کانال کتاب و کتابخوانی
407 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
رنج کشیدن بدون شکوه کردن، یگانه درسی است که باید در این زندگی آموخت.

📚شور زندگی
#اروینگ
باید نگاه کنی! این یکی دیگر از قوانین ماست. بستن چشم هایت چیزی را تغییر نمی دهد. هیچ چیز فقط به خاطر اینکه تو آنچه را دارد اتفاق می افتد نمی بینی، ناپدید نمی شود. در حقیقت، بار دیگری که چشم هایت را باز کنی اوضاع خیلی بدتر خواهد بود.

📚کافکا در ساحل
#هاروکی موراکامی
پیغام ملانی:«خیلی خسته ام، می روم بخوابم، چه زندگی سگی است، بوس.» با یک علامت بوس در آخر متن (یک صورتک زرد رنگ با لب های بزرگ که چشمک می زند).
یک دکمه را فشار می دهیم و تمام لبخندهای دنیا مثل هم ، ظاهر می شوند.
خوشحالی، شک ، غم ، عصبانیت، همه شان با همان دهان . تمام تمایلات قلبی در پنج شکل گرد بدترکیب ، خلاصه شده اند. لعنتی ، چه پیشرفتی.

📚زندگی بهتر
#آنا گاوالدا
انصاف نیست
دنیا آنقدر کوچک باشد
که آدم های تکراری را روزی هزار بار ببینی
و آنقدر بزرگ باشد
که نتوانی آن کس را که دلت می خواهد
حتی یک بار ببینی!

📚تنهایی پر هیاهو
#بهومیل هرابال
اون دنیا هم باز مال اون هاست. چون برای ثواب کردن هم پول لازمه،ما اگر یک روز کار نکنیم،باید سر بی شام زمین بگذاریم. اونها اگر یک شب تفریح نکنند،دنیا را به هم میزنند.

📕 فردا
#صادق هدایت
چند روز پیش، "یولیا واسیلی اونا" پرستار بچه‌هایم را به اتاقم دعوت کردم تا با او تسویه حساب کنم.
به او گفتم: - بنشینید یولیا. می‌دانم که دست و بالتان خالی است، اما رو در بایستی دارید و به زبان نمی‌آورید. ببینید، ما توافق کردیم که ماهی سی روبل به شما بدهم. این طور نیست؟
- چهل روبل.
- نه من یادداشت کرده‌ام. من همیشه به پرستار بچه‌هایم سی روبل می‌دهم. حالا به من توجه کنید. شما دو ماه برای من کار کردید.
- دو ماه و پنج روز دقیقا.
- دو ماه. من یادداشت کرده‌ام، که می‌شود شصت روبل. البته باید نه تا یکشنبه از آن کسر کرد. همان‌طور که می‌دانید یکشنبه‌ها مواظب "کولیا" نبوده‌اید و برای قدم زدن بیرون می‌رفتید. به اضافه سه روز تعطیلی...
"یولیا واسیلی اونا" از خجالت سرخ شده بود و داشت با چین‌های لباسش‌ بازی می‌کرد ولی صدایش در نمی‌آمد.
- سه تعطیلی. پس ما دوازده روبل را برای سه تعطیلی و نه یکشنبه می‌‌گذاریم کنار... "کولیا" چهار روز مریض بود. آن روزها از او مراقبت نکردید و فقط مواظب "وانیا" بودید. فقط "وانیا" و دیگر این که سه روز هم شما دندان درد داشتید و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌ها باشید. دوازده و هفت می‌شود نوزده. تفریق کنید. آن مرخصی‌ها، آهان شصت منهای نوزده روبل می‌ماند چهل و یک روبل. درسته؟
چشم چپ یولیا قرمز و پر از اشک شده بود. چانه‌اش می‌لرزید. شروع کرد به سرفه کردن‌های عصبی. دماغش را بالا کشید و چیزی نگفت.
... و بعد، نزدیک سال نو، شما یک فنجان و یک نعلبکی شکستید. دو روبل کسر کنید. فنجان با ارزش‌تر از اینها بود. ارثیه بود. اما کاری به این موضوع نداریم. قرار است به همه حساب‌ها رسیدگی کنیم و... اما موارد دیگر... به خاطر بی‌مبالاتی شما "کولیا" از یک درخت بالا رفت و کتش را پاره کرد. ده تا کسر کنید... همچنین بی‌توجهی شما باعث شد کلفت‌خانه با کفش‌های "وانیا" فرار کند. شما می‌بایست چشم‌هایتان را خوب باز می‌کردید. برای این کار مواجب خوبی می‌گیرید. پس پنج تای دیگر کم می‌کنیم... دردهم ژانویه ده روبل از من گرفتید...
یولیا نجوا کنان گفت:
من نگرفتم.
- اما من یادداشت کرده‌ام... خیلی خوب. شما شاید... از چهل و یک روبل، بیست و هفت تا که برداریم، چهارده تا باقی می‌ماند.
چشم‌هایش پر از اشک شده بود و چهره‌عرق کرده‌اش رقت‌آور به نظر می‌رسید. در این حال گفت:
- من فقط مقدار کمی گرفتم... سه روبل از همسرتان گرفتم نه بیشتر.
- دیدی چه طور شد؟ من اصلا آن سه روبل را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا کم می‌کنیم. می‌شود یازده تا... بفرمائید، سه تا، سه تا، سه تا، یکی و یکی.
یازده روبل به او دادم. آنها را با انگشتان لرزان گرفت و توی جیبش ریخت و به آهستگی گفت:
- متشکرم.
جا خوردم. در حالی که سخت عصبانی شده بودم شروع کردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق و پرسیدم:
- چرا گفتی متشکرم؟
- به خاطر پول.
- یعنی تو متوجه نشدی که دارم سرت کلاه می‌گذارم و دارم پولت را می‌خورم!؟ تنها چیزی که می‌توانی بگویی همین است که متشکرم؟!
- در جاهای دیگر همین قدرهم ندادند.
- آنها به شما چیزی ندادند! خیلی خوب. تعجب ندارد. من داشتم به شما حقه می‌زدم. یک حقه کثیف. حالا من به شما هشتاد روبل می‌دهم. همه‌اش در این پاکت مرتب چیده شده، بگیرید... اما ممکن است کسی این قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نکردید؟چرا صدایتان در نیامد؟ ممکن است کسی توی دنیا اینقدر ضعیف باشد؟
لبخند تلخی زد که یعنی "بله، ممکن است."
به خاطر بازی بی‌رحمانه‌ای که با او کرده‌ بودم عذر خواستم و هشتاد روبلی را که برایش خیلی غیر منتظره بود به او پرداختم. باز هم چند مرتبه با ترس گفت:
- متشکرم. متشکرم.
بعد از اتاق بیرون رفت و من مات و مبهوت مانده بودم که در چنین دنیایی چه راحت می‌شود زورگو بود.

متشکرم
آنتوان چخوف
نفرت بشر نسبت به همنوع خود چه نفرت عمیق و جنون آسا و ریشه داری است. او که به خاطر عقیده، به خاطر حفظ یا گسترش مرزها قادر است بذر مرگ را در میان نسل های آینده بپراکند.

📚حرکت انسانم آرزوست
#سوزانا تامارو
آنکه ندیده است آن دستی را که نوازش کنان می کُشد، زندگی را خوب ننگریسته است.

#فریدریش_نیچه
📓 غروب بت ها
برای انسان‌ها،
زمان هرگز دوباره
تکرار نمی‌شود و هیچ‌گاه
دوباره به آن صورت
که یک وقتی بود، بر نمی‌گردد
و وقتی احساسات آدم تغییر
کرد یا رو به زوال گذاشت،
دیگر هیچ معجزه ای نمی‌تواند
کیفیت اولیه را به آن برگرداند.

#ارنستو_ساباتو


‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌
یونگ متوجه شد هر یک از ما نسبت به آن چه در دنیای بیرونی رخ می دهد دو تمایل یا احساس داریم:
بعضی انسان ها وقتی که دنیا به آن ها نزدیک می شود به طور غریزی عقب نشینی می کنند و بعضی دیگر به طور غریزی با علاقه به سمت دنیا می روند. او حرکت به سوی دنیا را برون گرایی نامید و عقب نشینی یک نفر به سوی خودش را درون گرایی نامید.

📚 یونگ شناسی کاربردی
#رابین رابرتسون
همیشه روزهایی هست که انسان در آن کسانی را که دوست می داشته است بیگانه می یابد.

📚بیگانه
آلبر کامو
‍ ویلی: تو اینجا چکار می کنی؟
چارلی: خوابم نمی برد، قلبم داشت آتش می گرفت.
ویلی: خوب، معلومه غذا خوردن بلد نیستی! باید یه چیزی راجع به ویتامین و این حرفها یاد بگیری.
چارلی: اون ویتامین ها چه فایده ای داره؟
ویلی: اونا استخوناتو درست می کنن.
چارلی: آره اما قلب آدم که استخون نیست...!

📚مرگ فروشنده
#آرتور میلر
چند لحظه ساکت می مانم و بعد میگویم: خودت معنای زندگی رو بهتر از من میدونی. زندگی یعنی همین. نمیخوام دلداریت بدم اما گاهی چیزهایی در زندگی ما اتفاق میفته که نمیتونیم از وقوع شون جلوگیری کنیم.میفهمی؟ نمیتونیم!
نتوانستن در اینجور وقتها تنها توضیحیه که میشه داد.

📚روی ماه خداوند را ببوس
#مصطفی مستور
آنقدر از مرگ می ترسیم که همیشه سعی می کنیم از تقصیرات اموات بگذریم؛
انگار پیشاپیش می خواهیم وقتی نوبت خودمان شد از تقصیرات ما هم بگذرند...!

📚 کوری
# ژوزه ساراماگو
معلوم ﺍﺳﺖ ﺗﻮ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺮﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﯼ .
ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﺭﺍ ﺑﺰﻧﯽ؟ ﭼﺮﺍ؟
ﭼﻮﻥ ﮐﻪ ﻏﺼﻪ ﻣﯽﺧﻮﺭﯼ. ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ، ﻫﺮﮔﺰ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻧﻤﯽﺷﻮﯼ ...

ﺗﺮﺑﯿﺖ اﺭﻭﭘﺎﯾﯽ
رومن گاری
تظاهر به عادی بودن یعنی داشتن لبخند بر لب وقتی میل به گریه دارد آدم را میکشد!

📚برنده تنهاست
#پائولو کوئلیو
هر کَس

هر چیزی را عاشقانه بخواهد،

به آن می رسد...

#سیمین_دانشور
تو بیا
تو بمان بامن... تنها تو بمان
جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب

#بهار را باور کن
#فریدون مشیری
اگر در زندگی چیزی واقعا برایت مهم است، تمام تلاشت را بکن تا آن را از دست ندهی.

#زندگی بهتر
آنا گاوالدا