طبیعت با همهی زیباییهایش قاعده و قوانین سخت خودش را دارد. و عجیبتر، اینکه هرکجا خواستیم در برابرش مقاومت کنیم، بازنده ما بودیم. هرگاه خواستیم لذتی مدام برای خودمان بسازیم در دام تکرار افتادیم. راز لذت در عدم پایداریست. بهشت هم که باشی لذتش ناپایدار خواهد بود، زیباییهایش کم کم رنگ خواهند باخت مثل بوی عطر که مشام آدمی به آن عادت میکند. مثل خود زندگی که فراموشش میکنیم مثل درد که همراهمان میشود و به آن خو میگیریم و دیگر حسش نمیکنیم. تنها یکچیز است که تمام قوانین طبیعت را در هم میشکند، " عشق " .
عشق اگر واقعی باشد نه تکراری میشود، نه در دام روزمرگی میافتد، نه فراموش میشود.
عزیزم، به هر رابطهای برچسب عشق نزن، اگر دوست داشتن امروزت با دیروز یکیست.
•حمیدرضاداودی
عشق اگر واقعی باشد نه تکراری میشود، نه در دام روزمرگی میافتد، نه فراموش میشود.
عزیزم، به هر رابطهای برچسب عشق نزن، اگر دوست داشتن امروزت با دیروز یکیست.
•حمیدرضاداودی
❤5
پس چشم به راهت خواهم ماند
چونان خانه ای متروک
که بیایی و در من زندگی کنی
که بیایی و پنجره هایم درد بگیرد...
•پابلو نرودا
چونان خانه ای متروک
که بیایی و در من زندگی کنی
که بیایی و پنجره هایم درد بگیرد...
•پابلو نرودا
❤10
خوشا دمی که ما -من و تو- با موهای سپید، راضی از روزها و شبانی که پشت سر نهادهایم، این سطوری را که قلب من، در فاصلهی نهچندان کوتاهی از تو، در آرزوی بزرگ تو نوشتهاند، برای آخرینبار میخوانیم؛ گِرداگرد خود به فرزندان و نوادگان خود مینگریم و آنگاه چشمان ما با نگاهی خندان بر یکدیگر متوقف میشوند. آهی از روی رضایت میکشیم و میگوییم:
«افسوس!چه شیرین و چه کوتاه بود!»
•احمد شاملو
«افسوس!چه شیرین و چه کوتاه بود!»
•احمد شاملو
❤7😢1
شهر ما رقص کوچههایش را باز مییابد | موقت
Hatari
یه روزی که چندان دور نیست قطعا زندگیمون رنگ و بوی معمولی و نرمال به خودش میگیره✨
@Bockaa
@Bockaa
❤5
دلم می خواهد پا شوم بروم، بروم به جایی که در آن به راستی در جایِ خودم باشم، جایی که با آن جور در بیایم، اما جایِ من هیچ کجا نیست، من زیادی هستم!
•ژان پل سارتر
•ژان پل سارتر
😢8
آیدای من..!
آیدای یگانه، آیدای بی همتای من!
قلب من فقط به این امید می تپد که تو هستی، تویی وجود دارد که من می توانم آن را ببینم، او را ببویم، اورا ببوسم، او را در آغوش خود بفشارم و او را احساس کنم.
•احمد شاملو
آیدای یگانه، آیدای بی همتای من!
قلب من فقط به این امید می تپد که تو هستی، تویی وجود دارد که من می توانم آن را ببینم، او را ببویم، اورا ببوسم، او را در آغوش خود بفشارم و او را احساس کنم.
•احمد شاملو
❤9
Piano in the Rain
Nick Murray
از لحاظ روحی به یک هفته دور شدن از همه ی آدما، آنلاین نشدن، درس نخوندن و کار نکردن، کسیو ندیدن و قطع رابطه ی محض با همه ام 🍂
@Bockaa
@Bockaa
❤9
تو را دارم و از هیچچیز غمم نیست. از صفر که هیچ، از منهای بینهایت شروع خواهم کرد و از هیچچیز نمیترسم. من در آستانهی مرگی مأیوس، در آستانهی "عزیمتی نابهنگام" تو را یافتم؛ وقتی تو به من رسیدی من شکست مطلق بودم، من مرده بودم. پس حالا دیگر از چه چیز بترسم؟
•احمد شاملو
•احمد شاملو
❤17
آیا ممکن است که دو نفر ولو دو دقیقه هم باشد صاف و پوستکنده همه احساسات و افکار خودشان را بهم بگویند؟
•صادق هدایت
•صادق هدایت
پدربزرگ همیشه میگفت: «اگه میخوای غصه نخوری، به عقب برنگرد. چیزی که توی گذشته جا گذاشتی، به درد فردات نمیخوره. میگفت هرکدوم از ماها، گذشتهی کسی هستیم که سالها قبل فراموشمون کرده.»
اگه پدربزرگ زنده بود، دلم میخواست بهش بگم که من هنوزم میرم به گذشته، هنوز با گذشته قدم میزنم، هنوز با گذشته میخندم، هنوز با گذشته گریه میکنم. به پدربزرگ میگفتم دلم میخواد به گذشته بگم که فراموشش نکردم.
همیشه یه نفر هست که بتونه خودش رو انقدر بهت نزدیک کنه، که برای شکستنت به نشونهگیری احتیاج نداشته باشه.
یه لحظههایی بیشتر از اینکه از بقیه دلگیر باشی، برای خودت غمگینی. آدما بی رحمند، این رو از ابراز علاقههاشون میشه فهمید.
•پویا جمشیدی
اگه پدربزرگ زنده بود، دلم میخواست بهش بگم که من هنوزم میرم به گذشته، هنوز با گذشته قدم میزنم، هنوز با گذشته میخندم، هنوز با گذشته گریه میکنم. به پدربزرگ میگفتم دلم میخواد به گذشته بگم که فراموشش نکردم.
همیشه یه نفر هست که بتونه خودش رو انقدر بهت نزدیک کنه، که برای شکستنت به نشونهگیری احتیاج نداشته باشه.
یه لحظههایی بیشتر از اینکه از بقیه دلگیر باشی، برای خودت غمگینی. آدما بی رحمند، این رو از ابراز علاقههاشون میشه فهمید.
•پویا جمشیدی
❤12😢1
لَن أُحاكِمَكَ لأنَّكَ أَخَذتَ
شَظايايَ وبَنَيتَ بِها وطَناً
فَيَكفي العُشّاقَ أَن تَكونَ
أَحزانُهُم مُدُناً لِلعَصافير...
بازخواستت نخواهم کرد
که چرا خردههای وجودم را گرفتی
و با آن وطنی ساختی.
عاشقان را همین بس
که غمهاشان
آشیان گنجشکها باشد...
•سعاد الصباح
شَظايايَ وبَنَيتَ بِها وطَناً
فَيَكفي العُشّاقَ أَن تَكونَ
أَحزانُهُم مُدُناً لِلعَصافير...
بازخواستت نخواهم کرد
که چرا خردههای وجودم را گرفتی
و با آن وطنی ساختی.
عاشقان را همین بس
که غمهاشان
آشیان گنجشکها باشد...
•سعاد الصباح
😢7❤6