کانال کتاب و کتابخوانی
407 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
"آدم های ساده" را
باید مثل یک تابلوی نقاشی
ساعت ها تماشا کرد

"عمرشان" کوتاه است
بس که هر کسی از
راه میرسد یا ازشان
سوء استفاده می کند...

یا زمینشان می زند
یا "درس ساده نبودن"
یادشان می دهد...

آدم های ساده را
"دوست دارم" بوی ناب
انسان می دهند...

# احمد شاملو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مي گويند با هر كس بايد مثل خودش رفتار كرد !
شما گوش نکنید ، چون اگر چنين بود از منش و شخصیت هیچكس ،چيزى باقى نمي ماند !
هركس هر چه به سرت آورد فقط خودت باش...
نگذار برخورد نادرست آدمها ، اصالت و طبیعت تو را خدشه دار کند.
اگر جواب هر جفايى ، بدى بود که داستان زندگی ما خالى از آدم های خوب می شد !
اگر نمي توانى آدم خوبه ى زندگي كسى باشى...
اگر براى ياد دادن همان خوبى هايى كه خودت بلدى ، ناتوان هستی
اگر خوبى كردى و بدى ديدى...كنار بكش!!! .... اما بد نشو....
اين تنها كاريست كه از دستت بر مي آيد...
تو آدم خوبه ى زندگی خودت باش..
و با وجدانت آسوده بخواب!
سهراب سـپهری:

به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم میگذرد،

آنچنانی که فقط #خاطره ها خواهدماند..
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود،جامه اندوه مـپوشان هرگز...!!
زندگی ذره كاهیست،
كه كوهش كردیم،
زندگی نام نکویی ست،
كه خارش كردیم،
زندگی نیست بجز نم نم باران بهار،
زندگی نیست بجزدیدن یار
زندگی نیست بجزعشق،
بجزحرف محبت به كسی،
ورنه هرخاروخسی،
زندگی كرده بسی،
زندگی تجربه تلخ فراوان دارد، دوسه تاكوچه وپس كوچه واندازه یك عمر بیابان دارد.
ما چه کردیم و چه خواهیم کرد در این فرصت کم ...
خاکی به لب گور فشاندیم و گذشتیم
ما مرکب ازین رخنه جهاندیم و گذشتیم

چون ابر بهار آنچه ازین بحر گرفتیم
در جیب صدف پاک فشاندیم و گذشتیم

چون سایهٔ مرغان هوا در سفر خاک
آزار به موری نرساندیم و گذشتیم

گر قسمت ما باده، و گر خون جگر بود
ما نوبت خود را گذراندیم و گذشتیم

کردیم عنانداری دل تا دم آخر
گلگون هوس را ندواندیم و گذشتیم

هر چند که در دیدهٔ ما خار شکستند
خاری به دل کس نخلاندیم و گذشتیم

فریاد که از کوتهی بازوی اقبال
دستی به دو عالم نفشاندیم و گذشتیم

صد تلخ چشیدیم زهر بی مزه صائب
تلخی به حریفان نچشاندیم و گذشتیم

#صائب تبریزی
نوشته های نامرئی

اتومبیل جلویی خیلی آهسته پیش می‌رفت و با اینکه مدام بوق می‌زدم، به من راه نمی‌داد.
داشتم خونسردی‌ام را از دست می‌دادم که ناگهان چشمم به نوشته کوچکی روی شیشه عقبش افتاد:
"راننده ناشنواست، لطفا صبور باشید!"
مشاهده این نوشته همه چیز را تغییر داد! بلافاصله آرام گرفتم، سرعتم را کم کرده و چند دقیقه با تاخیر به خانه رسیدم اما مشکلی نبود.
ناگهان با خودم زمزمه کردم: آیا اگر آن نوشته پشت شیشه نبود، من باز هم صبوری به خرج می‌دادم؟
راستی چرا برای بردباری در برابر مردم به یک نوشته نیاز داریم؟!
اگر مردم نوشته‌هایی به پیشانی خود بچسبانند، با آنها صبورتر و مهربان خواهیم بود؟

نوشته‌هایی همچون:
- کارم را از دست داده‌ام
- درحال مبارزه با سرطان هستم
- در مراحل طلاق، گیر افتاده‌ام
- عزیزی را از دست داده‌ام
- احساس بی‌ارزشی و حقارت می‌کنم
- در شرایط بد مالی و ورشکستگی قرار دارم
- بعداز سال‌ها درس خواندن، هنوز بیکارم
- مریضی در خانه دارم
و صدها نوشته دیگر شبیه اینها...

همه درگیر مشکلاتی هستند که ما از آن چیزی نمی‌دانیم.
بیائیم نوشته‌های نامرئی همدیگر را خوب درک کرده و با مهربانی به یکدیگر احترام بگذاریم چون همه چیز را نمی‌شود فریاد زد...
تعریف خوشحالی از نگاه کارل گوستاو یونگ

روانشناس سوئیسی تعبیر جالبی از انسان خوشحال دارد که بسیار از تعریفِ عادی و معمولِ خوشحالی فاصله داردبر اساس این تعریف:

خوشحال بودن یعنی: توانمندی بالای ما در شکیبایی و استقامت در برابر سختی ها.
خوشحالی یعنی اطمینانی درونی به این که درد و رنج و سختی و بیماری و مرگ جزء لاینفک زندگی ست.
اما هیچ کدام از آنها نمی تواند مرا از پا بیاندازد.

خوشحالی یعنی میل به زندگی علی رغم علمِ به فانی بودن همه چیز، خوشحالی یعنی در سختی ها لبخند زدن. خوشحالی یعنی آگاهی از توانمندی بزرگ ما برای به دوش کشیدن مشکلات. خوشحالی یعنی بعد از هر زمین خوردن همچنان بتوانیم بلند شویم،بعد از هر گریه همچنان بتوانیم بخندیم و لبخند بر لبِ دیگر همنوعان بیاوریم.

خوشحالی یعنی حضور کاملِ ما در هستی، خوشحالی یعنی همچون رودجاری بودن و در حرکت بودن، عبور کردن و به عظمتی بی پایان چشم دوختن
خوشحالی یعنی توانایی ما به گفتن یک آری بزرگ به زندگی.

#کارل‌ گوستاو یونگ
با سلام و احترام

دست اندرکاران محترم بخش #کشاورزی
#مدیران #رسانه و #هنر ، #آموزش پرورش ، #فرهنگ و #دانشگاه ، #قانون گذاران ، #سمن ها ....

با لحاظ اهمیت کشاورزی بهمراه صنعت در کسب قدرت #اقتصادی ، تولیدی و توسعه یافتگی جوامع ، و بویژه تامین یکی از دو مولفه حیات بشری ( #غذا و آب ) ، براستی جایگاه کشاورزان بعنوان عامل انسانی اصلی تولید غذا ، #متخصصان و کارشناسان کشاورزی بعنوان عامل انسانی علمی و تکنولوژیک تولید غذا ، در حد کفایت و شایستگی و نقش حیاتی و پایه ای مورد توجه و معرفی به جامعه قرار نگرفته است . در جوامع برخوردار از این بی توجهی جمعی در درازمدت ایجاد بحران های #منابع طبیعی و امنیت و #سلامت غذا و از سوی دیگر تضعیف و بی انگیزگی نیروی انسانی مُولٌد غذا می باشد.
شناساندن اهمیت منابع طبیعی تولید بخصوص آب و خاک، جنگل و مرتع .. و بخش انسانی موثر در تولید به جامعه و تغییر دیدگاه #جامعه به بخش کشاورزی و نیروهای انسانی مرتبط ، در وضعیت کنونی میتواند کمک و انگیزه ای بر بهبود وضعیت موجود و پیشرفت تولید غذا گردد. اینجانب بعنوان فردی از جامعه کشاورزی که سالهاست به تحصیل، تدریس ، #تحقیق و تولید در این بخش مشغول بودم با لمس و بیان مکرر موضوع سعی در تصحیح #نگرش جامعه داشتم ، حال هم طبق وظیفه خواهشمندم مراتب تلاش و تدبیر را برای امر مذکور فراهم نمایند تا به یاری پروردگار شاهد بهبود و پیشرفت ها بویژه در امر خطیر تولید غذا و حیات جامعه باشیم.
برای اکثر فعالیتهای #صنفی روز داریم ، روز ....و روز ...
روز جهانی کشاورز Farmer's day مصادف با دوم دسامبر است ، در کشور ما روز کشاورز تعریف نشده و روزی بنام روز جهاد کشاورزی ، 27 خرداد تعیین شده است ، این را بعنوان کمترین اشاره عرض کردم .

با تشکر و احترام مجدد
به امید روزی که دستان #پینه بسته و چهره آفتاب سوخته مردان ، زنان و بچه هایی که #عطر ، طعم و رنگ را به سفره هامان و قدرت زندگی را بر #قلب هامان تقدیم میکنند ، بهایی حتی اندک جهت قدرشناسی پیدا کند .

#ع_دباغ
بعضی ها می گريند تا فراموش كنند
بعضی ها می خندند تا فراموش كنند
بعضی می خوابند تا فراموش كنند
بعضی سكوت می كنند تا فراموش كنند
امامن هم می گريم،
هم می خندم،
هم می خوابم
و هم سكوت می كنم
امافراموش نكردم...

#نزار_قبانی
#مجتبی کاشانی

ای که می پرسی نشان عشق چيست ؟
عشق چيزی جز ظهور مهر نيست.

عشق يعنی مشکلي آسان کنی
دردی از درمانده ای درمان کنی.
در ميان اين همه غوغا و شر
عشق يعنی کاهش رنج بشر

عشق يعنی گل به جای خار باش
پل به جای اين همه ديوار باش
عشق يعني تشنه اي خود نيز اگر
واگذاري آب را ، بر تشنه تر
عشق يعني دشت گل کاري شده
در کويري چشمه ای جاري شده

عشق يعني ترش را شيرين کني
عشق يعني نيش را نوشين کني

هر کجا عشق ايد و ساکن شود
هر چه نا ممکن بود ، ممکن شود
تاوان حرف هايی که نمی توانيم بزنيم...
موهای سفيدی ست
که لابلای موهايمان داريم...
ولی به همه می گوييم ارثيست ...!!

به قول بزرگی که می گوید:
درد دارد
وقتی ساعت‌ها می‌نشينی
و به حرفايی که هيچ وقت

قرار نيست بگويی
فکر ميکنی...!!!
#مشفق کاشانی

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻠﺒﻪ ﺩﻧﺠﯽﺳﺖ
ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﻘﺸﻪ ی ﺧﻮﺩﺩﻭ ﺳﻪ ﺗﺎ ﭘﻨﺠﺮﻩ
ﺭﻭ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ....
ﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ
ﻋﺠﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ
ﮔﺎﻩ ﺧﺸﮏ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺷﺮشر ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺩﺍﺭﺩ
ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﻣﺮﺩ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺮ ﻣﺮﮒ
ﺑﻪ ﺷﻔﺎﺑﺨﺸﯽ ﯾﮏ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ
ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﺣﺎﻟﺖ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﺩﺭ آﻥ ﻗﻮﺱ ﻭ ﻗﺰﺡ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺩﺍﺭد

ﺯﻧﺪﮔﯽ
آﻥ ﮔﻞ ﺳﺮﺧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺑﻮﯾﯽ
ﯾﮏ ﺳﺮآﻏﺎﺯ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺩﺍﺭد.………. زندگی کن
ﺟﺎﻥِ ﻣﻦﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ
ﺭﻭﻧﻖِ ﻋﻤﺮِ ﺟﻬﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﺻﺒﺎﺣﯽ ﮔﺬﺭﺍﺳﺖ

ﻗﺼﻪ ی ﺑﻮﺩﻥ ﻣﺎ ....
ﺑﺮﮔﯽ ﺍﺯ ﺩﻓﺘﺮ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺭﺍﺯ ﺑﻘﺎﺳﺖ
ﺩﻝ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪ ....
ﮔﻞ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﺩ ....ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﻍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ
ﺭﻧﮓ ﺧﺰﺍﻥ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﺩ ....ﻫﻤﻪ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺑﻪ ﺗﻮﺳﺖ؛

ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻮﭺ ﻫﻤﯿﻦ ﭼﻠﭽﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ ...
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ... ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ
۱۳ قانون خوشبختی

قلبتان را از نفرت پاک کنید.
ذهنتان را از نگرانی پاک کنید.
ساده زندگی کنید.
بیشتر ببخشید.
کمتر توقع داشته باشید.
فراوان لبخند بزنید.
فراوان مطالعه کنید.
اندرون از طعام خالی نگه دارید.
صادق و استوار و شکیبا و نرمخو باشید.
با همه چیز با ملایمت برخورد کرده و مدام زمزمه کنید "این نیز بگذرد"
فراوان شاکر خدای رحمان باشید.
ساکت و آرام و خوش‌بین باشید.
دوست خدای رحمان و گشاده رو باشید.
چارلی چاپلین در اخرین
"لحظه های عمرش"
در پاسخ به گفته کشیش ،
در باره اینکه امیدوارم
خداوند روح شما را
قرین رحمت کند ؛
گفت چرا نکند ؟!
هر چه باشد "روح من"
مال خودش است...
روزی درخواهی یافت؛
که کل کائنات را می‌توانی
در درون خودت
بیابی و آن گاه یک کیمیاگر خواهی بود،
و در جهان نخواهی زیست،
جهان در تو خواهد زیست.

# دیپاک چوپرا
درد من ممکن است
دلیل خنده دیگــری بشود
ولی
خنده من هرگــز نباید
دلیل درد دیگری بشود...

#چارلی_چاپلین
ناپلئون هیل:
در کتاب کلید طلایی ۱۵ نوع ثروت،
را معرفی می کند که داشتن آنها ما،
را ثروتمند می‌کند ...
این ثروتهای پانزده گانه عبارتند از:

۱. رویکرد یا نگرش ذهنی مثبت.
۲. تندرستی واقعی.
۳. هماهنگی در روابط انسانی.
۴. رهایی از ترس.
۵. امید به موفقیت.
۶. نیروی ایمان.
۷. اشتیاق به بخشش و سهیم شدن
داشته های خود.
۸. عشق ورزیدن به کار.
۹. داشتن قلب و زبان شاکر
۱۰. انضباط شخصی.
۱۱. توانایی درک دیگران.
۱۲. امنیت اقتصادی.
۱۳. اعتماد به نفس
۱۴. استفاده موُثر از زمان
۱۵. داشتن برنامه و هدف
#حسین پناهی

پایانی برای غصه ها نیست
نه بره ها گرگ میشوند، نه گرگها سیر
خسته ام از جنس قلابی آدمها
دار میزنم خاطرات کسی را که مرا آزرده
حالم خوب است اما
گذشته ام درد میکند.

‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‎‌‎‌
سرخ پوست پيری برای کودکش
ازحقايق زندگی چنین گفت:

در وجود هرانسانی هميشه
مبارزه ايی جريان دارد

مانند مبارزه دوگرگ که يکی ازگرگها سمبل بديها مثل: حسد، غرور، شهوت
دروغ تکبر و خودخواهی است

و دیگری سمبل: مهربانی عشق، اميد وحقيقت.

سخنان پدر، کودک رابه فکر فرو برد،
تا اينکه پرسيد : پدر کدام گرگ پيروز ميشود؟

پدر لبخندی زد و گفت‎ ‎: ‎گرگی که تو به آن غذا میدهی!
خواستیم نشد
خواستیم دورها رو نزدیک کنیم نشد
خواستیم دیر ها رو زود کنیم نشد
خواستیم غربتها رو نزدیک کنیم نشد
خواستیم غصه ها رو دور کنیم نشد
خواستیم شادی ها رو زود کنیم نشد
خواستیم آرزو ها رو بغل کنیم نشد
خواستیم شوخی با زندگی کنیم نشد
خواستیم دل را عاشق ش کنیم نشد
خواستیم آغوش بر بالینش کنیم نشد
خواستیم خیره در نگاه ش کنیم نشد
خواستیم دست در دست ش کنیم نشد

خواستیم ..

خوب چه میشد کرد !!

پس
به دورها نگاه کردیم
به دیرها امید کردیم
به زودها عادت کردیم
به غصه ها لبخند کردیم
به آرزو ها رویا کردیم
به زیبایی ها عشق کردیم
به آغوش ها پرواز کردیم
به قلب ها محبت کردیم
به نگاه ها شادی کردیم
به شادی ها شوق کردیم
تا
تا بمانیم !!
تا بدانیم
جملگی رمزی ست بر پنهان ٍ درٌ قلب ها
تا شاید قفلش بشکند
آنوقت
هیچ دوری دور نیست
هیچ دیری دیر نیست
هیچ ...
همگی عشق ست و زیبایی
نیکویی است و دانایی

و تو هستی

همان درٌ انسانیت !!

#ع_دباغ
شعر "سيمين بهبهانى"
واقعا انسانی و زيبا

رها کردیم خالق را ، گرفتاران ادیانیم !
تعصب چیست در مذهب ؟!
مگر نه این که انسانیم !
اگر روح خدا در ماست...
خدا گر مفرد و تنهاست ....
ستیزه پس برای چیست ؟!
برای خود پرستی هاست ..
من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسم
از آن گرگی که می پوشد لباس میش می ترسم
هراسم جنگ بین شعله و کبریت و هیزم نیست
من از سوزاندن اندیشه در آتیش می ترسم ...