کانال کتاب و کتابخوانی
407 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
به نام پروردگار
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب
و کتابخوانی ایجاد شده و تلاش دارد قشر های مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید

در این راستا موارد مهم ذیل مد نظر میباشند:
-آگاهي دادن به مردم
- ایجاد انگیزه و علاقه به کتاب
- آموزش راههای کتابخوانی
- انتخاب کتاب به تناسب مخاطب و ارایه مشاوره
- حمایت مادی و معنوی

از اعضا ی محترم تقاضا داریم ، با معرفی کانال به توسعه فرهنگ کتاب خوانی در جامعه کمک کنند،

با احترام :

#ع_دباغ
با بی خشمی بر خشم چیره شوید،
با خوبی بر بدی،
با بخشندگی بر گدامنشی،
با حقیقت بر دروغ..!



#بودا
#راه_حق
تنها از یک نفر نمی‌توان سبقت گرفت
از آن کسی که به راه خودش می‌رود.


|#مارلون_براندو
‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍
۳ دی زادروز محمدابراهیم باستانی‌پاریزی

( زاده ۳ دی ‌۱۳۰۴ پاریز سیرجان در استان کرمان -- درگذشته ۵ فروردین ۱۳۹۳ تهران) تاریخدان، پژوهشگر، نویسنده، شاعر و استاد دانشگاه

دکتر باستانی پاریزی تا پایان تحصیلات ششم ابتدایی در پاریز تحصیل کرد و نزد پدرش حاج آخوند پاریزی نیز دانش آموخت.
او پس از تحصیلات ابتدایی در سال ۱۳۲۰ تحصیلاتش را در دانشسرای مقدماتی کرمان دنبال کرد و پس از دیپلم در سال ۱۳۲۵ برای ادامه تحصیل عازم تهران شد و در سال ۱۳۲۶ در دانشگاه تهران در رشته تاریخ، تحصیلاتش را ادامه داد و دوره دکترای تاریخ را هم در دانشگاه تهران گذراند و با ارایه پایان‌نامه‌ای درباره «ابن‌اثیر» دانشنامه دکترای خود را دریافت کرد. ( در خاطرات ایشان آمده است که از نخستین ساکنان کوی دانشگاه تهران، واقع در امیرآباد شمالی بود.)
وی کار خود را در دانشگاه تهران از سال ۱۳۳۸ با مدیریت مجله داخلی دانشکده ادبیات شروع کرد و تا سال ۱۳۸۷ استاد تمام‌ وقت آن دانشگاه بود و رابطه تنگاتنگی با این دانشگاه داشت.
شوق نویسندگی او در دوران کودکی و نوجوانی در پاریز و با خواندن نشریاتی مانند حبل‌المتین، آینده و مهر، برانگیخته شد و اولین نوشته‌هایش را در سال‌های ترک تحصیل اجباری (۱۳۱۸ و ۱۳۱۹) در قالب روزنامه‌ای به نام باستان و مجله‌ای به نام ندای پاریز نوشت که در پاریز منتشر می‌کرد و دو یا سه مشترک داشت.
اولین نوشته‌اش در جراید آن زمان، مقاله‌ای بود با عنوان «تقصیر با مردان است نه زنان» که در سال ۱۳۲۱ در مجله بیداری کرمان درج شد و پس از آن به‌عنوان نویسنده یا مترجم از زبانهای عربی و فرانسه مقالات بی‌شماری در روزنامه‌ها و مجلاتی مانند اطلاعات، کیهان، خواندنیها، یغما، راهنمای‌کتاب، آینده، کلک و بخارا به‌چاپ رسید.
اولین کتاب دکتر باستانی پاریزی پیغمبر دزدان نام دارد. وی ۶۶ عنوان کتاب تألیف و یا ترجمه کرده‌است. کتابهای او برخی شامل مجموعه برگزیده‌ای از مقالات وی هستند که به‌صورت کتاب جمع‌آوری شده‌اند و برخی از ابتدا به‌عنوان کتاب نوشته شده‌اند.
از میان نوشته‌هایش هفت کتاب با عنوان «سبعه ثمانیه» متمایز است که همگی در نام خود عدد هفت را دارند، مانند خاتون هفت قلعه و آسیای هفت سنگ. بعدا کتاب هشتمی با عنوان هشت‌الهفت به این مجموعه هفت‌تایی اضافه شده‌است.
به جز کتب و مقالات، وی شعر هم می‌سرود و اولین شعرش را در کودکی در روستای پاریز و در آرزوی باران سروده بود و منتخبی از شعرهای خود را در سال ۱۳۲۷ در کتابی به نام «یادبود من» به چاپ رسانده‌ است.
دکتر محمد بقایی "ماکان" در روزنامه شرق می‌نویسد: ملك‌الشعرای بهار گفته است اگر از نشاط اصفهانى فقط همين يك بيت مى‌ماند:
طاعت از دست نيايد گنهى بايد كرد
در دل دوست به هر حيله رهى بايد كرد
بازهم به همين اندازه معروف مى‌شد. درباره استاد باستانى پاريزى هم بايد گفت اگر از او فقط غزل:
"ياد أن شب كه صبا بر سر ما گل می‌ریخت" باقى مى‌ماند بازهم به‌همين اندازه معروف می‌شد.
دکتر باستانی پاریزی در ۸۹ سالگی چشم از جهان فروبست و طبق وصیت خود در قطعه ۲۵۰ بهشت‌زهرا در کنار همسرش به‌خاک سپرده شد.
تماشاگَهی عظیم‌تر از دریا هست که آسمان نام دارد.
و تماشاگهی عظیم‌تر از آسمان نیز هست که درونِ جانِ آدمی‌ست.

📚 #بینوایان
#ویکتور_هوگو
قطر ه روح پاک از آسمانها بر بطن مادر عشق خانه کرد،
صدای قلب او ملودی عشق و خون پاکش قدرتی به او داد،
تا وقتی چشم بر خاک باز کرد زبان بر پاکی گشود،
مسیح بدنیا آمد ،
تا نشان دهد مهربانی را ،
دمی شد بر احیای انسانیت ،
نوری بر جهان خفته در تاریکی ،
روحی تازه بر جسم های مرده در گمراهی،
او آمد تا مظهری باشد
بر عشق الهي،
تمثالی بر پاک زیستن ،
عیسی آمد تا
بشوید خود پرستی را،
امیدی باشد بر نا امیدان،
و روح جاودان بر آسمانها ،
مبارک باد
نخستین دم مهر عیسی بر جهان،
که
عطرش تا ابد ماندگارست.

#ع_دباغ

#روح پاک #عیسی #کریسمس #مهر #سال نو #جاودان
این کلمه‌ی وطن یک روزی از بین می‌رود.
آن‌ وقت مردم به پشت سرشان، به ما نگاه می‌کنند که خودمان را توی مرزها حبس کرده بودیم و سر چند تا خط روی نقشه همدیگر را می‌کشتیم، بعد می‌گویند: این‌ها عجب احمق‌هایی بوده‌اند..!

#ماریو_بارگاس_یوسا
#جنگ_آخر_زمان
هر کس باید روزانه یک آواز خوب بشنود،
یک شعر خوب بخواند،
به یک اثر هنریِ خوب نگاه کند،
و در صورت امکان
چند کلمه حرف معنادار بزند..!

#گوته
در جهان نوین اگر جوامعی بدبخت‌اند، غالباً به سبب آن است که نادانی‌ها، عادات، اعتقادات و عواطفی دارند که برایشان از نیکبختی و حتی از زندگی گرامی‌تر است...

#برتراند_راسل
جوان که بودم از مردم چیزی می‌خواستم که نمی‌ توانستند بدهند : دوستیِ پیوسته، عاطفه مدام. حال یاد گرفته‌ام از آنان چیزی بخواهم کم‌تر از آنچه می‌توانند بدهند: همنشینی‌ِ بی‌کلام...

#آلبر_کامو
📘 آدم اول
شازده کوچولو گفت: غمگین تر از اینکه بیای و کسی متوجه اومدنت نشه چیه؟
روباه گفت: اینکه بری و کسی متوجه رفتنت نشه...
نمیدانم
لای کدام کتاب گذاشتمت
تا مادرم پیدایت نکند!
یا مبادا ماموران بو ببرند که از تو مینویسم...
آخر تو بزرگترین انقلابِ من بودی
حیف که
پیدا نمیشوی ...

#مريم_قهرمانلو
زودتر از من بمير، يک کم زودتر از من
تا تو آنی نباشی که مجبــور است راه خانه را،
تنها برگردد ...!

#راينر_کنسه
زندگی نمایشی است،
که تمرینی برایش وجود ندارد

آواز بخوان، اشک بریز، بخند
با تمام وجود زندگی کن،

قبل از آنکه پرده ها فرود آیند
و نمایش تو بدون تشویقی بپایان برسد…

#چارلی چاپلین
کسانی که نانشان آماده است نمیخواهند بدانند که نان چگونه پخت میشود آنها ترجیح میدهند شکرگزار خداوند باشند تا نانوا ...!

#برتولت برشت
ما را می‌گردند ،
می‌گويند همراه خود چه داريد؟

ما فقط
روياهايمان را با خود آورده‌ایم ...

#سید_علی_صالحی
قرار بود پارچه ی کت و شلواری اهدایی به مدرسه، میان شاگردان قرعه کشی شود.
معلم گفت تا هر کس نامش را روی کاغذ بنویسد تا قرعه کشی کنند.
وقتی نام حسن درآمد، خود آقا معلم هم خوشحال شد.
چرا که حسن به تازگی یتیم شده و وضع مالی اش اصلا خوب نبود.
وقتی معلم به کاغذ اسامی بچه ها نگاه کرد؛
روی همه ی آنها نوشته شده بود: حسن...

مهربانیهای صادقانه ، کودکی هایمان را ازیادنبریم...
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ
ﻣﺴﺘﺤﻖ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﺍﺳﺖ .
ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﯾﺴﺘﻦ ﺑﺸﻨﺎﺱ . .

ﻧﻪ ﺩﺭ ﮔﻔتار ؛ که ﺩﺭ ﮔﻔﺘﺎﺭ .. ﻫﻤﻪ ﺁﺭﺍﺳﺘﻪ ﺍﻧﺪ! ‎
در بنی اسرائیل عابدی بود. شب خواب دید، در خواب به او گفتند: تو هشتاد،سال عمر می کنی، چهل سال در رفاهی و چهل سال در فشاری. کدام یک را اول می خواهی چهل سال زندگی خوب را یا چهل سال در فشار؟

او گفت : من عیال صالحه ای دارم، از او مشورت می کنم. ببینم او چه می گوید؟ از خواب بیدار شد. رفت پیش عیالش و گفت: «من چنین خوابی دیده ام، تو چه مےگویی؟»

زن گفت: بگو من چهل سال اول را در رفاه می خواهم. شب بعد خواب دید و گفت: «من چهل سال اول را در رفاه می خواهم».

از آن شب به بعد از در و دیوار برایش مےآمد. به هر چه دست مےزد طلا می شد.

زنش هم می گفت: «فلانی خانه ندارد، برایش خانه بخر، فلان جاوبیمارستان ندارد، فلان جا مسجد ندارد، فلان پسر مےخواهد عروسی کند، فلان دختر مےخواهد شوهر کند ندارد.»

همسرش به او دستور می داد و او هم تا می توانست کمک می کرد. سَرِ چهل سال خواب دید به او گفتند: «خدا مےخواهد از تو تشکر کند. چهل سال اول به تو داد، تو هم به دیگران دادی، مےخواهد چهل سال دوم را هم در رفاه باشی»