می خواهم کودک باشم !
می خواهم به دورانی برگردم که از بی انصافیِ دنیا سر در نمی آوردم .
روزهایِ خوبی که امنیتِ جهان ، میانِ آغوشِ مادرم بود و تمامِ آرزویم تویِ دستانِ مردانه ی پدرم جا می شد .
که کم آوردنِ من ، نشانه ی ضعف و ناتوانی ام نبود و نیازی نداشتم در نهایتِ بغض و خستگی ، ادایِ آدم هایِ شاد و قوی را در بیاورم .
هرکجا خسته می شدم ، بدونِ هیچ ملاحظه ای می نشستم و از تهِ دلم اشک می ریختم .
زمانی که بغض هایم خریدار داشت و همیشه دستِ نوازشی ، داوطلبانه اشک های کودکانه ام را پاک می کرد .
سخت است در زمانه ای که همه جا درسِ گرگ بودن می دهند ، بد شدن را بلد نباشی ،
که با تمامِ وجودت بخواهی خوب باشی و مهربانی ات را خرجِ آدم های نامهربانِ حوالی ات کنی ...
سخت است وقتی همه به منطق و بی تفاوتیِ شان می نازند ، پر از احساساتِ ساده ی کودکانه باشی .
در روزگاری که برایِ داشتنِ یک زندگیِ خوب ؛
لازم است گاهی اوقات ؛ بی احساس و بی رحم و بد باشی !
•نرگس صرافیان طوفان
می خواهم به دورانی برگردم که از بی انصافیِ دنیا سر در نمی آوردم .
روزهایِ خوبی که امنیتِ جهان ، میانِ آغوشِ مادرم بود و تمامِ آرزویم تویِ دستانِ مردانه ی پدرم جا می شد .
که کم آوردنِ من ، نشانه ی ضعف و ناتوانی ام نبود و نیازی نداشتم در نهایتِ بغض و خستگی ، ادایِ آدم هایِ شاد و قوی را در بیاورم .
هرکجا خسته می شدم ، بدونِ هیچ ملاحظه ای می نشستم و از تهِ دلم اشک می ریختم .
زمانی که بغض هایم خریدار داشت و همیشه دستِ نوازشی ، داوطلبانه اشک های کودکانه ام را پاک می کرد .
سخت است در زمانه ای که همه جا درسِ گرگ بودن می دهند ، بد شدن را بلد نباشی ،
که با تمامِ وجودت بخواهی خوب باشی و مهربانی ات را خرجِ آدم های نامهربانِ حوالی ات کنی ...
سخت است وقتی همه به منطق و بی تفاوتیِ شان می نازند ، پر از احساساتِ ساده ی کودکانه باشی .
در روزگاری که برایِ داشتنِ یک زندگیِ خوب ؛
لازم است گاهی اوقات ؛ بی احساس و بی رحم و بد باشی !
•نرگس صرافیان طوفان
😢2
ظاهراً بزرگ شده ام ...
دیگر آرزوهایِ عجیب و غریب نمی کنم ...
دیگر با عروسک و اسباب بازی آرام نمی گیرم ،
دیگر موهایم را خرگوشی نمی بندم و پُزِ گلِ سرهای جدیدم را به بچه هایِ فامیل نمی دهم ...
انگار زنانگی ام را پذیرفته ام ...
بدونِ شک ، زن بودن ، باید زیباترین حالتِ آفرینش باشد ...
اما آنقدر فضا را برایِ زنان محدود کرده اند که این روزها بی آنکه بخواهم از بزرگ شدنم پشیمانم ...
از لطافتم بیزارم ...
مردها هرگز این احساسِ گنگ را درک نمی کنند ...
اینکه من هنوز هم گاهی
یواشکی آرزو می کنم پسر باشم ...
و این آرزو ؛
خیلی درد دارد ...
خیلی ....
•نرگس صرافیان طوفان
دیگر آرزوهایِ عجیب و غریب نمی کنم ...
دیگر با عروسک و اسباب بازی آرام نمی گیرم ،
دیگر موهایم را خرگوشی نمی بندم و پُزِ گلِ سرهای جدیدم را به بچه هایِ فامیل نمی دهم ...
انگار زنانگی ام را پذیرفته ام ...
بدونِ شک ، زن بودن ، باید زیباترین حالتِ آفرینش باشد ...
اما آنقدر فضا را برایِ زنان محدود کرده اند که این روزها بی آنکه بخواهم از بزرگ شدنم پشیمانم ...
از لطافتم بیزارم ...
مردها هرگز این احساسِ گنگ را درک نمی کنند ...
اینکه من هنوز هم گاهی
یواشکی آرزو می کنم پسر باشم ...
و این آرزو ؛
خیلی درد دارد ...
خیلی ....
•نرگس صرافیان طوفان
❤6
وقتی بچه بودم، دعا میکردم که خدا به من دوچرخه بدهد؛ بعد فهمیدم که تخصص خدا در دادنِ چیزهای دیگر است؛ بخاطر همین یک دوچرخه دزدیدم و از خدا تقاضا کردم که من را ببخشد!
•آل پاچینو
•آل پاچینو
❤12
بُکاء
Mustafa Avşaroğlu – In the Darkest Night I Will Be on My Own
معذرت میخواهم که این بیکلام تا این حد غمگین است♡
آری آن روز چو میرفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمیدانستم
معنی هرگز را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟
• هوشنگ ابتهاج
داشتم آمدنش را باور
من نمیدانستم
معنی هرگز را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟
• هوشنگ ابتهاج
❤4😢2
❤8
Jazr o Mad (Guitar)
Jazr o Mad (Guitar)
‹ خفته است در تنم همه رگ های آرزو. ›
@Bockaa
@Bockaa
من که حرفی ندارم برو !
اگر بعد از اینهمه جان کندن ، هنوز در دلت تعلقی به من نداری ، ماندنت به چه کارم می آید ؟!
من "عشق" می خواستم ، نه یکی که هر زمان دلش خواست باشد و هر زمان عشقش کشید ، نباشد !
نه یکی که به من تعهدی نداشته باشد ،
نه یکی که معمولیِ دنیایش باشم !
من آدمِ رابطه هایِ بی سر و ته و معلق نیستم !
چون از سرِ استیصال و تنهایی ، تو را نخواستم ، می فهمی ؟!
فرقِ تو با تمامِ آنهایی که اطراف من بودند در این بود که من واقعا عاشقت بودم ،
جوری دنیایِ من شده بودی که کسی جز تو را ندیدم !
حتی نخواستم مطمئن شوم که تو هم اندازه ی من عاشقی یا نه !
چون می ترسیدم ،
از نبودنت ، می ترسیدم ...
دیگر کافی ست !
این بار ، مرگ یک بار و شیون هم یک بار !
راه ها را باز می کنم و با چشمِ باز ، به تماشا می نشینم ،
یا می مانی و ثابت می کنی بی گدار به آب نزده ام ،
یا می روی و سرم را به سنگِ منطق می کوبی !
"عشق" یعنی تو هم مرا بخواهی ،
جوری که هیچکس را نخواسته ای !!!
مسئله خیلی ساده است ؛
نه من آن کودکِ سِرتق ولجبازِ سالهایِ دورم که همه چیز را مثل اسباب بازی هایش ، یک طرفه بخواهد ،
نه تو آنقدر خام ، که مرا بخواهی اما بروی !
ماندن به پایِ عشق ، جسارت و تعلقِ خاطرِ شدید می خواهد !
آدمِ عاشق ، می مانَد و چهار چشمی هوایِ معشوقش را نگه می دارد !
آدمِ عاشق ، شانه خالی نمی کند !
این بار ، واقعا آزادت گذاشته ام ،
هر جور راحتی !
اما این رفتن ، برایم جوابِ تمامِ سوال هایی ست که هرگز نپرسیدم !
آنقدر خسته ام که حوصله ی گریه و اعتراض هم ندارم !
این بار اگر بروی ، از تمامِ جهانم رفته ای ...
این بار اگر بروی ، همه چیز ، منتفی است ،
باور کن !
•نرگس صرافیان طوفان
اگر بعد از اینهمه جان کندن ، هنوز در دلت تعلقی به من نداری ، ماندنت به چه کارم می آید ؟!
من "عشق" می خواستم ، نه یکی که هر زمان دلش خواست باشد و هر زمان عشقش کشید ، نباشد !
نه یکی که به من تعهدی نداشته باشد ،
نه یکی که معمولیِ دنیایش باشم !
من آدمِ رابطه هایِ بی سر و ته و معلق نیستم !
چون از سرِ استیصال و تنهایی ، تو را نخواستم ، می فهمی ؟!
فرقِ تو با تمامِ آنهایی که اطراف من بودند در این بود که من واقعا عاشقت بودم ،
جوری دنیایِ من شده بودی که کسی جز تو را ندیدم !
حتی نخواستم مطمئن شوم که تو هم اندازه ی من عاشقی یا نه !
چون می ترسیدم ،
از نبودنت ، می ترسیدم ...
دیگر کافی ست !
این بار ، مرگ یک بار و شیون هم یک بار !
راه ها را باز می کنم و با چشمِ باز ، به تماشا می نشینم ،
یا می مانی و ثابت می کنی بی گدار به آب نزده ام ،
یا می روی و سرم را به سنگِ منطق می کوبی !
"عشق" یعنی تو هم مرا بخواهی ،
جوری که هیچکس را نخواسته ای !!!
مسئله خیلی ساده است ؛
نه من آن کودکِ سِرتق ولجبازِ سالهایِ دورم که همه چیز را مثل اسباب بازی هایش ، یک طرفه بخواهد ،
نه تو آنقدر خام ، که مرا بخواهی اما بروی !
ماندن به پایِ عشق ، جسارت و تعلقِ خاطرِ شدید می خواهد !
آدمِ عاشق ، می مانَد و چهار چشمی هوایِ معشوقش را نگه می دارد !
آدمِ عاشق ، شانه خالی نمی کند !
این بار ، واقعا آزادت گذاشته ام ،
هر جور راحتی !
اما این رفتن ، برایم جوابِ تمامِ سوال هایی ست که هرگز نپرسیدم !
آنقدر خسته ام که حوصله ی گریه و اعتراض هم ندارم !
این بار اگر بروی ، از تمامِ جهانم رفته ای ...
این بار اگر بروی ، همه چیز ، منتفی است ،
باور کن !
•نرگس صرافیان طوفان
دوستت دارم، همانطور که شبنم گل را و پرندهها آفتاب و مادران فرزندانشان را…
چنان که اگر تو را از من بگیرند
قلبم تا همیشه ویرانهای خالی خواهد ماند.
نامه مارک تواین به اولیویا لانگدن
چنان که اگر تو را از من بگیرند
قلبم تا همیشه ویرانهای خالی خواهد ماند.
نامه مارک تواین به اولیویا لانگدن
زیاد پیش آمده ، خیلی زیاد !
که حوصله ی خودم را هم نداشته ام ، ولی با همان حال ؛ حرف های دیگران را گوش بوده ام ، زیبایی هایشان را چشم ، و زخم هایشان را مرهم ...
زیاد پیش آمده که کم آورده ام و با کوهی از بغض ، نشسته ام روبروی آدمِ ناامیدی و به حال و هوای زندگی ، برش گردانده ام .
زیاد پیش آمده که هر شب ، اشک هایم را زیرِ سکوتِ بالشم پنهان کرده ام و هر صبح ، با لبخندی به پهنای تمامِ حسرت های جهان ، شانه ای محکم بوده ام برای درماندگی و بی پناهیِ آدم ها ...
زیاد پیش آمده دردهای خودم را انکار کنم تا دلی نگیرد ، دستی نلرزد و شانه ای درد نگیرد !
همیشه خواسته ام بانیِ لبخند و حالِ خوبِ آدم ها باشم ،
از همان کودکی ...
همان روزهای بی تکلّفی که انشای تمام بچه های محله را می نوشتم و مشق های خودم می مانْد ...
و هیچ کس نفهمید که این رفیقْ بازِ کوچک ، در سرش چه هدف ها و آرزوهای بزرگی داشت !
•نرگس صرافیان طوفان
که حوصله ی خودم را هم نداشته ام ، ولی با همان حال ؛ حرف های دیگران را گوش بوده ام ، زیبایی هایشان را چشم ، و زخم هایشان را مرهم ...
زیاد پیش آمده که کم آورده ام و با کوهی از بغض ، نشسته ام روبروی آدمِ ناامیدی و به حال و هوای زندگی ، برش گردانده ام .
زیاد پیش آمده که هر شب ، اشک هایم را زیرِ سکوتِ بالشم پنهان کرده ام و هر صبح ، با لبخندی به پهنای تمامِ حسرت های جهان ، شانه ای محکم بوده ام برای درماندگی و بی پناهیِ آدم ها ...
زیاد پیش آمده دردهای خودم را انکار کنم تا دلی نگیرد ، دستی نلرزد و شانه ای درد نگیرد !
همیشه خواسته ام بانیِ لبخند و حالِ خوبِ آدم ها باشم ،
از همان کودکی ...
همان روزهای بی تکلّفی که انشای تمام بچه های محله را می نوشتم و مشق های خودم می مانْد ...
و هیچ کس نفهمید که این رفیقْ بازِ کوچک ، در سرش چه هدف ها و آرزوهای بزرگی داشت !
•نرگس صرافیان طوفان
❤13😢2
یه سری حرفارو نزنین
میشن درد
سنگ میشن شیشه دلیو میشکونن که بعد دستای خودتونو زخمی میکنه
میشن درد
سنگ میشن شیشه دلیو میشکونن که بعد دستای خودتونو زخمی میکنه
❤2😢1
دلهای ما که بهم نزدیک باشند ، دیگر چه فرقی میکند که کجای این جهان باشیم.
دور باش، اما نزدیک !
من از نزدیک بودنهای دور میترسم.
• احمد شاملو
دور باش، اما نزدیک !
من از نزدیک بودنهای دور میترسم.
• احمد شاملو
❤12