نگاه او به من کفايت می کرد؛
برای سرمستی وصف ناپذيرم.
اگر چشمان عالمی حتی
نسبت به من کور می شد ...
#محمود_دولت_آبادی
📓 سلوک
برای سرمستی وصف ناپذيرم.
اگر چشمان عالمی حتی
نسبت به من کور می شد ...
#محمود_دولت_آبادی
📓 سلوک
#شب بود و ستاره های آسمان
قلم بود و دست خسته از روزگار
دل میخواست بگوید
از ناگفته ها
تا دست بر قلم
و
#قلم بر کاغذ سرنوشت برقصد
گفتم بر دل
گر گویی از ته مانده های دل
باخته ای !
پس
ای دل
آهنگ عشق را بزن
ای دست
بگیر به مهر، قلم را
و تو ای قلم
تا می توانی
زیبا برقص
بنویس
زیبایی ها را
خوب ها را
امید ها را
وصل ها را
#عشق ها را
و تو ای چشم
زیبا نگر
#زیبا بخوان
دنیا به زیبا نوشتن
و زیبا خواندن ها
از هر زمانی بیشتر نیاز دارد !!
#ع_دباغ
قلم بود و دست خسته از روزگار
دل میخواست بگوید
از ناگفته ها
تا دست بر قلم
و
#قلم بر کاغذ سرنوشت برقصد
گفتم بر دل
گر گویی از ته مانده های دل
باخته ای !
پس
ای دل
آهنگ عشق را بزن
ای دست
بگیر به مهر، قلم را
و تو ای قلم
تا می توانی
زیبا برقص
بنویس
زیبایی ها را
خوب ها را
امید ها را
وصل ها را
#عشق ها را
و تو ای چشم
زیبا نگر
#زیبا بخوان
دنیا به زیبا نوشتن
و زیبا خواندن ها
از هر زمانی بیشتر نیاز دارد !!
#ع_دباغ
چنین جراحت هایی به قلب تقریباً هرگز درمان نمی شوند. اما ما نمی توانیم تنها بنشینیم و برای ابد به این جراحت نگاه کنیم. ما باید بایستیم و به سمت جلو حرکت کنیم.
📚یک کیو هشتاد و چهار
#هاروکی موراکامی
📚یک کیو هشتاد و چهار
#هاروکی موراکامی
حرف نزدن دلهر ه ای بود...
و حرف زدن و درست فهمیده نشدن دلهره ای دیگر...
📚 ژان کریستف
# رومن رولان
و حرف زدن و درست فهمیده نشدن دلهره ای دیگر...
📚 ژان کریستف
# رومن رولان
در خیابان های شهر راه می روم و به چهره ها، به حالت مردم، به اندامشان، به حرکات و به نگاه های بی رمقشان می نگرم. هر چه بیشتر نگاه می کنم بیشتر از خودم می پرسم: چه بر سر نوع بشر آمده است؟ در واقع به جای نوع بشر همه جا نقاب می بینم: نقاب اندوه، نقاب کینه و بغض و نقاب پریشانی. گاهی اوقات به نظرم می رسد که طلسمی شوم و خبیث بر سر شهر سایه افکنده است. وقتی همه خوابیده بودند جادوگری قدرتمند لبخند را از روی لبان مردم زدوده و به جای آن اندوه و کدورت بر چهره ها پاشیده است. فقط بغض و کینه، تهاجم و زورگویی برای انسان ها باقی گذاشته است.
📚حرکت انسانم آرزوست
#سوزانا تامارو
📚حرکت انسانم آرزوست
#سوزانا تامارو
به او گفتم: " تو این عکس که به نظر می آد خوش حال ترین دختر دنیا بودی."
گفت: هاجیمه! خیلی چیزا رو نمی شه از عکس فهمید. عکس یه جور سایه است. واقعیت من هیچ ربطی به چیزی که می بینی نداره. عکس اینو نشون نمی ده. "
📚جنوب مرز غرب خورشید
#هاروکی موراکامی
گفت: هاجیمه! خیلی چیزا رو نمی شه از عکس فهمید. عکس یه جور سایه است. واقعیت من هیچ ربطی به چیزی که می بینی نداره. عکس اینو نشون نمی ده. "
📚جنوب مرز غرب خورشید
#هاروکی موراکامی
من از گفتار زشتی که بر زبان رفته است، بیمی ندارم.
من از کردار بدی که از من سر زند، نمی هراسم.
من پس از هر خطا، همچون پس از هر ثواب
و پس از هر نفرین، همچون پس از هر آفرین
و پس از هر سرزنش، همچون پس از هر نیایش
جانم از آرامش و سکوت سرشار است.
دلم از امید و نوازش لبریز است.
که بدیهای من هرگز از مهر تو افزمن نتواند شد.
ای خوبترین خوب من!
📚دفترهای سبز
#دکتر علی شریعتی
من از کردار بدی که از من سر زند، نمی هراسم.
من پس از هر خطا، همچون پس از هر ثواب
و پس از هر نفرین، همچون پس از هر آفرین
و پس از هر سرزنش، همچون پس از هر نیایش
جانم از آرامش و سکوت سرشار است.
دلم از امید و نوازش لبریز است.
که بدیهای من هرگز از مهر تو افزمن نتواند شد.
ای خوبترین خوب من!
📚دفترهای سبز
#دکتر علی شریعتی
عشق مانند بیمار شدن است، نمیدانی چطور اتفاق می افتد، عطسه میکنی... یکهو میلرزی... و دیگر دیر شده است...
تو سرما خورده ای!
دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد
#آنا گاوالدا
تو سرما خورده ای!
دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد
#آنا گاوالدا
ﮔﺎﻫﯽ ﻭﻗﺖ ﻫﺎ ﻣﺮﯾﺾ ﺷﻮ ﺑﺮﻭ ﻋﯿﺎﺩﺕ ﺧﻮﺩﺕ، ﺍﻭﻥﻭﻗﺖ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯽ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﯽ ﻣﻼﺣﻈﻪ ﻫﺴﺘﯽ !
ﺗﻮ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻡ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﻧﺪﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺁﺩﻡ ﺣﺎﻟﺶ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﯾﮑﯽ ﺑﻪ ﺩﻭ ﮐﻨﻪ، ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﺗﻮ
ﻏﯿﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺤﻤﻞ ﺑﺎﺷﻪ !...
📚 فرانی و زویی
#ﺟﯽ ﺩﯼ ﺳﺎﻟﯿﻨﺠﺮ
ﺗﻮ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻡ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﻧﺪﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺁﺩﻡ ﺣﺎﻟﺶ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﯾﮑﯽ ﺑﻪ ﺩﻭ ﮐﻨﻪ، ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﺗﻮ
ﻏﯿﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺤﻤﻞ ﺑﺎﺷﻪ !...
📚 فرانی و زویی
#ﺟﯽ ﺩﯼ ﺳﺎﻟﯿﻨﺠﺮ
عزيز من!
زندگي، بدون روزهاي بد نمي شود، بدون اشك و درد و خشم و غم نمي شود.
اما، روزهاي بد، همچون برگهاي پاييزي؛ باور كن كه شتابان فرو مي ريزند، و در زير پاهاي تو، اگر بخواهي، استخوان مي شكنند و درخت استوار و مقاوم بر جاي مي ماند.
عزيزمن!
برگهاي پاييزي، بي شك، در تداوم بخشيدن به مفهوم درخت و مفهوم بخشيدن به تداوم درخت، سهمي از ياد نرفتني دارند.
📚چهل نامه کوتاه به همسرم
# نادر ابراهیمی
زندگي، بدون روزهاي بد نمي شود، بدون اشك و درد و خشم و غم نمي شود.
اما، روزهاي بد، همچون برگهاي پاييزي؛ باور كن كه شتابان فرو مي ريزند، و در زير پاهاي تو، اگر بخواهي، استخوان مي شكنند و درخت استوار و مقاوم بر جاي مي ماند.
عزيزمن!
برگهاي پاييزي، بي شك، در تداوم بخشيدن به مفهوم درخت و مفهوم بخشيدن به تداوم درخت، سهمي از ياد نرفتني دارند.
📚چهل نامه کوتاه به همسرم
# نادر ابراهیمی
"آدم های بزرگ"
خود را دوست دارند و عظمت دیگران را می بینند!
"آدم های متوسط"
به دنبال عظمت خود هستند!
"آدم های کوچک"
عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند ....
خود را دوست دارند و عظمت دیگران را می بینند!
"آدم های متوسط"
به دنبال عظمت خود هستند!
"آدم های کوچک"
عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند ....
از من میخواهید معقول باشم،
و آن وقت خودتان به نامعقولانهترین نحوی که تصورش را میشود کرد رفتار میکنید!
📕محاکمه
#فرانتس_کافکا
و آن وقت خودتان به نامعقولانهترین نحوی که تصورش را میشود کرد رفتار میکنید!
📕محاکمه
#فرانتس_کافکا
اعتماد به نفسی به وسعت تمامی آسمان داشته باش چرا که ارادت من به تو ارادتی مصرفی نیست و به وسعت تمامی آسمان است.
📚چهل نامه کوتاه به همسرم
#نادر ابراهیمی
📚چهل نامه کوتاه به همسرم
#نادر ابراهیمی
تجملات هیچوقت جاذبهای برایم نداشته ...
من چیزهای ساده را دوست دارم ؛
کتابها را،
تنهایی را ،
یا بودن با کسی که تو را میفهمد...
📚ربه کا
#دافنه دوموریه
من چیزهای ساده را دوست دارم ؛
کتابها را،
تنهایی را ،
یا بودن با کسی که تو را میفهمد...
📚ربه کا
#دافنه دوموریه
زمانى که گٍل مان را به #سرشت حیات شکل می دادند
چه #نمایشنامه ای که در دفتر آسمان برای مخلوق آدم نوشته می شد !
آرزوی نمایش دانایی، نیکویی، #زیبایی ها ...
آفريدگار : به ح چه زیبا مخلوقی ! فرشته های آدم گون !
هر کدام در گوشه ای از دنیا چشم گشودیم !
#فرشته ها به انتظار آرزوهای آسمان نشستند ،
عصرها ، سالها ... گذشت
کجاست افتخار آفرينی ها !
کجاست آن زیبا مخلوق !
پس ! کجایند بازیگران
نیکی ها
راستی ها
زیبایی ها
محبت ها
دانایی ها
پرستش ها
وفاداری ها
عشق ها...
آری دوست من
زندگی کن و
به خاطر آرزوی آسمان ها
به خاطر فرشته های منتظر
افتخار آفرين باش
افتخار آفرين آسمان ها باش
خالق زیبایی ها باش
#بازیگر مهر ها باش
نمایشگر نیکی ها باش
تو فقط
خوب باش و بس !!
#ع_دباغ
چه #نمایشنامه ای که در دفتر آسمان برای مخلوق آدم نوشته می شد !
آرزوی نمایش دانایی، نیکویی، #زیبایی ها ...
آفريدگار : به ح چه زیبا مخلوقی ! فرشته های آدم گون !
هر کدام در گوشه ای از دنیا چشم گشودیم !
#فرشته ها به انتظار آرزوهای آسمان نشستند ،
عصرها ، سالها ... گذشت
کجاست افتخار آفرينی ها !
کجاست آن زیبا مخلوق !
پس ! کجایند بازیگران
نیکی ها
راستی ها
زیبایی ها
محبت ها
دانایی ها
پرستش ها
وفاداری ها
عشق ها...
آری دوست من
زندگی کن و
به خاطر آرزوی آسمان ها
به خاطر فرشته های منتظر
افتخار آفرين باش
افتخار آفرين آسمان ها باش
خالق زیبایی ها باش
#بازیگر مهر ها باش
نمایشگر نیکی ها باش
تو فقط
خوب باش و بس !!
#ع_دباغ
# صائب تبریزی
سبزه خط می دمد از لعل جانان غم مخور
می شود سیراب خضر از آب حیوان غم مخور
بر سر انصاف خواهد آمد آن چشم سیاه
می شود آن غمزه کافر مسلمان غم مخور
حسن بی پروا به فکر عاشقان خواهد فتاد
می شود عالم ز عدل خط گلستان غم مخور
از نزول کاروان خط به منزلگاه حسن
دل برون می آید از چاه زنخدان غم مخور
خط مشکین می کند کوتاه دست زلف را
می رسد غمهای بی پایان به پایان غم مخور
آتش بی زینهار حسن در دوران خط
بر دل بیتاب خواهد شد گلستان غم مخور
خط حمایت می کند دل را ز دست انداز زلف
مصر اعظم می شود این ملک ویران غم مخور
صبح امیدی که پنهان است دردلهای شب
می شود طالع ازان چاک گریبان غم مخور
بوی پیراهن نخواهد ماند در زندان مصر
خواهد افتادن به فکر پیرکنعان غم مخور
دیده لب تشنه از رخسار شبنم خیز او
غوطه خواهد خورد در دریای احسان غم مخور
ازره گفتار، این موربه خاک افتاده را
می دهد مسندزدست خود سلیمان غم مخور
گرد خواری پیش خیز شهسوارعزت است
زینهار ای ماه مصر از چاه و زندان غم مخور
چون فتد دامان ساحل کشتی مارا به دست
خاک خواهد زد به چشم شور طوفان غم مخور
چون خط شبرنگ، صائب ازلب سیراب او
غوطه ها خواهی زدن درآب حیوان غم مخور
سبزه خط می دمد از لعل جانان غم مخور
می شود سیراب خضر از آب حیوان غم مخور
بر سر انصاف خواهد آمد آن چشم سیاه
می شود آن غمزه کافر مسلمان غم مخور
حسن بی پروا به فکر عاشقان خواهد فتاد
می شود عالم ز عدل خط گلستان غم مخور
از نزول کاروان خط به منزلگاه حسن
دل برون می آید از چاه زنخدان غم مخور
خط مشکین می کند کوتاه دست زلف را
می رسد غمهای بی پایان به پایان غم مخور
آتش بی زینهار حسن در دوران خط
بر دل بیتاب خواهد شد گلستان غم مخور
خط حمایت می کند دل را ز دست انداز زلف
مصر اعظم می شود این ملک ویران غم مخور
صبح امیدی که پنهان است دردلهای شب
می شود طالع ازان چاک گریبان غم مخور
بوی پیراهن نخواهد ماند در زندان مصر
خواهد افتادن به فکر پیرکنعان غم مخور
دیده لب تشنه از رخسار شبنم خیز او
غوطه خواهد خورد در دریای احسان غم مخور
ازره گفتار، این موربه خاک افتاده را
می دهد مسندزدست خود سلیمان غم مخور
گرد خواری پیش خیز شهسوارعزت است
زینهار ای ماه مصر از چاه و زندان غم مخور
چون فتد دامان ساحل کشتی مارا به دست
خاک خواهد زد به چشم شور طوفان غم مخور
چون خط شبرنگ، صائب ازلب سیراب او
غوطه ها خواهی زدن درآب حیوان غم مخور
یکی از صبحهای سرد ماه ژانویه سال ۲۰۰۷، مردی در متروی واشنگتن، در حال نواختن ویولن بود .
او در مدت ۴۵ دقیقه، شش قطعه از باخ را با مهارت کامل نواخت ...
در این مدت، تقریبا دو هزار نفر وارد ایستگاه شدند ، که بیشتر آنها در حال رفتن به سر کارشان بودند .
عکس العملهای آنها جالب بود ...
یک مرد میانسال، متوجه نواخته شدن موسیقی شد و سرعت حرکتش را کم کرد. چند ثانیه ایستاد، سپس عجله کرد تا دیرش نشود ...
چند دقیقه بعد
ویولنیست، اولین دلارش را دریافت کرد. یک زن پول را در کلاه انداخت و بدون توقف به حرکت خود ادامه داد ...
مرد جوانی به دیوار تکیه داد و کمی به او گوش داد، بعد به ساعتش نگاه کرد و رفت ...
پسربچه سهسالهای ایستاد. ولی مادرش دستش را محکم کشید و او را همراه برد پسربچه در حالی که دور میشد، به عقب نگاه میکرد و ویولنیست را می دید ...
چند بچه دیگر هم رفتار مشابهی کردند ، اما همه پدرها و مادرها بچهها را مجبور میکردند که نایستند و سریع با آنها بروند ...
بعد از 45 دقيقه که نوازنده بدون توقف مینواخت ،
تنها شش نفر مدت کوتاهی ایستادند و گوش کردند ...
بیست نفر پول دادند، ولی به مسیر خود بدون توقف ادامه دادند ...
در مجموع ۳۲ دلار هم برای ویلنیست جمع شد .
مرد، نواختن موسیقی را قطع کرد ،
اما هیچ کس متوجه قطع موسیقی نشد ،
هیچ کس این نوازنده را نشناخت .
و متوجه نشد که او *جاشوآ بل* یکی از بزرگترین ، موسیقیدانهای دنیا است .
او آنروز در آن ايستگاه مترو یکی از بهترین و پیچیدهترین قطعات موسیقی را ، که تا به حال نوشته شده بود .
با ویولناش که ۳٫۵ میلیون دلار میارزید، نواخته بود .
اما هیچکس متوجه نشد ، که تنها دو روز قبل همين هنرمند در بوستون امریکا ، کنسرتی داشت که قیمت بلیط ورودیاش ۱۰۰ دلار بود ...
🎾 این یک داستان واقعی است.
واشنگتن پست در جریان یک آزمایش اجتماعی با موضوع ادراک، سلیقه و ترجیحات مردم، ترتیبی داده بود که *جاشوآ بل* به صورت ناشناس ، در ایستگاه مترو بنوازد .تا معلوم شود :
در یک محیط معمولی و در یک زمان نامناسب، آیا ما متوجه زیبایی میشویم؟
آیا برای قدردانی و لذت بردن از این زیبایی توقف میکنیم؟
آیا ما می توانیم نبوغ و استعداد را در یک شرايط غیرمنتظره، کشف کنیم؟
.
:
وقتي ما متوجه نواختن یکی ازبهترین ، موسیقیهای نوشته شده دنیا ، توسط يکی از بهترین موسیقیدانهای دنیا ، با یکی ازبهترین سازهای دنیا ، نمی شویم ...
پس
حتما چیزهای خوب و زيباي دیگري هم ، در زندگیمان وجود دارد . که از درک آنهاغفلت میکنیم ...
زندگی ، جیره مختصریست ، مثل یک فنجان چای ...
وکنارش عشق است ، مثل یک حبه قند...
زندگی را با عشق ، نوش جان باید کرد
#سهراب سپهری
او در مدت ۴۵ دقیقه، شش قطعه از باخ را با مهارت کامل نواخت ...
در این مدت، تقریبا دو هزار نفر وارد ایستگاه شدند ، که بیشتر آنها در حال رفتن به سر کارشان بودند .
عکس العملهای آنها جالب بود ...
یک مرد میانسال، متوجه نواخته شدن موسیقی شد و سرعت حرکتش را کم کرد. چند ثانیه ایستاد، سپس عجله کرد تا دیرش نشود ...
چند دقیقه بعد
ویولنیست، اولین دلارش را دریافت کرد. یک زن پول را در کلاه انداخت و بدون توقف به حرکت خود ادامه داد ...
مرد جوانی به دیوار تکیه داد و کمی به او گوش داد، بعد به ساعتش نگاه کرد و رفت ...
پسربچه سهسالهای ایستاد. ولی مادرش دستش را محکم کشید و او را همراه برد پسربچه در حالی که دور میشد، به عقب نگاه میکرد و ویولنیست را می دید ...
چند بچه دیگر هم رفتار مشابهی کردند ، اما همه پدرها و مادرها بچهها را مجبور میکردند که نایستند و سریع با آنها بروند ...
بعد از 45 دقيقه که نوازنده بدون توقف مینواخت ،
تنها شش نفر مدت کوتاهی ایستادند و گوش کردند ...
بیست نفر پول دادند، ولی به مسیر خود بدون توقف ادامه دادند ...
در مجموع ۳۲ دلار هم برای ویلنیست جمع شد .
مرد، نواختن موسیقی را قطع کرد ،
اما هیچ کس متوجه قطع موسیقی نشد ،
هیچ کس این نوازنده را نشناخت .
و متوجه نشد که او *جاشوآ بل* یکی از بزرگترین ، موسیقیدانهای دنیا است .
او آنروز در آن ايستگاه مترو یکی از بهترین و پیچیدهترین قطعات موسیقی را ، که تا به حال نوشته شده بود .
با ویولناش که ۳٫۵ میلیون دلار میارزید، نواخته بود .
اما هیچکس متوجه نشد ، که تنها دو روز قبل همين هنرمند در بوستون امریکا ، کنسرتی داشت که قیمت بلیط ورودیاش ۱۰۰ دلار بود ...
🎾 این یک داستان واقعی است.
واشنگتن پست در جریان یک آزمایش اجتماعی با موضوع ادراک، سلیقه و ترجیحات مردم، ترتیبی داده بود که *جاشوآ بل* به صورت ناشناس ، در ایستگاه مترو بنوازد .تا معلوم شود :
در یک محیط معمولی و در یک زمان نامناسب، آیا ما متوجه زیبایی میشویم؟
آیا برای قدردانی و لذت بردن از این زیبایی توقف میکنیم؟
آیا ما می توانیم نبوغ و استعداد را در یک شرايط غیرمنتظره، کشف کنیم؟
.
:
وقتي ما متوجه نواختن یکی ازبهترین ، موسیقیهای نوشته شده دنیا ، توسط يکی از بهترین موسیقیدانهای دنیا ، با یکی ازبهترین سازهای دنیا ، نمی شویم ...
پس
حتما چیزهای خوب و زيباي دیگري هم ، در زندگیمان وجود دارد . که از درک آنهاغفلت میکنیم ...
زندگی ، جیره مختصریست ، مثل یک فنجان چای ...
وکنارش عشق است ، مثل یک حبه قند...
زندگی را با عشق ، نوش جان باید کرد
#سهراب سپهری
گاهی باید به دور خود
یک دیوار تنهایی کشید،
نه برای اینکه دیگران را
از خودت دور کنی،
بلکه ببینی چه کسی
برای دیدنت دیوار را خراب میکند...!
📙دستهای_آلوده
#ژانپل_سارتر
یک دیوار تنهایی کشید،
نه برای اینکه دیگران را
از خودت دور کنی،
بلکه ببینی چه کسی
برای دیدنت دیوار را خراب میکند...!
📙دستهای_آلوده
#ژانپل_سارتر