❤4
از آخرین باری که کسی رو دوست داشتم
چیز زیادی یادم نیست
از آخرین باری که کسی دوست داشتنش، دلخواهِ من باشه هم همینطور!
خب مهمه! یکی که بلد باشه آدمو!
دوس داشتنش به دلت بشینه. حرف زدنش، نگاهاش، بوی عطرش و خلاصه یادم نیس دیگه!
میدونی؟ حس میکنم یه آدم هزار سالهم که اوایل جوونیش یکیو دوس داشته، بعدم هیچی به هیچی. فکر کرده حالا اگرم نشد، نشد
فکر کرده حالا یکی دیگه میاد به جاش ولی نیومد
همین شد که دیگه حالمون خوب نشد
دیگه تنهای تنهای تنها موندیم
بعد یهو به خودمون اومدیم، دیدیم وصلهی هیچکی نیستیم، اونایی که دوس داریم دوسمون ندارن و اونایی که دوسمون دارنو دوس نداریم
میفهمی چی میگم؟
•راحلیسم
چیز زیادی یادم نیست
از آخرین باری که کسی دوست داشتنش، دلخواهِ من باشه هم همینطور!
خب مهمه! یکی که بلد باشه آدمو!
دوس داشتنش به دلت بشینه. حرف زدنش، نگاهاش، بوی عطرش و خلاصه یادم نیس دیگه!
میدونی؟ حس میکنم یه آدم هزار سالهم که اوایل جوونیش یکیو دوس داشته، بعدم هیچی به هیچی. فکر کرده حالا اگرم نشد، نشد
فکر کرده حالا یکی دیگه میاد به جاش ولی نیومد
همین شد که دیگه حالمون خوب نشد
دیگه تنهای تنهای تنها موندیم
بعد یهو به خودمون اومدیم، دیدیم وصلهی هیچکی نیستیم، اونایی که دوس داریم دوسمون ندارن و اونایی که دوسمون دارنو دوس نداریم
میفهمی چی میگم؟
•راحلیسم
❤8
گاه باید دور شد!
تا حُرمت حضورت را لمس کنند...
زیادی در دسترس بودن
فرصت دلتنگی را از آنان می گیرد..!
• نسرین بهجتی
تا حُرمت حضورت را لمس کنند...
زیادی در دسترس بودن
فرصت دلتنگی را از آنان می گیرد..!
• نسرین بهجتی
❤1
بعضی رابطه هارو از دور نگاه میکنی انقد قشنگه و زیباست که دلت میخواد توهم از این روابط داشته باشی ولی وقتی واقعیت رابطه رو از نزدیک میبینی با خودت فکر میکنی نداشتن یه رابطه و تنها بودن خیلی شرف داره به بودن داخل رابطه ایی که همه چیزش فقط برای حفظ ظاهر و نگاه های بقیهست.
•بُکاء
•بُکاء
❤6
بُکاء
April Rain – Lullaby for Panda
وَ در آن هِنگام
که شَب شُعله میکِشد
من به یادَت اَشک خواهم ریخت.
که شَب شُعله میکِشد
من به یادَت اَشک خواهم ریخت.
❤3😢2
سطحِ توقعتان را نسبت به آدمهاى اطرافتان،
بچسبانيد كفِ زمين!
كنار بياييد با خودتان،كه آدمها همين اند؛
قرار نيست هميشه مطابقِ ميلِ تو رفتار كنند
يك روز با تو ميخندند و
فردايش به زمين خوردنِ تو!
بگرديد و آنهايى را كه كنارشان
خودِ واقعىِ تان هستيد پيدا كنيد!
آنهايى كه مجبور نيستيد كنارشان نقش بازى كنيد
كه مبادا فردا روزى برايتان حرف دربياورند...
لبخند بزنيد
به تمامِ آنهايى كه زندگيشان را گذاشتهاند براى آزار دادنتان
باور كنيد هيچ چيز به اندازه ى لبخندِ شما،
معادلاتشان را بهم نميريزد!
•علي قاضي نظام
بچسبانيد كفِ زمين!
كنار بياييد با خودتان،كه آدمها همين اند؛
قرار نيست هميشه مطابقِ ميلِ تو رفتار كنند
يك روز با تو ميخندند و
فردايش به زمين خوردنِ تو!
بگرديد و آنهايى را كه كنارشان
خودِ واقعىِ تان هستيد پيدا كنيد!
آنهايى كه مجبور نيستيد كنارشان نقش بازى كنيد
كه مبادا فردا روزى برايتان حرف دربياورند...
لبخند بزنيد
به تمامِ آنهايى كه زندگيشان را گذاشتهاند براى آزار دادنتان
باور كنيد هيچ چيز به اندازه ى لبخندِ شما،
معادلاتشان را بهم نميريزد!
•علي قاضي نظام
❤6
بعضی چیزها را نمیشود گفت.بعضی چیزها را احساس میکنید.رگ و پیِ شما را میتراشد، دلِ شما را آب میکند،اما وقتی میخواهید بیانش کنید،می بینید که بیرنگ و جلاست. مانند تابلویی که شاگرد از روی کارِ استاد ساخته باشد.عینا همان تابلوست.اما آن روح،آن چیزی که دلِ شما را میفشارد،در آن نیست!
•بزرگ علوی
•بزرگ علوی
❤2
بُکاء
Daigo Hanada – A World Without Pain
أُریدُ یَدَیْكِ لأَحْمِل قَلْبِي
دستانت را میخواهم
برای به دوش کشیدن قلبم♡
دستانت را میخواهم
برای به دوش کشیدن قلبم♡
❤15😢4
برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستانهای روانی رفتیم
بیرون بیمارستان غُلغله بود
چند نفر سر جای پارک ماشین دست به یقه بودند
چند راننده مسافرکش سر مسافر با هم دعوا داشتند و بستگان همدیگر را مورد لطف قرار میدادند
وارد حیاط بیمارستان که شدیم، دیدیم جایی است آرام و پر درخت. بیماران روی نیمکتها نشسته بودند و با ملاقات کنندگان گفتوگو میکردند
بیماری از کنار ما بلند شد و با کمال ادب گفت: من میروم روی نیمکت دیگری مینشینم
که شما راحتتر بتوانید صحبت کنید
پروانه زیبایی روی زمین نشسته بود، بیماری پروانه را نگاه میکرد و نگران بود که مبادا زیر پا لِه شود
آمد آهسته پروانه را برداشت و کف دستش گذاشت تا پرواز کند و برود.
ما بالاخره نفهمیدیم
بیمارستان روانی اینور دیوار است یا آنور دیوار؟
•عمران صلاحی
بیرون بیمارستان غُلغله بود
چند نفر سر جای پارک ماشین دست به یقه بودند
چند راننده مسافرکش سر مسافر با هم دعوا داشتند و بستگان همدیگر را مورد لطف قرار میدادند
وارد حیاط بیمارستان که شدیم، دیدیم جایی است آرام و پر درخت. بیماران روی نیمکتها نشسته بودند و با ملاقات کنندگان گفتوگو میکردند
بیماری از کنار ما بلند شد و با کمال ادب گفت: من میروم روی نیمکت دیگری مینشینم
که شما راحتتر بتوانید صحبت کنید
پروانه زیبایی روی زمین نشسته بود، بیماری پروانه را نگاه میکرد و نگران بود که مبادا زیر پا لِه شود
آمد آهسته پروانه را برداشت و کف دستش گذاشت تا پرواز کند و برود.
ما بالاخره نفهمیدیم
بیمارستان روانی اینور دیوار است یا آنور دیوار؟
•عمران صلاحی
❤9😢1
گاه باید دور شد!
تا حُرمت حضورت را لمس کنند...
زیادی در دسترس بودن
فرصت دلتنگی را از آنان می گیرد..!
•نسرین بهجتی
تا حُرمت حضورت را لمس کنند...
زیادی در دسترس بودن
فرصت دلتنگی را از آنان می گیرد..!
•نسرین بهجتی
❤8
خونسرد و بیتفاوت به جهان و تعلقات آن، آرام و بدون ذرهای نفرت، ذرهای اندوه، ذرهای خشم.
این چیزیست که دارم این روزها تلاش میکنم باشم، دارم تلاش میکنم خبرهای روز را نشنوم و دارم تلاش میکنم فاصله بگیرم از جهان خاکستری آدمها.
دلم میخواهد به گنجشکهای کوچک و پر جنب و جوش خیابان بگویم اینبار که دسته جمعی از زمین به قصد پرواز بلند شدند، مرا هم با خودشان ببرند به دنیای گنجشکها، مرا ببرند به جایی که آسمانش آبیست و زمینش سبز و حال و هوایش آرام.
دلم میخواهد همهچیز را از یاد ببرم و بهخاطر نیاورم چهها گذشت.
دوست دارم فراموشی بگیرم، بیتفاوت باشم، هیچکس را نشناسم و به هیچجایی تعلق نداشته باشم...
•نرگس صرافیان طوفان
این چیزیست که دارم این روزها تلاش میکنم باشم، دارم تلاش میکنم خبرهای روز را نشنوم و دارم تلاش میکنم فاصله بگیرم از جهان خاکستری آدمها.
دلم میخواهد به گنجشکهای کوچک و پر جنب و جوش خیابان بگویم اینبار که دسته جمعی از زمین به قصد پرواز بلند شدند، مرا هم با خودشان ببرند به دنیای گنجشکها، مرا ببرند به جایی که آسمانش آبیست و زمینش سبز و حال و هوایش آرام.
دلم میخواهد همهچیز را از یاد ببرم و بهخاطر نیاورم چهها گذشت.
دوست دارم فراموشی بگیرم، بیتفاوت باشم، هیچکس را نشناسم و به هیچجایی تعلق نداشته باشم...
•نرگس صرافیان طوفان
❤6
در این روزگار، که ما بیش از هر چیز به امید و ایمان احتیاج داریم، مگذار ناامیدی، روزنی به اندازه ی سر سوزنی در قلبت پیدا کند و از آنجا هجوم بیاورد.
امید را برای روزهای بد، ساختهاند؛ چراغ را برای تاریکی.
انسان اگر با مشقّت و درد و مصیبت روبرو نمیشد، نه به چیزی ایمان میآورد، نه به آیندهای دل میبست، و نه از امید، سلاحی میساخت به پایداری کوه.
•نادر ابراهیمی
امید را برای روزهای بد، ساختهاند؛ چراغ را برای تاریکی.
انسان اگر با مشقّت و درد و مصیبت روبرو نمیشد، نه به چیزی ایمان میآورد، نه به آیندهای دل میبست، و نه از امید، سلاحی میساخت به پایداری کوه.
•نادر ابراهیمی