کانال کتاب و کتابخوانی
407 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
قیامت می کند بلبل ،
ز دیدار گل رویت

غزل میخواند از شوق
نشستن بر سر کویت

ادا و عشوه و نازت ،
به یغما میبرد دل را

هزاران عاشق بی دل ،
گرفتاران گیسویت

#شهریار
کسانی که نانشان آماده است نمیخواهند بدانند که نان چگونه پخت میشود آنها ترجیح میدهند شکرگزار خداوند باشند تا نانوا ...!

#برتولت برشت
در جهان نوین اگر جوامعی بدبخت‌اند، غالباً به سبب آن است که نادانی‌ها، عادات، اعتقادات و عواطفی دارند که برایشان از نیکبختی و حتی از زندگی گرامی‌تر است...

#برتراند_راسل
شازده کوچولو گفت: غمگین تر از اینکه بیای و کسی متوجه اومدنت نشه چیه؟
روباه گفت: اینکه بری و کسی متوجه رفتنت نشه...
هر کس باید روزانه یک آواز خوب بشنود،
یک شعر خوب بخواند،
به یک اثر هنریِ خوب نگاه کند،
و در صورت امکان
چند کلمه حرف معنادار بزند..!

#گوته
نمیدانم
لای کدام کتاب گذاشتمت
تا مادرم پیدایت نکند!
یا مبادا ماموران بو ببرند که از تو مینویسم...
آخر تو بزرگترین انقلابِ من بودی
حیف که
پیدا نمیشوی ...

#مريم_قهرمانلو
زودتر از من بمير، يک کم زودتر از من
تا تو آنی نباشی که مجبــور است راه خانه را،
تنها برگردد ...!

#راينر_کنسه
"#رسیدن ها "

برای رسیدن به دریا ها
از چه #سراب ها که نگذشتیم

برای رسیدن به اوج ها
از چه فرود ها که نگذشتیم

برای رسیدن به رؤیاها
از چه خواب ها که نگذشتیم

برای رسیدن به #چشمان ت
از چه نگاه ها که نگذشتیم

برای رسیدن به #بوی مهرت
از چه بی مهری ها که نگذشتیم

برای رسیدن به شیرینی #لب ت
از چه تلخی ها که نگذشتیم

برای رسیدن به گرمی #دل ت
از چه خونٍ دل ها که نگذشتیم

برای رسیدن به کوی مهر ت
از چه پس کوچه ها که نگذشتیم

برای رسیدن به #عشق ت
از
چه
چه ها
که نگذشتیم

#ع_دباغ
من یاد گرفته‌ام که هیچ فرقی نمی‌کند چه قدر خوب و وفادار باشم، زیرا همیشه کسانی هستند که لیاقتش را ندارند! من آموخته‌ام کسانی را که دوستشان دارم، خیلی زود از دست می‌دهم و کسانی را که بود و نبودشان برایم اهمیتی ندارد، همیشه در کنارم خواهم داشت!

#کریستین_بوبن
📙 فراتر از بودن
فرار نکن تو باید سختی ها را متحمل شوى
اين سختی ها صيقل توست
مگر تو نمی خواهی اينه شوی
 شفاف شوی ...!؟

باید كسى تورا صيقل دهد
تو را با ابریشم که صيقل نمی دهند
تو را باید با جسمى سخت (سنگ و سمباده) صیقل داد
نگران نباش .
نگو من چه کار کرده بودم که گرفتار این مشکلات شدم ...!؟
 دلت بايد قرص باشد
تو كه سابقه رحمت مرا (خداوند) ديده اى
من (خداوند)به تو چشم دادم ، گوش دادم
ميبينى كه مسير حركت تو را چه خوب تنظيم كرده ام 
حالا اگر چهار روزى چيزى را منع كردم نگران نباش.
با من قهر نكن...
در خانه  ی ديگری نرو...
اين تراژدى براى پاك شدن توست
براى پالايش روح تو.
به من اعتماد کن

#الهى_قمشه_اى
جلوی زبان ديگران را
نمی‌توان گرفت
ولی اگر خوب زندگی كنيم
اين خود باعث
شكست و تحقير آنان می‌شود...

#برتراند_راسل
گاهی تنهایی، زیباترین اتفاق دنیاست...

#چارلز_بوکوفسکی
گاهی وقت ها که آدم به گذشته نگاه میکند ، میبیند روزهایی که غمگین و عصبی و افسرده به نظر می آمد ، جزو شادترین روز های زندگی اش بوده است.

#ژرژ سیمنون
اگر بتوانم یک‌بار دیگر زندگی کنم. می‌کوشم بیشتر اشتباه کنم. نمی‌کوشم بی‌نقص باشم. راحت‌تر خواهم بود. سرشارتر خواهم بود از آن‌چه حالا هستم.

#خورخه_لوئیس_بورخس
- ما خوش‌شانس بوده‌ایم!


سرانجام یک روز می‌میریم و این از ما یک خوش‌شانس می‌سازد‌؛ اغلب انسان‌ها هرگز نمی‌میرند، چراکه اصلاً به دنیا نمی‌آیند. تعداد انسان‌هایی که می‌توانستند اینجا به جای من باشند، اما درواقع نیستند و هرگز روشنایی خورشید را نخواهند دید از شن‌های صحرای عربستان هم بیشتر است. مطمئناً در میان آن «زاده‌نشده‌ها» شاعرانی بزرگتر از آنانی که می‌شناسیم، و دانشمندانی بزرگتر از نیوتون وجود دارند. ما از این واقعیت آگاهیم، زیرا مجموعه انسان‌های ممکنی که DNA ما اجازهٔ وجودشان را می‌دهد، بسیار بسیار بیشتر از انسان‌های فعلی است. به‌رغم این احتمالات گیج‌کننده، من و شما اینجا هستیم، بی هیچ مشکلی. ما آن اندک ممتازانی هستیم که شانس تولد را به رغم تمامی احتمالات دیگر پیدا کرده‌ایم. چگونه می‌توانیم از بازگشت اجتناب‌ناپذیرمان به آن حالت پیشین نالان باشیم، حالتی که اکثریتی عظیم هیچ‌گاه از آن جم نخورده‌اند؟

هرقدر هم که عمرمان کوتاه باشد، اگر ثانیه‌ای از آن را هدر دهیم یا صرف گلایه از این کنیم که زندگی عبث و بی‌حاصل است یا اگر (مانند کودکان) بگوییم که زندگی کسل‌کننده است، دشنامی بزرگ به تریلیون‌ها نفری داده‌ایم که هرگز بخت زیستن نیافته‌اند.

وقتی ما می‌میریم دو چیز از ما باقی می‌ماند: ژن و میم (میراث فرهنگی)؛ ما ماشین‌هایی هستیم که برای انتقال ژن‌ها پدید آمده‌ایم ولی این جنبه بعد از سپری شدن سه نسل فراموش می‌شود. بچه‌ها یا نوه‌ها ممکن است شباهت‌هایی به ما داشته باشند اما با گذشت هر نسل، سهم ژنی ما نصف می‌شود و زیاد طول نخواهد کشید که سهمی ناچیز خواهیم یافت. ولی اگر در فرهنگ جهان شریک شویم، اگر فکر خوبی داشته باشیم، آهنگی بسازیم و کارهایی از این قبیل، شاید مدت‌ها پس از محو شدن ژن‌هایمان در خزانهٔ ژنی، تأثیرمان بدون تغییر یه یادگار بماند.

ریچارد داوکینز،
ساعت‌ساز نابینا
ـــــــــــــــــ
من ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺟﻨﮕﺠﻮﯼ ﺧﻮﺑﯽ ﻧﺒﻮﺩﻡ ،
ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﻫﺮﺑﺎﺭ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺷﻠﯿﮏ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ
ﺑﻪ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﯼ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺩﺷﻤﻦ ﻓﮑﺮ مىﮐﺮﺩﻡ :
ﻫﻤﺴﺮ ﻋﺰﯾﺰﻡ
ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﻣﺎﻥ ﺑﮕﻮ
ﭘﺪﺭﺕ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﯼ ﺑﺎﺯ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮔﺸﺖ

#داود سوران
#بی صدا

پای در راه آمدن
ولی بی صدا

بر بالین مهرت
در خواب نازت
بی صدا سلام ت کردم
بی صدا نشستم
یاد خاطره ها کردم
به
خیس باران ها
موج ساحل ها
گرمی سلام ها
صدای خنده ها
خمار نگاه ها
شوق قلب ها

گویی خوابی بود
آن یاد ها !

وقت رفتن
بی صدا !

بی صدا گفتم ت
بارانی ست کوچه ها !
چتر در دستان م
گٍل بر کفشان م

زیر باران
بی صدا بود
حتی
صدایٍ
دوستت دارم !

#ع_دباغ
مردمان شهر برای آزادی

تابوت ساختند و برای عشق مرز

غافل از اینکه

نه آزادی در تابوت جای میگیرد

و نه عشق مرز میشناسد....

#چگوارا
انسانها؛

نمی‌دانند که تجربه
نوعی شکست است
باید
همه چیزت را از دست بدهی
تا ذره ای بفهمی...

# آلبر کامو
فکر کن


مردی از روی کاتالوگ، یک دوچرخه برای پسر خود سفارش داده بود. هنگامی که دوچرخه را تحویل گرفت، متوجه شد که قبل از استفاده از دوچرخه خودش باید چند قطعه آن را سوار کند. با کمک دفترچه راهنما تمام قطعات را دسته‌بندی کرد و در گاراژ کنار هم چید. با وجود اینکه بارها دفترچه راهنما را به دقت مطالعه کرد ولی موفق نشد که قطعات دوچرخه را به درستی سوار کند. متفکرانه به همسایه‌اش نگریست که مشغول کوتاه کردن چمن‌های حیاط منزل خود بود. تصمیم گرفت از او کمک بخواهد که در مسائل فنی بسیار ماهر بود.
مرد همسایه کمی به قطعات دوچرخه نگاه کرد که در گاراژ چیده شده بود. بعد با مهارت شروع به سوار کردن آن کرد. بدون اینکه حتی یک بار به دفترچه راهنما نگاه کند. پس از مدت کوتاهی تمام قطعات به درستی سوار شدند.
مرد گفت: «واقعاً عجیب است! چطور موفق شدید بدون خواندن دفترچه راهنما این کار را انجام دهید؟»
مرد همسایه با کمی خجالت گفت: «البته این موضوع را افراد معدودی می‌دانند اما من خواندن و نوشتن بلد نیستم.»
بعد با حالتی سرشار از اعتماد به نفس، لبخندی زد و اضافه کرد: «و آدمی که نوشتن بلد نیست باید حداقل بتواند فکر کند.»
سه نشانه ی خردمندان:

- سکوت ، موقعی که ابلهان سخن
می گویند،
- اندیشه، موقعی که دیگران خیال
می کنند،
- عمل ، موقعی که تن پروران در خوابند.