کانال کتاب و کتابخوانی
407 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
ما چقدر دیر متوجه می‌شویم که زندگی و حیات یعنی همان دقایق و ساعاتی که با کمال شتاب‌زدگی و بی‌رحمی انتظارِ گذشتن آن را داشتیم...


#دیل_کارنگی
انتخاب‌های بد همیشه همین‌طوری انجام می شن،
وقتی خودت رو متقاعد می‌کنی که هیچ گزینه دیگه‌ای نداری.

#اروین_یالوم
هیچکس و هیچ چیز، بر زنی که با خواندن کتاب و شعر، گوش دادن به موسیقی و نوشیدن قهوه حالش خوب می شود، پیروز نخواهد شد.

#جبران_خلیل_جبران
می خواهم از زمانی که برایم باقی مانده لذت ببرم
شاکر روزهایی که هر یک به هدیه ای می ماند.
رویاها و امید هایی که هنوز امکان ممکن شدن دارند
و عشق ها و مهربانی هایی که هنوز فرصت تجربه کردنشان با ماست
یک روز ، روز آخر ما خواهد بود...

#مارگوت_بیکل
روزی خواهد آمد که درد و رنجت به قدرتت تبدیل خواهد شد.

#روژه_گارودی
بهتره به چیزایی که ندارم فکر نکنم. به جاش به چیزهایی که دارم فکر می‌کنم، من یه عالمه امید دارم. بهتره به امیدم فکر کنم.

#ارنست_همینگوی
📕 پیرمرد و دریا
گاهی لحظه‌های سکوت، پرهیاهوترین دقایق زندگی هستند.
مملو از آن‌چه می‌خواهیم بگوییم ولی نمی‌توانیم.

#جی_دی_سالینجر
آنجه من هستم، ژان پل سارتر
اگر سهم من از این ‌همه ستاره
فقط سوسوی غریبی است
غمی نیست...
همین انتظار رسیدن شب
برایم کافی‌ست...

#فروغ_فرخزاد
سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم
ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم

چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترک‌خورده‌ایم

اگر داغ دل بود، ما دیده‌ایم
اگر خون دل بود، ما خورده‌ایم

اگر دل دلیل است، آورده‌ایم
اگر داغ شرط است، ما برده‌ایم

اگر دشنۀ دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گُرده‌ایم

گواهی بخواهید، اینک گواه
همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم

دلی سر بلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده‌ایم


#قیصر_امین_پور
راستی و یک‌رویی، موهبتی‌ است که به اندازه هوش و زیبایی نادر است و بی‌انصافی است که انسان آن را از همه کس طلب کند.

#رومن_رولان
آن‌هایی که هرگز صمیمیت ژرف و همدلی شدید موجود در عشقِ دو طرفهٔ موفق را تجربه نکرده‌اند، بهترین چیزی را که زندگی می‌تواند بدهد از دست داده‌اند.

#برتراند_راسل
اگر می‌خواهی برای آدم‌های طبقه بالا پز بدهی، زحمت نکش. آن‌ها همیشه به نظر حقارت نگاهت می‌کنند.
اگر می‌خواهی برای زیر دست‌هایت پز بدهی، باز هم زحمت نکش. چون فقط حسودی‌ِشان را تحریک می‌کنی.
این نوع شخصیت کاذب، تو را به جایی نمی‌رساند. فقط قلب باز است که به تو اجازه می‌دهد در چشم همه، یک جور باشی.

#میچ_آلبوم
اگر بتوانم دلی را از شکستن باز دارم ؛
بیهوده نزیسته‌ام !
اگر بتوانم رنجی را بکاهم
یا دردی را مرهم نَهَم
یا مرغکی رنجور را به آشیانه باز آورم ؛
حاشا حاشا ، که بیهوده نزیسته‌ام !

#امیلی_دیکنسون
شاید بهتر بود خداوند ما را هم مثل گیاه‌ها خلق می‌کرد. یعنی این که پای‌مان محکم توی زمین باشد. آن وقت هیچ کدام از این کثافت کاری‌های مربوط به جنگ و مرز و این چیزها اصلا پیش نمی‌آمد.

#کازوئوایشی_گورو
📚 بازمانده روز
هَری، دلت برای مرده‌ها نسوزه. برای زنده‌ها دل‌سوزی کن؛ بیشتر از همه برای کسانی که بدون عشق و محبت زندگی می‌کنن.

#جی‌کی_رولینگ
📚 هری پاتر
امروز مجبور شدم به سربازی شلیک کنم ... که وقتی روی زمین افتاد اسم زنش را صدا می‌کرد. ماریا ... ماریا ... و بعد جلوی چشمان من مُرد. به گردنش آویزی بود که عکس عروسی خودش و دخترک کم‌سنی در آن بود. حدس زدم ماریاست. از خودم بدم آمد. من معمولا پای افراد را نشانه می‌گیرم. سعی می‌کنم آن‌ها را نکشم. فقط زخمی کنم تا دنبال ما نیایند. اما وقتی پای این سرباز را نشانه گرفته بودم، ناگهان خم شد و گلوله به سینه‌اش خورد. حالا ماریای کوچکش چه‌قدر باید منتظر او بماند. چه قدر باید شال و پیراهن گرم ببافد که یک روز مردش از جنگ برگردد. ماریا حتی نمی‌داند که مردش زیر باران برای آخرین بار فقط اسم او را صدا زد. جنگ بدترین فکر بشر است ... از بچگی فکر می‌کردم مگر آدم‌ها مجبورند با هم بجنگند و حالا می‌بینم بله. گاهی مجبورند ... چون آن‌ها که دستور جنگ را می‌دهند زیر باران نیستند. میان گل‌ولای نیستند و با فکر چشمان سبز ماریا نمی‌میرند. آن‌ها در خانه‌های گرم‌شان نشسته‌اند. سیگار می‌کشند و دستور می‌دهند ... کاش اسلحه‌ام را به سمت رییسانی می‌گرفتم که در خانه‌های گرم‌شان نشسته‌اند. بچه‌هایشان در استخر شنا می‌کنند و آن ها با یک خودنویس گران، حکم مرگ هزاران همسر ماریاها را امضا می‌کنند. راحت‌تر از نوشتن یک سلام.

#آندره_مالرو
  ‌🌹بهترین متن دنیا ... 🌹

به ما گفتند باید بازی کنید.
گفتیم با کی؟؟
گفتند : با دنیا
تا خواستیم بپرسیم بازی چی ؟؟
سوت اغاز بازی رو زدن, فقط فهمیدم
" خدا " تو تیم ماست.
بازی شروع شد و دنیا پشت سر هم به ما گل میزد ولی نمیدونم چرا هر وقت به نتیجه نگاه میکردم, امتیازها برابر بود.
تو همین فکر بودم که خدا زد به پشتم, خندید و گفت:
نگران نباش تو وقت اضافه میبریم حالا بازی کن! گفتم اخه چطوری ؟؟
بازم خندید و گفت:
خیلی ساده فقط پاس بده به من,
باقیش با من. ...
پس الهی به امید تو .....

🌷🌷🌷
‏همه چیز می‌تواند مرا خوشحال کند اما هیچ‌چیز نمی‌تواند غم مرا ببرد!

#و_حتی_یک_کلمه_هم_نگفت
#هاینریش_بل