Moth To A Flame
Swedish House Mafia x The Weeknd
برای چشمهای خسته از دیدن 🥲
@Bockaa
@Bockaa
همیشه چیزای بد با حضور یه آدم خوب قابل تحمل میشن.
مثلاً فرض کن با اونی که واقعا دوسش داری تو ترافیک باشی
یا باهات در مورد یه موضوع کسل کننده صحبت کنه
یا اصلا بری دنبالش
یه ساعت تو رو معطل کنه.
میبینی؟
این چیزا برات اصلا قابل تحمل نیست
اما فرض کن اونی که دوسش داری کنارت باشه...
تو واسه هیچ کدوم از اینا گِله ای نمیکنی!
اصلا به نظرم آدم تو بدترین موقعیت باشه اما اونی که دوسش داره کنارش باشه
قبول دارین؟
•بکاء
مثلاً فرض کن با اونی که واقعا دوسش داری تو ترافیک باشی
یا باهات در مورد یه موضوع کسل کننده صحبت کنه
یا اصلا بری دنبالش
یه ساعت تو رو معطل کنه.
میبینی؟
این چیزا برات اصلا قابل تحمل نیست
اما فرض کن اونی که دوسش داری کنارت باشه...
تو واسه هیچ کدوم از اینا گِله ای نمیکنی!
اصلا به نظرم آدم تو بدترین موقعیت باشه اما اونی که دوسش داره کنارش باشه
قبول دارین؟
•بکاء
❤19😢2
کاش هنوز نه سالم بود. سرم روی زانوی مادربزرگ بود که داشت برای همه نوهها که در پشتبام میخوابیدیم آن شبها، قصه تعریف میکرد تا ما به خواب برویم. سقف آسمان چقدر پرستاره بود و هر کداممان برای خودمان یکی را انتخاب میکردیم. بوی گل مریم در هوا میپیچید. پدربزرگ کمی آنطرفتر روی تختش صدای خر و پفش میآمد. من از صدای ماشینهایی که در خیابان رد میشدند مدل آنها را حدس میزدم و نام هیچکدامشان را هم نمیدانستم. صدای سیاوشقمیشی روی کاست مَکسل ضبط شده بود و پخش میشد. روی سکوی کنار پنجره همه شب جای منه. صبح همان روز دندانم افتاده بود و زبانم را مدام در جای خالیاش فرو میکردم و فقط غصه اینکه چرا یک چیزی سر جایش نیست را میخوردم. آخر دندانم قشنگ بود و دوستش داشتم، پس آن را مخفیانه نگه داشتم. دست آخر مادر بزرگ میگفت: بخواب همه خوابشون برده. میدونی ساعت چنده؟ بعد مچ دستم را گاز میگرفتم و میگفتم: بیا اینم ساعت. و من خیره به جای دندانهایم روی مچ دستم کمکم به خواب میرفتم...
• علی والی
• علی والی
😢4
میانِ لباسهایِ آویزان، روی بندِ رخت چشمهایِ زنی پیداست که تمام زنانگیش در چمدان عروسیش جا ماند...
و بیهیچ بوسهای، خسته از تن سپردنهایِ شبانهاش هر صبح به بیداری رسید...!
در آشپزخانهای تبدار، آرزوهایش ته گرفت و قُل قُلِ کتری، عاشقانهترین ملودیاش شد...
موهایش در تشنگی پژمرد...
و در یک تشت پر از کَف و تنهایی چنگ میزد به دلش یقه چرکی که ماتیکی بود...
و هر شب با لبخند، منتظر غریبهای میماند که اسمش در شناسنامهاش بود...
• فروغ فرخزاد
و بیهیچ بوسهای، خسته از تن سپردنهایِ شبانهاش هر صبح به بیداری رسید...!
در آشپزخانهای تبدار، آرزوهایش ته گرفت و قُل قُلِ کتری، عاشقانهترین ملودیاش شد...
موهایش در تشنگی پژمرد...
و در یک تشت پر از کَف و تنهایی چنگ میزد به دلش یقه چرکی که ماتیکی بود...
و هر شب با لبخند، منتظر غریبهای میماند که اسمش در شناسنامهاش بود...
• فروغ فرخزاد
😢8
یبار وقتی بغلش کردم شروع کرد به بو کردن موهام خندیدم گفتم این چه کاریه، بهم گفت اگه خواستی یکروز برای آخرین بار بغلم کنی بهم بگو بیشتر موهاتو بو بکشم. روزگار نخواست و نزاشت که بیشتر بغلش کنم ولی بار آخر وقتی بهش گفتم بیا برای بار آخر بغلت کنم شروع کرد به بوییدن موهام، باهر نفسش یه اشک میریخت هنوزم صدای نفس های عمیقش، خیسی اشکش و اون سکوت سنگینش یادمه. الان بعد اینهمه سال دوری و دلتنگی میفهمم چرا موهام رو بو میکرد، کاش منم بار آخر نفس عمیقی میکشیدم و هوای بودنش رو نگه میداشتم تو ریه هام.
•راحلیسم
•راحلیسم
😢13❤1
Lover, Please Stay (Live)
Nothing But Thieves
یه آهنگ آروم که روزتونو میسازه ^^
@Bockaa
@Bockaa
اگر روزی کسی را دیدید که می خندد،
پیش از آنکه به خنده هایش شلیک کنید
از خود بپرسید
او خندیدن را از کجا آموخته است؟
هر آدمی که به دنیا می آید گریستن را بلد است،
زیرا گریه جواز ورود به این جهان است
اما، خندیدن را باید آموخت
و آنکه می خندد حتماً برای آموختنش
رنج بسیار برده است.
آنکه لبخند می زند، نوح است
زیرا توانسته در طوفان زندگی قایقی بسازد.
هر لبخند قایقی ست و آنکه لبخند
می زند یعنی توانسته روی رودِ روانِ اشک هایش قایقی بیندازد و دور شَود
از جزیره های سرگردانی و اندوه.
اگر روزی کسی را دیدید که می خندد،
پیش از آنکه به خنده هایش شلیک کنید
از او بپرسید او خندیدن را
از کجا آموخته است ...
•عرفان نظرآهاری
پیش از آنکه به خنده هایش شلیک کنید
از خود بپرسید
او خندیدن را از کجا آموخته است؟
هر آدمی که به دنیا می آید گریستن را بلد است،
زیرا گریه جواز ورود به این جهان است
اما، خندیدن را باید آموخت
و آنکه می خندد حتماً برای آموختنش
رنج بسیار برده است.
آنکه لبخند می زند، نوح است
زیرا توانسته در طوفان زندگی قایقی بسازد.
هر لبخند قایقی ست و آنکه لبخند
می زند یعنی توانسته روی رودِ روانِ اشک هایش قایقی بیندازد و دور شَود
از جزیره های سرگردانی و اندوه.
اگر روزی کسی را دیدید که می خندد،
پیش از آنکه به خنده هایش شلیک کنید
از او بپرسید او خندیدن را
از کجا آموخته است ...
•عرفان نظرآهاری
❤13🤩1
نیاز داریم به یک نفر که رفیق باشد، نه دوست!
که "دوست" یارِ شادی و آسانیست و "رفیق" شریک غمها و بانیِ لبخندها…
که فرق است میان رفیق و دوست
و ما اینروزها دلمان رفیق میخواهد، نه دوست!
• مایک وایکینگ
که "دوست" یارِ شادی و آسانیست و "رفیق" شریک غمها و بانیِ لبخندها…
که فرق است میان رفیق و دوست
و ما اینروزها دلمان رفیق میخواهد، نه دوست!
• مایک وایکینگ
❤4
با خودم قرار گذاشته ام ، به وقت تمام بی خیالی ها ، توی تمام کافه ها ، خیابان ها ، کتابفروشی ها ...
خودم را به صرف انواع قهوه و نوشیدنی و موسیقی و شعر ؛ دعوت کرده ام و به قدم زدن روی تمام سنگفرش های پیاده روهای این شهر ...
قرار گذاشته ام با خودم و با آسمان و با ابرها ،
که رهاتر از همیشه در آسمان های خیال ، پرواز کنم و در آغوش ابرهای آرامش ، بخوابم .
و بخندم ،
و آرام باشم ...
قرار گذاشته ام با کبوترها ، گربه ها ، گنجشک ها ،
با برگ ها ، با قاصدک ها ، با گل ها ...
قرار گذاشته ام آنقدر برای خودم باشم که هر جای زندگی که دلم گرفت ؛ با مرورِ حالِ خوبِ این روزهایم بخندم ،
و هر جا که کم آوردم ؛ بی معطلی با خودم توی کافه ای ، خیابانی ، چیزی ، قرار بگذارم ...
•نرگس صرافیان طوفان
خودم را به صرف انواع قهوه و نوشیدنی و موسیقی و شعر ؛ دعوت کرده ام و به قدم زدن روی تمام سنگفرش های پیاده روهای این شهر ...
قرار گذاشته ام با خودم و با آسمان و با ابرها ،
که رهاتر از همیشه در آسمان های خیال ، پرواز کنم و در آغوش ابرهای آرامش ، بخوابم .
و بخندم ،
و آرام باشم ...
قرار گذاشته ام با کبوترها ، گربه ها ، گنجشک ها ،
با برگ ها ، با قاصدک ها ، با گل ها ...
قرار گذاشته ام آنقدر برای خودم باشم که هر جای زندگی که دلم گرفت ؛ با مرورِ حالِ خوبِ این روزهایم بخندم ،
و هر جا که کم آوردم ؛ بی معطلی با خودم توی کافه ای ، خیابانی ، چیزی ، قرار بگذارم ...
•نرگس صرافیان طوفان
❤3
Treat You Better
Shawn Mendes
• آرام و عمیق و آبی و ز غوغای جهان فارغ! •
@Bockaa
@Bockaa
دیگر به یاد نمیآورم آخرین بار که دوست میداشتهام کی بوده. آخرین بار که کسی کنارم خوابش برده و از صدای نفسهایش پی بردهام که دنیا هنوز جایی برای زیستن است. آخرین بار که دوست داشته شدهام، بیهراس فردا و تازیانههای وداع. آخرین آرامش. آخرین خواب. آخرین بیمیلی به تداوم تاریکی و سکوت.
چند صد سال است از شبی به شبی و از روزی به روزی سفر میکنم، سرگردان مثل ابری در آسمان کوهستان. و همیشه غمگینم که چرا نام کوچکم را از یاد نمیبرم. اسمم را، کلمه کوتاهی که با آن دوست داشتهام و با آن رانده شدهام. تا کی بشوم آدم بینام، و همهچیز یادم برود، و بالاخره بتوانم یک شب هم که شده بخوابم، و خواب بینم همهچیز یادم آمده...
حقیقت دارد، هیچکس خواب اموات را آشفته نمیکند. همینطور خواب فراموششدهها را.
شببخیر و خدانگهدار.
• حمیدسلیمی
چند صد سال است از شبی به شبی و از روزی به روزی سفر میکنم، سرگردان مثل ابری در آسمان کوهستان. و همیشه غمگینم که چرا نام کوچکم را از یاد نمیبرم. اسمم را، کلمه کوتاهی که با آن دوست داشتهام و با آن رانده شدهام. تا کی بشوم آدم بینام، و همهچیز یادم برود، و بالاخره بتوانم یک شب هم که شده بخوابم، و خواب بینم همهچیز یادم آمده...
حقیقت دارد، هیچکس خواب اموات را آشفته نمیکند. همینطور خواب فراموششدهها را.
شببخیر و خدانگهدار.
• حمیدسلیمی
😢3
وقتی داشتن جدا میشدن دختره برگشت به پسره گفت من اگه آخر شب صداتو نمیشنیدم خوابم نمیبرد حالا اگه شب صداتو بشنوم خوابم نمیبره، ببین چیکار کردی باهام
❤4😢1
آدمیست دیگر، گاهی دلش برای خاطرات بسیار تلخش هم تنگ میشود. همان خاطراتی که با یادآوریشان قلبش در سینه اش جمع میشود، فشرده میشود، و درد میکند.. خاطراتی که یک لبخند محو از گذشته های دور بر لبانش میآورند و با یک بغض خفه شده در گلویش تمام میشوند..
امان از دل آدمی، امان از صبوری هایش به وقت عاشقی، امان از این پوست کلفتی هایش.. با همه ی تلخی ها و بدبیاری ها، باز هم دلش برای خاطراتش تنگ میشود...
•بُکاء
امان از دل آدمی، امان از صبوری هایش به وقت عاشقی، امان از این پوست کلفتی هایش.. با همه ی تلخی ها و بدبیاری ها، باز هم دلش برای خاطراتش تنگ میشود...
•بُکاء
❤8