افسانه کاریزما.pdf
3.1 MB
#درخواستی_شما
این کتاب ترکیبی از داستانهای سرگرم کننده ، علم صدا و ابزارهای عملی است. کابین یک رویکرد علمی سخت درباره ی این افسانه به کار می بندد تا نشان دهد که واقعا کاریزما چیست ، چگونه آموخته می شود ، عوارض جانبی آن چیست و چگونه می توان آنها را کنترل کرد.
اگر می خواهید توانایی تان را برای کاریزماتیک بودن در شغل یا محیط های خاص افزایش دهید این کتاب به شما مهارت ها را یاد می دهد.
📕 افسانه کاریزما
✍🏻 #اولیویا_فاکس_کابان
@book_study12
این کتاب ترکیبی از داستانهای سرگرم کننده ، علم صدا و ابزارهای عملی است. کابین یک رویکرد علمی سخت درباره ی این افسانه به کار می بندد تا نشان دهد که واقعا کاریزما چیست ، چگونه آموخته می شود ، عوارض جانبی آن چیست و چگونه می توان آنها را کنترل کرد.
اگر می خواهید توانایی تان را برای کاریزماتیک بودن در شغل یا محیط های خاص افزایش دهید این کتاب به شما مهارت ها را یاد می دهد.
📕 افسانه کاریزما
✍🏻 #اولیویا_فاکس_کابان
@book_study12
حق با فروغ بود:
چه میشود کرد؟مگر میشود دنیا را پاره کرد و از تویش خوشبختی دراورد؟؟
همین است که هست…
صبح تان سرشار از خوشبختی🍃🌞
@book_study12
چه میشود کرد؟مگر میشود دنیا را پاره کرد و از تویش خوشبختی دراورد؟؟
همین است که هست…
صبح تان سرشار از خوشبختی🍃🌞
@book_study12
❤4🥰1
👏2😢1💯1
#انگیزشی
🧠Hayatının yolunu belirleyenin
sen olduğunu unutma
︎یادت نره اونی که
راه زندگیشو تعیین میکنه خود تویی•••
@book_study12
🧠Hayatının yolunu belirleyenin
sen olduğunu unutma
︎یادت نره اونی که
راه زندگیشو تعیین میکنه خود تویی•••
@book_study12
👏3💯1
عشق، میان
من و تو
به سانِ کلاغی
سر گشتهیی است.
که گاه و بیگاه
بر میگردد
و
به قبرستانِ اندوه
که در ما است؛
نگاه میکند.
۴۰ سال اندوه
را با خودش میبرد؛
به سوی
خانهی متروکی
که قهوهی
در آن نیست.
و یا؛
به سوی جسدی
که خواب ندارد.
و
نگاهی
میاندازد
به جسدی که از
روحاش خسته است.
و موهای آشفتهی
او خاکسترییست.
کلاغ ؛
مو سپید
میکند و باز میگردد
ولی اندوه؛ هنوز
لباس عوض نکرده است!
کلاغ، سیگاری
میکشد و به اندوه
فقط نگاه میکند...
#نجمه محمدی
من و تو
به سانِ کلاغی
سر گشتهیی است.
که گاه و بیگاه
بر میگردد
و
به قبرستانِ اندوه
که در ما است؛
نگاه میکند.
۴۰ سال اندوه
را با خودش میبرد؛
به سوی
خانهی متروکی
که قهوهی
در آن نیست.
و یا؛
به سوی جسدی
که خواب ندارد.
و
نگاهی
میاندازد
به جسدی که از
روحاش خسته است.
و موهای آشفتهی
او خاکسترییست.
کلاغ ؛
مو سپید
میکند و باز میگردد
ولی اندوه؛ هنوز
لباس عوض نکرده است!
کلاغ، سیگاری
میکشد و به اندوه
فقط نگاه میکند...
#نجمه محمدی
💯3👍1👏1
گاهی سکوت میکنی چون اینقدر اذیت شدی که نمیخوای حرف بزنی، گاهی سکوت میکنی چون واقعا حرفی برای گفتن نداری؛ سکوت گاهی یک اعتراضه و گاهی هم انتظار اما بیشتر وقت ها سکوت برای اینه که هیچ کلمهای نمیتونه غمی رو که تو وجودت داری توصیف کنه.🦋🫀
@book_study12
@book_study12
❤5
#ارسالی_شما
#شعر
از اول تقدیر یوسف بر زلیخا رفته بود ورنهپیغمبرفروشیرسمهیچبازارنیست
@book_study12
👏2
❤3
یک جرعه کتاب☕️
مصیبت در لحظات اول کشنده نیست؛
ضربه آنچنان شدید است که نمیتوانی ﺩﺭﺳﺖ ﺩﺭﮎ ﮐﻨﯽ ﭼﻪ ﺑﺮ ﺗﻮ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ،
اما زمان، ﺯﻣﺎﻥ ﮐﻪ میگذرد ﺗﺎﺯﻩ میفهمی ﮐﻪ ﺑﺮ ﺳﺮﺕ ﭼﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ...
زخم به جای التیام گسترش مییابد و همه روح و قلبت را در تسخیر خود میگیرد...
#روزهای_برمه
#جورج_اورول
@book_study12
مصیبت در لحظات اول کشنده نیست؛
ضربه آنچنان شدید است که نمیتوانی ﺩﺭﺳﺖ ﺩﺭﮎ ﮐﻨﯽ ﭼﻪ ﺑﺮ ﺗﻮ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ،
اما زمان، ﺯﻣﺎﻥ ﮐﻪ میگذرد ﺗﺎﺯﻩ میفهمی ﮐﻪ ﺑﺮ ﺳﺮﺕ ﭼﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ...
زخم به جای التیام گسترش مییابد و همه روح و قلبت را در تسخیر خود میگیرد...
#روزهای_برمه
#جورج_اورول
@book_study12
❤2👍2❤🔥1
دلم بهانهگیر شده!
زندگی میخواهد، عشق میخواهد، سفر میخواهد، هوای تازه میخواهد، قشنگی میخواهد!
اما نه! هیچکدام از اینها را نمیخواهد؛
دلم تو را میخواهد...🤍
#عباس_معروفی
@book_study12
زندگی میخواهد، عشق میخواهد، سفر میخواهد، هوای تازه میخواهد، قشنگی میخواهد!
اما نه! هیچکدام از اینها را نمیخواهد؛
دلم تو را میخواهد...🤍
#عباس_معروفی
@book_study12
👍1🥰1
ایکیگای.pdf
4.4 MB
#ذرخواستی_شما
راز ژاپنی ها برای داشتن زندگی شاد و طولانی
این کتاب یک پیشنهاد ویژه برای همه ی اوناییه که میخوان یه زندگی خوب داشته باشن!
📕 ایکیگای
✍🏻 #هکتور_گارسیا
@book_study12
راز ژاپنی ها برای داشتن زندگی شاد و طولانی
این کتاب یک پیشنهاد ویژه برای همه ی اوناییه که میخوان یه زندگی خوب داشته باشن!
📕 ایکیگای
✍🏻 #هکتور_گارسیا
@book_study12
#یک_جرعه_کتاب☕️
دوستداشتنِ یک آدم جذاب و کامل، کار مشکلی نیست! چنین عشقی چیزی نیست جز عکسالعمل ناچیزی که خود به خود در مقابل زیبایی "که خود اتفاقی است" پدیدار میشود...
اما عشقِ واقعی دقیقاً میخواهد از موجودی ناکامل، محبوبی را بیافریند که بیشتر وجودی انسانی است تا وجودی ناکامل...
📕 زندگی جای دیگریست
✍🏻 #میلان_کوندرا
@book_study12
دوستداشتنِ یک آدم جذاب و کامل، کار مشکلی نیست! چنین عشقی چیزی نیست جز عکسالعمل ناچیزی که خود به خود در مقابل زیبایی "که خود اتفاقی است" پدیدار میشود...
اما عشقِ واقعی دقیقاً میخواهد از موجودی ناکامل، محبوبی را بیافریند که بیشتر وجودی انسانی است تا وجودی ناکامل...
📕 زندگی جای دیگریست
✍🏻 #میلان_کوندرا
@book_study12
😇2👍1🥰1
دلش میخواست در یک شب آرام به همه چیز پشت کند،
برود به سرزمینی کوچک و بدون تاریخ که زمان در آن جریان ندارد
و باران فراموشی بر خانههایش میبارد..✨
شب بخیر🌔
@book_study12
برود به سرزمینی کوچک و بدون تاریخ که زمان در آن جریان ندارد
و باران فراموشی بر خانههایش میبارد..✨
شب بخیر🌔
@book_study12
👍1👏1
~چی حس قشنگیست زانو زدن در برار معبود یکتا وقتی سجده میکنی صدایت به آسمان میره عشق حقیقی با معبود یکتا حس میکنی غم درد رنج دلتنگی های خود را به الله میگویی چی زیباست که قلب آرام میگیرد یا رب درمان درد هایمان باش
𓆰•.🍃🕊.•𓆪
@book_study12
𓆰•.🍃🕊.•𓆪
@book_study12
❤4👍1
#داستان
روزی حاکم نیشابور برای گردش به بیرون از شهر رفته بود که مرد میانسالی را در حال کار بر روی زمین کشاورزی دید. حاکم پس از دیدن آن مرد بی مقدمه به کاخ برگشت و دستور داد کشاورز را به کاخ بیاورند. روستایی بی نوا با ترس و لرز در مقابل تخت حاکم ایستاد.
به دستور حاکم لباس گران بهایی بر او پوشاندند. حاکم گفت یک قاطر راهوار به همراه افسار و پالان خوب هم به او بدهید. حاکم که از تخت پایین آمده بود و آرام قدم میزد به مرد کشاورز گفت میتوانی بر سر کارت برگردی. ولی همین که دهقان بینوا خواست حرکت کند، حاکم کشیده ای محکم پس گردن او نواخت!
همه حیران از آن عطا و حکمت این جفا، منتظر توضیح حاکم بودند! حاکم از کشاورز پرسید : مرا می شناسی؟ کشاورز بیچاره گفت : شما تاج سر رعایا و حاکم شهر هستید. حاکم گفت: آیا بیش از این مرا میشناسی؟ سکوت مرد حاکی از استیصال و درماندگی او بود.
حاکم گفت: بخاطر داری بیست سال قبل که من و تو با هم دوست بودیم، در یک شب بارانی که درِ رحمت خدا باز بود، من رو با آسمان کردم و گفتم خدایا به حقّ این باران و رحمتت، مرا حاکم نیشابور کن! و تو محکم بر گردن من زدی و گفتی که ای ساده دل! من سالهاست از خدا یک قاطر با پالان برای کار کشاورزیم می خواهم، هنوز اجابت نشده، آن وقت تو حکومت نیشابور را می خواهی؟!
یک باره خاطرات گذشته در ذهن دهقان مرور شد. حاکم گفت: این هم قاطر و پالانی که می خواستی، این کشیده هم تلافی همان کشیده ای که به من زدی! فقط می خواستم بدانی که برای خدا، حکومت نیشابور یا قاطر و پالان فرق ندارد!
"نَبِّئْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــیمُ" : "بندگانم را آگاه کن که من بخشنده ی مهــــربانم !"
این ایمان و اعتقاد من و توست که فرق دارد. از خدا بخواه، و زیاد هم بخواه. خدا بی نهایت بخشنده و مهربان است و در بخشیدن بی انتهاست و به خواسته ات ایمان داشته باش
@book_study12
روزی حاکم نیشابور برای گردش به بیرون از شهر رفته بود که مرد میانسالی را در حال کار بر روی زمین کشاورزی دید. حاکم پس از دیدن آن مرد بی مقدمه به کاخ برگشت و دستور داد کشاورز را به کاخ بیاورند. روستایی بی نوا با ترس و لرز در مقابل تخت حاکم ایستاد.
به دستور حاکم لباس گران بهایی بر او پوشاندند. حاکم گفت یک قاطر راهوار به همراه افسار و پالان خوب هم به او بدهید. حاکم که از تخت پایین آمده بود و آرام قدم میزد به مرد کشاورز گفت میتوانی بر سر کارت برگردی. ولی همین که دهقان بینوا خواست حرکت کند، حاکم کشیده ای محکم پس گردن او نواخت!
همه حیران از آن عطا و حکمت این جفا، منتظر توضیح حاکم بودند! حاکم از کشاورز پرسید : مرا می شناسی؟ کشاورز بیچاره گفت : شما تاج سر رعایا و حاکم شهر هستید. حاکم گفت: آیا بیش از این مرا میشناسی؟ سکوت مرد حاکی از استیصال و درماندگی او بود.
حاکم گفت: بخاطر داری بیست سال قبل که من و تو با هم دوست بودیم، در یک شب بارانی که درِ رحمت خدا باز بود، من رو با آسمان کردم و گفتم خدایا به حقّ این باران و رحمتت، مرا حاکم نیشابور کن! و تو محکم بر گردن من زدی و گفتی که ای ساده دل! من سالهاست از خدا یک قاطر با پالان برای کار کشاورزیم می خواهم، هنوز اجابت نشده، آن وقت تو حکومت نیشابور را می خواهی؟!
یک باره خاطرات گذشته در ذهن دهقان مرور شد. حاکم گفت: این هم قاطر و پالانی که می خواستی، این کشیده هم تلافی همان کشیده ای که به من زدی! فقط می خواستم بدانی که برای خدا، حکومت نیشابور یا قاطر و پالان فرق ندارد!
"نَبِّئْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــیمُ" : "بندگانم را آگاه کن که من بخشنده ی مهــــربانم !"
این ایمان و اعتقاد من و توست که فرق دارد. از خدا بخواه، و زیاد هم بخواه. خدا بی نهایت بخشنده و مهربان است و در بخشیدن بی انتهاست و به خواسته ات ایمان داشته باش
@book_study12
👍3
عزیزِ من! بندهی خوب خدا...!
اگر در دل بدترین اتفاقات زندگی
هیچ تقصیری به گردن تو نیست و
طعمهی هیچ کسی زیر دندانِ تو گیر نکرده...
وقتی تو معصومانه تلاش کردی، زخم خوردی و
بغضهایت را بی صدا قورت دادی...
چرا شرمندگی...چرا خجالت...
غصه نخور و به خاطر هیچ کسی سرت را پایین نگیر!
تو هر روز قویتر شدی...قویتر میشوی و از جای زخمهایت، قدرت جوانه میزند!
سرت را بالا بگیر جانم!
بالا بگیر که تو تاوان هیچ کسی را قرار نیست پس بدهی...
تو فقط قرار است بزرگ شوی، رشد کنی و
شبیه الماس بدرخشی!♥️🫂👀
@book_study12
اگر در دل بدترین اتفاقات زندگی
هیچ تقصیری به گردن تو نیست و
طعمهی هیچ کسی زیر دندانِ تو گیر نکرده...
وقتی تو معصومانه تلاش کردی، زخم خوردی و
بغضهایت را بی صدا قورت دادی...
چرا شرمندگی...چرا خجالت...
غصه نخور و به خاطر هیچ کسی سرت را پایین نگیر!
تو هر روز قویتر شدی...قویتر میشوی و از جای زخمهایت، قدرت جوانه میزند!
سرت را بالا بگیر جانم!
بالا بگیر که تو تاوان هیچ کسی را قرار نیست پس بدهی...
تو فقط قرار است بزرگ شوی، رشد کنی و
شبیه الماس بدرخشی!♥️🫂👀
@book_study12
#ارسالی_شما
رفتم به غرفه تلفون تا به دوستی تلفون کنم، گوشی را برنداشت اما در پیام گیر تلفونش این ابیات زیبا را گذاشته بود:
شــرمنــــــــده از آنم که نباشم بـه سرایم
تا باتـــــو ســلامی وعلیــکی بنـــــــــــمایم
گر لطف کنی نمره وپیـــــــــغام گـــــــذاری
پاسخ دهم ای دوست به محضی کـه بیایم
باخود گفتم :
اگر در دوران شعرای قدیم تلفن
می بود خدا میداند پیام های شان چقدر جالب میبود،
در میسنجرِ حافظ:
رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور
تا مگـر بینـم رخِ جانانه ی خـود غم مخور
بشنـوی پاسـخ ز حافظ گـر که بگذاری پیام
زان زمان کـو باز گردم خانه ی خود غم مخور
در میسنجرِ سعدی:
از آوای دل انگیـــــز تــــو مستم
نبـاشـم خـانه و شــرمنـــده هستم
به پیغــام تو خـواهــم گفت پاسخ
فلک گر فرصتی دادی بـه دســـتم
در میسنجرِ فردوسی:
نمی باشم امروز اندر سرای
که رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا بر آید بلند آفتاب
در میسنجرِ خیام:
این چرخ فلک عمر مرا داد به باد
ممنون توام که کرده ای از من یاد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد
در میسنجرِ مولانا:
بهر سماع از خانه ام رفتم برون رقصان شوم!
شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم شادان شوم !
برگو به من پیغام خود هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم جان تو را قربان شوم!
در میسنجرِ بابا طاهر:
تلیفون کرده ای جانم فدایت!
الهی مو به قوربون صدایت!
چو از صحرا بیایم نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت !
درمیسنجرِ منوچهری:
از شرم به رنگ باده باشد رویم
در خانه نباشم که سلامی گویم
بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت
زان پیش که همچو برف گردد رویم!
@book_study12
👏2😍2❤🔥1❤1👍1