عشق چیزی نیست
که دنبالش بگردیم،
چیزیه که اتفاق می افته
و وقتی اتفاق افتاد فوقالعاده است...
ژان لوک گدار
📚 مذکر مونث
که دنبالش بگردیم،
چیزیه که اتفاق می افته
و وقتی اتفاق افتاد فوقالعاده است...
ژان لوک گدار
📚 مذکر مونث
حالا دیگر وقت فکر کردن به چیزهایی که باخودت نیاورده ای نیست ، به این فکر باش با آنچه داری چه می توانی بکنی.
ارنست همینگوی
📚پیرمرد و دریا
ارنست همینگوی
📚پیرمرد و دریا
به او نگاه کردم. ازجا پرید. دست انداخت زیر چانه ی من و با چنان شدتی که من هرگز نظیر آنرا ندیده بودم به من گفت: دختر، اینطور به من نگاه نکن!این چشمهای تو
بالاخره مرا وادار به یک خبط ِ بزرگ در زندگی خواهد کرد.
گفتم:این خبط ِ شما، آرزوی من است.
📚چشم هایش
بزرگ علوی
بالاخره مرا وادار به یک خبط ِ بزرگ در زندگی خواهد کرد.
گفتم:این خبط ِ شما، آرزوی من است.
📚چشم هایش
بزرگ علوی
گاهی اوقات در زندگی لازم است آدم پایش را از روی گاز بردارد، راهنما بزند، آرامآرام بگیرد توی شانه ی خاکی، دستی را بکشد، پیاده شود و -هرچند کوتاه- نگاهی به پشت سرش بیندازد؛ به مسیرِ رفته و ردی که از خودش باقی گذاشته...
📚 هشت و چهل و چهار
کاوه فولادی نسب
📚 هشت و چهل و چهار
کاوه فولادی نسب
آدم وقتی جوان است، به پیری جور دیگری فکر می کند. فکر می کند پیری یک حالت عجیب و غریبی است که به اندازه ی صدها کیلومتر و صدها سال از آدم دور است. اما وقتی به آن می رسد، می بیند هنوز همان دخترک پانزده ساله است که موهایش سفید شده، دور چشم هایش چین افتاده، پاهایش ضعف می رود و دیگر نمی تواند پله ها را سه تا یکی کند.
و از همه بدتر، بار خاطره هاست که روی دوش آدم، سنگینی می کند.
📚چهل سالگی
ناهید طباطبایی
و از همه بدتر، بار خاطره هاست که روی دوش آدم، سنگینی می کند.
📚چهل سالگی
ناهید طباطبایی
اخبار در زندگی با تلفن پخش میشوند...صدای زنگ تلفن حاکی از مهمترین مراحل زندگی انسان، چه خوب، چه بد است...
📚اولین تماس تلفنی از بهشت
میچ البوم
📚اولین تماس تلفنی از بهشت
میچ البوم
بانوی خردمندی در کوهستان سفر می کرد که سنگ گران قیمتی را در جوی آبی پیدا کرد.
روز بعد به مسافرى رسید که گرسنه بود.
بانوى خردمند کیفش را باز کرد تا در غذایش با مسافر شریک شود.
مسافر گرسنه، سنگ قیمتى را در کیف بانوى خردمند دید
از آن خوشش آمد و از او خواست که آن سنگ را به او بدهد.
زن خردمند هم بى درنگ، سنگ را به او داد
مسافر بسیار شادمان شد و از این که شانس به او روى کرده بود،
از خوشحالى سر از پا نمى شناخت.
او مى دانست که جواهر به قدرى با ارزش است که تا آخر عمر مى تواند
راحت زندگى کند، ولى چند روز بعد، مرد مسافر به راه افتاد
تا هرچه زودتر، بانوى خردمند را پیدا کند.
بالاخره هنگامى که او را یافت، سنگ را پس داد و گفت:
«خیلى فکر کردم. مى دانم این سنگ چقدر با ارزش است،
اما آن را به تو پس مى دهم با این امید که چیزى ارزشمندتر از آن به من بدهى.
اگر مى توانى،
آن محبتى را به من بده که به تو قدرت داد این سنگ را به من ببخشى
روز بعد به مسافرى رسید که گرسنه بود.
بانوى خردمند کیفش را باز کرد تا در غذایش با مسافر شریک شود.
مسافر گرسنه، سنگ قیمتى را در کیف بانوى خردمند دید
از آن خوشش آمد و از او خواست که آن سنگ را به او بدهد.
زن خردمند هم بى درنگ، سنگ را به او داد
مسافر بسیار شادمان شد و از این که شانس به او روى کرده بود،
از خوشحالى سر از پا نمى شناخت.
او مى دانست که جواهر به قدرى با ارزش است که تا آخر عمر مى تواند
راحت زندگى کند، ولى چند روز بعد، مرد مسافر به راه افتاد
تا هرچه زودتر، بانوى خردمند را پیدا کند.
بالاخره هنگامى که او را یافت، سنگ را پس داد و گفت:
«خیلى فکر کردم. مى دانم این سنگ چقدر با ارزش است،
اما آن را به تو پس مى دهم با این امید که چیزى ارزشمندتر از آن به من بدهى.
اگر مى توانى،
آن محبتى را به من بده که به تو قدرت داد این سنگ را به من ببخشى
به همين سادگي آدم اسير مي شود و هيچ كاري هم نمي شود كرد . نبايد هرگز به زنان و مردان عاشق خنديد . همين جوري دو تا نگاه در هم گره مي خورد و آدم ديگر نمي تواند در بدن خودش زندگي كند ، مي خواهد پر بكشد .
📚سال بلوا
عباس معروفی
📚سال بلوا
عباس معروفی
دشمنی که از رو به رویت می آید، بیم ندارد. فکر آن دشمنها باش که نمی بینیشان!
📚کلیدر
محمود دولت آبادی
📚کلیدر
محمود دولت آبادی
ho'oponono
@jaza_beh
🔻محدودیت صفر
📚 نوشته جو ویتال
✔️قسمت هشتم
🎧روزانه یک فایل صوتی از این کتاب ارزشمند را در کانال متاراز دنبال کنید
💯Join us:
@jaza_beh
📚 نوشته جو ویتال
✔️قسمت هشتم
🎧روزانه یک فایل صوتی از این کتاب ارزشمند را در کانال متاراز دنبال کنید
💯Join us:
@jaza_beh
ho'opono
@jaza_beh
🔻محدودیت صفر
📚 نوشته جو ویتال
✔️قسمت نهم
🎧روزانه یک فایل صوتی از این کتاب ارزشمند را در کانال متاراز دنبال کنید
💯Join us:
@jaza_beh
📚 نوشته جو ویتال
✔️قسمت نهم
🎧روزانه یک فایل صوتی از این کتاب ارزشمند را در کانال متاراز دنبال کنید
💯Join us:
@jaza_beh
میلیاردها انسان در جهان متولد شده اند
اما هیچ یک اثر انگشت مشابه نداشته اند
اثر انگشت تو، امضای خداوند است...
که اتفاقی به دنیا نیامده ای و دعوت شده ای
تو منحصر به فردی مشابه یا بدل نداری تو اصل اصل هستی و تکرار نشدنی...
وقتی انتخاب شده بودن و منحصر به فرد بودنت را یاد آوری کنی٬ دیگر خودت را با هیچکس مقایسه نمیکنی
و احساس حقارت یا برتری که حاصل مقایسه کردن است از وجودت محو میشود...
# دکتر حسین الهی قمشهای
اما هیچ یک اثر انگشت مشابه نداشته اند
اثر انگشت تو، امضای خداوند است...
که اتفاقی به دنیا نیامده ای و دعوت شده ای
تو منحصر به فردی مشابه یا بدل نداری تو اصل اصل هستی و تکرار نشدنی...
وقتی انتخاب شده بودن و منحصر به فرد بودنت را یاد آوری کنی٬ دیگر خودت را با هیچکس مقایسه نمیکنی
و احساس حقارت یا برتری که حاصل مقایسه کردن است از وجودت محو میشود...
# دکتر حسین الهی قمشهای
شاید زندگی آن جشنی نباشد
که آرزویش را داشتی
اما حالا که به آن دعوت شده ای،
تا می توانی زیبا برقص
#چارلی چاپلین
که آرزویش را داشتی
اما حالا که به آن دعوت شده ای،
تا می توانی زیبا برقص
#چارلی چاپلین
بر تل خاکی نشسته بودم که خدا آمد و کنارم نشست ...!
گفت: «مگر کودک شده ای که با خاک بازی می کنی؟»
گفتم: «نه! ولی از بازی آدم هایت خسته شدم»
خدا خندید .
پرسیدم: «خدایا! چرا از آتش نیستم تا هر که قصدِ بازی با من داشت را بسوزانم؟»
مکثی کردو گفت: «تو را از خاک آفریدم تا بسازی، نه بسوزانی! تو را از خاک ساختم که با آب گل شوی و زندگی ببخشی، از خاک که اگر آتشت بزنن باز هم زندگی می کنی و پخته تر می شوی ...
با خاک ساختمت تا همراه باد برقصی .
تو را از خاک ساختم تا اگر هزار بار آتش و آب و باد تو را بازی داد، تو برخیزی، سر بر آوری و در قلبت دانه ی عشق بکاری و رشد دهی و از میوه ی شیرینش لذت ببری .
تو از خاکی پس به خاکی بودنت ببال »
گفت: «مگر کودک شده ای که با خاک بازی می کنی؟»
گفتم: «نه! ولی از بازی آدم هایت خسته شدم»
خدا خندید .
پرسیدم: «خدایا! چرا از آتش نیستم تا هر که قصدِ بازی با من داشت را بسوزانم؟»
مکثی کردو گفت: «تو را از خاک آفریدم تا بسازی، نه بسوزانی! تو را از خاک ساختم که با آب گل شوی و زندگی ببخشی، از خاک که اگر آتشت بزنن باز هم زندگی می کنی و پخته تر می شوی ...
با خاک ساختمت تا همراه باد برقصی .
تو را از خاک ساختم تا اگر هزار بار آتش و آب و باد تو را بازی داد، تو برخیزی، سر بر آوری و در قلبت دانه ی عشق بکاری و رشد دهی و از میوه ی شیرینش لذت ببری .
تو از خاکی پس به خاکی بودنت ببال »
تنهایی آدم ها بزرگ است، خیلی بزرگ،
شاید هم به وسعت یک دریاست،
اما! برای پر کردنش
یک لیوان محبت کافیست ...
#گابریل_گارسیا_مارکز
شاید هم به وسعت یک دریاست،
اما! برای پر کردنش
یک لیوان محبت کافیست ...
#گابریل_گارسیا_مارکز
نفرت انگیزترین و زجرآورترین شکنجه برای انسان ها این است که از فساد همه چیز آگاه باشند و بر اصلاح هیچ چیزی قادر نباشند.
#هرودوت
#هرودوت
در دست گلی دارم ،
اینبار که می آیم
کانرا به تو بسپارم ،
اینبار که می آیم
در بسته نخواهد ماند ، بگذار کلیدش را
در دست تو بسپارم ،
اینبار که مى آیم
هم هر کس و هم هر چیز ،
جز عشق تو پالوده است
از صفحه پندارم،
اینبار که می ایم
خواهی که اگر سنجی ، می سنج که جز مهرت
از هر چه سبکبارم ،
اینبار که می آیم
سقفم ندهی باری، جایی بسپار آري
در سایه دیوارم ،
اینبار که می آیم
باور کن از آن تصویر،
آن خستگی ، آن تخدیر
بیزارم و بیزارم ،
اینبار که می ایم
دیروز بهل جانا، با تو همه از فردا
یک سینه سخن دارم ،
اینبار که میآیم
# حسین منزوی
اینبار که می آیم
کانرا به تو بسپارم ،
اینبار که می آیم
در بسته نخواهد ماند ، بگذار کلیدش را
در دست تو بسپارم ،
اینبار که مى آیم
هم هر کس و هم هر چیز ،
جز عشق تو پالوده است
از صفحه پندارم،
اینبار که می ایم
خواهی که اگر سنجی ، می سنج که جز مهرت
از هر چه سبکبارم ،
اینبار که می آیم
سقفم ندهی باری، جایی بسپار آري
در سایه دیوارم ،
اینبار که می آیم
باور کن از آن تصویر،
آن خستگی ، آن تخدیر
بیزارم و بیزارم ،
اینبار که می ایم
دیروز بهل جانا، با تو همه از فردا
یک سینه سخن دارم ،
اینبار که میآیم
# حسین منزوی