کانال کتاب و کتابخوانی
407 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
دليل اينكه نمی خنديد،آن نيست كه پير شده ايد، شما پير مي شويد چون نمی خنديد!
خنديدن یک نيايش است!
اگر بتوانی بخندی، آموخته ای كه چگونه نيايش كنی.
سرور و شادی، خدای درون فرد است كه از اعماق او برخاسته و متجلی می شود!
خنده موسيقی زندگی است.

هر قدر بيشتر بتوانيم در خود و ديگران شادی بيافزاييم، دنيای بهتری خواهيم داشت!

"شكسپير" می گويد:
افرادی كه توانايی لبخند زدن و خنديدن دارند، موجوداتي برتر هستند!
یادت نگه دار این فرمول را :
شادی اگر تقسيم شود
دو برابر می شود!
غم اگر تقسيم شود
نصف می شود!
پس ضرر نمی كنی! از هم اكنون لبخند زدن را تجربه كن، تمرین کن!

#لوئيز هی
بازيهای کودکی حکمت داشت

لي لی : تمرین تعادل درزندگی
سرسره : سخت بالارفتن و راحت پایین آمدن
هفت سنگ : تمرین نشانه گرفتن به هدف
آلاكلنگ : ديدن بالا و پايين زندگي
گل يا پوچ : دقت در انتخاب
خاله بازي : آيين مهمانداري
آسيا بچرخ : حمايت از همديگر و متحد شدن

يادش بخير، اون روزا.....
ياد گرفتن زندگي چه ساده بود.....
#داستان_کوتاه

دزدی به خانه احمد خضرویه رفت و بسیار بگشت، اما چیزی نیافت که قابل دزدی باشد.
خواست که نومید بازگردد که ناگهان احمد، او را صدا زد و گفت:
ای جوان! سطل را بردار و از چاه، آب بکش و وضو بساز و به نماز مشغول شو تا اگر چیزی از راه رسید، به تو بدهم؛ مباد که تو از این خانه با دستان خالی بیرون روی!
دزد جوان، آبی از چاه بیرون در آورد، وضو ساخت و نماز خواند.
روز شد، کسی در خانه احمد را زد. داخل آمد و ۱۵۰ دینار نزد شیخ گذاشت و گفت این هدیه، به جناب شیخ است.
احمد رو به دزد کرد و گفت: دینارها را بردار و برو؛ این پاداش یک شبی است که در آن نماز خواندی.

حال دزد، دگرگون شد و لرزه بر اعضایش افتاد
گریان به شیخ نزدیک تر شد و گفت: تاکنون به راه خطا می رفتم.
یک شب را برای خدا گذراندم و نماز خواندم، خداوند مرا این چنین اکرام کرد و بی نیاز ساخت.
مرا بپذیر تا نزد تو باشم و راه صواب را بیاموزم.
کیسه زر را برگرداند و از مریدان شیخ احمد گشت.

#عطار
📔 تذکره‌الاولیا
🔹 تنهایی

تنهایی این نیست که دوستی نداشته باشی و از شهر و دیارت دور افتاده باشی و نه خانواده ای و نه قوم و خویشی و نه آشنا و نه همصحبت و نه همزبانی.

تنهایی این است که وقتی همه
دروغ می گویند، تو راست بگویی.
تنهایی این است که وقتی همه هزار چهره دارند، تو یک چهره داشته باشی.
تنهایی این است وقتی همه
خیانت می کنند، تو وفادار باشی.
تنهایی این است که وقتی همه چاپلوسند، تو متملق نباشی.
تنهایی این است که وقتی همه
از کج می روند، تو از راست بروی.
تنهایی این است که وقتی همه
بر بد بودن اصرار دارند، تو بر خوب بودن پای بفشاری.
تنهایی این است که انسان باشی.

و چه تنهایی باشکوهی است انسان بودن.

تنها بمان که این تنهایی هزار بار می ارزد به اینکه یکی باشی همچون دیگران.

#عرفان_نظرآهاری
فروغ فرخزاد میگويد:
در حیرتم از "خلقت آب "
اگر با درخت همنشین شود، آنرا شکوفا میکند
اگر با آتش تماس بگیرد، آنرا خاموش میکند.
اگر با ناپاکی ها برخورد کند، آنرا تمیز میکند.
اگر با آرد هم آغوش شود، آنرا آماده طبخ میکند.
اگر با خورشید متفق شود، رنگین کمان ایجاد میشود.
ولی اگر تنها بماند، رفته رفته گنداب میگردد.
دل ما نیز بسان آب است، وقتی با دیگران است زنده و تأثیر پذیر است، و در تنهایی مرده وگرفته است...

"باهم" بودنهایمان را قدر بدانیم...
خوش بحال کسانی که
هم زنجیر می زنند
هم زنجیری از پای گرفتاری
باز می کنند

اگر سینه می زنند
سینه دردمندی را هم از غم
وآه نجات می دهند

هم اشک میریزند
هم اشک ازچهره انسانی
پاک میکنند
در هر شرایطی زندگی کنید به همان عادت میکنید
با هرمردمی نشست و برخاست کنید به آنان خو می گیرید
هنگامی که با نادان ها معاشرت دارید حالات روحی آنها در شما اثر می گذارد
نگذارید فقر ،محدودیت، تعصب کور وخرافات برایتان عادی شود

اگر به بدبختی ها عادت کنید ،تغییر برایتان دردناک خواهد شد و دوست دارید در فلاکت باقی بمانید ،حتی باورتان میشود که زندگی در همان شرایط صحیح تر است.

کاری انجام دهید و جایی باشید که باعث خوشبختی و خوشحالیتان شود
با کسانی باشید که شما را به طرف موفقیت ،نیکی ها و زیبایی ها هدایت میکنند.
سالروز سفر به دیار باقی
حسین پناهی
دیوان شمس از مولانای جان :

ای اشک، آهسته بریز که غم زیاد است
ای شمع ، آهسته بسوز که شب دراز است

امروز کسی محرم اسرار کسی نیست
ما تجربه کردیم، کسی یار کسی نیست .

هر مرد شتر دار اویس قرنی نیست
هر شیشه ی گلرنگ عقیق یمنی نیست

هر سنگ و گلی گوهر نایاب نگردد
هر احمد و محمود رسول مدنی نیست

بر مرده دلان پند مده خویش نیازار
زیرا که ابوجهل مسلمان شدنی نیست

با مرد خدا پنجه میفکن چو نمرود
این جسم خلیل است که آتش زدنی نیست

خشنود نشو دشمن اگر کرد محبت
خندیدن جلاد ز شیرین سخنی نیست

جایی که برادر به برادر نکند رحم
بیگانه برای تو برادر شدنی نیست

صد بار اگر دایه به طفل تو دهد شیر
غافل مشو ای دوست که مادر شدنی نیست

‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌
میگویند
آدمهای خوب به بهشت میروند

اما من میگویم
آدمهای خوب هر کجا که باشند آنجا بهشت است...

#فریدون_فرخزاد
زندگی را بستند
آب را بستند
راه را بستند
امید را بستند

لب تشنگان را ندیدند
دل خستگان را ندیدند
دلیر مردی را ندیدند
رحمی بر کسی نکردند

بچه ها را کشتند
دست ها را بریدند
سرها به نیزه کردند
چادر ها آتش زدند

میدانی چرا ?
چون !!
مقام را
پول را
حکومت را
شهرت را
ایمان با ریا را
خود خواهی را
دنیا را
پرستیدند !

چون
عشق به حق را ندیدند
ایمان واقعی را نخواستند
دین را وسیله ساختند

چون
هراسی از ظلم نداشتند
رحمی به انسان ها نداشتند
اعتقادی به آزاده گی نداشتند

حسین و یاران ، مسلک آزادگی را کشتند !

می گرییم
بر حسین و یاران
بر تشنگی لبها
بر تن های زخم خورده

آری باید گریست
نه بر تشنگی ها
نه بر زخم ها
نه بر کودکان اسیر
نه بر سرهای بریده

که حسین و یارانش
درس دادند و مردانه رفتند
بر جنت ها نشستند
رستگار پرودگار شدند

باید گریست
بر حال شور بختان
آنان که
مردانگی را
آزادگی را
شرافت را
رحم را
انسانیت را
آخرت را
دین و ایمان را
به بهای ناچیز دنیایی فانی
فروختند

باید گریست آری !
ولی
بیشتر باید آموخت
بیشتر باید شناخت
بیشتر باید اصلاح شد
بیشتر باید حقیقت را یافت
بیشتر باید انسان شد
بیشتر باید یاری کرد
بیشتر باید شعور داشت
بیشتر باید آزاده شد
آنوقت است که خادم دربار حسینی میتوان بود

و فریاد ها زد
بر ظلم ها
بر گریه های مظلومان
بر آه یتیمان
بر دستهای ناامید از زندگی

آیا یاری گری هست یاریمان کند ?
خواسته ای که زمان ندارد !
گر دست یاریگر هر زمان از تاریخ بودی حسینی هستی

باید بر سینه ها زد
تا هر چه
ریا
دنیا پرستی
بی مهری
خودخواهی ست
برون رود!

شاید آن زمان میتوان گفت
یا حسین مظلوم
یا حسین
ماییم راهرو و یاریگر تو

ای پروردگار تاریخ ها
به حرمت حسین ها و این روزها
به راستی ها هدایتمان فرما
دلی آزاده
اندیشه ای انسان وار
زندگی شرافتمند
درستکاری و دلی مهربان
ایمانی واقعی به آفريدگار

هدیه عاشورای مان کن

#ع_دباغ
در برابر چشم‌های آسمان
ابر را
در برابر چشم‌های ابر
باد را
در برابر چشم‌های باد
باران را
در برابر چشم‌های باران
خاک را
دزدیدند،
و سرانجام در برابر همه چشم‌ها
دو چشم زنده را زنده به گور کردند
چشم‌هایی که دزدها را دیده بود...

#شیرکو_بیکس
📘 سلیمانیه و سپیده دم جهان
ﮐﺴﺎنے که ﺑﻪ ﺯﻧﺪگےِ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﻮﺭ
میبخشند ﺭﻭﺯے ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺷﺪ.

#بیل_ویلسون.
بوی باران ، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌‌های شسته ، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
بر‌گهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه‌ی شوق پرستو‌های شاد
خلوت گرم کبوتر‌های مست
خوش بحال روزگار

#فریدون‌مشیری
*فریدون مشیری*

دل که تنگ است کجا باید رفت؟
به در و دشت و دمن؟
یا به باغ و گل و گلزار و چمن؟
یا به یک خلوت و تنهایی امن
دل که تنگ است کجا باید رفت؟
پیر فرزانه مرا بانگ برآورد
که این حرف نکوست ،

دل که تنگ است برو خانه دوست... ؟
شانه اش جایگه گریه تو!
سخنش راه گشا!
بوسه اش مرهم زخم دل توست!
عشق او چاره دلتنگی توست...!

دل که تنگ است برو خانه دوست...
خانه اش خانه توست...

باز گفتم:
خانه دوست کجاست؟
گفت پیدایش کن!
برو آنجاکه پر از مهر و صفاست!

گفتمش در پاسخ:
دوستانی دارم
بهتر از برگ درخت!
که دعایم گویند
و دعاشان گویم !
یادشان در دل من ،
قلبشان منزل من...!
صافى آب مرا ياد تو انداخت ، رفيق!
تو دلت سبز ،
لبت سرخ ،
چراغت روشن!
چرخ روزيت هميشه چرخان!
نفست داغ ،
تنت گرم ،
دعايت با من!
روزهايت پى هم خوش باشد.!

🌹تقدیم به آنانی که پاک و مهربان می اندیشند!!!
ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ...
ﺑﻪ ﺩﻝ ﮐﻮﺯﻩ ﺁﺏ
ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻥ ﺳﻨﮓ ﺷﮑﺴﺖ

ﺑﺴﺘﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻣﺤﺒﺖ ﺑﺰﻧﯿﻢ !
ﺗﺎ ﺍﮔﺮ ...
ﺁﺏ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﯿﻨﻪﯼ ﭘﺎﮐﺶ ﺭﯾﺰﻧﺪ
ﺁﺑﺮﻭﯾﺶ ﻧﺮﻭﺩ … !

#ﻓﺮﻭﻍ ﻓﺮﺧﺰﺍﺩ
‌عالمی مشغول نوشتن با مداد بود.
کودکی پرسید: چه می نویسی؟
عالم لبخندی زد و گفت: مهم تر از نوشته هایم، مدادی است که با آن می نویسم، می خواهم وقتی بزرگ شدی مثل این مداد بشوی!
پسرک تعجب کرد! چون چیز خاصی در مداد ندید!
عالم گفت پنج خصلت در این مداد هست. سعی کن آن ها را بدست آوری
اول: می توانی کارهای بزرگی کنی، اما فراموش نکنی دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند و آن دست خداست!
دوم: گاهی باید از مداد تراش استفاده کنی، این باعث رنج مداد می شود، ولی نوک آن را تیز می کند. پس بدان رنجی که می بري از تو انسان بهتری می سازد!
سوم: مداد همیشه اجازه می‌دهد برای پاک کردن اشتباه از پاکن استفاده کنی ، پس بدان تصحیح یک کار خطا، اشتباه نیست!
چهارم: چوب مداد در نوشتن مهم نیست ،مهم مغز مداد است که درون چوب است،پس همیشه مراقب درونت باش که چه از آن بیرون می آید!
پنجم: مداد همیشه از خود اثری باقی می گذارد،پس بدان هر کاری در زندگی ات میکنی ،ردی از آن به جا میماند،پس در انتخاب اعمالت دقت کن!
سفر به دیار باقی
شاعر و نویسنده بزرگ هوشنگ ابتهاج
تسلیت باد .
روحش شاد
در این سرای بی کسی، کسی به در نمیزند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمیزند
یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمیکند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمیزند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمیزند

گذرگهی ست پر ستم که اندر او به غیر غم
یکی سرای آشنا به رهگذر نمیزند
چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمیزند
نه سایه دارم و نه بر بیفکنندمو سزاست
وگر نه بر درخت تر کسی تبر نمیزند.

#هوشنگ_ ابتهاج
آدم واقعی...
آدم واقعی را باید پیدا کرد.
آدمی که سوادش به مدرکش نباشد،
زیباییش به چشم و ابرویش نباشد،
دلبریش به قد و قامتش نباشد.

آدمی که زخم‌هایش را پنهان نکند.
آدمی که وقتی روبه‌رویت نشست،
جوری چشمهایش را ریز کند انگار دارد به
مهمترین جملات زندگیش گوش می‌دهد.
آدمی که وقتی به حرف زدن می‌افتد، یا چشمهایش پر از اشک بشود، یا بزند زیر خنده.
آدمی که مهربانیش در قفس کلماتش
گرفتار نباشد، آدمی که دلخوریهایش
از راه دور معلوم باشد.

آدمی که موقع دروغ گفتن لکنت زبان بگیرد.
آدمی که نگاه ناپاک نداشته باشد.
آدمی که حرف مردم را نشنود،
تکرار نکند، برایش مهم نباشد.
آدمی که از رسوایی نترسد، رسوایی
را نفهمد، رسوایی برایش مهم نباشد.
آدمی که نقاب را نشناسد، آدمی که نقاب
نداشته باشد. آدمی که دلش شیشه‌ای باشد.

آدمی که واقعی باشد..