کانال کتاب و کتابخوانی
407 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
داستان کوتاه


"درویشی" تهی‌ دست از کنار "باغ کریم خان زند" عبور می‌کرد.
چشمش به "شاه" افتاد و با دست اشاره ای به او کرد.

کریم خان "دستور" داد درویش را به داخل باغ آوردند.
کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»

درویش گفت: «"نام من" کریم است و "نام تو" هم کریم و "خدا" هم کریم.

آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»

کریم خان در حال "کشیدن قلیان" بود. گفت: «چه می‌خواهی؟»

درویش گفت: «همین قلیان، "مرا بس است."»

چند روز بعد درویش قلیان را به "بازار" برد و قلیان بفروخت.

خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که می‌خواست نزد کریم خان رفته و "تحفه" برای خان ببرد، که از قلیان خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست.

پس "جیب درویش" پر از "سکه" کرد و قلیان نزد کریم خان برد.
چند روزی گذشت. درویش "جهت تشکر" نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:
* «نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.» *
بریدا، از پائلو کویلیو
واحد اندازه گیری کتاب خواندن ، تعداد صفحه یا دقیقه در روز نیست ...

بلکه مقدار تغییری است که در شناخت از هویت خودمان و یا ماهیت جهان اطرافمان ایجاد شده است ...


📚 @Academic_Library
در مدرسه از من پرسیدند وقتی بزرگ شدی می خواهی چه کاره شوی؟
پاسخ دادم: خوشحال!
گفتند: سوال را درست متوجه نشدی
گفتم: شما زندگی را درست متوجه نشده اید!


جان لنون
‍ و هنوز
در پسِ این همه اندوه
می‌شود پنجره بود
رو به خیابانِ سکوت؛
می‌شود واژه‌ای ساخت
و برایش جان داد؛
می‌شود حالِ کسی را فهمید
سفره‌ی دلتنگی او را برچید

می‌شود کوچه‌ی بن‌بست نبود
می‌شود رفت
ولی، عاشق بود....

#ليلا_مقربی
ما که توقعمان زیاد نبود !
دلمان کسی را می خواست که ما را بلد باشد !
وقتی ببینیم نیست ؛
دلسرد می شویم ، سکوت می کنیم و به هیچ کنشی ، واکنش نمی دهیم
وقتی بارها بودیم و دیده نشدیم
حرف زدیم و شنیده نشدیم
چای ریختیم و تنهایی خوردیم
فیلم دیدیم و تنهایی خندیدیم
بغض کردیم و تنهایی اشک ریختیم
و از یک جایی به بعد ، ما کسانی را داشتیم که دوستشان نداشتیم !
صحبت از خیالبافی و ایده آل پردازی نیست !
صحبت این است که آدم ها برای ماندن ، انگیزه می خواهند
دلشان که گرم نباشد ، بی حس می شوند ،
پشت می کنند به هرچیزی که بود و
می روند
برای همیشه می روند ...

#نرگس صرافیان طوفان‌
دختر یکی از دهقانان برای اقرار به گناه
و طلب آمرزش نزد کشیش رفت و با ترس
و لرز گفت: گناه بزرگی کرده‌ام و از گفتن
آن خجالت میکشم. کشیش گفت:
خداوند بخشنده است و هیچ خجالت
نکش، بگو ببینم چه گناهی کرده‌ای؟

دختر گفت: یک سبد سیب دزدیده‌ام.
کشیش گفت این‌که گناه بزرگی نیست!
به اندازه تعداد سیب‌ها استغفار کن و
توبه کن تا گناهت آمرزیده شود. دختر گفت:
اما یک سبد سیب را از باغ کشیش دزدیده‌ام.
کشیش تکانی خورد و گفت: پس گناهت به
این راحتی ها بخشوده نمیشود! باید علاوه
به توبه و استغفار ده سکه هم به کلیسا بپردازی !
چه زیبا می گفت پیرمرد خیاط :

زندگی
هیچوقت اندازه تنم نشد
حتی
وقتی خودم بریدم و دوختم...
روز قلم مبارک!
قلم،یعنی نوشتن هایی از جنس جامعه
قلم،یعنی نوشتن هایی از زبان مردم
این روز به تمام کسانی که دست به قلم می شوند مبارک !
به تمام کسانی که هدف آنها حال خوب مخاطب است؛
به تمام آنهایی که فکر و وقتشان را صرف نوشتن کرده اند ،
امیدوارم همیشه قلمتان روان و مانا باشد و در مسیر حق قلم بزنید،
و همیشه بهترین نوشته ها نصیب قلمتان شود،
امیدوارم قدر قلم خودتان را بدانید.
این روز را تبریک می گویم
به تمام نویسندگان و آنهایی که دستی بر نوشتن دارند
و تمام آنهایی که با کتاب و قلم زندگی می کنند
رسالت نوشتن گفتن حقایق و تزریق انگیزه و امید به جامعه است
امیدوارم این اتفاق رخ بدهد.!

#پیمان_چینی_ساز
#شب بود و ستاره های آسمان
قلم بود و دست خسته از روزگار
دل میخواست بگوید
از ناگفته ها
تا دست بر قلم
و
#قلم بر کاغذ سرنوشت برقصد

گفتم بر دل
گر گویی از ته مانده های دل
باخته ای !
پس
ای دل
آهنگ عشق را بزن
ای دست
بگیر به مهر، قلم را
و تو ای قلم
تا می توانی
زیبا برقص

بنویس
زیبایی ها را
خوب ها را
امید ها را
وصل ها را
#عشق ها را

و تو ای چشم
زیبا نگر
#زیبا بخوان

دنیا به زیبا نوشتن
و زیبا خواندن ها
از هر زمانی بیشتر نیاز دارد !!

#روز قلم مبارک#

#ع_دباغ
آزادی اندیشه و قلم و زبان و مجامع و شغل و منزل و غیره، موجب آبادی و عمران ممالک است.

#علی_اکبر_دهخدا
‏چند بار دست انسانی به سمت قلم یا قلم‌مو رفته، چرا که نتوانسته ماشه را بچکاند؟

#ویرجینیا_وولف
تو را بايد نواخت...
نوشتن
دردي از دل تنگي دوا نمي كند
بايد به جاي قلم
ساز بدست بگيرم...!

#روشنک_آرامش
وقتی میخوانم ،
خش خش صفحات با ورق زدنها،
چون روزهای سپری شده زندگیم ، خاطرات را از دورها نزدیکم میسازد،
هر جمله شادی ، شادم
و هر تلخی، تلخیهای روزگار را در سیمای ذهنم متصور میسازد.

وقتی مینویسم ،
مرکب قلم احساسات درونم را بر صفحه کاغذی عمرم پخش میکند،
چقدر آرامبخش است وقتی نقشهای این صفحه با رقصی موزون جمله ای می آفرينند
که آواز خواندنش مست ام میکند.

#ع_دباغ
زندگی را ...
گر توانستی به کام یک نفر شیرین کنی...
یا توانستی زمین تشنه ای را سرخوش از باران کنی...
گر توانستی تو یک مرغ گرفتار از قفس بیرون کنی...
یا توانستی که دیوار اسارت از بنا ویران کنی...
گر توانستی به خوان رنگی ات یک رهگذر مهمان کنی...
یا توانستی بدون حاجتی هم ذکر آن یزدان کنی...
گر توانستی لباس بی ریای عاشقی بر تن کنی...

میتوانی آن زمان
فریاد انسان بودنت
بر کوی و برزن برزنی .....
روشني را بچشيم.
شب يك دهكده را وزن كنيم،
خواب
يك آهو را.
گرمي لانه لك لك را ادراك كنيم.
روي قانون چمن پا نگذاريم.
در موستان گره ذايقه را باز كنيم.
و دهان را بگشاييم اگر ماه در آمد.
و نگوييم كه شب چيز بدي است.
و نگوييم كه شب تاب ندارد
خبر از بينش باغ.
و بياريم سبد
ببريم اين همه سرخ ، اين همه سبز.

#سهراب_سپهری
هیچگاه
کارهای کوچکی که ،
برای دیگران انجام می‌دهید را
متوقف نکنید .

گاهی، آن کارهای کوچک
بزرگترین بخش قلب آنها را
اشغال می کند .
آدم های خـــــوب از یاد نمیرن !
از دل نمیرن !
از ذهن نمیرن !
ولی زودتر از این که
فکـــــرش رو بکنی از پیشت میرن...

قــــــــــدر خوبها را بدانیم
سه راه حل برای هر مشکلى وجود داره:

بپذیرش،
تغییرش بده،
رهاش کن

اگر نمیتونی بپذیری، تغییرش بده!
اگر نمیتونی تغییرش بدی، رهاش کن!
از #داستان #عید_قربان آموختم :

اعتماد کن
به راهی که پروردگار فرا میخواند

صبور باش
در بدترین اتفاقات زندگی

امیدوار باش
تا لحظه آخرین

عزیز ما را
عزیز تر مهربانی ست بنام
"یاهو"

مهربانترین م
به عشق ت امیدوارم
پروردگارم

#ع_دباغ