کانال کتاب و کتابخوانی
407 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
حال دلت که خوب باشد
همه دنیا به نظرت زیباست
حال دلت که خوب باشد
حتی میشوی همبازی بچه ها
وچقدر لذت دارد که آدم
حال دلش خوب باشد
حال دلتان همیشه خوب..
#آفریدگار

این همه کهکشان ها را آفرید
ولی نبود آن که باید بود !

ذره ناچیزی بنام کره خاکی ، گیاه و انسان .... را آفرید .

تنها برای یک چیز

#عشق

عشق #گل به آفتاب
عشق #ماهی به دریا
عشق #مادر به کودک
عشق #باران به خاک
عشق #پروانه به نور
عشق #نسترن به رنگ ها
عشق #پرواز بر بال ها
عشق #آواز بر گلوها
عشق #رنگ ها بر نقش ها
عشق #سلام بر انتظارها
عشق #امید بر سینه ها
عشق #دل ها بر نگاه ها
عشق #چشم بر اشک ها
عشق #مجنون بر لیلی ها

عشق انسان به آفریدگار

و عشق

پروردگار به همگان...

بٌ ح چه زیبا خلقتی ..

#ع_دباغ
# فرق خنده با گریه این است که.....
خنده روی تو را می گشاید
و گریه، دلت را....
بهترین جفت در جهان خنده و گریه است !
آنها هیچگاه همدیگر را
همزمان ملاقات نمیکنند...!
ولی اگر آن دو یکدیگر را ملاقات کنند

آن لحظه ......
بهترین لحظه زندگی شماست
چه دعایی کنمت بهتر از این....
گریه ات از سر شوق
خنده ات از ته دل
"آدم های ساده" را
باید مثل یک تابلوی نقاشی
ساعت ها تماشا کرد

"عمرشان" کوتاه است
بس که هر کسی از
راه میرسد یا ازشان
سوء استفاده می کند...

یا زمینشان می زند
یا "درس ساده نبودن"
یادشان می دهد...

آدم های ساده را
"دوست دارم" بوی ناب
انسان می دهند...

# احمد شاملو
پیرمرد از دختر پرسید:
- غمگینی؟
- نه
- مطمئنی؟
- نه
- چرا گریه می کنی؟
- دوستام منو دوست ندارن
- چرا؟
- چون قشنگ نیستم
- خودشون اینو به تو گفتن؟
- نه
- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم
- راست میگی؟
- آره ، از ته قلبم

دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید و به طرف دوستاش دوید، شاد شاد.
چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد، کیفش رو باز کرد، عصای سفیدش رو بیرون آورد و رفت...

"امید به زندگی رو از هیچ كس نگیرید حتی اگر خوبیهاش رو نمی بینید ‌
با سلام خدمت دوستان گرامی
بخش جدید کانال : معرفی فیلم سینمایی یا مستند
گروه فیلم: عاشقانه
فیلم عشق از دل و دوست داشتن واقعی را معنی میکند.
فیلمی بسیار دیدنی
گروه فیلم: تاریخی- واقعی، اثرات جنگ ..
فیلم به نحو عالی و حرفه ایی به تبعات بعد از جنگ روی سربازان اسیر و رفتار انسان ها با یکدیگر و دوستی های واقعی در شرایط دشوار میپردازد.
فیلمی بسیار دیدنی و پر هیجان
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﺎﯾﻞ ﺍﺳﺖ ﺻﻮﺭﺕ ﺣﺴﺎﺏ ﺭﺍ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﻨﺪ؛
ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻠّﺖ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺟﯿﺒﯽ ﻣﻤﻠﻮ ﺍﺯ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺭﺩ،
ﺑﻠﮑﻪ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻭ ﺭﻓﺎﻗﺖ ﺭﺍ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﭘﻮﻝ ﺍﺭﺝ ﻣﯽﻧﻬﺪ.

ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﺤﻞّ ﮐﺎﺭ، ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﭘﺬﯾﺮﻧﺪ؛
ﻧﻪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻠّﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺣﻤﻘﻨﺪ،
ﺑﻠﮑﻪ ﭼﻮﻥ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﺭﺍ، ﻧﯿﮏ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ!
ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺟﻨﮓ ﻭ ﺩﻋﻮﺍﯾﯽ،
ﺯﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﻮﺯﺵ ﺑﺎﺯ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ،
ﻧﻪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻠّﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﺪﯾﻮﻥ ﺷﻤﺎ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ؛
ﺑﻠﮑﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺧﻮﺩ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ...

ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﻣﺘﻨﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺮﺍﻙ ﻣﻴﮕﺬﺍﺭﻧﺪ،
ﻧﻪ ﺑﺪﺍﻥ ﺳﺒﺐ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮐﺎﺭ ﺑﻬﺘﺮﯼ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﻨﺪ،
ﺑﻠﮑﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻬﺮ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻝ ﻭ ﺟﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ!

ﯾﮏ ﺭﻭﺯ، ﻫﻤﮥ ﻣﺎ ﺍﺯ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺟﺪﺍ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺷﺪ!
ﺩﻟﻤﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻔﺘﮕﻮﻫﺎﯼ ﺧﻮﯾﺶ ﺩﺭﺑﺎﺭﮤ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻭ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺗﻨﮓ
ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ!
ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺁﻭﺭﺩ.
ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻭ ﻣﺎﻩﻫﺎ ﻭ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺍﺯ ﭘﯽ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮔﺬﺷﺖ...
ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻ ﺗﻤﺎﺳﯽ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ.
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﺎ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻋﮑﺲﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ از ما ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﭘﺮﺳﯿﺪ:
"ﺍﯾﻨﻬﺎ ﭼﻪ ﮐﺴﺎﻧﻨﺪ در کنار شما؟"
ﻭ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺍﺷﮑﯽ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ
ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺯﺩ...
ﺯﯾﺮﺍ ﺳﺨﻨﯽ ﺑﺲ ﻣﺆﺛّﺮ ﻗﻠﺐ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻣﺘﺄﺛّﺮ ﻣﯽﺳﺎﺯﺩ؛
ﭘﺲ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﮔﻔﺖ:
"ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﺴﺎﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ
ﮔﺬﺭﺍﻧﺪﻩﺍﻡ"...

#ﻓﻠﻮﺭﺍﻧﺲ ﻧﺎﯾﺘﯿﻨﮕﻞ
من بر این باورم که برای تحقق صلح جهانی نخست باید به صلح درونی رسید. کسانیکه به طور طبیعی آرام و در صلح باخویش‌اند، قلب‌هایی گشوده‌تر به سوی دیگران دارند.

#دالایی_لاما
روشنایی درخشان لازم نیست،
برای اینکه آدم در بیگانگی زندگی کند،
فقط یک فتیله کافی است،
به شرط اینکه صادقانه بسوزد.

#سامول_بکت
خدا مرا خواهد بخشید،
این شغل اوست....

▪️ واپسین سخن هاینه در بستر مرگ
#هاینریش_هاینه
📙 خاطرات هاینه، آلفرد مایسنر
هر شغلی که در آن انسان بتواند به کشورش خدمت کند قابل افتخار است.

#جورج_واشینگتون
📓 نامه به بندیکت آرنولد
بریدا، از پائلو کویلیو
گاهی فقط بی‌خیال باش...
وقتی قادر به تغییرِ بعضی چیزها نیستی؛
روزت را برایِ عذابِ داشتن‌ها و
افسوسِ نداشتن‌ها خراب نکن!
دنیا همین است؛ همه‌ی بادهای آن موافق،
همه‌ی اتفاقات آن دلنشین،
و همه‌ی روزهای آن خوب نیست!
اینجا گاهی حتی آب هم سربالا می‌رود...
پس تعجبی ندارد اگر آدم‌ها جوری باشند که
تو دوست نداری!
گاه‌گاهی در انتخاب‌هایت تجدید نظر کن.
فراموش نکن؛
تو مجاز به انتخابِ آدم‌هایی، نه تغییرِ آنها...
#نرگس_صرافیان_طوفان
مادربزرگ
حواسش به شمعدانیهابود
گاه حتی همینکه
چرخی میزد کنارحوض
نگاهشان میکردکافی بود
برای قدکشیدنشان

بعدهافهمیدم
عشق مراقبت میخواهد
چیزی مثل زمزمه ی اینکه
حواست به من باشد
هرگز پلی را که از روی آن
عبور می کنی خراب نکن
حتی اگر دیگر مسیرت به آنجا نمی خورد.


در زندگی از اینکه چقدر مجبور می شوی از روی یک پل قدیمی عبور کنی، تعجب خواهی کرد!

#براون
چه وقت انسان بزرگي هستيم ؟!

✖️هرگاه از خوشبختي کساني‌که دوستمان
ندارند ، خوشحال شديم....

هرگاه براي تحقير نشدن ديگران از حق
خود گذشتيم....

هرگاه شادي را به کساني که آن را از ما
گرفته اند هديه داديم.....

هرگاه خوبي ما به علت نشان دادن بدي
ديگران نبود....

هرگاه کمتر رنجيديم و بيشتر بخشيديم.

✖️هرگاه به بهانه ي عشق از دوست داشتن
ديگران غافل نشديم....

هرگاه اولين انديشه ما براي رويارويي با
دشمن انتقام نبود....

هرگاه دانستيم عزيز خدا نخواهيم شد ،
مگر زماني که وجودمان آرام بخش ديگران
باشد....

✖️هرگاه بالاترين لذت ما شاد کردن ديگران
بود....

✖️هرگاه همه چيز بوديم و نگفتيم که همه چيزهستيم...
امروز مجبور شدم به سربازی شلیک کنم ... که وقتی روی زمین افتاد اسم زنش را صدا می‌کرد. ماریا ... ماریا ... و بعد جلوی چشمان من مُرد. به گردنش آویزی بود که عکس عروسی خودش و دخترک کم‌سنی در آن بود. حدس زدم ماریاست. از خودم بدم آمد. من معمولا پای افراد را نشانه می‌گیرم. سعی می‌کنم آن‌ها را نکشم. فقط زخمی کنم تا دنبال ما نیایند. اما وقتی پای این سرباز را نشانه گرفته بودم، ناگهان خم شد و گلوله به سینه‌اش خورد. حالا ماریای کوچکش چه‌قدر باید منتظر او بماند. چه قدر باید شال و پیراهن گرم ببافد که یک روز مردش از جنگ برگردد. ماریا حتی نمی‌داند که مردش زیر باران برای آخرین بار فقط اسم او را صدا زد. جنگ بدترین فکر بشر است ... از بچگی فکر می‌کردم مگر آدم‌ها مجبورند با هم بجنگند و حالا می‌بینم بله. گاهی مجبورند ... چون آن‌ها که دستور جنگ را می‌دهند زیر باران نیستند. میان گل‌ولای نیستند و با فکر چشمان سبز ماریا نمی‌میرند. آن‌ها در خانه‌های گرم‌شان نشسته‌اند. سیگار می‌کشند و دستور می‌دهند ... کاش اسلحه‌ام را به سمت رییسانی می‌گرفتم که در خانه‌های گرم‌شان نشسته‌اند. بچه‌هایشان در استخر شنا می‌کنند و آن ها با یک خودنویس گران، حکم مرگ هزاران همسر ماریاها را امضا می‌کنند. راحت‌تر از نوشتن یک سلام.

#آندره_مالرو