاص دادهاست. تخمین زده شدهاست که یک میلیارد نسخه از کتابهای او به زبان اصلی (انگلیسی) و یک میلیارد نسخه دیگر در ترجمههای گوناگون به ۱۰۳ زبان دنیا به فروش رسیدهاست.
بعضیها این جوریاند، وقتی یک نیش میخورند فکر میکنند اگه دیگران هم نیش بخورند درد اونها کمتر میشه!
#غلامحسین_ساعدی
📕 چوب به دستهای ورزیل
#غلامحسین_ساعدی
📕 چوب به دستهای ورزیل
دلا فرزانگی کردن مهم است
خدا را بندگی کردن مهم است
چه مدت زندگی کردن مهم نیست
چگونه زندگی کردن مهم است
دلا این زندگی جز یک سفر نیست
گذرگاه است و راهش بی خطر نیست
چو خواهی با صفا باشی و صادق
به جز راه خدا راهی دگر نیست
غم بیچارگان خوردن مهم است
دلی از خود نیازردن مهم است
چه مدت زندگی كردن مهم نیست
چگونه زندگی کردن مهم است
دلا با نفس جنگیدن مهم است
عیوب خویش را دیدن مهم است
خطا باشد ز مردم عیب جویی
خطای خلق بخشیدن مهم است
دلا درد آشنا بودن مهم است
به مردم عشق ورزیدن مهم است
چه مدت زندگی کردن مهم نیست
چگونه زندگی کردن مهم است...
خدا را بندگی کردن مهم است
چه مدت زندگی کردن مهم نیست
چگونه زندگی کردن مهم است
دلا این زندگی جز یک سفر نیست
گذرگاه است و راهش بی خطر نیست
چو خواهی با صفا باشی و صادق
به جز راه خدا راهی دگر نیست
غم بیچارگان خوردن مهم است
دلی از خود نیازردن مهم است
چه مدت زندگی كردن مهم نیست
چگونه زندگی کردن مهم است
دلا با نفس جنگیدن مهم است
عیوب خویش را دیدن مهم است
خطا باشد ز مردم عیب جویی
خطای خلق بخشیدن مهم است
دلا درد آشنا بودن مهم است
به مردم عشق ورزیدن مهم است
چه مدت زندگی کردن مهم نیست
چگونه زندگی کردن مهم است...
من فهرستی از آنچه در مدرسه
به ما یاد نمیدهند را تهیه کردهام:
آنها به ما یاد نمیدهند
که چگونه کسی را دوست بداریم.
آنها به ما یاد نمیدهند
که چگونه در شهرت
به درستی زندگی کنیم.
آنها به ما یاد نمیدهند
که چگونه در گمنامی،
از زندگی لذت ببریم.
آنها به ما یاد نمیدهند
که چگونه به کسی که
دوستش داریم عشق بورزیم
آنها به ما یاد نمیدهند
که به آنچه در ذهن دیگری میگذرد
فکر کنیم.
آنها به ما یاد نمیدهند
که به کسی که در حال مرگ است
چه بگوییم.
آنها به ما هیچ چیزی را که
ارزش یاد گرفتن داشته باشد،
یاد نمیدهند ...
📕 مرد ماسه ای
#نیل_گیمن
به ما یاد نمیدهند را تهیه کردهام:
آنها به ما یاد نمیدهند
که چگونه کسی را دوست بداریم.
آنها به ما یاد نمیدهند
که چگونه در شهرت
به درستی زندگی کنیم.
آنها به ما یاد نمیدهند
که چگونه در گمنامی،
از زندگی لذت ببریم.
آنها به ما یاد نمیدهند
که چگونه به کسی که
دوستش داریم عشق بورزیم
آنها به ما یاد نمیدهند
که به آنچه در ذهن دیگری میگذرد
فکر کنیم.
آنها به ما یاد نمیدهند
که به کسی که در حال مرگ است
چه بگوییم.
آنها به ما هیچ چیزی را که
ارزش یاد گرفتن داشته باشد،
یاد نمیدهند ...
📕 مرد ماسه ای
#نیل_گیمن
آنچه
اعتبار انسان را تعیین می کند
وجدان اوست
نه امضای او...
شاگردی از استاد خود پرسید:
معنای زندگی چیست؟
استاد جواب داد:
به جایی که تاریک و ظلمانی است،
نور ببریم.
به جایی که امید نیست، امید ببریم.
به جایی که دروغ هست، راستی ببریم.
به جایی که ظلم هست، عدالت ببریم.
به جایی که کدورت هست، مهر ببریم .
به جایی که جنگ هست،
صلح و انسانیت ببریم ....
و …. این ساده ترین و قابل فهم ترین
معنای زندگیست....
اعتبار انسان را تعیین می کند
وجدان اوست
نه امضای او...
شاگردی از استاد خود پرسید:
معنای زندگی چیست؟
استاد جواب داد:
به جایی که تاریک و ظلمانی است،
نور ببریم.
به جایی که امید نیست، امید ببریم.
به جایی که دروغ هست، راستی ببریم.
به جایی که ظلم هست، عدالت ببریم.
به جایی که کدورت هست، مهر ببریم .
به جایی که جنگ هست،
صلح و انسانیت ببریم ....
و …. این ساده ترین و قابل فهم ترین
معنای زندگیست....
هر چیزی در جهان مانند سکه
دارای دو رو میباشد.
نه از شادىهايت
بىاندازه مسرور شو،
و نه از غصههايت
بىاندازه غمگين شو.
لذت زندگى، گام نهادن
در مسير تعادل است.
#سوآمی_شیواناندا
دارای دو رو میباشد.
نه از شادىهايت
بىاندازه مسرور شو،
و نه از غصههايت
بىاندازه غمگين شو.
لذت زندگى، گام نهادن
در مسير تعادل است.
#سوآمی_شیواناندا
انسانی که به شناخت خویش نرسیده باشد، بیسواد است.
هر چند تمام کتب دنیا را خوانده باشد.
اگر درونت پر از خشم، نفرت، خودخواهی و غرور
نژادپرستی، حسادت و زبالههای دیگر است
بدان که هیچگاه چیزی را نیاموختهای
بدان که هنوز رشد نکردهای.
انسان در مورد چیزهای زیبا حرف می زند
اما زشت زندگی می کند.
این همان چیزی است که تاکنون بشریت بر خود روا داشته
است.
صداقت یعنی
دو جور زندگی نداشتن .
یعنی همان جوری زندگی کنیم که می گوییم .
کودک نوین
#اشو
هر چند تمام کتب دنیا را خوانده باشد.
اگر درونت پر از خشم، نفرت، خودخواهی و غرور
نژادپرستی، حسادت و زبالههای دیگر است
بدان که هیچگاه چیزی را نیاموختهای
بدان که هنوز رشد نکردهای.
انسان در مورد چیزهای زیبا حرف می زند
اما زشت زندگی می کند.
این همان چیزی است که تاکنون بشریت بر خود روا داشته
است.
صداقت یعنی
دو جور زندگی نداشتن .
یعنی همان جوری زندگی کنیم که می گوییم .
کودک نوین
#اشو
گفتم: «میترسم موهای سیاهم مثل موهای شما سفید شود.» لبخند تلخی زد و گفت: «دختر جان موی سفید که ترس ندارد، از آرزویی بترس که مو سفید می کند.»
روزی که
مجبور بشیم زمین رو تخلیه کنیم،
من روی سیّارهی مسکونی جدید،
عطرفروشی میزنم
و از دلتنگی آدما کاسبی میکنم!
عطر خاک بارونخورده میفروشم
عطر چمن کوتاهشده
عطر زعفرون و برنج
عطر بازار خشکبار و ادویه
بوی اقاقیا توی کوچهها، تو فصل بهار!
و من فكر كردم كه
حالا كه اين عطرها
به دفعات به طور رايگان
در دسترسم هستند،
زندگى رو آسون تر بگيرم
و ازشون استفاده كنم!
مخصوصأ عطر آدمهايى كه
نمىدونيم تا كى مجال بودن در كنارشون رو داريم!...
امروز را زندگی کن
مجبور بشیم زمین رو تخلیه کنیم،
من روی سیّارهی مسکونی جدید،
عطرفروشی میزنم
و از دلتنگی آدما کاسبی میکنم!
عطر خاک بارونخورده میفروشم
عطر چمن کوتاهشده
عطر زعفرون و برنج
عطر بازار خشکبار و ادویه
بوی اقاقیا توی کوچهها، تو فصل بهار!
و من فكر كردم كه
حالا كه اين عطرها
به دفعات به طور رايگان
در دسترسم هستند،
زندگى رو آسون تر بگيرم
و ازشون استفاده كنم!
مخصوصأ عطر آدمهايى كه
نمىدونيم تا كى مجال بودن در كنارشون رو داريم!...
امروز را زندگی کن
از رها کردن نترس...
باور کن هيچ کس نمی تواند...،
چيزي که مال توست را از تو بگيرد
و تمام دنیا...،
نمي توانند چيزي که مال تو نيست را،
برايت حفظ کنند…!
باور کن هيچ کس نمی تواند...،
چيزي که مال توست را از تو بگيرد
و تمام دنیا...،
نمي توانند چيزي که مال تو نيست را،
برايت حفظ کنند…!
مادر گفت: سال و ماه به هم ریخته، علتش این است که آدم ها به حق خودشان قانع نیستند.
جاوید گفت: این ها مال ظلم است، آه مظلوم خورشید را می کشد.
کتاب: سال_بلوا
#عباس_معروفی
جاوید گفت: این ها مال ظلم است، آه مظلوم خورشید را می کشد.
کتاب: سال_بلوا
#عباس_معروفی
«زندگی برای من قشنگه. خیلی چیزای دیگه توش هست که من دلم میخواد ببینم. میخوام بمونم ببینم ظلم تا چه حد پیش میره. میخوام بمونم و ببینم آدم تا چه اندازه قوهی ستم کشیدن داره...»
#خیمه_شب_بازی
#صادق_چوبک
#خیمه_شب_بازی
#صادق_چوبک
مال حرام، ماندنی نیست
مردی در بصره، سالها در بستر بیماری بود؛ به طوری که زخم بستر گرفته و اموال زیادی را فروخته بود تا هزینه درمان خود کند و همیشه دست به دعا داشت. روزی عالمی نزد او آمد و گفت: میدانی که شفا نخواهی یافت! آیا برای مرگ حاضری؟ گفت: بهخدا قسم حاضرم. داستان مرد بیمار به این طریق بود که در بصره بیماری وبا آمد و طبیبان گفتند: دوای این بیماری آبلیموست.
این مرد، تنها آبلیموفروش شهر بود که آبلیمو را نصفه با آب قاطی میکرد و میفروخت. چون مشتری زیاد شد، کل بطری را آب ریخته و چند قطرهای آبلیمو میریخت تا بوی لیمو دهد.مردی چنین دید و گفت: من مجبور بودم بخرم تا نمیرم، ولی دعا میکنم زندگی تو بر باد برود، چنانچه زندگی مردم را بر باد میدهی و خونشان را در شیشه میکنی. عالم گفت: از پول حرام مردم، نصف بصره را خریدی! و حالا ۱۰ سال است برای درمان و علاج خود آنها را میفروشی.
میدانی از آن همه مال حرام چه مانده است؟ دو کاسه! آن دو را هم تا نفروشی و از دست ندهی، نخواهی مرد و زجرکش خواهی شد. پس مالت را بده که بفروشند تا مرگت فرا رسد. پیرمرد به پسرش گفت: ببر بفروش، چون مال حرام ماندنی نیست. چون پسر کاسهها را فروخت، پدر جان داد.
مردی در بصره، سالها در بستر بیماری بود؛ به طوری که زخم بستر گرفته و اموال زیادی را فروخته بود تا هزینه درمان خود کند و همیشه دست به دعا داشت. روزی عالمی نزد او آمد و گفت: میدانی که شفا نخواهی یافت! آیا برای مرگ حاضری؟ گفت: بهخدا قسم حاضرم. داستان مرد بیمار به این طریق بود که در بصره بیماری وبا آمد و طبیبان گفتند: دوای این بیماری آبلیموست.
این مرد، تنها آبلیموفروش شهر بود که آبلیمو را نصفه با آب قاطی میکرد و میفروخت. چون مشتری زیاد شد، کل بطری را آب ریخته و چند قطرهای آبلیمو میریخت تا بوی لیمو دهد.مردی چنین دید و گفت: من مجبور بودم بخرم تا نمیرم، ولی دعا میکنم زندگی تو بر باد برود، چنانچه زندگی مردم را بر باد میدهی و خونشان را در شیشه میکنی. عالم گفت: از پول حرام مردم، نصف بصره را خریدی! و حالا ۱۰ سال است برای درمان و علاج خود آنها را میفروشی.
میدانی از آن همه مال حرام چه مانده است؟ دو کاسه! آن دو را هم تا نفروشی و از دست ندهی، نخواهی مرد و زجرکش خواهی شد. پس مالت را بده که بفروشند تا مرگت فرا رسد. پیرمرد به پسرش گفت: ببر بفروش، چون مال حرام ماندنی نیست. چون پسر کاسهها را فروخت، پدر جان داد.
#دکتر_هلاکویی
بدان اگر مهربان باشی تو را به داشتن
انگیزه های پنهان متهم میکنند
ولی مهربان باش،
اگر شریف و درستکار باشی فریبت میدهند،
ولی شریف و درستکار باش،
نیکیهای امروزت را فراموش میکنند
ولی نیکوکار باش،
بهترین های خودت را به دیگران ببخش،
حتی اگر اندک باشد
در انتها خواهی دید آنچه میماند
میان تو و خدای توست،
بدان اگر مهربان باشی تو را به داشتن
انگیزه های پنهان متهم میکنند
ولی مهربان باش،
اگر شریف و درستکار باشی فریبت میدهند،
ولی شریف و درستکار باش،
نیکیهای امروزت را فراموش میکنند
ولی نیکوکار باش،
بهترین های خودت را به دیگران ببخش،
حتی اگر اندک باشد
در انتها خواهی دید آنچه میماند
میان تو و خدای توست،
وقتی طوفان تمام می شود، یادت نمی آید چطور از دل آن گذشتی، چطور از آن جان به در بردی
حتی مطمئن نیستی که آیا واقعا طوفان تمام شده است یا نه
اما در این میان یک چیز قطعی است، وقتی طوفان را پشت سر می گذاری دیگر همان آدم قبل از وقوع طوفان نیستی
همه قصه طوفان همین است ّ
#محمود_دولت ابادی
وقتی طوفان تمام می شود، یادت نمی آید چطور از دل آن گذشتی، چطور از آن جان به در بردی
حتی مطمئن نیستی که آیا واقعا طوفان تمام شده است یا نه
اما در این میان یک چیز قطعی است، وقتی طوفان را پشت سر می گذاری دیگر همان آدم قبل از وقوع طوفان نیستی
همه قصه طوفان همین است ّ
#محمود_دولت ابادی
Forwarded from اسدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سید محمدحسین بهجت تبریزی (زاده ١١ دی ۱۲۸۵ - درگذشته ٢٧ شهریور ۱۳۶۷) متخلص به شهریار (پیش از آن بهجت تبریزی) شاعر ایرانی اهل آذربایجان بود که به زبانهای فارسی و ترکی آذربایجانی شعر سرودهاست.وی در تبریز در خانواده ای بستان آبادی (روستای خشکناب بستان آباد) بهدنیا آمد و بنا به وصیتش در مقبرةالشعرای تبریز به خاک سپرده شد. ۲۷ شهریور را به واسطه روز درگذشت او «روز شعر و ادب فارسی» نامگذاری کردهاند. مهمترین اثر شهریار منظومهٔ حیدربابایه سلام؛ (سلام به حیدربابا)، است که از معروفترین آثار ادبیات ترکی آذربایجانی بهشمار میرود و شاعر در آن از اصالت و زیباییهای روستا یاد کردهاست. این مجموعه در میان اشعار مدرن قرار گرفته و به بیش از ۸۰ زبان زندهٔ دنیا ترجمه شدهاست.
27 شهریور سالروز درگذشت استاد شهریار ادیب بزرگ دنیای هنر و ادبیات است که به پاس داشت زحمات او در زبان فارسی، به نام روز شعر و ادب فارسی نامگذاری شده است.
27 شهریور سالروز درگذشت استاد شهریار ادیب بزرگ دنیای هنر و ادبیات است که به پاس داشت زحمات او در زبان فارسی، به نام روز شعر و ادب فارسی نامگذاری شده است.
اگر توانم باشد که یک دل را از شکستن باز دارم
به بیهودگی زندگی نخواهم کرد
اگر یارای آن داشته باشم که یک تن را از رنج برهانم
یا دردی را تسکین بخشم
یا انسانی تنها را یاری کنم
که دیگر بار بسوی شادی باز گردد
به عبث زندگی نخواهم کرد
#امیلی الیزابت دیکنسون
به بیهودگی زندگی نخواهم کرد
اگر یارای آن داشته باشم که یک تن را از رنج برهانم
یا دردی را تسکین بخشم
یا انسانی تنها را یاری کنم
که دیگر بار بسوی شادی باز گردد
به عبث زندگی نخواهم کرد
#امیلی الیزابت دیکنسون
تواناترین مترجم کسی است که
سکوت دیگران را ترجمه کند.
شاید سکوتی تلخ، گویای دوست
داشتنی شیرین باشد ...
#دکتر_علی_شریعتی
سکوت دیگران را ترجمه کند.
شاید سکوتی تلخ، گویای دوست
داشتنی شیرین باشد ...
#دکتر_علی_شریعتی
مارتین لوتر کینگ، مبارز بزرگ آمریکایی در کتاب خاطراتش ﻣﻰنویسد:
روزی در بدترين حالت روحی بودم، فشارها و سختىﻫﺎ جانم را به تنگ آورده بود. سر در گم و درمانده بودم. مستأصل و نگران، با حالتی غريب و روحى ﺑﻰجان و ﺑﻰتوان به زندگی خود ادامه ﻣﻰدادم.
همسرم مرا ديد به من نگاه کرد و از من دور شد، چند دقيقه بعد با لباس سر تا پا سياه روی سکوى خانه نشست. دعا خواند و سوگوارى کرد!
با تعجب پرسيدم: چرا سياه پوشيدهﺍی؟ چرا سوگواری ﻣﻰکنی؟
همسرم گفت: مگر ﻧﻤﻰدانی او مُرده است؟
پرسيدم: چه کسی؟
همسرم گفت: خدا... خدا مُرده است!
با تعجب پرسيدم: مگر خدا هم ﻣﻰمیرد؟ اين چه حرفی است که ﻣﻰزنی؟
همسرم گفت: رفتار امروزت به من گفت که خدا مُرده و من چقدر غصه دارم، حيف از آرزوهايم...
اگر خدا نمُرده پس تو چرا اينقدر غمگين و ناراحتی؟
او در ادامه ﻣﻰنويسد: در آن لحظه بود که به زانو در آمدم گريستم.
راست ﻣﻰگفت، گويا خدای درون دلم مُرده بود...
بلند شدم و براى ناامیدیﺍم از خدا طلب بخشش کردم.
روزی در بدترين حالت روحی بودم، فشارها و سختىﻫﺎ جانم را به تنگ آورده بود. سر در گم و درمانده بودم. مستأصل و نگران، با حالتی غريب و روحى ﺑﻰجان و ﺑﻰتوان به زندگی خود ادامه ﻣﻰدادم.
همسرم مرا ديد به من نگاه کرد و از من دور شد، چند دقيقه بعد با لباس سر تا پا سياه روی سکوى خانه نشست. دعا خواند و سوگوارى کرد!
با تعجب پرسيدم: چرا سياه پوشيدهﺍی؟ چرا سوگواری ﻣﻰکنی؟
همسرم گفت: مگر ﻧﻤﻰدانی او مُرده است؟
پرسيدم: چه کسی؟
همسرم گفت: خدا... خدا مُرده است!
با تعجب پرسيدم: مگر خدا هم ﻣﻰمیرد؟ اين چه حرفی است که ﻣﻰزنی؟
همسرم گفت: رفتار امروزت به من گفت که خدا مُرده و من چقدر غصه دارم، حيف از آرزوهايم...
اگر خدا نمُرده پس تو چرا اينقدر غمگين و ناراحتی؟
او در ادامه ﻣﻰنويسد: در آن لحظه بود که به زانو در آمدم گريستم.
راست ﻣﻰگفت، گويا خدای درون دلم مُرده بود...
بلند شدم و براى ناامیدیﺍم از خدا طلب بخشش کردم.