وقتی داشتن جدا میشدن دختره برگشت به پسره گفت من اگه آخر شب صداتو نمیشنیدم خوابم نمیبرد حالا اگه شب صداتو بشنوم خوابم نمیبره، ببین چیکار کردی باهام
❤4😢1
آدمیست دیگر، گاهی دلش برای خاطرات بسیار تلخش هم تنگ میشود. همان خاطراتی که با یادآوریشان قلبش در سینه اش جمع میشود، فشرده میشود، و درد میکند.. خاطراتی که یک لبخند محو از گذشته های دور بر لبانش میآورند و با یک بغض خفه شده در گلویش تمام میشوند..
امان از دل آدمی، امان از صبوری هایش به وقت عاشقی، امان از این پوست کلفتی هایش.. با همه ی تلخی ها و بدبیاری ها، باز هم دلش برای خاطراتش تنگ میشود...
•بُکاء
امان از دل آدمی، امان از صبوری هایش به وقت عاشقی، امان از این پوست کلفتی هایش.. با همه ی تلخی ها و بدبیاری ها، باز هم دلش برای خاطراتش تنگ میشود...
•بُکاء
❤8
وقتی به تو فکر میکنم، سالهایی را که "خودم" بودهام از یاد میبرم.
زمانی را که شاد بودهام فراموش میکنم و همهچیز در تو و اولویتهای زندگیات خلاصه میشود. اکنون دیگر منی وجود ندارد، جز یک "تـو"! که مرا میرنجاند، میترساند، و میمیراند عجیب است...
برای خودم هم بسیار عجیب است که چگونه از پسِ اینهمه رنج برمیآیم؛ رنجِ تنهایی دوست داشتنت!
• زیور شیبانی
زمانی را که شاد بودهام فراموش میکنم و همهچیز در تو و اولویتهای زندگیات خلاصه میشود. اکنون دیگر منی وجود ندارد، جز یک "تـو"! که مرا میرنجاند، میترساند، و میمیراند عجیب است...
برای خودم هم بسیار عجیب است که چگونه از پسِ اینهمه رنج برمیآیم؛ رنجِ تنهایی دوست داشتنت!
• زیور شیبانی
😢3❤2🤩1
من عاشق لحظاتی هستم که
حتی با کلمات در نامههایت نوازشم میکنی.
این کار تو گرمم میکند…
• نامه ای از آنتوان چخوف به اولگا کنیپر
حتی با کلمات در نامههایت نوازشم میکنی.
این کار تو گرمم میکند…
• نامه ای از آنتوان چخوف به اولگا کنیپر
❤2
من از جهان چه خواستم؟ کمی نشستن و به ماه و آسمان نگاه کردن و کمی دویدن و به قلههای دورها رسیدن و کمی سکوت کردن و صدای کائنات را شنیدن و کمی از عشق گفتن و شنفتن و کمی رهایی و شُکوهِ آشنایی و کمی سفر...
من از جهان چه خواستم؟ کمی خیالِ خوش، نه بیشتر...
•نرگس صرافیان طوفان
من از جهان چه خواستم؟ کمی خیالِ خوش، نه بیشتر...
•نرگس صرافیان طوفان
❤8
چه ابرهای تیره ای !
هوا گرفته تر شده
و برگ ها ؛
میان دست های باد ،
مچاله می شوند زود
نشسته ام کنار پنجره
و می زنم ورق ، کتاب را
و فکر می کنم ؛
اگر که برگ می شدم ، چه خوب بود !
به زیر پای عابری ؛
شبیه نقطه ای تمام می شدم ،
دوباره سطر بعد ، جور دیگری شروع !
و سبز می شدم ز ریشه ی وجودِ مادرم درخت ...
و از جدالِ سرخ و زردها ؛
نبود رنجشی به خاطرم
و حرف تلخی از سقوط ...
اگر که برگ می شدم ، چه خوب بود !
•نرگس صرافیان طوفان
هوا گرفته تر شده
و برگ ها ؛
میان دست های باد ،
مچاله می شوند زود
نشسته ام کنار پنجره
و می زنم ورق ، کتاب را
و فکر می کنم ؛
اگر که برگ می شدم ، چه خوب بود !
به زیر پای عابری ؛
شبیه نقطه ای تمام می شدم ،
دوباره سطر بعد ، جور دیگری شروع !
و سبز می شدم ز ریشه ی وجودِ مادرم درخت ...
و از جدالِ سرخ و زردها ؛
نبود رنجشی به خاطرم
و حرف تلخی از سقوط ...
اگر که برگ می شدم ، چه خوب بود !
•نرگس صرافیان طوفان
❤4
تو زیباترین حزن من بودی. عزیزترین زخمم بودی و این که با افعال گذشته از تو یاد میکنم، غمانگیز ترین شکل انقراض است که برگزیدهام...
•حمید سلیمی
•حمید سلیمی
😢10❤3💔1