Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
رمان معروف کیمیاگر، از پائولو کویلیو
توی این مملکت هرچیزی اولش خوب است ، بعد یواش یواش بهش آب میبندند ، خاصیتش را از دست میدهد ، واسه همین هست که پیشرفت نمیکنیم!
#عباس_معروفی
📗 سال بلوا
#عباس_معروفی
📗 سال بلوا
کفشهایم را میپوشم و در زندگی قدم میزنم
من زنده ام و زندگی
ارزش رفتن دارد.
آن قدر می روم تا صدای پاشنه هایم
گوش ناامیدی را کر کند
خوب میدانم که گاه کفشها،
پاهایم را میزند، میفشرد و به درد میاورد
امامن همچنان خواهم رفت
زیرا زندگی ارزش لنگ لنگان رفتن را نیز دارد.
ماندن در کار نیست
گذشته های دردناک را رها میکنم و به آینده نامعلوم
نمی اندیشم
ولی این را میدانم؛
گذشته با آینده یکسان نیست.
زندگی نه ماندن است نه رسیدن
زندگی به سادگی رفتن است
به همین راحتی،
زندگی چقدر آسان است…
زندگی ارزش لنگ لنگان رفتن را نیز دارد،،،
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﻮﯾم.
ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﯼ؛
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺵ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻧﯽ ﺍﺳﺖ …
ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻧﺞ ﺑﺒﺮﯼ؛
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺵ ﺭﻧﺞ ﺑﺮﺩﻧﯽ ﺍﺳﺖ …
ﮐﻠﯿﺪ ﻟﺬﺕ ﻭ ﺭﻧﺞ ﺩﺳﺖ ﺗﻮﺳﺖ
و من قصد داشتم دست اتفاق را بگيرم؟؟ تا نيفتد ! اما امروز فهميدم که اتفاق خواهد افتاد
اين ما هستيم که نبايد با او بيفتيم ...!
سافار
روانشناس بزرگ ایتالیایی
من زنده ام و زندگی
ارزش رفتن دارد.
آن قدر می روم تا صدای پاشنه هایم
گوش ناامیدی را کر کند
خوب میدانم که گاه کفشها،
پاهایم را میزند، میفشرد و به درد میاورد
امامن همچنان خواهم رفت
زیرا زندگی ارزش لنگ لنگان رفتن را نیز دارد.
ماندن در کار نیست
گذشته های دردناک را رها میکنم و به آینده نامعلوم
نمی اندیشم
ولی این را میدانم؛
گذشته با آینده یکسان نیست.
زندگی نه ماندن است نه رسیدن
زندگی به سادگی رفتن است
به همین راحتی،
زندگی چقدر آسان است…
زندگی ارزش لنگ لنگان رفتن را نیز دارد،،،
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﻮﯾم.
ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﯼ؛
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺵ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻧﯽ ﺍﺳﺖ …
ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻧﺞ ﺑﺒﺮﯼ؛
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺵ ﺭﻧﺞ ﺑﺮﺩﻧﯽ ﺍﺳﺖ …
ﮐﻠﯿﺪ ﻟﺬﺕ ﻭ ﺭﻧﺞ ﺩﺳﺖ ﺗﻮﺳﺖ
و من قصد داشتم دست اتفاق را بگيرم؟؟ تا نيفتد ! اما امروز فهميدم که اتفاق خواهد افتاد
اين ما هستيم که نبايد با او بيفتيم ...!
سافار
روانشناس بزرگ ایتالیایی
من آدم خوبیم ولی فرشته نیستم،
مرتکب گناه میشوم ولی شیطان نیستم؛
من فقط یک دختر کوچک در دنیایی بزرگ هستم که به دنبال شخصی میگرده تا بهش عشق بورزه...
#مرلین مونرو
مرتکب گناه میشوم ولی شیطان نیستم؛
من فقط یک دختر کوچک در دنیایی بزرگ هستم که به دنبال شخصی میگرده تا بهش عشق بورزه...
#مرلین مونرو
هر قدر زندگی خود را سادهتر کنی، خوشبختتری.
📚 والدن
# هنری دیوید ثورو
📚 والدن
# هنری دیوید ثورو
خواستیم نشد
خواستیم دورها رو نزدیک کنیم نشد
خواستیم دیر ها رو زود کنیم نشد
خواستیم غربتها رو نزدیک کنیم نشد
خواستیم غصه ها رو دور کنیم نشد
خواستیم شادی ها رو زود کنیم نشد
خواستیم آرزو ها رو بغل کنیم نشد
خواستیم شوخی با زندگی کنیم نشد
خواستیم دل را عاشق ش کنیم نشد
خواستیم آغوش بر بالینش کنیم نشد
خواستیم خیره در نگاه ش کنیم نشد
خواستیم دست در دست ش کنیم نشد
خواستیم ..
خوب چه میشد کرد !!
پس
به دورها نگاه کردیم
به دیرها امید کردیم
به زودها عادت کردیم
به غصه ها لبخند کردیم
به آرزو ها رویا کردیم
به زیبایی ها عشق کردیم
به آغوش ها پرواز کردیم
به قلب ها محبت کردیم
به نگاه ها شادی کردیم
به شادی ها شوق کردیم
تا
تا بمانیم !!
تا بدانیم
جملگی رمزی ست بر پنهان ٍ درٌ قلب ها
تا شاید قفلش بشکند
آنوقت
هیچ دوری دور نیست
هیچ دیری دیر نیست
هیچ ...
همگی عشق ست و زیبایی
نیکویی است و دانایی
و تو هستی
همان درٌ انسانیت !!
#ع_دباغ
خواستیم دورها رو نزدیک کنیم نشد
خواستیم دیر ها رو زود کنیم نشد
خواستیم غربتها رو نزدیک کنیم نشد
خواستیم غصه ها رو دور کنیم نشد
خواستیم شادی ها رو زود کنیم نشد
خواستیم آرزو ها رو بغل کنیم نشد
خواستیم شوخی با زندگی کنیم نشد
خواستیم دل را عاشق ش کنیم نشد
خواستیم آغوش بر بالینش کنیم نشد
خواستیم خیره در نگاه ش کنیم نشد
خواستیم دست در دست ش کنیم نشد
خواستیم ..
خوب چه میشد کرد !!
پس
به دورها نگاه کردیم
به دیرها امید کردیم
به زودها عادت کردیم
به غصه ها لبخند کردیم
به آرزو ها رویا کردیم
به زیبایی ها عشق کردیم
به آغوش ها پرواز کردیم
به قلب ها محبت کردیم
به نگاه ها شادی کردیم
به شادی ها شوق کردیم
تا
تا بمانیم !!
تا بدانیم
جملگی رمزی ست بر پنهان ٍ درٌ قلب ها
تا شاید قفلش بشکند
آنوقت
هیچ دوری دور نیست
هیچ دیری دیر نیست
هیچ ...
همگی عشق ست و زیبایی
نیکویی است و دانایی
و تو هستی
همان درٌ انسانیت !!
#ع_دباغ
هرگز فرصتی را برای شاد کردن دیگران از دست ندهید چرا که نخست خود شما از این کار سود میبرید حتی اگر هیچکس نداند شما چه میکنید!
#پائولو_کوئیلو
#پائولو_کوئیلو
زیباترین انسانهایی که دیدم...
چشم رنگی ها نبودند!!!
قد بلندها...
لب برجسته ها!!!
مو بلوندها...
هیچ کدام...
زیباترین نیستند!!!
مدلهای برندهای معروف...
زیباترین نیستند!!!
آنهایی که شبیه به ستارگان سینمای جهان اند...
زیباترین نیستند!!!
زیباترین ها...
فقط...
شبیه به حرفهایشان هستند...
و چقدر دوست داشتنی اند...
انسانهایی که...
شبیه به حرفهایشان هستند!!!
آنهایی که بوی انسانیت...
از ده متریشان...
به مشامت می رسد!!!
آنهایی که چایت...
کنارشان سرد میشود...
و...
آرامششان در وجودت...
رخنه میکند!!!
اگر در زندگیتان...
یک زیباترین دارید...
قدرش را بدانید...
آنها بسیار...
اندک اند!!!
بعضی ها چهره شان خیلی
معمولیست
امّـــــــــــا
آنچه در قسمت چپ سینه شان
می تپد دل نیست،
اقیــــانــــوس محبّـــت است.
بعضیها تُنِ صدایشان خیلی
معمولیست ،
امّــــــــــا
سخن که میگویند، در جادوی
کلامشان غرق میشوی
بعضیها قد و قامتشان معمولیست
امّــــــــــا
حضورشان طپش قلب می آورد
بعضیها خیلی معمولی هستند
امّـــــــــا
همین معمولی بودنشان ، از آنها
جذابیتی منحصر به فرد میسازد..
#احمدشاملو
چشم رنگی ها نبودند!!!
قد بلندها...
لب برجسته ها!!!
مو بلوندها...
هیچ کدام...
زیباترین نیستند!!!
مدلهای برندهای معروف...
زیباترین نیستند!!!
آنهایی که شبیه به ستارگان سینمای جهان اند...
زیباترین نیستند!!!
زیباترین ها...
فقط...
شبیه به حرفهایشان هستند...
و چقدر دوست داشتنی اند...
انسانهایی که...
شبیه به حرفهایشان هستند!!!
آنهایی که بوی انسانیت...
از ده متریشان...
به مشامت می رسد!!!
آنهایی که چایت...
کنارشان سرد میشود...
و...
آرامششان در وجودت...
رخنه میکند!!!
اگر در زندگیتان...
یک زیباترین دارید...
قدرش را بدانید...
آنها بسیار...
اندک اند!!!
بعضی ها چهره شان خیلی
معمولیست
امّـــــــــــا
آنچه در قسمت چپ سینه شان
می تپد دل نیست،
اقیــــانــــوس محبّـــت است.
بعضیها تُنِ صدایشان خیلی
معمولیست ،
امّــــــــــا
سخن که میگویند، در جادوی
کلامشان غرق میشوی
بعضیها قد و قامتشان معمولیست
امّــــــــــا
حضورشان طپش قلب می آورد
بعضیها خیلی معمولی هستند
امّـــــــــا
همین معمولی بودنشان ، از آنها
جذابیتی منحصر به فرد میسازد..
#احمدشاملو
اگر درد را احساس کردی،
زنده ای....
اما اگر درد دیگران را احساس کردی،
انسانی..
زنده ای....
اما اگر درد دیگران را احساس کردی،
انسانی..
طبیعت و دامنه کوه ها با مراتع سرسبز و پهناور
گوسفندانی رنگارنگ ، با سرود عشق به علف های سبز
بزهای سفید ، زنگوله های پر صدا
سگ های زیرک، با چشمان تیز
تک درختانی منتظر به راه در دل دشت
گندمزار زرد ، سنبله های موج سوار
آري
زمانی اینها منظره ای زیبا و چشم نواز میساختند
که از دورها میشد به تماشا نشست
بدون
دیوار ها
آجر ها
بلوکها و سیمان ها
تورهای سیم
ساختمان های زمخت
آري میشد
از دیوارهای شهر دمی گریخت و
به طبیعت آرام گرفت
و تا چشم توان داشت به نظاره زیبایی ایستاد
ولی دوست من
اینک این ما هستیم با ساختن ها در طبیعت و مزرعه ها
ما نسلی هستیم ، فرهنگی ساختیم ، رسمی ساختیم، رقابتی ساختیم ...
در
ساختن دیوارها ، بلوکها، سیمانها، تورها، آجر ها ....
قرار است تفاوتی نباشد
بین شهر با مرتع ، جنگل و مزرعه ها !!
قرار است از دیوارهای شهر به دیوارهای طبیعت پناه ببریم !!
ما نسلی شدیم در تمنای خودخواهی و سود ها
چه مفهومی دارد طبیعت برای همه گان !!
هر که غنی تر ، طبیعت داخل حصارش بیشتر !!
مثل آن قدیم ها نمیتوانم بنگرم به وسعت دشتهای پر علف ،
خوابیده گله بر تنش ،
خوش آهنگ بال ها بر دلش ،
دنبال وجب خاکی متعلق به خدا باید گشت
چه زیبا گفته او :
به کجا چنین شتابان !!
هر کسی زیر دلیلی
به یکی خوش به کبابی ..
آن یکی سود کلانی ..
دیگری شاه شهرتی ..
آخرش چیست ?
طبیعت رفته به تاراج !
سبزی رفته به دیوار !
گندمی زیر کانکسی !
چشم حسرت به طبیعت !
واقعا نمیدانم دوست
شاید شما بدانید
راهی که میرویم ما !
آيا
هر جا خاک پر باری ست ، آبي ست، قشنگی ست،
باید به حصار ها زد !
آيا میتوان روزی این آجرها ، سیمانها..را از خاک ها تمیز کرد، دوباره مزرعه ای ساخت ، مرتع سبزی پهن کرد ، جنگل پر درختی بپا کرد ،
این وظيفه سنگین را به دوش بچه هامان خواهیم گذاشت، ميراثى ماندگار !
بیا ای دوست
فرهنگی دگر ، رسمی دگر، راهی دگر ، چاره ای دگر ... بیندیشیم
برای ساختن خواسته هامان ، زیبایی ها ی طبیعی را نابود نکنیم .
وسعت چمنزارها را به دیوارها نشکنیم
برای سبزی خود ، منظر سبز همه گان را نبندیم
بدانیم ما موقتیم در این سیر طبیعت
نسل ها همچو تاریخ دراز
خواهند آمد و شوقی خواهند داشت
برای دیدن
مزرعه های پر حاصل
جنگلهای پر درخت
چمنزارهای پر علف !
بیا
این ما نباشیم
که شوقی را ببندیم ...
#ع_دباغ
گوسفندانی رنگارنگ ، با سرود عشق به علف های سبز
بزهای سفید ، زنگوله های پر صدا
سگ های زیرک، با چشمان تیز
تک درختانی منتظر به راه در دل دشت
گندمزار زرد ، سنبله های موج سوار
آري
زمانی اینها منظره ای زیبا و چشم نواز میساختند
که از دورها میشد به تماشا نشست
بدون
دیوار ها
آجر ها
بلوکها و سیمان ها
تورهای سیم
ساختمان های زمخت
آري میشد
از دیوارهای شهر دمی گریخت و
به طبیعت آرام گرفت
و تا چشم توان داشت به نظاره زیبایی ایستاد
ولی دوست من
اینک این ما هستیم با ساختن ها در طبیعت و مزرعه ها
ما نسلی هستیم ، فرهنگی ساختیم ، رسمی ساختیم، رقابتی ساختیم ...
در
ساختن دیوارها ، بلوکها، سیمانها، تورها، آجر ها ....
قرار است تفاوتی نباشد
بین شهر با مرتع ، جنگل و مزرعه ها !!
قرار است از دیوارهای شهر به دیوارهای طبیعت پناه ببریم !!
ما نسلی شدیم در تمنای خودخواهی و سود ها
چه مفهومی دارد طبیعت برای همه گان !!
هر که غنی تر ، طبیعت داخل حصارش بیشتر !!
مثل آن قدیم ها نمیتوانم بنگرم به وسعت دشتهای پر علف ،
خوابیده گله بر تنش ،
خوش آهنگ بال ها بر دلش ،
دنبال وجب خاکی متعلق به خدا باید گشت
چه زیبا گفته او :
به کجا چنین شتابان !!
هر کسی زیر دلیلی
به یکی خوش به کبابی ..
آن یکی سود کلانی ..
دیگری شاه شهرتی ..
آخرش چیست ?
طبیعت رفته به تاراج !
سبزی رفته به دیوار !
گندمی زیر کانکسی !
چشم حسرت به طبیعت !
واقعا نمیدانم دوست
شاید شما بدانید
راهی که میرویم ما !
آيا
هر جا خاک پر باری ست ، آبي ست، قشنگی ست،
باید به حصار ها زد !
آيا میتوان روزی این آجرها ، سیمانها..را از خاک ها تمیز کرد، دوباره مزرعه ای ساخت ، مرتع سبزی پهن کرد ، جنگل پر درختی بپا کرد ،
این وظيفه سنگین را به دوش بچه هامان خواهیم گذاشت، ميراثى ماندگار !
بیا ای دوست
فرهنگی دگر ، رسمی دگر، راهی دگر ، چاره ای دگر ... بیندیشیم
برای ساختن خواسته هامان ، زیبایی ها ی طبیعی را نابود نکنیم .
وسعت چمنزارها را به دیوارها نشکنیم
برای سبزی خود ، منظر سبز همه گان را نبندیم
بدانیم ما موقتیم در این سیر طبیعت
نسل ها همچو تاریخ دراز
خواهند آمد و شوقی خواهند داشت
برای دیدن
مزرعه های پر حاصل
جنگلهای پر درخت
چمنزارهای پر علف !
بیا
این ما نباشیم
که شوقی را ببندیم ...
#ع_دباغ
یافتن خوشبختی در درونمان کار آسانی نیست،اما جز آنجا در هیچ جای دیگری هم امکان پذیر نیست.
#کارل_گوستاو_یونگ
#کارل_گوستاو_یونگ
در سرم زلف تو، سودا انداخت
کار من زلف تو در پا انداخت
ماند یک قطره خون، از دل ما
دیده، آن نیز به دریا انداخت
تن بی جان مرا، در پی خویش
سایه وار، آن قد و بالا انداخت
آهو از باد، چو بوی تو شنید
نافه مشک، به صحرا انداخت
وعدهای داد، به امروز، مرا
باز امروز، به فردا انداخت
عالمی بود، شکار غم دوست
از میان همه، ما را انداخت
بوی آن باده مرا از مسجد
به در دیر مسیحا، انداخت
پیر ما، شارع مسجد، بگذاشت
راه، بر کوچه ترسا، انداخت
عمر در میکده، سلمان گم کرد
یافت، ز آنجا و هم آنجا انداخت
#سلمان_ساوجی
کار من زلف تو در پا انداخت
ماند یک قطره خون، از دل ما
دیده، آن نیز به دریا انداخت
تن بی جان مرا، در پی خویش
سایه وار، آن قد و بالا انداخت
آهو از باد، چو بوی تو شنید
نافه مشک، به صحرا انداخت
وعدهای داد، به امروز، مرا
باز امروز، به فردا انداخت
عالمی بود، شکار غم دوست
از میان همه، ما را انداخت
بوی آن باده مرا از مسجد
به در دیر مسیحا، انداخت
پیر ما، شارع مسجد، بگذاشت
راه، بر کوچه ترسا، انداخت
عمر در میکده، سلمان گم کرد
یافت، ز آنجا و هم آنجا انداخت
#سلمان_ساوجی
اولین روزهایی كه در سوئد بودم، یکى از همکارانم هر روز صبح با ماشینش مرا از هتل برمیداشت و به محل کار میبرد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفى بود.
ما صبحها زود به کارخانه میرسیدیم و همکارم ماشینش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک میکرد.
در آن زمان، ٢٠٠٠ کارمند کارخانه اسکانیا با ماشین شخصى به سر کار میآمدند.
روز اول، من چیزى نگفتم، همین طور روز دوم و سوم. روز چهارم به همکارم گفتم : «آیا جاى پارک ثابتى داری؟ چرا ماشینت را این قدر دور از در ورودى پارک میکنى؟ در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟»
او در جواب گفت: «براى این که ما زود میرسیم و وقت براى پیادهرفتن داریم.
این جاها را باید براى کسانى بگذاریم که دیرتر میرسند و احتیاج به جاى پارکى نزدیکتر به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند.
مگه تو این طور فکر نمیکنی؟»
فرهنگ عامل اصلی در پیشرفت جوامع بشری است
ما صبحها زود به کارخانه میرسیدیم و همکارم ماشینش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک میکرد.
در آن زمان، ٢٠٠٠ کارمند کارخانه اسکانیا با ماشین شخصى به سر کار میآمدند.
روز اول، من چیزى نگفتم، همین طور روز دوم و سوم. روز چهارم به همکارم گفتم : «آیا جاى پارک ثابتى داری؟ چرا ماشینت را این قدر دور از در ورودى پارک میکنى؟ در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟»
او در جواب گفت: «براى این که ما زود میرسیم و وقت براى پیادهرفتن داریم.
این جاها را باید براى کسانى بگذاریم که دیرتر میرسند و احتیاج به جاى پارکى نزدیکتر به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند.
مگه تو این طور فکر نمیکنی؟»
فرهنگ عامل اصلی در پیشرفت جوامع بشری است
ﮐﺎﺵ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯾمان ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ
ﭘﺮﺍﻧﺪﻥ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﺭﻭﺯﻩ ﺭﺍ ﺑﺎﻃﻞ ﻣﯿﮑﻨﺪ...
ﻭ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪﻥ ﮔﺮﺑﻪ ﺍﯼ ﻭ ﻟﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﮔﻞ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﯾﯿﺪﻩ ﻻﯼ ﻋﻠﻒ ﻫﺎﯼ ﺳﺒﺰ ﻭ ﭼﯿﺪﻥ ﯾﮏ ﯾﺎﺱ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﺵ ﻭ ﻧﺎاﻣﯿﺪ کردن ﺳﮕﯽ...
ﮐﺎﺵ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯾمان ﺍﺯ ﻣﺒﻄﻼﺕ ﺭﻭﺯﻩ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ...
ﺭﺳﺎﻧﺪﻥ ﻏﺒﺎﺭ ﻏﻢ ﺑﻪ ﻗﻠﺐ ﺩﯾﮕﺮﯼ...
ﭼﺸﺎﻧﺪﻥ ﺷﻮﺭﯼ ﺍﺷﮏ ﺑﻪ ﻟﺐ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ...
قی ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ...
ﻭ ﻓﺮﻭ ﮐﺮﺩﻥ ﻭﺟﺪﺍﻥ ﺗﻦ ﭘﺮﻭﺭ
ﺩﺭ ﺁﺏ بی ﺗﻔﺎﻭتی...
ﻭ ﺑﺎقی ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺑﺮ ﺟﻨﺎﯾﺖ ﺳﻨﮕﯿﻦ
ﺑﯽ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿتی ﺗﺎ ﺍﺫﺍﻥ ﺻﺒﺢ...
ﭼﻪ ﻓﺮقی ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺭﻣﻀﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ
ﯾﺎ ﺗﯿﺮ ﯾﺎ ﺟﻮﻻﯼ...
ﻫﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﺳتی ﺭﺍ ﮔﺮﻓتی ﺩلی ﺭﺍ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﯼ ﺍﺷکی ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﯼ ، ﺍﻧﺴﺎنی
ﺭﻭﺯﻩ ﯼ ﭘﺮﻫﯿﺰ ﺑﮕﯿریم...
ﭘﺮﻫﯿﺰ ﺍﺯ ﻗﻀﺎﻭﺕ ، ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ ، ﺍﺯ ﺭﯾﺎ ، ﺍﺯ ﺗﻬﻤﺖ ،ﺩﻭﺭﻭیی ، ﺍﺯ ﻧﯿﺮﻧﮓ...
ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺗﺎ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎیی ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮔﺮﺳﻨگی ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﻭلی ﻫﺮﮔﺰ ﺭﻭﺯﻩ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ……
ﭘﺮﺍﻧﺪﻥ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﺭﻭﺯﻩ ﺭﺍ ﺑﺎﻃﻞ ﻣﯿﮑﻨﺪ...
ﻭ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪﻥ ﮔﺮﺑﻪ ﺍﯼ ﻭ ﻟﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﮔﻞ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﯾﯿﺪﻩ ﻻﯼ ﻋﻠﻒ ﻫﺎﯼ ﺳﺒﺰ ﻭ ﭼﯿﺪﻥ ﯾﮏ ﯾﺎﺱ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﺵ ﻭ ﻧﺎاﻣﯿﺪ کردن ﺳﮕﯽ...
ﮐﺎﺵ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯾمان ﺍﺯ ﻣﺒﻄﻼﺕ ﺭﻭﺯﻩ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ...
ﺭﺳﺎﻧﺪﻥ ﻏﺒﺎﺭ ﻏﻢ ﺑﻪ ﻗﻠﺐ ﺩﯾﮕﺮﯼ...
ﭼﺸﺎﻧﺪﻥ ﺷﻮﺭﯼ ﺍﺷﮏ ﺑﻪ ﻟﺐ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ...
قی ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ...
ﻭ ﻓﺮﻭ ﮐﺮﺩﻥ ﻭﺟﺪﺍﻥ ﺗﻦ ﭘﺮﻭﺭ
ﺩﺭ ﺁﺏ بی ﺗﻔﺎﻭتی...
ﻭ ﺑﺎقی ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺑﺮ ﺟﻨﺎﯾﺖ ﺳﻨﮕﯿﻦ
ﺑﯽ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿتی ﺗﺎ ﺍﺫﺍﻥ ﺻﺒﺢ...
ﭼﻪ ﻓﺮقی ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺭﻣﻀﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ
ﯾﺎ ﺗﯿﺮ ﯾﺎ ﺟﻮﻻﯼ...
ﻫﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﺳتی ﺭﺍ ﮔﺮﻓتی ﺩلی ﺭﺍ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﯼ ﺍﺷکی ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﯼ ، ﺍﻧﺴﺎنی
ﺭﻭﺯﻩ ﯼ ﭘﺮﻫﯿﺰ ﺑﮕﯿریم...
ﭘﺮﻫﯿﺰ ﺍﺯ ﻗﻀﺎﻭﺕ ، ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ ، ﺍﺯ ﺭﯾﺎ ، ﺍﺯ ﺗﻬﻤﺖ ،ﺩﻭﺭﻭیی ، ﺍﺯ ﻧﯿﺮﻧﮓ...
ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺗﺎ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎیی ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮔﺮﺳﻨگی ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﻭلی ﻫﺮﮔﺰ ﺭﻭﺯﻩ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ……