آیدای من..!
آیدای یگانه، آیدای بی همتای من!
قلب من فقط به این امید می تپد که تو هستی، تویی وجود دارد که من می توانم آن را ببینم، او را ببویم، اورا ببوسم، او را در آغوش خود بفشارم و او را احساس کنم.
•احمد شاملو
آیدای یگانه، آیدای بی همتای من!
قلب من فقط به این امید می تپد که تو هستی، تویی وجود دارد که من می توانم آن را ببینم، او را ببویم، اورا ببوسم، او را در آغوش خود بفشارم و او را احساس کنم.
•احمد شاملو
❤9
Piano in the Rain
Nick Murray
از لحاظ روحی به یک هفته دور شدن از همه ی آدما، آنلاین نشدن، درس نخوندن و کار نکردن، کسیو ندیدن و قطع رابطه ی محض با همه ام 🍂
@Bockaa
@Bockaa
❤9
تو را دارم و از هیچچیز غمم نیست. از صفر که هیچ، از منهای بینهایت شروع خواهم کرد و از هیچچیز نمیترسم. من در آستانهی مرگی مأیوس، در آستانهی "عزیمتی نابهنگام" تو را یافتم؛ وقتی تو به من رسیدی من شکست مطلق بودم، من مرده بودم. پس حالا دیگر از چه چیز بترسم؟
•احمد شاملو
•احمد شاملو
❤17
آیا ممکن است که دو نفر ولو دو دقیقه هم باشد صاف و پوستکنده همه احساسات و افکار خودشان را بهم بگویند؟
•صادق هدایت
•صادق هدایت
پدربزرگ همیشه میگفت: «اگه میخوای غصه نخوری، به عقب برنگرد. چیزی که توی گذشته جا گذاشتی، به درد فردات نمیخوره. میگفت هرکدوم از ماها، گذشتهی کسی هستیم که سالها قبل فراموشمون کرده.»
اگه پدربزرگ زنده بود، دلم میخواست بهش بگم که من هنوزم میرم به گذشته، هنوز با گذشته قدم میزنم، هنوز با گذشته میخندم، هنوز با گذشته گریه میکنم. به پدربزرگ میگفتم دلم میخواد به گذشته بگم که فراموشش نکردم.
همیشه یه نفر هست که بتونه خودش رو انقدر بهت نزدیک کنه، که برای شکستنت به نشونهگیری احتیاج نداشته باشه.
یه لحظههایی بیشتر از اینکه از بقیه دلگیر باشی، برای خودت غمگینی. آدما بی رحمند، این رو از ابراز علاقههاشون میشه فهمید.
•پویا جمشیدی
اگه پدربزرگ زنده بود، دلم میخواست بهش بگم که من هنوزم میرم به گذشته، هنوز با گذشته قدم میزنم، هنوز با گذشته میخندم، هنوز با گذشته گریه میکنم. به پدربزرگ میگفتم دلم میخواد به گذشته بگم که فراموشش نکردم.
همیشه یه نفر هست که بتونه خودش رو انقدر بهت نزدیک کنه، که برای شکستنت به نشونهگیری احتیاج نداشته باشه.
یه لحظههایی بیشتر از اینکه از بقیه دلگیر باشی، برای خودت غمگینی. آدما بی رحمند، این رو از ابراز علاقههاشون میشه فهمید.
•پویا جمشیدی
❤12😢1
لَن أُحاكِمَكَ لأنَّكَ أَخَذتَ
شَظايايَ وبَنَيتَ بِها وطَناً
فَيَكفي العُشّاقَ أَن تَكونَ
أَحزانُهُم مُدُناً لِلعَصافير...
بازخواستت نخواهم کرد
که چرا خردههای وجودم را گرفتی
و با آن وطنی ساختی.
عاشقان را همین بس
که غمهاشان
آشیان گنجشکها باشد...
•سعاد الصباح
شَظايايَ وبَنَيتَ بِها وطَناً
فَيَكفي العُشّاقَ أَن تَكونَ
أَحزانُهُم مُدُناً لِلعَصافير...
بازخواستت نخواهم کرد
که چرا خردههای وجودم را گرفتی
و با آن وطنی ساختی.
عاشقان را همین بس
که غمهاشان
آشیان گنجشکها باشد...
•سعاد الصباح
😢7❤6
ميدونى، من به دست ها خيلى نگاه ميكنم. غريبهان اين دست ها. همه چى رو زود لو ميدن. پيرى اول از همه روى دست ها ميشينه. ترس روى دست ها ميشينه. وقتى عاشق ميشى، دست هات اول از همه عاشق ميشن.
• بخشى از نامه هاى ونسان ونگوگ به معشوقهش
• بخشى از نامه هاى ونسان ونگوگ به معشوقهش
😢9❤7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ارغوان میبینی؟ به تماشاگه ویرانی ما آمدهاند♡
•بُکاء
•بُکاء
❤6
نه اشتباه نکن!
نه زیبایی تو، نه محبوبیت تو مرا مجذوب خود نکرد.
تو روح زخمی مرا بوسیدی
و من عاشقت شدم.
•شمس لنگرودی ♡
نه زیبایی تو، نه محبوبیت تو مرا مجذوب خود نکرد.
تو روح زخمی مرا بوسیدی
و من عاشقت شدم.
•شمس لنگرودی ♡
❤21
تنها امید به زندگیم تو بودی
رفتی، از کنارم رد شدی، از تمام آرزوهایم رد شدی، له کردی تمام خنده هایم را، روحم زیر پاهایت مچاله شد، زانوهایم توان ایستادن نداشت، رفتی و من بر زمین افتادم یک رفتنت تمام من، آرزوهایم، احساسم و روحم بر زمین نشست. حال تنها امید به زندگیام یک مرگ آرام است.
•راحلیسم
رفتی، از کنارم رد شدی، از تمام آرزوهایم رد شدی، له کردی تمام خنده هایم را، روحم زیر پاهایت مچاله شد، زانوهایم توان ایستادن نداشت، رفتی و من بر زمین افتادم یک رفتنت تمام من، آرزوهایم، احساسم و روحم بر زمین نشست. حال تنها امید به زندگیام یک مرگ آرام است.
•راحلیسم
😢9❤3
dun
Comptine
وقتی به شرایط فعلی زندگیمون فکر میکنم، به معنای واقعی لال میشم و هیچ کلمهای برای توصیفش به ذهنم نمیرسه...
با یه بیکلام صبحتون بخیر🫧🍂
@Bockaa
با یه بیکلام صبحتون بخیر🫧🍂
@Bockaa
❤3
در مقابل او قوی نبودم، او اجازه میداد آزادانه بغض کنم، حرف بزنم، پیراهن جسارتم را کنار بزنم و کبودیها و زخمهام را به او نشان بدهم و او -انگار که کودکی را- مرا محکم در آغوش بگیرد تا خوب شوم. که تمام گریههای به تعویق افتادهام را در حصار امن بازوهاش هِقهقانه ببارم و با هر نوازشش مسیحوار بر من بدمد و من جانی تازه بگیرم برای جنگیدن با جهان بیانصاف آدمها.
او مرا با تمام ضعفها و سادگیهام دوست داشت و همیشه مرا همان کودک منحصر بفردی میدید که هربار بزرگتر از سنش رفتار میکرد و عاقلانه حرف میزد و جسورانه قدم بر میداشت و جوری تحسینم میکرد که در دلم هزار هزار پروانه به یکباره میرقصیدند.
او امنترینِ من بود و نبودنش با من همان کاری را کرد که گازهای گلخانهای با زمین و با آسمان و با ابرها... مدتهاست که هیچ اشکی نریختهام و کودکانه به کسی پناه نبردهام و ضعیف نبودهام و از پا در خواهد آورد مرا اینهمه قوی بودن!
•نرگس صرافیان طوفان
او مرا با تمام ضعفها و سادگیهام دوست داشت و همیشه مرا همان کودک منحصر بفردی میدید که هربار بزرگتر از سنش رفتار میکرد و عاقلانه حرف میزد و جسورانه قدم بر میداشت و جوری تحسینم میکرد که در دلم هزار هزار پروانه به یکباره میرقصیدند.
او امنترینِ من بود و نبودنش با من همان کاری را کرد که گازهای گلخانهای با زمین و با آسمان و با ابرها... مدتهاست که هیچ اشکی نریختهام و کودکانه به کسی پناه نبردهام و ضعیف نبودهام و از پا در خواهد آورد مرا اینهمه قوی بودن!
•نرگس صرافیان طوفان
❤21😢1
عزیز جان
دیگر آمدنت مثل آب ریختن روی ماهی مردهست!
آنهمه اشک هایی که در انتظارت ریختم تمامش سیل شد روحم را غرق کرد. عشق لای آن فنجان چای گرم بود، آنقدر دیر آمدی که سرد شد؛ قلبم همان گلدان شمعدانی بود که از انتظار پوسید حال برای چه بازگشتی؟ آمدهای چه چیزرا ببینی؟ یک جسم بیروح؟ یک فنجان چای سرد؟ یا یک گلدان پوسیده؟ نه عزیز جان دیگر اینجا چیزی برای تو نمانده، مدتهاست که دیگر منی وجود ندارد.
•راحلیسم
دیگر آمدنت مثل آب ریختن روی ماهی مردهست!
آنهمه اشک هایی که در انتظارت ریختم تمامش سیل شد روحم را غرق کرد. عشق لای آن فنجان چای گرم بود، آنقدر دیر آمدی که سرد شد؛ قلبم همان گلدان شمعدانی بود که از انتظار پوسید حال برای چه بازگشتی؟ آمدهای چه چیزرا ببینی؟ یک جسم بیروح؟ یک فنجان چای سرد؟ یا یک گلدان پوسیده؟ نه عزیز جان دیگر اینجا چیزی برای تو نمانده، مدتهاست که دیگر منی وجود ندارد.
•راحلیسم
😢12❤7💔1
رفته است و مهرش از دلم نمی رود
ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست؟
ای ستاره ها، ستاره ها، ستاره ها
پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟
•فروغ فرخزاد
ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست؟
ای ستاره ها، ستاره ها، ستاره ها
پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟
•فروغ فرخزاد
😢12❤6