Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
4_6003433719308746791.pdf
2.3 MB
خانهی من درب و داغون است. سقف خراب است، مبلها خرابند،
صندلیها خرابند، کف اتاق خراب است، دیوارها خرابند، مستراح خراب است.
با اینحال در آن زندگی میکنیم، چون خانهی من است و از پول هم خبری نیست.
مادرم میگوید که جهان سوم حتی همین خانه خراب هم ندارد و ما نباید ناشکری کنیم؛ جهان سوم از ما هم سومیتر است...!
📓 در آفریقا همیشه مرداد است
#مارچلو_د_اورتا
این کتاب مجموعهای است از شصت انشای دبستانی که «مارچلو د اورتا»، آموزگار یکی از دبستانهای شهرک آرزانو طی ده سال و از میان تعداد بیشماری انشا انتخاب کرده است.
صندلیها خرابند، کف اتاق خراب است، دیوارها خرابند، مستراح خراب است.
با اینحال در آن زندگی میکنیم، چون خانهی من است و از پول هم خبری نیست.
مادرم میگوید که جهان سوم حتی همین خانه خراب هم ندارد و ما نباید ناشکری کنیم؛ جهان سوم از ما هم سومیتر است...!
📓 در آفریقا همیشه مرداد است
#مارچلو_د_اورتا
این کتاب مجموعهای است از شصت انشای دبستانی که «مارچلو د اورتا»، آموزگار یکی از دبستانهای شهرک آرزانو طی ده سال و از میان تعداد بیشماری انشا انتخاب کرده است.
بر گونه راستم اشک
بر گونه چپم خون
می گریم
می گریم بر هرچه نارواست
حسین پناهی
بر گونه چپم خون
می گریم
می گریم بر هرچه نارواست
حسین پناهی
داشتن یک شغل دولتی به معنای داشتن هویت، آب باریکه و امنیت بود. اگر شغلت را رها میکردی، ناگهان به یک فضای تهی سقوط میکردی. به همین دلیل است که بسیاری از بوروکراسیها، دیکتاتوریها، و امپراتوریها عمری چنین طولانی پیدا کرده اند. فرمانده به این واقعیت واقف بود و لذا تا می توانست بر تعداد وزارتخانهها، ادارات، برنامههای اجتماعی، شوراها، مجمعها، تعاونیها و غیره افزود. امواج بحرانهای اقتصادی به درون کشتی بخش خصوصی راه یافته و در حال غرق کردنش بود، اما همزمان سرنشینان کشتی بخش دولتی دو دستی مشاغل تشریفاتی و زائدشان را چسبیده بودند.
📓فرمانده
روری کارول
📓فرمانده
روری کارول
حکایت
ملانصرالدین سندی داشت که باید قاضی شهر آن را تایید می کرد اما از بخت بد او قاضی هیچ کاری را بدون رشوه انجام نمی داد.
ملا هم آه در بساط نداشت که با قاضی شریک شود و کار تایید سند را به انجام برساند این بود که کوزه ای برداشت و آن را پر از خاک کرد و روی آن عسل ریخت بعد کوزه ی عسل و سند را برداشت و نزد قاضی رفت کوزه را پیشکش کرد و درخواستش را گفت.
قاضی همین که در پوش کوزه را برداشت و عسل را دید بی فوت وقت سند را تایید کرد و هر دو شاد و خندان از هم خداحافطی کردند .
چند روز گذشت ...
قاضی به حیلهی ملانصرالدین پی برد.
یکی از نزدیکان خود را به خانه ی ملا فرستاد و پیغام داد که در سند اشتباهی شده است.
ملا به فرستاده قاضی جواب داد :
از طرف من سلامی گرم به قاضی برسان
و بگو اشتباه در سند نیست
در کوزهی عسل است.
ملانصرالدین سندی داشت که باید قاضی شهر آن را تایید می کرد اما از بخت بد او قاضی هیچ کاری را بدون رشوه انجام نمی داد.
ملا هم آه در بساط نداشت که با قاضی شریک شود و کار تایید سند را به انجام برساند این بود که کوزه ای برداشت و آن را پر از خاک کرد و روی آن عسل ریخت بعد کوزه ی عسل و سند را برداشت و نزد قاضی رفت کوزه را پیشکش کرد و درخواستش را گفت.
قاضی همین که در پوش کوزه را برداشت و عسل را دید بی فوت وقت سند را تایید کرد و هر دو شاد و خندان از هم خداحافطی کردند .
چند روز گذشت ...
قاضی به حیلهی ملانصرالدین پی برد.
یکی از نزدیکان خود را به خانه ی ملا فرستاد و پیغام داد که در سند اشتباهی شده است.
ملا به فرستاده قاضی جواب داد :
از طرف من سلامی گرم به قاضی برسان
و بگو اشتباه در سند نیست
در کوزهی عسل است.
می دانم اگر قضاوت نادرستی
در مورد کسی بکنم،
دنیا تمام تلاشش را می کند
تا مرا در شرایط او قرار دهد
تا به من ثابت کند در تاریکی،
همه ما شبیه یکدیگریم.
# فئودور داستایوسکی
کتاب تسخیرشدگان
در مورد کسی بکنم،
دنیا تمام تلاشش را می کند
تا مرا در شرایط او قرار دهد
تا به من ثابت کند در تاریکی،
همه ما شبیه یکدیگریم.
# فئودور داستایوسکی
کتاب تسخیرشدگان
Forwarded from موسسه خیریه ابرار قائم تبریز
⚫️ ایام شهادت سید و سالار شهیدان، حضرت ابا عبدالله الحسین، بر دوستداران آن حضرت تسلیت و تعزیت باد
.
🔵مؤسسه خیریه ابرار قائم تبریز
👇👇👇
instagram.com/abraregaem
www.abraregaem.ir
.
🔵مؤسسه خیریه ابرار قائم تبریز
👇👇👇
instagram.com/abraregaem
www.abraregaem.ir
دوستم داشته باش!
از رفتن بمان!
دستت را به من بده،
که در امتدادِ دستانت
بندریست برای آرامش...!
باران یعنی تو برمیگردی
#نزار قبانی
از رفتن بمان!
دستت را به من بده،
که در امتدادِ دستانت
بندریست برای آرامش...!
باران یعنی تو برمیگردی
#نزار قبانی
زندگی برای من قشنگه !
خیلی چیزای دیگه توش هست که من دلم میخواد ببینم ...
میخوام بمونم ببینم ظلم تا چه حد پیش میره !
میخوام بمونم و ببینم آدم تا چه اندازه قوه ستم کشیدن داره ؟
میخوام بمونم و تموم رنگهای رنگین کمون دروغ رو ببینم !
میخوام بمونم و بنویسم ...
میخوام مردمو بشناسم ...
تو خیال میکنی شناختن آدمای خوب و بد خودش کم کیف داره ؟
گمون میکنی دیدن طبیعت و لذت بردن از طبیعت تموم شدنیه ؟
📕 شبگرد
#صادق_چوبک
خیلی چیزای دیگه توش هست که من دلم میخواد ببینم ...
میخوام بمونم ببینم ظلم تا چه حد پیش میره !
میخوام بمونم و ببینم آدم تا چه اندازه قوه ستم کشیدن داره ؟
میخوام بمونم و تموم رنگهای رنگین کمون دروغ رو ببینم !
میخوام بمونم و بنویسم ...
میخوام مردمو بشناسم ...
تو خیال میکنی شناختن آدمای خوب و بد خودش کم کیف داره ؟
گمون میکنی دیدن طبیعت و لذت بردن از طبیعت تموم شدنیه ؟
📕 شبگرد
#صادق_چوبک
مادر گفت: سال و ماه به هم ریخته، علتش این است که آدم ها به حق خودشان قانع نیستند.
جاوید گفت: این ها مال ظلم است، آه مظلوم خورشید را می کشد.
کتاب: سال_بلوا
#عباس_معروفی
جاوید گفت: این ها مال ظلم است، آه مظلوم خورشید را می کشد.
کتاب: سال_بلوا
#عباس_معروفی
شاید درباره آنچه ممکن بود برایم جالب باشد مطمئن نبودم، اما درباره چیزهایی که برایم جالب نبودند، کاملا مطمئن بودم.
📚بیگانه
آلبر کامو
📚بیگانه
آلبر کامو
من به بهانه رسیدن به زندگی...
همیشه زندگی را کشته ام...
📚روزگار سپری شده مردم سالخورده
#محمود دولت آبادی
همیشه زندگی را کشته ام...
📚روزگار سپری شده مردم سالخورده
#محمود دولت آبادی
اگر خواهان دیدار کسی هستی که می تواند هر موقعیت ناممکنی را فراهم کند،
و دور از حرف ها و باورهای مردم، به تو شادی بخشد،
در آینه بنگر،
و
این واژه ی جادویی را بر زبان آور:
"سلام"
یادداشتهای مرد فرزانه
ریچارد باخ
و دور از حرف ها و باورهای مردم، به تو شادی بخشد،
در آینه بنگر،
و
این واژه ی جادویی را بر زبان آور:
"سلام"
یادداشتهای مرد فرزانه
ریچارد باخ
وقتی پدر پنجاه ساله ای از پسر پانزده ساله اش می خواهد دو سال دیگر صبر کند تا صاحب اتومبیلی برای خودش شود، این فاصله 730 روزه فقط 4 درصد عمر پدر را تشکیل می دهد اما این دو سال 13 درصد از عمر پسر را در بر می گیرد.
پس عجیب نیست اگر برای پسر این مدت سه یا چهار بار طولانی تر باشد.
به همین صورت دو ساعت از زندگی یک کودک 4 ساله مساوی است با دوازده ساعت از زندگی مادر 24 ساله اش. اگر از کودک بخواهیم که برای گرفتن یک آب نبات دو ساعت صبر کند مثل اینکه از مادرش بخواهیم برای خوردن یک فنجان قهوه دوازده ساعت انتظار بکشد.
خوبه که تفاوت ها را درک کنيم.....
اين تفاوت، نه تنها بين بچه ها و ما هست بلکه بین ما و همه آدم های دنیا هم هست.
📚شوک آینده
#الوین تافلر
پس عجیب نیست اگر برای پسر این مدت سه یا چهار بار طولانی تر باشد.
به همین صورت دو ساعت از زندگی یک کودک 4 ساله مساوی است با دوازده ساعت از زندگی مادر 24 ساله اش. اگر از کودک بخواهیم که برای گرفتن یک آب نبات دو ساعت صبر کند مثل اینکه از مادرش بخواهیم برای خوردن یک فنجان قهوه دوازده ساعت انتظار بکشد.
خوبه که تفاوت ها را درک کنيم.....
اين تفاوت، نه تنها بين بچه ها و ما هست بلکه بین ما و همه آدم های دنیا هم هست.
📚شوک آینده
#الوین تافلر
زندگی را بستند
آب را بستند
راه را بستند
امید را بستند
لب تشنگان را ندیدند
دل خستگان را ندیدند
دلیر مردی را ندیدند
رحمی بر کسی نکردند
بچه ها را کشتند
دست ها را بریدند
سرها به نیزه کردند
چادر ها آتش زدند
میدانی چرا ?
چون !!
مقام را
پول را
حکومت را
شهرت را
ایمان با ریا را
خود خواهی را
دنیا را
پرستیدند !
چون
عشق به حق را ندیدند
ایمان واقعی را نخواستند
دین را وسیله ساختند
چون
هراسی از ظلم نداشتند
رحمی به انسان ها نداشتند
اعتقادی به آزاده گی نداشتند
حسین و یاران ، مسلک آزادگی را کشتند !
می گرییم
بر حسین و یاران
بر تشنگی لبها
بر تن های زخم خورده
آری باید گریست
نه بر تشنگی ها
نه بر زخم ها
نه بر کودکان اسیر
نه بر سرهای بریده
که حسین و یارانش
درس دادند و مردانه رفتند
بر جنت ها نشستند
رستگار پرودگار شدند
باید گریست
بر حال شور بختان
آنان که
مردانگی را
آزادگی را
شرافت را
رحم را
انسانیت را
آخرت را
دین و ایمان را
به بهای ناچیز دنیایی فانی
فروختند
باید گریست آری !
ولی
بیشتر باید آموخت
بیشتر باید شناخت
بیشتر باید اصلاح شد
بیشتر باید حقیقت را یافت
بیشتر باید انسان شد
بیشتر باید یاری کرد
بیشتر باید آزاده شد
آنوقت است که حسینی میتوان بود
و فریاد ها زد
بر ظلم ها
بر گریه های مظلومان
بر آه یتیمان
بر دستهای ناامید از زندگی
باید بر سینه ها زد
تا هر چه
ریا
دنیا پرستی
بی مهری
خودخواهی ست
برون رود!
شاید آن زمان میتوان گفت
یا حسین مظلوم
یا حسین
ماییم راهرو و یاریگر تو
ای پروردگار تاریخ ها
به حرمت حسین ها و این روزها
به راستی ها هدایتمان فرما
دلی آزاده
اندیشه ای انسان وار
زندگی شرافتمند
ایمانی واقعی به آفريدگار
هدیه عاشورای مان کن
#ع_دباغ
آب را بستند
راه را بستند
امید را بستند
لب تشنگان را ندیدند
دل خستگان را ندیدند
دلیر مردی را ندیدند
رحمی بر کسی نکردند
بچه ها را کشتند
دست ها را بریدند
سرها به نیزه کردند
چادر ها آتش زدند
میدانی چرا ?
چون !!
مقام را
پول را
حکومت را
شهرت را
ایمان با ریا را
خود خواهی را
دنیا را
پرستیدند !
چون
عشق به حق را ندیدند
ایمان واقعی را نخواستند
دین را وسیله ساختند
چون
هراسی از ظلم نداشتند
رحمی به انسان ها نداشتند
اعتقادی به آزاده گی نداشتند
حسین و یاران ، مسلک آزادگی را کشتند !
می گرییم
بر حسین و یاران
بر تشنگی لبها
بر تن های زخم خورده
آری باید گریست
نه بر تشنگی ها
نه بر زخم ها
نه بر کودکان اسیر
نه بر سرهای بریده
که حسین و یارانش
درس دادند و مردانه رفتند
بر جنت ها نشستند
رستگار پرودگار شدند
باید گریست
بر حال شور بختان
آنان که
مردانگی را
آزادگی را
شرافت را
رحم را
انسانیت را
آخرت را
دین و ایمان را
به بهای ناچیز دنیایی فانی
فروختند
باید گریست آری !
ولی
بیشتر باید آموخت
بیشتر باید شناخت
بیشتر باید اصلاح شد
بیشتر باید حقیقت را یافت
بیشتر باید انسان شد
بیشتر باید یاری کرد
بیشتر باید آزاده شد
آنوقت است که حسینی میتوان بود
و فریاد ها زد
بر ظلم ها
بر گریه های مظلومان
بر آه یتیمان
بر دستهای ناامید از زندگی
باید بر سینه ها زد
تا هر چه
ریا
دنیا پرستی
بی مهری
خودخواهی ست
برون رود!
شاید آن زمان میتوان گفت
یا حسین مظلوم
یا حسین
ماییم راهرو و یاریگر تو
ای پروردگار تاریخ ها
به حرمت حسین ها و این روزها
به راستی ها هدایتمان فرما
دلی آزاده
اندیشه ای انسان وار
زندگی شرافتمند
ایمانی واقعی به آفريدگار
هدیه عاشورای مان کن
#ع_دباغ
خیلی وقتا آدم نمی دونه چه مرگشه. دلش می خواد درباره ش با یکی حرف بزنه، ولی نمی دونه با کی. اگرم یکی پیدا بشه، آدم نمی دونه چی رو از کجا شروع کنه ...
📚نمایشنامه زنی که تابستان گذشته رسید
چیستا یثربی
📚نمایشنامه زنی که تابستان گذشته رسید
چیستا یثربی
مردم بیش از آنکه به حقیقت ایمان داشته باشند به آنچه که آرزو دارند حقیقت باشد ایمان دارند.
📚یک کیو هشتاد و چهار
#هاروکی موراکامی
📚یک کیو هشتاد و چهار
#هاروکی موراکامی
Forwarded from Bukharamag
به هرکه «بُوی» من آوَرد، «مُولیان» بدهید
که تا بهار شود «غَزنه» «بُوستان» بدهید
به آنکه داغ جگر دارد و خُراسانیست
به پاس لاله، یکی گُل به رایگان بدهید
مرا خبر بدهید از «خُجَند» و «نیشابور»
پیام «کابُل» تان را به «اصفهان» بدهید
پیام بَلخ، پیام هَرات و زابُل را
به «ریگِ آمُو» و آن «یار مهربان» بدهید
مَباد اینکه ببینم چقدر فاصله هاست
مَباد، دست از آن دورها تکان بدهید
شما که «بُوعلی» عِلم و «حافظ» غزلاید
چه خُوش که درس محَبّت به دشمنان بدهید
کسی که طرح جدایی میانمان انداخت
شُکُوه وحدتمان را به او نشان بدهید
به شاهنامۀ هستی دوباره آمده ام
برای رُستَم دیگر اگر کمان بدهید
مرا –که آشتیام- بعد مرگ حصّه کنید
برای «کابل» و «کولاب» و «سیستان» بدهید
مرا به خاک "بخارا" بَرید و دَفن کنید
مرا به آب "سَمَرقند" غُسل جان بدهید
شعر خوانی نجیب بارور شاعر معاصر همزبان افغانستانی
شبهای بخارا، «شب شاعران و نویسندگان افغانستانی»/ تهران، ۲۰ بهمن ۱۳۹۴
کانون زبان فارسی
که تا بهار شود «غَزنه» «بُوستان» بدهید
به آنکه داغ جگر دارد و خُراسانیست
به پاس لاله، یکی گُل به رایگان بدهید
مرا خبر بدهید از «خُجَند» و «نیشابور»
پیام «کابُل» تان را به «اصفهان» بدهید
پیام بَلخ، پیام هَرات و زابُل را
به «ریگِ آمُو» و آن «یار مهربان» بدهید
مَباد اینکه ببینم چقدر فاصله هاست
مَباد، دست از آن دورها تکان بدهید
شما که «بُوعلی» عِلم و «حافظ» غزلاید
چه خُوش که درس محَبّت به دشمنان بدهید
کسی که طرح جدایی میانمان انداخت
شُکُوه وحدتمان را به او نشان بدهید
به شاهنامۀ هستی دوباره آمده ام
برای رُستَم دیگر اگر کمان بدهید
مرا –که آشتیام- بعد مرگ حصّه کنید
برای «کابل» و «کولاب» و «سیستان» بدهید
مرا به خاک "بخارا" بَرید و دَفن کنید
مرا به آب "سَمَرقند" غُسل جان بدهید
شعر خوانی نجیب بارور شاعر معاصر همزبان افغانستانی
شبهای بخارا، «شب شاعران و نویسندگان افغانستانی»/ تهران، ۲۰ بهمن ۱۳۹۴
کانون زبان فارسی
تو چرا باید بسوزی و بسازی؟
مگر عمر را چندبار به آدمیزاد می دهند؟
📚به کی سلام کنم
سیمین دانشور
مگر عمر را چندبار به آدمیزاد می دهند؟
📚به کی سلام کنم
سیمین دانشور