کانال کتاب و کتابخوانی pinned «و شکارچی مهربانی دارد میآید که اسلحهاش تنها یک گل سرخ است... #ریچارد_براتیگان»
بعضیها این جوریاند، وقتی یک نیش میخورند فکر میکنند اگه دیگران هم نیش بخورند درد اونها کمتر میشه!
#غلامحسین_ساعدی
📕 چوب به دستهای ورزیل
#غلامحسین_ساعدی
📕 چوب به دستهای ورزیل
❖
توصیف دنیا از زبان امام علی (ع)
بیشترین ضربه ها را خوبترین آدم ها می خورند
برای خوبی هایتان حد تعیین کنید
و هرکس را به اندازه لیاقتش بها دهید نه به اندازه مرامتان ...
زندگی کردن با مردم این دنیا همچون دویدن در گله اسب است !
تا می تازی با تو می تازند ، زمین که خوردی، آنهایی که جلوتر بودند ،
هرگز برای تو به عقب باز نمی گردند !
و آنهایی که عقب بودند،
به داغ روزهایی که می تاختی تو را لگد مال خواهند کرد !
در عجبم از مردمی که به دنبال دنيايی هستند
که روز به روز از آن دورتر مي شوند ، و غافلند از آخرتی
که روز به روز به آن نزديک تر مي شوند
توصیف دنیا از زبان امام علی (ع)
بیشترین ضربه ها را خوبترین آدم ها می خورند
برای خوبی هایتان حد تعیین کنید
و هرکس را به اندازه لیاقتش بها دهید نه به اندازه مرامتان ...
زندگی کردن با مردم این دنیا همچون دویدن در گله اسب است !
تا می تازی با تو می تازند ، زمین که خوردی، آنهایی که جلوتر بودند ،
هرگز برای تو به عقب باز نمی گردند !
و آنهایی که عقب بودند،
به داغ روزهایی که می تاختی تو را لگد مال خواهند کرد !
در عجبم از مردمی که به دنبال دنيايی هستند
که روز به روز از آن دورتر مي شوند ، و غافلند از آخرتی
که روز به روز به آن نزديک تر مي شوند
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
4_222506862442975378.pdf
992.5 KB
▪️بوی یاس تمام شد. همان بوی یاسی که حیاط را برداشته بود و به آسمان برده بود. دیگر چیزی نبود که ما را نگه دارد. از بالای آسمان به زمین افتادیم.
▫️شاید به خاطر قانون جاذبه، البته همان قانون جاذبه بود که ما را آن بالا نگهداشته بود. جاذبهی نیوتنی و خورشید که نه جاذبهی مهتاب و ماه را میگویم. روی زمین افتادیم و اشکهایمان محکم روی زمین ریخت و شکست، دلمان.
▪️تنها بنایی که اگر بلرزد، محکمتر میشود، دل است. دل آدمی زاد. باید مثل انار چلاندش تا شیرهاش دربیاید… حکما شیرهاش هم مطبوع است… اشکهایم را پاک کردم. مطبوع بود.
📖من او
#رضا امیرخانی
▫️شاید به خاطر قانون جاذبه، البته همان قانون جاذبه بود که ما را آن بالا نگهداشته بود. جاذبهی نیوتنی و خورشید که نه جاذبهی مهتاب و ماه را میگویم. روی زمین افتادیم و اشکهایمان محکم روی زمین ریخت و شکست، دلمان.
▪️تنها بنایی که اگر بلرزد، محکمتر میشود، دل است. دل آدمی زاد. باید مثل انار چلاندش تا شیرهاش دربیاید… حکما شیرهاش هم مطبوع است… اشکهایم را پاک کردم. مطبوع بود.
📖من او
#رضا امیرخانی
انسانی که به شناخت خويش نرسيده باشد، بی سواد حقيقی است،
هر چند تمام کتاب های دنيا را خوانده باشد...!
اگر درونت پر از خشم، نفرت، خودخواهی و غرور، حسادت و زبالههای ديگر است، بدان که هيچگاه چيزی را نياموختهای و هنوز رشد نکردهای ...
📕 رهايی از دانستگی
#کريشنا_مورتی
هر چند تمام کتاب های دنيا را خوانده باشد...!
اگر درونت پر از خشم، نفرت، خودخواهی و غرور، حسادت و زبالههای ديگر است، بدان که هيچگاه چيزی را نياموختهای و هنوز رشد نکردهای ...
📕 رهايی از دانستگی
#کريشنا_مورتی
هر آدمی در درون خود یک رقص دارد که باید کشف شود ، وقتی که رقص درونت را پیدا کردی به شعف وصف ناپذیر دست پیدا می کنی که همان راه رهاییست.
نگاه کن
خورشید با عشق می رقصد
دریا با امواج می رقصد
زمین با اجرام می رقصند
انسانهای عاشق با هم می رقصند
دنیا دارد با تو می رقصد .
همه چیز در تکاپو ست
در تکاپوی عشق ….
تو از رقص بدنیا آمدی
با ریتم هستی هماهنگ شدی
با ندای فرشتگان آورده شدی ….
رقص درونت را پیدا کن !
بازندگی بچرخ ….
با زندگی برقص ….
صدای هستی موسیقی زلال احساس توست.
برای عاشق شدن،
نباید یک شخصیت متفاوت را دوست داشت ! برای عاشق شدن باید یک شخصیت عادی را متفاوت دوست داشت!
#میلان_کوندرا
نگاه کن
خورشید با عشق می رقصد
دریا با امواج می رقصد
زمین با اجرام می رقصند
انسانهای عاشق با هم می رقصند
دنیا دارد با تو می رقصد .
همه چیز در تکاپو ست
در تکاپوی عشق ….
تو از رقص بدنیا آمدی
با ریتم هستی هماهنگ شدی
با ندای فرشتگان آورده شدی ….
رقص درونت را پیدا کن !
بازندگی بچرخ ….
با زندگی برقص ….
صدای هستی موسیقی زلال احساس توست.
برای عاشق شدن،
نباید یک شخصیت متفاوت را دوست داشت ! برای عاشق شدن باید یک شخصیت عادی را متفاوت دوست داشت!
#میلان_کوندرا
#دختر
دختر
زودتر راه میرود
زودتر به حرف می افتد
زودتر به سن تکلیف میرسد
اصلا انگار از همان اول عجله دارد ....
انگار هیچوقت برای خودش وقت ندارد...
حتی بازی هایش رنگ و بوی جان بخشیدن دارد...
رنگ و بوی ابراز عشق و محبت...
چنان معصومانه عروسکش را در آغوش میفشارد؛
گویی سالهاست طعم شیرین مادری را چشیده است...
آری ... دختر بودن یعنی همیشه عجله داشتن برای رساندن محبت به دستان دیگران... یعنی وقف کردن بند بند ساقه وجود برای رشد کردن نهال عاطفه...
نی نی پرارین. دختر که باشی مهربانی ات دست خودت نیست .... خوب میشوی حتی با آنان که چندان با تو خوب نبوده اند... دل رحم میشوی حتی در مقابل آنهایی که چندان رحمی به تو نداشته اند.... دختر که باشی زود میرنجی، زود میبخشی، زود میگریی، زود میخندی .... چون سرشار از احساسی....
اگر دختر نبود، تمام عروسکهای
جهان بی مادر میشدند...
دختر
زودتر راه میرود
زودتر به حرف می افتد
زودتر به سن تکلیف میرسد
اصلا انگار از همان اول عجله دارد ....
انگار هیچوقت برای خودش وقت ندارد...
حتی بازی هایش رنگ و بوی جان بخشیدن دارد...
رنگ و بوی ابراز عشق و محبت...
چنان معصومانه عروسکش را در آغوش میفشارد؛
گویی سالهاست طعم شیرین مادری را چشیده است...
آری ... دختر بودن یعنی همیشه عجله داشتن برای رساندن محبت به دستان دیگران... یعنی وقف کردن بند بند ساقه وجود برای رشد کردن نهال عاطفه...
نی نی پرارین. دختر که باشی مهربانی ات دست خودت نیست .... خوب میشوی حتی با آنان که چندان با تو خوب نبوده اند... دل رحم میشوی حتی در مقابل آنهایی که چندان رحمی به تو نداشته اند.... دختر که باشی زود میرنجی، زود میبخشی، زود میگریی، زود میخندی .... چون سرشار از احساسی....
اگر دختر نبود، تمام عروسکهای
جهان بی مادر میشدند...
دیالوگ
دامبلدور: دلت به حال مردهها نسوزه هري،
نگران زندهها باش، مخصوصاً اونايي که بیعشق زندگی میکنن...
دامبلدور: دلت به حال مردهها نسوزه هري،
نگران زندهها باش، مخصوصاً اونايي که بیعشق زندگی میکنن...
از چهره مهتاب ؛ لکش قسمت ماشد
از عشق ؛ غم مشترکش قسمت ما شد
هی فال گرفتیم در آیینه تقدیر ...
زنگار گرفت و ترکش ؛ قسمت ما شد
وقتی که فلک ؛ حکم به تنهایی ما داد
’بر خورد ورقها و تکش ؛ قسمت ما شد
عمریست که آشفته این بود و نبودیم؛
از مساله ساده ؛ شکش قسمت ما شد..
گفتند که ایام جوانی چه قشنگ است...
غمها و شب و شاپرکش ؛ قسمت ما شد
نامرد رفیقان ؛ به خدا بشکند این دست
وقتی که فقط بی نمکش ؛ قسمت ما شد...
از عشق ؛ غم مشترکش قسمت ما شد
هی فال گرفتیم در آیینه تقدیر ...
زنگار گرفت و ترکش ؛ قسمت ما شد
وقتی که فلک ؛ حکم به تنهایی ما داد
’بر خورد ورقها و تکش ؛ قسمت ما شد
عمریست که آشفته این بود و نبودیم؛
از مساله ساده ؛ شکش قسمت ما شد..
گفتند که ایام جوانی چه قشنگ است...
غمها و شب و شاپرکش ؛ قسمت ما شد
نامرد رفیقان ؛ به خدا بشکند این دست
وقتی که فقط بی نمکش ؛ قسمت ما شد...
خوشبختی مکان و شرایط نیست !
احساسی است که باید آن را بلد شد .
شبیهِ غم ، شادی ، خشم و
تمامِ احساس هایِ دیگر ...
برایِ غمگین نبودن ، باید بخواهی
که غمگین نباشی ،
و برای خوشبخت بودن هم ،
باید بخواهی که خوشبخت باشی ...
گاهی قدم بزن ، کتاب بخوان و
موسیقیِ مورد علاقه ات را گوش کن .
خوشبختی ، اتفاقی نیست که بیفتد ، یک
حسِ نابِ درونی است ،باید آن را ایجاد کرد !
#دکترالهی_قمشه_ای
احساسی است که باید آن را بلد شد .
شبیهِ غم ، شادی ، خشم و
تمامِ احساس هایِ دیگر ...
برایِ غمگین نبودن ، باید بخواهی
که غمگین نباشی ،
و برای خوشبخت بودن هم ،
باید بخواهی که خوشبخت باشی ...
گاهی قدم بزن ، کتاب بخوان و
موسیقیِ مورد علاقه ات را گوش کن .
خوشبختی ، اتفاقی نیست که بیفتد ، یک
حسِ نابِ درونی است ،باید آن را ایجاد کرد !
#دکترالهی_قمشه_ای
نرگسِ مردمفریبی داشت شبنم میفروخت
باهمان چشمی که میزد زخم مرهم میفروخت
زندگی چون بردهداری پیر در بازارِ عمر
داشت یوسف را به مُشتی خاکِ عالم میفروخت
زندگی این تاجرِ طماعِ ناخنخشکِ پیر
مرگ را همچون شراب ناب کمکم میفروخت
در تمام سالهای رفته بر ما روزگار
شادمانی میخرید از ما و ماتم میفروخت
من گلی پژمرده بودم در کنار غنچهها
گلفروش ای کاش با آنها مرا هم میفروخت
#فاضل_نظری
باهمان چشمی که میزد زخم مرهم میفروخت
زندگی چون بردهداری پیر در بازارِ عمر
داشت یوسف را به مُشتی خاکِ عالم میفروخت
زندگی این تاجرِ طماعِ ناخنخشکِ پیر
مرگ را همچون شراب ناب کمکم میفروخت
در تمام سالهای رفته بر ما روزگار
شادمانی میخرید از ما و ماتم میفروخت
من گلی پژمرده بودم در کنار غنچهها
گلفروش ای کاش با آنها مرا هم میفروخت
#فاضل_نظری
- نامهء #آکیرا_کوروساوا به #اينگمار_برگمان بهمناسبت ۷۰ سالگی او:
آقای برگمان عزیز
هفتادمین سالگرد تولدتان را تبریک میگویم. هر بار که فیلمهایتان را میبینم عمیقاً تحت تاثیر قرار میگیرم. بسیار از آنها آموخته و دلگرم شدهام. امیدوارم همچنان سالم و سرحال باشید و برایمان فیلمهای کم نظیر بسازید.
در ژاپن دوره میجی [اواخر قرن نوزده]، نقاشی زندگی میکرد به نام تسای تومیکا که در زمان جوانیاش نقاشیهای خوبی کشیده بود، اما وقتـی به 80 سالگی رسید، نقاشیهایی کشید که نسبت به کارهای قبلیاش، برتری بسیاری داشت. گویی هنرش به یکباره به شکوفایی فوقالعادهای رسیده بود.
هربار که نقاشیهای او را تماشا میکنم قانع میشوم که انسان تا به 80 سالگی نرسیده، نمیتواند کارهای حقیقتاً عالیش را خلق کند. آدمی نوزاد متولد میشود، به نوجوانی میرسد، از مرز جوانی میگذرد، زندگی مستقلش را آغاز میکند و سرانجام قبل از آن که دفتر زندگیش بسته شود به کودکی باز میگردد. به عقیـدهی من این آرمانیتریـن نحوهی زندگی است.
فکر میکنم شما هم با من هم عقیده باشید که انسان در این دوره کودکی مجدد است که میتواند بیهیچ قیـد و بندی آثـار حقیقتاً ناب بیافـریند. من اکنون 77 سالهام و معتقدم که کار واقعیام تازه آغاز شده است. بیایید به خاطر سینما از پا ننشینیم.
با گرمتریـن درودها
آکیرا کوروساوا ـ 1987
آقای برگمان عزیز
هفتادمین سالگرد تولدتان را تبریک میگویم. هر بار که فیلمهایتان را میبینم عمیقاً تحت تاثیر قرار میگیرم. بسیار از آنها آموخته و دلگرم شدهام. امیدوارم همچنان سالم و سرحال باشید و برایمان فیلمهای کم نظیر بسازید.
در ژاپن دوره میجی [اواخر قرن نوزده]، نقاشی زندگی میکرد به نام تسای تومیکا که در زمان جوانیاش نقاشیهای خوبی کشیده بود، اما وقتـی به 80 سالگی رسید، نقاشیهایی کشید که نسبت به کارهای قبلیاش، برتری بسیاری داشت. گویی هنرش به یکباره به شکوفایی فوقالعادهای رسیده بود.
هربار که نقاشیهای او را تماشا میکنم قانع میشوم که انسان تا به 80 سالگی نرسیده، نمیتواند کارهای حقیقتاً عالیش را خلق کند. آدمی نوزاد متولد میشود، به نوجوانی میرسد، از مرز جوانی میگذرد، زندگی مستقلش را آغاز میکند و سرانجام قبل از آن که دفتر زندگیش بسته شود به کودکی باز میگردد. به عقیـدهی من این آرمانیتریـن نحوهی زندگی است.
فکر میکنم شما هم با من هم عقیده باشید که انسان در این دوره کودکی مجدد است که میتواند بیهیچ قیـد و بندی آثـار حقیقتاً ناب بیافـریند. من اکنون 77 سالهام و معتقدم که کار واقعیام تازه آغاز شده است. بیایید به خاطر سینما از پا ننشینیم.
با گرمتریـن درودها
آکیرا کوروساوا ـ 1987
کسی که در برابر بتهوون، باخ و موتزارات، فروتنانه سکوت اختیار کند، به تار جلیل شهناز، عود نریمان، آواز شجریان و ترانه ی "اندک اندک" شهرام ناظری عاشقانه گوش بسپارد، چنین کسی به درستی زندگی خواهد کرد... کسی که مولوی را قدری بشناسد، حافظ را قدری بخواند،خیام را گهگاه زیر لب زمزمه کند، و تک بیت های ناب صائب را دوست بدارد، چنین کسی به درستی زندگی خواهد کرد...
کسی که زیبایی نستعلیق و شکسته، اندوه مناجات سحری در ماه رمضان، عظمت خوف انگیز کاشیکاری های اصفهان، و اوج زیبایی طبیعت را در رودبارک احساس کرده باشد، چنین کسی به درستی زندگی خواهد کرد...
" شاید سخت، شاید دردمندانه، شاید در فشار؛ اما بدون شک به درستی زندگی خواهد کرد..."
📕چهلمین نامه
#نادر_ابراهیمی
کسی که زیبایی نستعلیق و شکسته، اندوه مناجات سحری در ماه رمضان، عظمت خوف انگیز کاشیکاری های اصفهان، و اوج زیبایی طبیعت را در رودبارک احساس کرده باشد، چنین کسی به درستی زندگی خواهد کرد...
" شاید سخت، شاید دردمندانه، شاید در فشار؛ اما بدون شک به درستی زندگی خواهد کرد..."
📕چهلمین نامه
#نادر_ابراهیمی
"#گمشده"
گاهی
خواب با چشم ها غریبگی می کند
دل از سینه ها بی قراری می کند
پا ها از رفتن ها بی اختیاری می کند
دست ها از فراق سردی می کند
چشم ها از شادی جدایی می کند
اشک ها از چهره ها خطاطی می کند
احساس ها با شوق ها بی وفایی می کند
قلب با سوزها هم نوایی میکند
حرف ها با دلتنگی ها هم سرایی می کند!
گویی
گمشده ای داری !
گمشده !
#ع_دباغ
گاهی
خواب با چشم ها غریبگی می کند
دل از سینه ها بی قراری می کند
پا ها از رفتن ها بی اختیاری می کند
دست ها از فراق سردی می کند
چشم ها از شادی جدایی می کند
اشک ها از چهره ها خطاطی می کند
احساس ها با شوق ها بی وفایی می کند
قلب با سوزها هم نوایی میکند
حرف ها با دلتنگی ها هم سرایی می کند!
گویی
گمشده ای داری !
گمشده !
#ع_دباغ
در شهر عشق رسم وفا نیست، بگذریم
یارای گفتن گلهها نیست، بگذریم
دردیست در دلم که دوایش نگاه توست
دردا که درد هست و دوا نیست، بگذریم
گفتی رقیب با من تنها مگر کجاست؟
گفتم رقیب با تو کجا نیست؟ بگذریم.
ابری که میگذشت به آهنگ گریه گفت:
دنیا مکان «ماندن» ما نیست، «بگذریم»
هرچند دشمنم شدهای دوست دارمت
بر دوستان گلایه روا نیست، بگذریم
"سجاد سامانی"
یارای گفتن گلهها نیست، بگذریم
دردیست در دلم که دوایش نگاه توست
دردا که درد هست و دوا نیست، بگذریم
گفتی رقیب با من تنها مگر کجاست؟
گفتم رقیب با تو کجا نیست؟ بگذریم.
ابری که میگذشت به آهنگ گریه گفت:
دنیا مکان «ماندن» ما نیست، «بگذریم»
هرچند دشمنم شدهای دوست دارمت
بر دوستان گلایه روا نیست، بگذریم
"سجاد سامانی"