ho'oponono
@jaza_beh
🔻محدودیت صفر
📚 نوشته جو ویتال
✔️قسمت هشتم
🎧روزانه یک فایل صوتی از این کتاب ارزشمند را در کانال متاراز دنبال کنید
💯Join us:
@jaza_beh
📚 نوشته جو ویتال
✔️قسمت هشتم
🎧روزانه یک فایل صوتی از این کتاب ارزشمند را در کانال متاراز دنبال کنید
💯Join us:
@jaza_beh
ho'opono
@jaza_beh
🔻محدودیت صفر
📚 نوشته جو ویتال
✔️قسمت نهم
🎧روزانه یک فایل صوتی از این کتاب ارزشمند را در کانال متاراز دنبال کنید
💯Join us:
@jaza_beh
📚 نوشته جو ویتال
✔️قسمت نهم
🎧روزانه یک فایل صوتی از این کتاب ارزشمند را در کانال متاراز دنبال کنید
💯Join us:
@jaza_beh
میلیاردها انسان در جهان متولد شده اند
اما هیچ یک اثر انگشت مشابه نداشته اند
اثر انگشت تو، امضای خداوند است...
که اتفاقی به دنیا نیامده ای و دعوت شده ای
تو منحصر به فردی مشابه یا بدل نداری تو اصل اصل هستی و تکرار نشدنی...
وقتی انتخاب شده بودن و منحصر به فرد بودنت را یاد آوری کنی٬ دیگر خودت را با هیچکس مقایسه نمیکنی
و احساس حقارت یا برتری که حاصل مقایسه کردن است از وجودت محو میشود...
# دکتر حسین الهی قمشهای
اما هیچ یک اثر انگشت مشابه نداشته اند
اثر انگشت تو، امضای خداوند است...
که اتفاقی به دنیا نیامده ای و دعوت شده ای
تو منحصر به فردی مشابه یا بدل نداری تو اصل اصل هستی و تکرار نشدنی...
وقتی انتخاب شده بودن و منحصر به فرد بودنت را یاد آوری کنی٬ دیگر خودت را با هیچکس مقایسه نمیکنی
و احساس حقارت یا برتری که حاصل مقایسه کردن است از وجودت محو میشود...
# دکتر حسین الهی قمشهای
شاید زندگی آن جشنی نباشد
که آرزویش را داشتی
اما حالا که به آن دعوت شده ای،
تا می توانی زیبا برقص
#چارلی چاپلین
که آرزویش را داشتی
اما حالا که به آن دعوت شده ای،
تا می توانی زیبا برقص
#چارلی چاپلین
بر تل خاکی نشسته بودم که خدا آمد و کنارم نشست ...!
گفت: «مگر کودک شده ای که با خاک بازی می کنی؟»
گفتم: «نه! ولی از بازی آدم هایت خسته شدم»
خدا خندید .
پرسیدم: «خدایا! چرا از آتش نیستم تا هر که قصدِ بازی با من داشت را بسوزانم؟»
مکثی کردو گفت: «تو را از خاک آفریدم تا بسازی، نه بسوزانی! تو را از خاک ساختم که با آب گل شوی و زندگی ببخشی، از خاک که اگر آتشت بزنن باز هم زندگی می کنی و پخته تر می شوی ...
با خاک ساختمت تا همراه باد برقصی .
تو را از خاک ساختم تا اگر هزار بار آتش و آب و باد تو را بازی داد، تو برخیزی، سر بر آوری و در قلبت دانه ی عشق بکاری و رشد دهی و از میوه ی شیرینش لذت ببری .
تو از خاکی پس به خاکی بودنت ببال »
گفت: «مگر کودک شده ای که با خاک بازی می کنی؟»
گفتم: «نه! ولی از بازی آدم هایت خسته شدم»
خدا خندید .
پرسیدم: «خدایا! چرا از آتش نیستم تا هر که قصدِ بازی با من داشت را بسوزانم؟»
مکثی کردو گفت: «تو را از خاک آفریدم تا بسازی، نه بسوزانی! تو را از خاک ساختم که با آب گل شوی و زندگی ببخشی، از خاک که اگر آتشت بزنن باز هم زندگی می کنی و پخته تر می شوی ...
با خاک ساختمت تا همراه باد برقصی .
تو را از خاک ساختم تا اگر هزار بار آتش و آب و باد تو را بازی داد، تو برخیزی، سر بر آوری و در قلبت دانه ی عشق بکاری و رشد دهی و از میوه ی شیرینش لذت ببری .
تو از خاکی پس به خاکی بودنت ببال »
تنهایی آدم ها بزرگ است، خیلی بزرگ،
شاید هم به وسعت یک دریاست،
اما! برای پر کردنش
یک لیوان محبت کافیست ...
#گابریل_گارسیا_مارکز
شاید هم به وسعت یک دریاست،
اما! برای پر کردنش
یک لیوان محبت کافیست ...
#گابریل_گارسیا_مارکز
نفرت انگیزترین و زجرآورترین شکنجه برای انسان ها این است که از فساد همه چیز آگاه باشند و بر اصلاح هیچ چیزی قادر نباشند.
#هرودوت
#هرودوت
در دست گلی دارم ،
اینبار که می آیم
کانرا به تو بسپارم ،
اینبار که می آیم
در بسته نخواهد ماند ، بگذار کلیدش را
در دست تو بسپارم ،
اینبار که مى آیم
هم هر کس و هم هر چیز ،
جز عشق تو پالوده است
از صفحه پندارم،
اینبار که می ایم
خواهی که اگر سنجی ، می سنج که جز مهرت
از هر چه سبکبارم ،
اینبار که می آیم
سقفم ندهی باری، جایی بسپار آري
در سایه دیوارم ،
اینبار که می آیم
باور کن از آن تصویر،
آن خستگی ، آن تخدیر
بیزارم و بیزارم ،
اینبار که می ایم
دیروز بهل جانا، با تو همه از فردا
یک سینه سخن دارم ،
اینبار که میآیم
# حسین منزوی
اینبار که می آیم
کانرا به تو بسپارم ،
اینبار که می آیم
در بسته نخواهد ماند ، بگذار کلیدش را
در دست تو بسپارم ،
اینبار که مى آیم
هم هر کس و هم هر چیز ،
جز عشق تو پالوده است
از صفحه پندارم،
اینبار که می ایم
خواهی که اگر سنجی ، می سنج که جز مهرت
از هر چه سبکبارم ،
اینبار که می آیم
سقفم ندهی باری، جایی بسپار آري
در سایه دیوارم ،
اینبار که می آیم
باور کن از آن تصویر،
آن خستگی ، آن تخدیر
بیزارم و بیزارم ،
اینبار که می ایم
دیروز بهل جانا، با تو همه از فردا
یک سینه سخن دارم ،
اینبار که میآیم
# حسین منزوی
فضای سبز
.
افتــاده از علاقه که دل بـر فضای سبز
با خونمان عجین شده آخر فضای سبز
گویا که گشته روحِ مطهّر جهان را
در عرش و فرش یافته بهتر فضای سبز
خواهی اگر به عالمِ عرفان قدم نهی
باید بوَد طریقِ تو یکسر فضای سبز
تسبیح گوی خالقِ دنیـاست بیشمار
گلبرگهای مستِ سراسر فضای سبز
با نور در معامله با مرگ در ستیز
با زندگی همیشه برابر فضای سبز
قبل از بشر، گیاه و زلال آفرید او
یعنی که عشق و آدم و دیگر فضای سبز
تکلیف ماست حفظ درخت و گل و چمن
باید به ذهنمان شود ازبر فضای سبز
از شهردار خوب تمنّای ما همین
کز لطف خود کند نظری بر فضای سبز
ای باغبان و کارشناس و مدیر کل
ای کاردان و کارگر اندر فضای سبز
با زحمتِ شما بوَد این باغ شهر را
زیباترین بهارِ معطّر ، فضای سبز
همّت کنیم و قدر نهیم این حیات را
زیرا که عشق را شده مظهر ، فضای سبز
من عاشقم چو مهلت مرگم فرا رسید
باشد به جسم در به درم سر فضای سبز
یاران به سرو ، سینه ی دادا مناسب است
دارد اگر چه لاله و اختر فضای سبز
داغ داغ یارین، سینمده اکین تازه بیر نهال
نذر ائتمیشم اولا منه بستر فضای سبز
ابوالفضل عظیمی بلویردی ( دادا بیلوردی - تبریز – بهار 1381 )
.
.
افتــاده از علاقه که دل بـر فضای سبز
با خونمان عجین شده آخر فضای سبز
گویا که گشته روحِ مطهّر جهان را
در عرش و فرش یافته بهتر فضای سبز
خواهی اگر به عالمِ عرفان قدم نهی
باید بوَد طریقِ تو یکسر فضای سبز
تسبیح گوی خالقِ دنیـاست بیشمار
گلبرگهای مستِ سراسر فضای سبز
با نور در معامله با مرگ در ستیز
با زندگی همیشه برابر فضای سبز
قبل از بشر، گیاه و زلال آفرید او
یعنی که عشق و آدم و دیگر فضای سبز
تکلیف ماست حفظ درخت و گل و چمن
باید به ذهنمان شود ازبر فضای سبز
از شهردار خوب تمنّای ما همین
کز لطف خود کند نظری بر فضای سبز
ای باغبان و کارشناس و مدیر کل
ای کاردان و کارگر اندر فضای سبز
با زحمتِ شما بوَد این باغ شهر را
زیباترین بهارِ معطّر ، فضای سبز
همّت کنیم و قدر نهیم این حیات را
زیرا که عشق را شده مظهر ، فضای سبز
من عاشقم چو مهلت مرگم فرا رسید
باشد به جسم در به درم سر فضای سبز
یاران به سرو ، سینه ی دادا مناسب است
دارد اگر چه لاله و اختر فضای سبز
داغ داغ یارین، سینمده اکین تازه بیر نهال
نذر ائتمیشم اولا منه بستر فضای سبز
ابوالفضل عظیمی بلویردی ( دادا بیلوردی - تبریز – بهار 1381 )
.
احساس می کنم دارم تاوانی را می پردازم؛ تاوانِ قانع نبودن به آن بخش از با تو بودن که مرا موقتا از تنهایی نجات می داد...
📚تونل
ارنستو ساباتو
📚تونل
ارنستو ساباتو
آنچـه پـایـانـی ندارد
نـه تـو هستـی نـه مـن
و این انسانیت است
کـه تـا ابـــد
فریاد کشیده خواهد شد !!
#ارنستو_چگوارا
نـه تـو هستـی نـه مـن
و این انسانیت است
کـه تـا ابـــد
فریاد کشیده خواهد شد !!
#ارنستو_چگوارا
مغزم چنان از مسائل مختلف
انباشته شده که در شرف انفجار
است، احساس می کنم شقیقه هایم
می کوبد، طپش آنها را حس می کنم
انتظار ندارم که خارق العاده شود
انتظار ندارم که یك شاهکار خلق کنم
خیلی ساده ؛ می خواهم زندگی کنم ..
افسوس که آنچه بر آدم روا می شود، هیچ احدی جز خودش از آن خبردار نمی شود...
📚سه سال تنهايى
#آنتوان چخوف
انباشته شده که در شرف انفجار
است، احساس می کنم شقیقه هایم
می کوبد، طپش آنها را حس می کنم
انتظار ندارم که خارق العاده شود
انتظار ندارم که یك شاهکار خلق کنم
خیلی ساده ؛ می خواهم زندگی کنم ..
افسوس که آنچه بر آدم روا می شود، هیچ احدی جز خودش از آن خبردار نمی شود...
📚سه سال تنهايى
#آنتوان چخوف
موشی در خانه صاحب مزرعه تله موش ديد،
به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد.
همه گفتند:تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد.
ماری در تله افتاد
و زن مزرعه دار را گزيد؛
از مرغ برايش سوپ درست کردند؛
گوسفند را برای عيادت کنندگان سر بريدند؛
گاو را برای مراسم ترحيم کشتند؛
و در اين مدت موش از سوراخ ديوار نگاه میکرد و به مشکلی که به ديگران ربط نداشت فکر میکرد!
#کلیله و دمنه
به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد.
همه گفتند:تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد.
ماری در تله افتاد
و زن مزرعه دار را گزيد؛
از مرغ برايش سوپ درست کردند؛
گوسفند را برای عيادت کنندگان سر بريدند؛
گاو را برای مراسم ترحيم کشتند؛
و در اين مدت موش از سوراخ ديوار نگاه میکرد و به مشکلی که به ديگران ربط نداشت فکر میکرد!
#کلیله و دمنه
تصمیم های معمولی را دیگران گرفته اند.
تنها شانس تو این است
که با قلبت یک تصمیم بزرگ و احمقانه بگیری،
تصمیمی که عقلت را شگفت زده کند!
#عباس_معروفی
📕 خواهر پاپ
تنها شانس تو این است
که با قلبت یک تصمیم بزرگ و احمقانه بگیری،
تصمیمی که عقلت را شگفت زده کند!
#عباس_معروفی
📕 خواهر پاپ