کانال کتاب و کتابخوانی
407 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
اگر راهی بتواند
از راهی دیگر بهتر باشد،
مطمئن باش
که آن راه
#طبیعت است . . .!

#ارسطو
#در دیار مستان

هر کس مستی ست !

یکی
مست پول
مست قدرت
مست عیش
مست پُست
مست مقام

آری ای دوست
مستی م ما !!

مست عشق

عشق
به انسان ها
به کودکان خندان به لب
به جوانان امیدوار به زندگی
به نفس های گرم مانده در سرما
به قلب های مهربان مانده در سینه ها
به صداهای خفته بر بغض ها
به نگاه های خوابیده بر چشم ها
ما مستی م
مستٍ
روزهای گرم محبت
شب های آرام دل

بً ح چه مستی ست
عشق !

#ع_دباغ

#مستی #انسانیت #عشق #مقام #دل #آرام #شب #زیبایی #کودکان #خنده
📝📝📝آنتوان، آلمان، شازده، قهرمان

یادداشت دریافتی

هواپیماهای انگلیسی به سمت هدفهای آلمانی حمله کردند.
ضدهوایی ها آسمان را به آتش کشیدند.

در کشاکش درگیری گلوله های پدافند، یکی از هواپیماها را هدف گرفت.
هواپیما در حال سقوط بود درحالی که نشانه ای از خروج خلبان دیده نمیشد.
هواپیما به میان دریا سقوط کرد و در ژرفای آبها غرق شد...

ساعتی بعد:
"اینجا رادیو ارتش آلمان، من گزارش امروز جنگ را به سمعِ ملتِ آلمان می رسانم.
ساعاتی پیش هواپیماهای ارتش انگلستان
مواضع ما را مورد حمله قرار دادند.
در این عملیات خساراتی به مواضع ما رسید و چند فروند از هواپیماهای انگلیسی توسط پدافند خودی منهدم شدند.
لازم به ذکر است که خلبان یکی از این هواپیماها..."

افسر جوانی که گزارشگر این اخبار بود ناگهان سکوت کرد.
مردمی که صدای رادیو را می شنیدند با سکوت گزارشگر کنجکاو شدند. لحظاتی بعد صدای هق هقِ گریهٔ گزارشگر شنیده میشد.
همه می پرسیدند چه اتفاقی افتاده
ناگهان همه گوش به زنگ رادیو شدند تا علت سکوت وگریه گزارشگر را بفهمند.

لحظاتی بعد گزارشگر ادامه داد:
"خلبان یکی از این هواپیماها، آنتوان دو سنت اگزوپری نویسنده شهیر فرانسوی و خالق داستان شازده کوچولو بود."

ناگهان آلمان ساکت شد.
کسی چیزی نمی گفت.
بُهت در چهره ها مشهود بود!

اگزوپری خلبان دشمن بود
ولی از هر هموطنی نزدیکتر بود
چیزی فراتر از یک دوست بود.
با شازده کوچولو در قلب همه جاگرفته بود. آن روز هیچکس در آلمان خوشحال نبود.حتی آدولف هیتلر از مرگ اگزوپری متأثر شد.

پایانی غیرمعمول برای یک داستان نویس جهانی
این خاصیت ادبیات است که دوست و دشمن را بر مزار ادیب و نویسنده ای جهان وطن، جمع میکند تا به یاد او اندکی تعمق کنند.

کسی نمیدانست چه اتفاقی در آخرین لحظات برای او افتاد.
چرا از هواپیما خارج نشد؟ زخمی بود؟ مرده بود؟

داستانهای اگزوپری به ویژه "شازده کوچولو" آنقدر اثرگذار بود که او را در طی حیاتش به نویسنده ای جهانی تبدیل کند.
اما شاید مرگ قهرمانانه او اعتبارش را میان اروپاییان بیشتر کرد.

کمتر کسی در تاریخ جنگهای بشری در جایگاهی قرار گرفت که اگزوپری پیدا کرد.
او برای مردمش و ارتش متفقین یک قهرمان و برای مردم آلمان یک دلاور شد.
او در داستانهایش از انسان سخن میگفت.

ماجرای تأثیر اعلام مرگ او بر روی مردم شنیدنی است
اما عجیب‌ترین قسمت این ماجرا، گزارشگر رادیو آلمان بود.

آن افسر جوانی که با گریه و هق هق، مرگِ اگزوپری را اعلام کرد، مترجم شازده کوچولو به زبان آلمانی بود!
بزرگتر از احساسات باش
این را من از تو نمی‌خواهم
زندگی می‌خواهد!
وگرنه احساسات مثل سیل تو را ازجا
می‌کَند و می‌برد...

#فیلیپ_راث
"همیشه تصور کرده ام که بهشت، کتابخانه ای بی انتهاست"

بورخس
دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من
گر از قفس گریزم کجا روم، کجا من؟
نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته کس به من دل
چو تخته‌پاره بر موج، رها، رها، رها من

#سیمین‌بهبهانی
‌شجاع ترین آدمها کیا هستند ؟
معلم به بچه ها گفت :
روی کاغذ بنویسید به نظرتان شجاع ترین آدمها چه کسانی هستند ؟
بهترین متن جایزه خواهد داشت ...
یکی نوشته بود ؛ غواص ، که بدون محافظ تو اقیانوس با کوسه ها شنا میکنه ...
یه نفر نوشته بود ؛
اونا که شب می توانند تنها تو قبرستان بخوابن ...یکی دیگه نوشته بود ؛
اونایی که تنها چادر میزنن توجنگل از حیوانات نمی ترسند ...
و هرکی یه چیزی نوشته بود ...
اما ...این نوشته دست و دل معلم لرزوند ...تو کاغذ نوشته شده بود ؛
شجاع ترین آدمها اونان کـه خجالت نمیکشن و دست پدر و مادرشان رامیبوسن ...نه سنگ قبرشان ..!!
قطره اشکی بر پهنای صورت معلم جاری شد ...همراه زمزمه ای ...
افسوس من هم شجاع نبودم ...
یادمان باشه :
تو خانه ای که بزرگترها کوچک میشن ...
کوچکترها هــرگــز بــزرگ نمیشن ....

#مرتضی_خدام
من فکر میکنم همه چیز را باید به اندازه خورد، حتی غصه را !

#آلبا_دسس_پدس
📘 دفترچه ممنوع
هرگز ٤ چيز را در زندگيت نشكن؛
رابطه؛ قول؛ اعتماد و قلب

اينها وقتي ميشكنند صدا ندارند؛
اما درد بسيارى دارند...

#چارلز ديكنز
اگه زندگی صد دلیل برای گریه کردن

به تو نشان میدهد تو هزار دلیل برای

خندیدن به او نشان بده.

#چارلی_چاپلین
زندگی کردن،
نایاب ترین چیز در دنیاست.
بیشتر مردم فقط وجود دارند
همین!

#اسکار_وایلد
ادمها
مثل کتابند
برگرفته از مطالب مختلف
از روی بعضیها
باید مشق نوشت
بعضی را باید چند بار خواند
تا مطالبشان را درک کرد
ولی بعضی را
باید
نخوانده کنار گذاشت

#ویکتور_هوگو
حوصله ات که سر می رود،
با دلم،
با دوست داشتنم بازی نکن!
من در
بی حوصلگی هایم
با تو زندگیها کرده ام

#شاملو
بادبادک، سامراست موآم
حقیقت این است ...

فرودگاهها، بوسه های بیشتری از
سالن های عروسی به خود دیده اند!

و دیوار بیمارستانها بیشتر از
عبادتگاه ها دعا شنیده اند!

هميشه اینگونه ایم!!!

همه چیز را موکول میکنیم به زمانی
که چیزی در حال از دست رفتن است!!


#چارلی_چاپلین
‌هرکس باید روی پای خودش بایستد و فقط به خاطر خودش زندگی کند. هرکس به کس دیگر، هر که می خواهد باشد تکیه کند، آخر زمین خواهد خورد...

#غلامحسین_ساعدی
📓 آشفته حالان بیداربخت
خواستند یوسف را بکشند، یوسف نمرد...
خواستند آثارش را از بین ببرند، ارزشش بالاتر رفت...

خواستند او رابفروشند که برده شود،پادشاه شد...
خواستند محبتش از دل پدرخارج شود، محبتش بیشتر شد...

از نقشه های بشر نباید دلهره داشت...
چرا که اراده ی خداوند بالاتراز هر اراده ای است...

یوسف میدانست، تمام درها بسته هستند، اما به خاطر خدا ؛حتی به سوی درهای بسته هم دوید...
و تمام درهای بسته برایش باز شد...

اگر تمام درهای دنیا هم به رویت بسته شد
به دنبال درهاي بسته برو

چون خدای تو و یوسف یکی ست.......
‍ ‍ من سوخته عشق آن پری وشم
عاشق نمیشود بداندچه میکشم
اوآب خنک ظهرتابستانی است
من هرم گرمای سوخته آتشم
گرسربخواهد اینک سرم فداش
گرجان بخواهد فدایی ان مهوشم
گرچشم اومرادرآیینه اش بیند
نازخمارین مست چشمانش میکشم
گرآیینه رخ اوتجلی کل هستی است
نقشش درخیال مست خودمیکشم
خواهدبه تب وتاب عشقش بسوزدم
ترسی ندارم ازجان گذشته سیاووشم
سودای لبش مرامخمور خودنمود
مست ازنئشه بوسه های مهوشم
گراوبراند ازدامن پاک خود مرا
من جزبه دامنش جایی برون نشم
دل درهوای اوسردرکوه وبیابان نهد
جان درجستجوی اوخاک پایشم
گرباردگر زمادربزادمی
بازم دوباره عاشق پری وشم


#محمدرضا زردین ( عبدالهی)
💎ﻳﮏ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭ ﺍﺳﺘﺮﺍﻟﻴﺎﻳﻲ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ 5 ﺳﺎﻝ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺗﺶ در خانه هاى سالمندان، ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺣﺴﺮﺗﻬﺎﻱ ﺁﺩﻣﻬﺎﻱ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﮒ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ 5 ﺣﺴﺮﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻴﻦ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﺑﻮﺩﻩ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.

ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺣﺴﺮﺕ: ﮐﺎﺵ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺤﺒﺖ ﻣﻰ ﮐﺮﺩﻡ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻡ.
ﺣﺴﺮﺕ ﺩﻭﻡ: ﮐﺎﺵ ﺍﻳﻦ ﻗﺪﺭ ﺳﺨﺖ ﮐﺎﺭ ﻧﻤﻲ ﮐﺮﺩﻡ.
ﺣﺴﺮﺕ ﺳﻮﻡ: ﮐﺎﺵ ﺷﺠﺎﻋﺘﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﻢ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﻱ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﮕﻢ.
ﺣﺴﺮﺕ ﭼﻬﺎﺭﻡ: ﮐﺎﺵ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎﻳﻢ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﻣﻲ ﮐﺮﺩﻡ.
ﺣﺴﺮﺕ ﭘﻨﺠﻢ: ﮐﺎﺵ ﺷﺎﺩﺗﺮ ﻣﻲ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﻟﺤﻈﺎﺕ ﺑﻴﺸﺘﺮﻯ ﻣﻰ ﺧﻨﺪﻳﺪﻡ.