یه سری حرفارو نزنین
میشن درد
سنگ میشن شیشه دلیو میشکونن که بعد دستای خودتونو زخمی میکنه
میشن درد
سنگ میشن شیشه دلیو میشکونن که بعد دستای خودتونو زخمی میکنه
❤2😢1
دلهای ما که بهم نزدیک باشند ، دیگر چه فرقی میکند که کجای این جهان باشیم.
دور باش، اما نزدیک !
من از نزدیک بودنهای دور میترسم.
• احمد شاملو
دور باش، اما نزدیک !
من از نزدیک بودنهای دور میترسم.
• احمد شاملو
❤12
دارونما (placebō)، شیوهای درمانیست که بیمار را فریب میدهد: مثلاً قرصی که در واقع قرص نیست،حال بیمار را خوب میکند. اما اخیراً معلوم شده که بعضی بیماران که میدانند دارونما دریافت کردهاند هم حالشان خوب میشود، حضور دکتر و تلاش برای کمک کافیست. گاهی فقط "حضور" کافیست.
• ابراهیم سلطانی
• ابراهیم سلطانی
اونجا كه بهرام رادان تو على سنتوری خیلی تلخ ميگه:
"يعنی ميشه؟ يعنی میتونى با اونم همون جاهايى برى كه با من رفتی..؟!"
"يعنی ميشه؟ يعنی میتونى با اونم همون جاهايى برى كه با من رفتی..؟!"
😢10
درست شبیه لکههای روی گاز هرچه زمان میگذرد پاک کردن دلخوریها سختتر میشود.
بارها امتحان کردهام. هرچه بیشتر میگذرد لکهها بیشتر خشک میشوند... ترک میخورند...
هر روز ناگزیر باید به سراغ اجاق گاز بروم. نمیشود حذفش کنم مثل تمام دستمالهای آشپزخانهای که حوصله شستنشان را نداشتم، نمیشود دور بیاندازمش... بالاخره دیر یا زود باید با لکهها درگیر شوم...
آدمهایی هم هستند که به بودنشان در کنارم محتاجم... باید در چهارچوب دوست داشتنیهایم سرجای خودشان نشسته باشند و من مطمئن باشم که اگر هروقت شمارهشان را گرفتم طنین صدایشان به من آرامش بدهد. هرچند که بعضی از این دوست داشتنیهایم چه با دلخوری و چه بیدلخوری به من همیشه لبخند زدهاند... شبیه اجاق گازم که تمیز و کثیف همیشه شعلههایش آبی میشود و چایم را گرم میکند...
دیگر نمیخواهم تنبلی کنم. چهارچوب آنها که برایم مهماند را میخواهم برق بیاندازم... تمیز و براق... مثل آیینه... مثل آب...
•فاطمه شاهبگلو
بارها امتحان کردهام. هرچه بیشتر میگذرد لکهها بیشتر خشک میشوند... ترک میخورند...
هر روز ناگزیر باید به سراغ اجاق گاز بروم. نمیشود حذفش کنم مثل تمام دستمالهای آشپزخانهای که حوصله شستنشان را نداشتم، نمیشود دور بیاندازمش... بالاخره دیر یا زود باید با لکهها درگیر شوم...
آدمهایی هم هستند که به بودنشان در کنارم محتاجم... باید در چهارچوب دوست داشتنیهایم سرجای خودشان نشسته باشند و من مطمئن باشم که اگر هروقت شمارهشان را گرفتم طنین صدایشان به من آرامش بدهد. هرچند که بعضی از این دوست داشتنیهایم چه با دلخوری و چه بیدلخوری به من همیشه لبخند زدهاند... شبیه اجاق گازم که تمیز و کثیف همیشه شعلههایش آبی میشود و چایم را گرم میکند...
دیگر نمیخواهم تنبلی کنم. چهارچوب آنها که برایم مهماند را میخواهم برق بیاندازم... تمیز و براق... مثل آیینه... مثل آب...
•فاطمه شاهبگلو
من تو رو مثل آخرين روز هفته، مثل پنج دقيقه خواب بيشتر، مثل یه صبحانهى دورهمى، مثل بوى سنگک داغ، دوست دارم. من تو رو مثل یه فنجان چاى دنج و گرم، مثل یه صندلى كنار شومينه، مثل يک كلبهى چوبى تو دل جنگل، دوست دارم. من تو رو مثل خوابيدن زير نور ستارهها، مثل لبخند زدن به یه بچه، مثل قدم زدن زير بارون، دوست دارم. من تو رو مثل یه مادر، مثل یه پدر، مثل یه خانواده، دوست دارم. من تمام اينا رو، در كنار تو دوست دارم.
•پرهام جعفری
•پرهام جعفری