برای زیستن
دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد
قلبی که دوستش بدارند.
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد
قلبی که دوستش بدارند.
احمد_شاملو
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
🔥2💯2❤1👍1😍1😘1
#یک_جرعه_کتاب☕️
فکر می کنم که خدا سه چیز را با ذوق بیشتری آفریده، زن، هنر و عشق، اما در عجب که تو را با چه شور و حالی آفریده، زنِ هنرمندِ عاشق!
📖 #قهوه_سرد_آقای_نویسنده
✍🏻 #روزبه_معین
@book_study121
فکر می کنم که خدا سه چیز را با ذوق بیشتری آفریده، زن، هنر و عشق، اما در عجب که تو را با چه شور و حالی آفریده، زنِ هنرمندِ عاشق!
📖 #قهوه_سرد_آقای_نویسنده
✍🏻 #روزبه_معین
@book_study121
💯4❤3🕊2😍2👍1🔥1
آنچه مارکس بیان داشته در مورد طبقهبندی اجتماع بشری را نمیشود چشمپوشی کرد، اما آنچه امروز در جامعهی طبقاتی ما جریان دارد، نه صرفاً یک مسألهی اقتصادیست و نه تنها یک تضاد تاریخی؛ بلکه بحرانی عمیقتر و آلودهتر است. بحرانی که در آن روابط انسانی، اجتماعی و جنسی در هم خلط شدهاند و هیچکس دیگر مرزها را به رسمیت نمیشناسد.
جامعهی ما دچار اختلاط مفاهیم است. آنچه باید رابطهی انسانی باشد به رابطهی جنسی تقلیل یافته، و آنچه باید انتخاب آگاهانه باشد به ولع پنهان بدل شده است. این ناتوانی در تفکیک خود یک معضل فکریست؛ معضلی که منطق را قربانی لحظات کوتاه خودفریبی میکند. خودفریبیای که همه میدانیم غلط است، اما عامدانه ادامهاش میدهیم. چون هزینهی اندیشیدن از هزینهی سقوط اخلاقی سنگینتر شده است.
وقتی از مسألهی جنسی سخن میگویم، منظورم آن نیروی طبیعی عزتبخش نیست؛ بلکه از همان بُعدی حرف میزنم که منشأ بیاعتمادی، فروپاشی روابط، و ابتذال انسان شده است. مسألهای که بهجای پیوند، گسست میآفریند و بهجای معنا، مصرف تولید میکند. من انسانهایی را میشناسم که پشت پردهی دیانت پنهان شدهاند فقط برای توجیه امیالشان. دین را نه بهمثابهی مسئولیت بلکه چون سپری برای منافع شخصی بر تن میکنند. لباس معصومیت و بدبختی میپوشند، اما آنچه در ضمیر ناخودآگاهشان میجوشد را نه میپذیرند و نه جرأت مواجهه با آن را دارند. در نتیجه انسانیست دوپاره در ظاهر زاهد، در باطن طلبکار لذت.
آنچه در زبان عام «تنوعطلبی» نامیده میشود، اغلب چیزی جز ناتوانی در تعهد نیست. فروید این را عقده مینامد. زخمی که از کودکی در ناخودآگاه باقی مانده است. اما فاجعه از آنجا آغاز میشود که انسانی برخوردار از عقل و شعور آگاهانه تصمیم میگیرد تا ابد در این زنجیر بماند و نامش را آزادی بگذارد.
درست است که رابطهی تازه همیشه هیجانانگیزتر است. اما اگر انسان از عقل خود کار بکشد، درمییابد که همهی انسانها، دستکم از منظر جنسی، تفاوت بنیادین ندارند. تفاوتها در اندیشه است در جهانبینی است نه در بدن. پس این همه معاملهکردنِ عزت نفس برای چیست؟ چرا باید انسان خودش را تا حد «امتحانکردن» دیگران پایین بیاورد؟
سیبچیدن از هر سبد، نه نشانهی تجربه است و نه بلوغ. نتیجهاش کبر است و ناسپاسی و ضعف و ناتوانی عزت نفس . این دقیقاً همان چیزیست که من در قشر بهاصطلاح آگاه جامعه دیدهام انسانهایی با واژگان پرطمطراق و رفتارهای تهی.
من نه از طبقهی شاعر نام میبرم و نه نویسنده؛ اما دردناک است که ببینیم چگونه آنچه خداوند داده به ابزار سوءاستفاده بدل شده است. استعدادها بهجای پرورش، قربانی حواسپرتی شدهاند. امروز اگر صادق باشیم زبان و ادبیات فارسیدری از فقدان نویسندهی جدی، شاعر مؤثر، منتقد شجاع و طنزنویس هوشمند رنج میبرد. این یک هشدار است. هشداری مستقیم به همانهایی که شب و روز در پی تعویض رابطهاند؛ اما حتی یک فکر را نمیتوانند تا انتها نگه دارند. شاید اصطلاحات <<چقدر تو خوبی و تو میتوانی>> و امثالهم در نگاه اول خندهآور و پیشپاافتاده به نظر برسد؛ اما حقیقت تلخ این است که امروزه اینها بیشترین کاربرد را دارند و همین اصطلاحات، آیینهی دقیق فرهنگ امروز ما شدهاند. فرهنگی که بهجای عمق، به تکثیر لذت دل خوش کرده است.
پ.ن: آنکسی که نمیتواند عزتنفس خود را در برابر تنوعطلبی کنترول کند به پشیزی نمیارزد. فرقی نمیکند چقدر شعر خوب بسراید یا چقدر ایدهی درخشان داشته باشد. استعداد بدون خویشتنداری فقط ابزار فریب است، نه فضیلت. ادبیات خوب با سردرگمی و شلوغکاری زاده نمیشود. با خلوص و با حفظ اصالت میآید. نویسنده و شاعری که خودش را با هر میل گذرا خرج میکند، زبان را هم خرج میکند. نتیجهاش همین است که میبینیم. ادبیاتی فرسوده، زبانی بیرمق و جماعتی که بیشتر بارِ دوش جامعهاند تا سازندهی آن؛ لکههای ننگی که نام فرهنگ را یدک میکشند. ادبیات پیش از آنکه بازی واژهها باشد، تمرین شخصیت است. اگر این اصل فراموش شود-نه شعر نجات میدهد و نه نبوغ.
امید من فقط به نسل نوین است. نسلی که از حوالی ۱۲۶۰ به اینسو آمدهاند. اگر هنوز چیزی از آگاهی در کار باشد، باید بفهمند که هر کاری بهایی دارد و هر سقوطی توجیهپذیر نیست.
و اگر نفهمند، این زبان و این ادبیات بیش از این هم تاوان خواهد داد.
تاریخ: ۱۴۰۴/۱۰/۲۹
نویسنده: نجمه محمدی"
جامعهی ما دچار اختلاط مفاهیم است. آنچه باید رابطهی انسانی باشد به رابطهی جنسی تقلیل یافته، و آنچه باید انتخاب آگاهانه باشد به ولع پنهان بدل شده است. این ناتوانی در تفکیک خود یک معضل فکریست؛ معضلی که منطق را قربانی لحظات کوتاه خودفریبی میکند. خودفریبیای که همه میدانیم غلط است، اما عامدانه ادامهاش میدهیم. چون هزینهی اندیشیدن از هزینهی سقوط اخلاقی سنگینتر شده است.
وقتی از مسألهی جنسی سخن میگویم، منظورم آن نیروی طبیعی عزتبخش نیست؛ بلکه از همان بُعدی حرف میزنم که منشأ بیاعتمادی، فروپاشی روابط، و ابتذال انسان شده است. مسألهای که بهجای پیوند، گسست میآفریند و بهجای معنا، مصرف تولید میکند. من انسانهایی را میشناسم که پشت پردهی دیانت پنهان شدهاند فقط برای توجیه امیالشان. دین را نه بهمثابهی مسئولیت بلکه چون سپری برای منافع شخصی بر تن میکنند. لباس معصومیت و بدبختی میپوشند، اما آنچه در ضمیر ناخودآگاهشان میجوشد را نه میپذیرند و نه جرأت مواجهه با آن را دارند. در نتیجه انسانیست دوپاره در ظاهر زاهد، در باطن طلبکار لذت.
آنچه در زبان عام «تنوعطلبی» نامیده میشود، اغلب چیزی جز ناتوانی در تعهد نیست. فروید این را عقده مینامد. زخمی که از کودکی در ناخودآگاه باقی مانده است. اما فاجعه از آنجا آغاز میشود که انسانی برخوردار از عقل و شعور آگاهانه تصمیم میگیرد تا ابد در این زنجیر بماند و نامش را آزادی بگذارد.
درست است که رابطهی تازه همیشه هیجانانگیزتر است. اما اگر انسان از عقل خود کار بکشد، درمییابد که همهی انسانها، دستکم از منظر جنسی، تفاوت بنیادین ندارند. تفاوتها در اندیشه است در جهانبینی است نه در بدن. پس این همه معاملهکردنِ عزت نفس برای چیست؟ چرا باید انسان خودش را تا حد «امتحانکردن» دیگران پایین بیاورد؟
سیبچیدن از هر سبد، نه نشانهی تجربه است و نه بلوغ. نتیجهاش کبر است و ناسپاسی و ضعف و ناتوانی عزت نفس . این دقیقاً همان چیزیست که من در قشر بهاصطلاح آگاه جامعه دیدهام انسانهایی با واژگان پرطمطراق و رفتارهای تهی.
من نه از طبقهی شاعر نام میبرم و نه نویسنده؛ اما دردناک است که ببینیم چگونه آنچه خداوند داده به ابزار سوءاستفاده بدل شده است. استعدادها بهجای پرورش، قربانی حواسپرتی شدهاند. امروز اگر صادق باشیم زبان و ادبیات فارسیدری از فقدان نویسندهی جدی، شاعر مؤثر، منتقد شجاع و طنزنویس هوشمند رنج میبرد. این یک هشدار است. هشداری مستقیم به همانهایی که شب و روز در پی تعویض رابطهاند؛ اما حتی یک فکر را نمیتوانند تا انتها نگه دارند. شاید اصطلاحات <<چقدر تو خوبی و تو میتوانی>> و امثالهم در نگاه اول خندهآور و پیشپاافتاده به نظر برسد؛ اما حقیقت تلخ این است که امروزه اینها بیشترین کاربرد را دارند و همین اصطلاحات، آیینهی دقیق فرهنگ امروز ما شدهاند. فرهنگی که بهجای عمق، به تکثیر لذت دل خوش کرده است.
پ.ن: آنکسی که نمیتواند عزتنفس خود را در برابر تنوعطلبی کنترول کند به پشیزی نمیارزد. فرقی نمیکند چقدر شعر خوب بسراید یا چقدر ایدهی درخشان داشته باشد. استعداد بدون خویشتنداری فقط ابزار فریب است، نه فضیلت. ادبیات خوب با سردرگمی و شلوغکاری زاده نمیشود. با خلوص و با حفظ اصالت میآید. نویسنده و شاعری که خودش را با هر میل گذرا خرج میکند، زبان را هم خرج میکند. نتیجهاش همین است که میبینیم. ادبیاتی فرسوده، زبانی بیرمق و جماعتی که بیشتر بارِ دوش جامعهاند تا سازندهی آن؛ لکههای ننگی که نام فرهنگ را یدک میکشند. ادبیات پیش از آنکه بازی واژهها باشد، تمرین شخصیت است. اگر این اصل فراموش شود-نه شعر نجات میدهد و نه نبوغ.
امید من فقط به نسل نوین است. نسلی که از حوالی ۱۲۶۰ به اینسو آمدهاند. اگر هنوز چیزی از آگاهی در کار باشد، باید بفهمند که هر کاری بهایی دارد و هر سقوطی توجیهپذیر نیست.
و اگر نفهمند، این زبان و این ادبیات بیش از این هم تاوان خواهد داد.
تاریخ: ۱۴۰۴/۱۰/۲۹
نویسنده: نجمه محمدی"
💯3❤2👍1🔥1😘1
👍2💯2❤1🔥1
I know I made the right decision, but I wish this wasn't the right decision.
میدانم تصمیم درستی گرفتم ولی کاش تصمیم درست این نبود.
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
میدانم تصمیم درستی گرفتم ولی کاش تصمیم درست این نبود.
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
💯3🕊1❤1👍1🔥1
❤2👍2❤🔥2💯2🔥1😘1
.
در نبرد بین آدمهای سخت و روزهای سخت
این آدمهای سخت هستند که میمانند
نه روزهای سخت...
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
در نبرد بین آدمهای سخت و روزهای سخت
این آدمهای سخت هستند که میمانند
نه روزهای سخت...
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
👍4🔥3❤2💯2
صبح ،
رقص زنی زیباست
با آهنگ نسیم عشق ،
در میانِ بابونههای وحشی ،
در جنگلهای خیال...🌼
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
رقص زنی زیباست
با آهنگ نسیم عشق ،
در میانِ بابونههای وحشی ،
در جنگلهای خیال...🌼
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
❤7🔥2💯2👍1😍1
#ارسالی_ناب_شما
این چه جانیست؟
که میخواهد، خود را بیرون بزند.
و در آغوشِ تو
برای همیشه و همیش
مسکن گزین شود...
#آسمان_رامشه_امیری
#سپید
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
این چه جانیست؟
که میخواهد، خود را بیرون بزند.
و در آغوشِ تو
برای همیشه و همیش
مسکن گزین شود...
#آسمان_رامشه_امیری
#سپید
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
💯5🔥2❤1👍1🥰1❤🔥1
مردم را از روی دوستان شان بشناسید ،
زیرا هر کس دوستی را برمیگزیند،
که مانند اوست.
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
زیرا هر کس دوستی را برمیگزیند،
که مانند اوست.
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
💯6❤3👍1🔥1🥰1😍1💔1
💯4❤3🔥2👍1👏1😍1
زندگی جان، چقدر دردها کشیدم، چقدر زخمها به جانم گذاشتی. من رنجی میکشم که هیچ جملهای قادر نیست آن را وصف کند؛ هر روز، هر ساعت، هر ثانیه با غمی همراه هستم، من میمیرم از بس که ناامیدی و غم در وجودم ریشه دوانده است. اما زندگی جان، دست نگه دار. صبر کن کمی، بگذار یک نفسِ بکشم و اجازه بده این دردها تمام شود! قول میدهم که دیگر اشکِ نریزم، قول میدهم که بغضم را قورت میدهم. من به زندگی امیدوارم، حتی اگر حالا خسته و شکستخوردهام. پس زندگی جان، صبر کن، صبر کن که من دوباره برمیخیزم، بدون درد!
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
#بـانـو_امـیـری
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
💯4❤2🕊1👍1🔥1
شمس گفت: تقدیر به آن معنا نیست که مسیر زندگیمان از پیش تعیین شده.
به همین سبب اینکه انسان گردن خم کند
و بگوید" چه کنم! تقدیرم این بوده،" نشانهٔ جهالت است.
تقدیر همهٔ راه نیست، فقط تا سر دو راهی هاست .
گذرگاه مشخص است اما انتخاب در دست مسافر است.
پس نه بر زندگی ات حاکمی و نه محکوم آنی...
_الیف شافاک🌱
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
به همین سبب اینکه انسان گردن خم کند
و بگوید" چه کنم! تقدیرم این بوده،" نشانهٔ جهالت است.
تقدیر همهٔ راه نیست، فقط تا سر دو راهی هاست .
گذرگاه مشخص است اما انتخاب در دست مسافر است.
پس نه بر زندگی ات حاکمی و نه محکوم آنی...
_الیف شافاک🌱
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
❤7🔥2💯2👍1
نوشته بود:
از بیرون شبیه به یک کوه بودم،
آرام و محکم.
اما از درون آنقدر به همهچیز فکر میکردم؛
که متلاشی شده بودم...
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
از بیرون شبیه به یک کوه بودم،
آرام و محکم.
اما از درون آنقدر به همهچیز فکر میکردم؛
که متلاشی شده بودم...
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
❤6🔥5💯3👍1
.🩵
عطر یاس
آواز نسیم
رقص شاپرک ها
انوار عاشقانه ی آفتاب
گویند:
سلام
صبح زیبایتان بخیر🌥️
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
عطر یاس
آواز نسیم
رقص شاپرک ها
انوار عاشقانه ی آفتاب
گویند:
سلام
صبح زیبایتان بخیر🌥️
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
❤5💯2👍1🔥1❤🔥1
🔥3💯2❤1👍1💔1
خیلی وقتها پیش خود فکر کردم شاید هر کسی سهمی از فراموش شدن در زندگی دارد، اما سهم من بیشتر است. هر چند دل آدمی میخواهد شنیده شود، دیده شود، بماند؛ اما گاهی همین آدمها تو را از نفس انداخته و کمکم روحات را خسته میکند...
#بـانـو_امـیـری
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
#بـانـو_امـیـری
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
💯3❤🔥2❤1👍1🔥1
هر چیزی که دیرتر از زماناش برسد دیگر هیچ معنایی ندارد
بعد از مرگ من گلها را دور بیاندازید
سنگهای قبر چیزی از دلتنگی نمیدانند
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
بعد از مرگ من گلها را دور بیاندازید
سنگهای قبر چیزی از دلتنگی نمیدانند
"جمال ثریا"
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
💯4❤3👍1🔥1❤🔥1💔1
💯4❤3🔥2🕊1👍1😍1