همیشه نباید حرف زد
گاه باید سکوت کرد
حرف دل که گفتنی نیست!
باید آدمش باشد
کسی که
با یک نگاه کردن به چشمت
تا ته بغضت را بفهمد ...
• چارلی چاپلین
گاه باید سکوت کرد
حرف دل که گفتنی نیست!
باید آدمش باشد
کسی که
با یک نگاه کردن به چشمت
تا ته بغضت را بفهمد ...
• چارلی چاپلین
😢4🤩3
همیشه هم که بالارفتن خوب نیست!
همیشه که نباید بالا رفت و قلههای بلندتری فتح کرد. خوب است گاهی همانجا روی قلهی دنج و کوچکی که فتح کردهای دراز بکشی، دستت را زیر سرت بگذاری و از تماشای شکوه بکر آسمان، لذت ببری. گاهی خوب است بنشینی، نفس عمیقی بکشی، آتشی روشن کنی، چای بنوشی و به قلههای بزرگتری فکر نکنی.
خوب است گاهی به جای ادامه دادن، به نصیحت ابرها گوش کنی، بساطت را جمع کنی و زیر آرامش صخرهای پناه بگیری تا مبادا باران بزند و خیس شوی، تا مبادا خاک زیر پایت سست شود و سقوط کنی.
چیزی با ارزشتر از آرامش وجود ندارد. بگذار عابران پاییندست، آرامش تو را ببینند، تو را با دست به هم نشان بدهند و هوای صعود به سرشان بزند، بگذار دلیل آغاز، تو باشی.
نفسی که تازه کردی، دستی به زانو میزنی، بلند میشوی و ادامه میدهی، آرامشت را حفظ کن و به جای تمرکز کردن روی مقصد، از مسیر، لذت ببر،
که لذت و اشتیاق بیواسطه، در مسیر است، نه در مقصد!
•نرگس صرافیان طوفان
همیشه که نباید بالا رفت و قلههای بلندتری فتح کرد. خوب است گاهی همانجا روی قلهی دنج و کوچکی که فتح کردهای دراز بکشی، دستت را زیر سرت بگذاری و از تماشای شکوه بکر آسمان، لذت ببری. گاهی خوب است بنشینی، نفس عمیقی بکشی، آتشی روشن کنی، چای بنوشی و به قلههای بزرگتری فکر نکنی.
خوب است گاهی به جای ادامه دادن، به نصیحت ابرها گوش کنی، بساطت را جمع کنی و زیر آرامش صخرهای پناه بگیری تا مبادا باران بزند و خیس شوی، تا مبادا خاک زیر پایت سست شود و سقوط کنی.
چیزی با ارزشتر از آرامش وجود ندارد. بگذار عابران پاییندست، آرامش تو را ببینند، تو را با دست به هم نشان بدهند و هوای صعود به سرشان بزند، بگذار دلیل آغاز، تو باشی.
نفسی که تازه کردی، دستی به زانو میزنی، بلند میشوی و ادامه میدهی، آرامشت را حفظ کن و به جای تمرکز کردن روی مقصد، از مسیر، لذت ببر،
که لذت و اشتیاق بیواسطه، در مسیر است، نه در مقصد!
•نرگس صرافیان طوفان
❤3
هیچکس خود خواسته بیخوابی رو تحمل نمیکنه، حتما دلیلی داره.
هیچکس همینطوری بیدلیل گریه نمیکنه، حتما چیزی اذیتش میکنه.
هیچکس یه دفعهای افسردگی نمیگیره، حتما جایی، چیزی و یا کسی رو از دست میده که خیلی دوستش داشته.
هیچکس خود به خود با کسی بد نمیشه، حتما رفتاری میبینه که اذیت کنندهست براش.
هیچکس یه دفعهای دست از تلاش و جنگیدن برای کسی برنمیداره، حتما یه جایی به این نتیجه میرسه که دیگه هر کاری هم بکنه فایده نداره.
هیچکس همینطوری بیخیالِ دوست داشتن و خواستن کسی که زندگیش با اون قشنگه، نمیشه؛ حتما یه جایی یه حرکتی یا یه حرفی شنیده که انتظارش رو از اون آدم نداشته.
هیچکس بیدلیل عوض نمیشه. درد آدمها رو بیخواب میكنه. درد آدمها رو بیخیال میکنه. درد آدمها رو تغییر میده. درد آدمها رو اذیت میکنه. هر آدمی که از یهجا به بعد عوض میشه، قطعا دردِ یه مشکلی رو توی قلبش داره. هر آدمی که به هر نحوی از زندگی عادیش زده میشه، قطعا یه جایی، طوری اذیت شده که از اون به بعد دیگه هیچی براش مثل قبل اهمیت نداره. هر آدمی که توو زندگیِ خودش ابراز خستگی میکنه، قطعا یه قلبِ زخم خورده داره که خستگی رو تویِ روحش حس میکنه. هر آدمی که درد میکشه، قطعا یه قلبِ زخمی و یه روحِ خسته داره.
•صابر ابر
هیچکس همینطوری بیدلیل گریه نمیکنه، حتما چیزی اذیتش میکنه.
هیچکس یه دفعهای افسردگی نمیگیره، حتما جایی، چیزی و یا کسی رو از دست میده که خیلی دوستش داشته.
هیچکس خود به خود با کسی بد نمیشه، حتما رفتاری میبینه که اذیت کنندهست براش.
هیچکس یه دفعهای دست از تلاش و جنگیدن برای کسی برنمیداره، حتما یه جایی به این نتیجه میرسه که دیگه هر کاری هم بکنه فایده نداره.
هیچکس همینطوری بیخیالِ دوست داشتن و خواستن کسی که زندگیش با اون قشنگه، نمیشه؛ حتما یه جایی یه حرکتی یا یه حرفی شنیده که انتظارش رو از اون آدم نداشته.
هیچکس بیدلیل عوض نمیشه. درد آدمها رو بیخواب میكنه. درد آدمها رو بیخیال میکنه. درد آدمها رو تغییر میده. درد آدمها رو اذیت میکنه. هر آدمی که از یهجا به بعد عوض میشه، قطعا دردِ یه مشکلی رو توی قلبش داره. هر آدمی که به هر نحوی از زندگی عادیش زده میشه، قطعا یه جایی، طوری اذیت شده که از اون به بعد دیگه هیچی براش مثل قبل اهمیت نداره. هر آدمی که توو زندگیِ خودش ابراز خستگی میکنه، قطعا یه قلبِ زخم خورده داره که خستگی رو تویِ روحش حس میکنه. هر آدمی که درد میکشه، قطعا یه قلبِ زخمی و یه روحِ خسته داره.
•صابر ابر
❤9💔1
روزها پر و خالی می شوند مثل فنجان های چای در کافه های بعدازظهر. اما هیچ اتفاق خاصی نمی افتد. این که مثلا تو ناگهان آن سوی میز نشسته باشی..
گاهی فنجانی روی کاشی می افتد، حواس مارا پرت میکند.
•رسول یونان
گاهی فنجانی روی کاشی می افتد، حواس مارا پرت میکند.
•رسول یونان
وَ درد به استخوانِمان رسیده،اما هنوز خودمان را نباخته ایم و روزگار را زندگی میکنیم و هنوز...آنقدر میخندیم که سرمان از این همه ناخوشی هایی که مجبور به پذیرفتنش شده ایم،درد میگیرد...
•فرگل مشتاقی
•فرگل مشتاقی
❤8
تو زبون کردی یه واژه هست :
به اسم ‹ هایش › اینو وقتی به کار میبرن
که دیگه از زندگی بریدن و غمشون به
جایی رسیده که با گریه هم آروم نمیگیرن
و ته سنگ شدن فقط یک کلمه میگن : ‹ هایش ›
به اسم ‹ هایش › اینو وقتی به کار میبرن
که دیگه از زندگی بریدن و غمشون به
جایی رسیده که با گریه هم آروم نمیگیرن
و ته سنگ شدن فقط یک کلمه میگن : ‹ هایش ›
❤4