نیاز داریم به یک نفر که رفیق باشد، نه دوست!
که "دوست" یارِ شادی و آسانیست و "رفیق" شریک غمها و بانیِ لبخندها…
که فرق است میان رفیق و دوست
و ما اینروزها دلمان رفیق میخواهد، نه دوست!
• مایک وایکینگ
که "دوست" یارِ شادی و آسانیست و "رفیق" شریک غمها و بانیِ لبخندها…
که فرق است میان رفیق و دوست
و ما اینروزها دلمان رفیق میخواهد، نه دوست!
• مایک وایکینگ
❤4
با خودم قرار گذاشته ام ، به وقت تمام بی خیالی ها ، توی تمام کافه ها ، خیابان ها ، کتابفروشی ها ...
خودم را به صرف انواع قهوه و نوشیدنی و موسیقی و شعر ؛ دعوت کرده ام و به قدم زدن روی تمام سنگفرش های پیاده روهای این شهر ...
قرار گذاشته ام با خودم و با آسمان و با ابرها ،
که رهاتر از همیشه در آسمان های خیال ، پرواز کنم و در آغوش ابرهای آرامش ، بخوابم .
و بخندم ،
و آرام باشم ...
قرار گذاشته ام با کبوترها ، گربه ها ، گنجشک ها ،
با برگ ها ، با قاصدک ها ، با گل ها ...
قرار گذاشته ام آنقدر برای خودم باشم که هر جای زندگی که دلم گرفت ؛ با مرورِ حالِ خوبِ این روزهایم بخندم ،
و هر جا که کم آوردم ؛ بی معطلی با خودم توی کافه ای ، خیابانی ، چیزی ، قرار بگذارم ...
•نرگس صرافیان طوفان
خودم را به صرف انواع قهوه و نوشیدنی و موسیقی و شعر ؛ دعوت کرده ام و به قدم زدن روی تمام سنگفرش های پیاده روهای این شهر ...
قرار گذاشته ام با خودم و با آسمان و با ابرها ،
که رهاتر از همیشه در آسمان های خیال ، پرواز کنم و در آغوش ابرهای آرامش ، بخوابم .
و بخندم ،
و آرام باشم ...
قرار گذاشته ام با کبوترها ، گربه ها ، گنجشک ها ،
با برگ ها ، با قاصدک ها ، با گل ها ...
قرار گذاشته ام آنقدر برای خودم باشم که هر جای زندگی که دلم گرفت ؛ با مرورِ حالِ خوبِ این روزهایم بخندم ،
و هر جا که کم آوردم ؛ بی معطلی با خودم توی کافه ای ، خیابانی ، چیزی ، قرار بگذارم ...
•نرگس صرافیان طوفان
❤3
Treat You Better
Shawn Mendes
• آرام و عمیق و آبی و ز غوغای جهان فارغ! •
@Bockaa
@Bockaa
دیگر به یاد نمیآورم آخرین بار که دوست میداشتهام کی بوده. آخرین بار که کسی کنارم خوابش برده و از صدای نفسهایش پی بردهام که دنیا هنوز جایی برای زیستن است. آخرین بار که دوست داشته شدهام، بیهراس فردا و تازیانههای وداع. آخرین آرامش. آخرین خواب. آخرین بیمیلی به تداوم تاریکی و سکوت.
چند صد سال است از شبی به شبی و از روزی به روزی سفر میکنم، سرگردان مثل ابری در آسمان کوهستان. و همیشه غمگینم که چرا نام کوچکم را از یاد نمیبرم. اسمم را، کلمه کوتاهی که با آن دوست داشتهام و با آن رانده شدهام. تا کی بشوم آدم بینام، و همهچیز یادم برود، و بالاخره بتوانم یک شب هم که شده بخوابم، و خواب بینم همهچیز یادم آمده...
حقیقت دارد، هیچکس خواب اموات را آشفته نمیکند. همینطور خواب فراموششدهها را.
شببخیر و خدانگهدار.
• حمیدسلیمی
چند صد سال است از شبی به شبی و از روزی به روزی سفر میکنم، سرگردان مثل ابری در آسمان کوهستان. و همیشه غمگینم که چرا نام کوچکم را از یاد نمیبرم. اسمم را، کلمه کوتاهی که با آن دوست داشتهام و با آن رانده شدهام. تا کی بشوم آدم بینام، و همهچیز یادم برود، و بالاخره بتوانم یک شب هم که شده بخوابم، و خواب بینم همهچیز یادم آمده...
حقیقت دارد، هیچکس خواب اموات را آشفته نمیکند. همینطور خواب فراموششدهها را.
شببخیر و خدانگهدار.
• حمیدسلیمی
😢3
وقتی داشتن جدا میشدن دختره برگشت به پسره گفت من اگه آخر شب صداتو نمیشنیدم خوابم نمیبرد حالا اگه شب صداتو بشنوم خوابم نمیبره، ببین چیکار کردی باهام
❤4😢1
آدمیست دیگر، گاهی دلش برای خاطرات بسیار تلخش هم تنگ میشود. همان خاطراتی که با یادآوریشان قلبش در سینه اش جمع میشود، فشرده میشود، و درد میکند.. خاطراتی که یک لبخند محو از گذشته های دور بر لبانش میآورند و با یک بغض خفه شده در گلویش تمام میشوند..
امان از دل آدمی، امان از صبوری هایش به وقت عاشقی، امان از این پوست کلفتی هایش.. با همه ی تلخی ها و بدبیاری ها، باز هم دلش برای خاطراتش تنگ میشود...
•بُکاء
امان از دل آدمی، امان از صبوری هایش به وقت عاشقی، امان از این پوست کلفتی هایش.. با همه ی تلخی ها و بدبیاری ها، باز هم دلش برای خاطراتش تنگ میشود...
•بُکاء
❤8
وقتی به تو فکر میکنم، سالهایی را که "خودم" بودهام از یاد میبرم.
زمانی را که شاد بودهام فراموش میکنم و همهچیز در تو و اولویتهای زندگیات خلاصه میشود. اکنون دیگر منی وجود ندارد، جز یک "تـو"! که مرا میرنجاند، میترساند، و میمیراند عجیب است...
برای خودم هم بسیار عجیب است که چگونه از پسِ اینهمه رنج برمیآیم؛ رنجِ تنهایی دوست داشتنت!
• زیور شیبانی
زمانی را که شاد بودهام فراموش میکنم و همهچیز در تو و اولویتهای زندگیات خلاصه میشود. اکنون دیگر منی وجود ندارد، جز یک "تـو"! که مرا میرنجاند، میترساند، و میمیراند عجیب است...
برای خودم هم بسیار عجیب است که چگونه از پسِ اینهمه رنج برمیآیم؛ رنجِ تنهایی دوست داشتنت!
• زیور شیبانی
😢3❤2🤩1
من عاشق لحظاتی هستم که
حتی با کلمات در نامههایت نوازشم میکنی.
این کار تو گرمم میکند…
• نامه ای از آنتوان چخوف به اولگا کنیپر
حتی با کلمات در نامههایت نوازشم میکنی.
این کار تو گرمم میکند…
• نامه ای از آنتوان چخوف به اولگا کنیپر
❤2
من از جهان چه خواستم؟ کمی نشستن و به ماه و آسمان نگاه کردن و کمی دویدن و به قلههای دورها رسیدن و کمی سکوت کردن و صدای کائنات را شنیدن و کمی از عشق گفتن و شنفتن و کمی رهایی و شُکوهِ آشنایی و کمی سفر...
من از جهان چه خواستم؟ کمی خیالِ خوش، نه بیشتر...
•نرگس صرافیان طوفان
من از جهان چه خواستم؟ کمی خیالِ خوش، نه بیشتر...
•نرگس صرافیان طوفان
❤8
چه ابرهای تیره ای !
هوا گرفته تر شده
و برگ ها ؛
میان دست های باد ،
مچاله می شوند زود
نشسته ام کنار پنجره
و می زنم ورق ، کتاب را
و فکر می کنم ؛
اگر که برگ می شدم ، چه خوب بود !
به زیر پای عابری ؛
شبیه نقطه ای تمام می شدم ،
دوباره سطر بعد ، جور دیگری شروع !
و سبز می شدم ز ریشه ی وجودِ مادرم درخت ...
و از جدالِ سرخ و زردها ؛
نبود رنجشی به خاطرم
و حرف تلخی از سقوط ...
اگر که برگ می شدم ، چه خوب بود !
•نرگس صرافیان طوفان
هوا گرفته تر شده
و برگ ها ؛
میان دست های باد ،
مچاله می شوند زود
نشسته ام کنار پنجره
و می زنم ورق ، کتاب را
و فکر می کنم ؛
اگر که برگ می شدم ، چه خوب بود !
به زیر پای عابری ؛
شبیه نقطه ای تمام می شدم ،
دوباره سطر بعد ، جور دیگری شروع !
و سبز می شدم ز ریشه ی وجودِ مادرم درخت ...
و از جدالِ سرخ و زردها ؛
نبود رنجشی به خاطرم
و حرف تلخی از سقوط ...
اگر که برگ می شدم ، چه خوب بود !
•نرگس صرافیان طوفان
❤4